اصول حاكم بر جنگهاي پيامبر(ص)
|
| |
|
| |
روز رهایی (الیوم الخلاص)
ابوالقاسم اصفهانى این مطلب را از زبان رسول خدا ص نقل کرده:وقال : النساء شر کلهن وشر ما فیهن قلة الاستغناء عنهن .پیامبر ص فرمودند: زن همه اش شر است و بدتر از آن اینکه بىنیازى از آنها کم است.محاضرات الأدباء ومحاورات الشعرء والبلغاء، ج2 ص 218 دارمکتبه الحیاه
لغنا أن الشافعی رأى امرأة فقال :إن النساء شیاطین خلقن لنا * نعوذ بالله من شر الشیاطین/ فقالت :إن النساء ریاحین خلقن لکم * وکلکم یشتهی شم الریاحی.از شافعى چنین رسیده که زنى را دید سپس گفت : زنان شیطان هایى هستند که براى ما مردان خلق شده ، خدایا ما از شر شیاطین به تو پناه مىبریم .زن نیز در جواب وى گفت : زنان گل و ریحاناند که براى شما مردان خلق شدهاند ، در حالیکه شما مردان همه عاشق بوى گل و ریحان هستید .الأسنوی الأموی طبقات الشافعیة، ج1 ، ص298،


وَسَمِعَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ امْرَأَةً تَقُولُ هَذَا الْبَیْتَ : إنَّ النِّسَاءَ رَیَاحِینُ خُلِقْنَ لَکُمْ وَکُلُّکُمْ یَشْتَهِی شَمَّ الرَّیَاحِینِ فَقَالَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ : إنَّ النِّسَاءَ شَیَاطِینُ خُلِقْنَ لَنَا نَعُوذُ بِاَللَّهِ مِنْ شَرِّ الشَّیَاطِینِ.عمر شنید که زنى این شعر را مىخواند : زنان گل و ریحاناند که براى شما مردان خلق شدهاند ، در حالیکه شما مردان همه عاشق بوى گل و ریحان هستید . عمر در جواب آن زن گفت: زنان شیطان هایى هستند که براى ما مردان خلق شده اند ، خدایا ما از شر شیاطین به تو پناه مىبریم .الماوردی البصری الشافعی أدب الدنیا والدین ج1، ص193، طبق برنامه الجامع الکبیر .تفسیر قرطبی ج7 ص 68، دار الشعب – القاهرة و فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج2 ص223، دار المعرفة
حَدَّثَنَا آدَمُ حَدَّثَنَا شُعْبَةُ عَنْ سُلَیْمَانَ التَّیْمِىِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عُثْمَانَ النَّهْدِىَّ عَنْ أُسَامَةَ بْنِ زَیْدٍ - رضى الله عنهما - عَنِ النَّبِىِّ - صلى الله علیه وسلم - قَالَ « مَا تَرَکْتُ بَعْدِى فِتْنَةً أَضَرَّ عَلَى الرِّجَالِ مِنَ النِّسَاءِ » .پیامبر ص فرمودند: پس از من براى مردان فتنه اى زیان انگیزتر از زنان نخواهد بو د صحیح البخاری، ج3، ص 361، ح5096 مکتبه السلفیه
حدثنا محمد بن إسماعیل الْبَصْرِیُّ ثنا مُعَاذٌ ثنا هِشَامٌ عن یحیى عن عِکْرِمَةَ عن بن عَبَّاسٍ قال أَحْسَبُهُ عن رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم قال إذا صلى أحدکم إلى غَیْرِ سُتْرَةٍ فإنه یَقْطَعُ صَلَاتَهُ الْکَلْبُ وَالْحِمَارُ وَالْخِنْزِیرُ وَالْیَهُودِیُّ وَالْمَجُوسِیُّ وَالْمَرْأَةُ وَیُجْزِئُ عنه إذا مَرُّوا بین یَدَیْهِ على قَذْفَةٍ بِحَجَرٍ .پیامبر فرمودند: هنگامى که یکى از شما نماز مىخوانید ؛ ولى در مقابلش حائلى نباشد، همانا الاغ، خوک، یهودى، مجوسى و زن نماز را قطع مىکند و زمانى که آنها در مقابل نماز گزار رفت آمد کردند، انداختن یک سنگ از قظع شدن نماز کفایت مىکند .سنن أبی داود، سنن أبی داود ، ج1، ص187،دار الفکر.
و فى حدیث أسامة أن فتنة النساء أعظم الفتن مخافة على العباد..در حدیثى از اسامه آمده است که فتنه زنان بزرگترین فتنهاى است که از آن بر مردم ترسیده مىشود.إبن بطال شرح صحیح البخاری، ج7، ص188 مکتبة الرشد
ابوالقاسم اصفهانى در محاضرات الأدبا مىنویسد: وقیل لا تدع المرأةَ تضربُ صبیاً فإنه أعقلُ منها .اجازه ندهید که زن، کودک را بزند؛ چون کودک از خود زن عاقلتر است.محاضرات الأدباء ومحاورات الشعرء والبلغاء، ج2 ص 218 دارمکتبه الحیاه
خْبَرَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ بَشَّارٍ السَّابُورِیُّ، بِالْبَصْرَةِقَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو بَکْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مَحْمَوَیْهِ الْعَسْکَرِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا بَکْرُ بْنُ سَهْلٍ الدِّمْیَاطِیُّ الْقُرَشِیُّ، بِدِمْیَاطَ، قَالَ: حَدَّثَنَا شُعَیْبُ بْنُ یَحْیَى، قَالَ: حَدَّثَنَا یَحْیَى بْنُ أَیُّوبَ، عَنْ عَمْرِو بْنِ الْحَارِثِ، عَنْ مُجَمِّعِ بْنِ کَعْبٍ، عَنْ مَسْلَمَةَ بْنِ مَخْلَدٍ، أَنَّ النَّبِیَّ، قَالَ: " أَعْرُوا النِّسَاءَ یَلْزَمْنَ الْحِجَالَ " زنان را بى لباس بگذارید تا در خانه یا در پس پرده بمانند.تاریخ بغداد، ج12ص 315، ناشر: دار الکتب العلمیة
بدر الدین عینى در شرح صحیح بخارى مىنویسد:.ویروی ، أن الله عز وجل لما خلق المرأة فرح الشیطان فرحا شدیدا ، وقال : هذه حبالتی التی لا تکاد یخطینی من نصبتها له.روایت شده است که خداوند زمانى که زن را خلق کرد شیطان به شدت خوشحال شد و گفت این زن تورهاى هستند که هرکس در آن گیر کند نمىتواند فرار کند .عمدة القاری شرح صحیح البخاری، ج20 ، ص126 دارالکتب العلمیه
وقیل فی مثل هذا : لا تدع أم صبیک تضربه ؛ فإنه أعقل منها وإن کان طفلاً.اجازه ندهید که مادرى بچهاش را بزند؛ زیرا آن کودک از مادرش عاقلتر است؛ اگر چه هنوز کودک است.نثر الدر فی المحاضرات، ج4، ص133،دار الکتب العلمیة
ابن بطال در شرح صحیح بخارى مىنویسد:وقد روى عن بعض أمهات المؤمنین أنها قالت : من شقائنا قُدِّمْنا على جمیع الشهوات . فالمحنة بالنساء أعظم المحن على قدر الفتنة بهن ، وقد أخبر الله مع ذلک أن منهن لنا عدوًا ، فینبغى للمؤمن الاعتصام بالله ، والرغبة إلیه فى النجاة من فتنتهن ، والسلامة من شرهن.یکى از شقاوتهاى ما این است که اسم ما در قرآن قبل از همه شهوتها آمده است ، پس مصیبتى که از جانب زنان وارد مىشود، بزرگترین مصیبت است؛ به اندازه فتنهاى که از جانب آنها ایجاد مىشود .خداوند با این حال خبر داده است که برخى از زنها دشمن ما هستند ؛ پس شایسته است که مؤمن به خدا پناه بیاورد، و براى نجات از فتنه آنها و سالم ماندن از شر آنها به خدا روى بیاورد.إبن بطال شرح صحیح البخاری، ج7، ص188، مکتبة الرشد
حدثنا عَمْرُو بن عَلِیٍّ حدثنا عبد الأعلى حدثنا هِشَامُ بن أبی عبد اللَّهِ عن أبی الزُّبَیْرِ عن جَابِرٍ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم رَأَى امْرَأَةً فَأَتَى امْرَأَتَهُ زَیْنَبَ وَهِیَ تَمْعَسُ مَنِیئَةً لها فَقَضَى حَاجَتَهُ ثُمَّ خَرَجَ إلى أَصْحَابِهِ فقال ان الْمَرْأَةَ تُقْبِلُ فی صُورَةِ شَیْطَانٍ وَتُدْبِرُ فی صُورَةِ شَیْطَانٍ فإذا أَبْصَرَ أحدکم امْرَأَةً فَلْیَأْتِ أَهْلَهُ فإن ذلک یَرُدُّ ما فی نَفْسِهِ.از جابر نقل شده است که رسول خدا (ص) زنى را دید، سپس پیش همسرش زینب آمد؛ در حالى که او پوست دباغى مى کرد. پیامبر خدا ، نیاز خود را برآورده کرد و سپس پیش اصحاب رفت و فرمود: زن هنگام آمدن به صورت شیطان است و هنگام بازگشتش نیز به صورت شیطان است . زمانى که یکى از شما زنى را دید برود نزد زن خودش؛ زیرا این کار باعث مىشود تا آنچه در نفسش بوده را دور کند.صحیح مسلم ج1ص631 باب ندب من رای امراه فوقعت فی النفسه
وقیل: المرأة إذا أبْغَضَتْک آذتْکَ وإذا أحْبَتْکَ خانَتْکَ فحبُّها أذى وبغضها داءٌ .گفته شده است زن هنگامى که خشمگین شود تورا اذیت مىکند و زمانى که تورا دوست داشته باشد خیانت مىکند پس دوست داشتن زن اذیت و خشمش مرض است .محاضرات الأدباء ومحاورات الشعرء والبلغاء ، ج2، ص239 ،دار القلم
و باز ابوالقاسم اصفهانى مىنویسد:وفی الحدیث : ( خُلِقَتِ المرأةُ من ضِلْعٍ مُعوجٍ فلما أرادتْ تقویمَه انصدع.در حدیث آمده است که : خلقت زن از پهلوى کج بوده است اگر بخواهى راستش کنى مى شکند..محاضرات الأدباء ومحاورات الشعرء والبلغاء، ج2 ص 218 دارمکتبه الحیاه
و باز در شرح صحیح بخارى آمده است که رسول خدا فرمود:أوثق سلاح إبلیس النساء .کارىترین سلاح ابلیس، زنها هستند.عمدة القاری شرح صحیح البخاری، ج20 ، ص 89 دار إحیاء التراث العربی
خوشحالی او از شهادت علی ع و حضرت فاطمه س و کینه او از اهل بیت ع و جلوگیری او از دفن امام حسن ع در کنار رسول الله ص و ...در ادامه مطلب
(البته دوستان بزرگوار محقق،هرچه زودتر به این منابع دسترسی پیدا کنید بهتر است،زیرا وهابیون مثل موریانه ،به جان کتاب ها افتاده اند و به احتمال 99 درصد و نیم،در چاپ های جدید از این کتاب ها،این مطالب را نخواهید دید!!!!! این پست را بخوانید و ببنید تا متوجه عرض بنده شوید ))
1- خوشحالی و روشن شدن چشمان عایشه از شهادت علی علیه السلام
ابن سعد در الطبقات الکبرى، نقل کرده که وقتى خبر شهادت امیرمؤمنان ع به عائشه رسید، براى نشان دادن شادى خود این شعر را خواند:وذهب بقتل علی علیه السلام إلى الحجاز سفیان بن أمیة بن أبی سفیان بن أمیة بن عبد شمس فبلغ ذلک عائشة فقالت:فأَلقتْ عَصاها واستقرَّ بها النَّوى **کما قرَّ عیناً بالإیابِ المُسافِرُ.سفیان بن أمیه، خبر کشته على علیه السلام را به حجاز برد، وقتى این خبر به عائشه رسید گفت:عصایش را انداخت و سرجاى خودش آرام گرفت.همچنان که چشمها در هنگام بازگشت مسافر روشن مىشود. طبقات ابن سعد ج3ص38 مکتبه الخانجی قاهره
دیگر منابع اهل سنت که این مطلب را نقل کرده اند:تاریخ الطبری، ج3، ص159، دار الکتب العلمیة و مقاتل الطالبیین، ج1، ص11، طبق برنامه الجامع الکبیر و الکامل فی التاریخ، ج3، ص259،دار الکتب العلمیة و ...
مقصود عایشه از گفتن این شعر آن بود که در حقیقت مىخواست بگوید از بابت على خیالم آسوده شد، دلم آرام گرفت، و سینهام باز و فکرم راحت شد، چون همیشه منتظرچنین خبرى بود، مانند کسى که انتظار مسافرى را داشته باشد که به آمدن مسافر چشمهایش روشن و قلبش آرام گردد؟!این بیت از شعر که از زمان جاهلیت بر جاى مانده، زمانى استفاده مىشود که بعد از سختى، اندوه و مشکلات زیاد، گشایش، راحتى و شادى نصیب انسان شود.خود «انداختن عصا» کنایه است از اطمینان قلب و آسودگى خاطر که وقتى شخصى در مکان معینى قلبش آرام و فکرش آسوده شود، گفته مىشود «القى عصاه».
2-عایشه حتی از بردن نام علی علیه السلام هم،بدش می آمد!
در صحیح بخارى و دیگر صحاح اهل سنت آمده است که عائشه، حتى دوست نداشت که نام امیرمؤمنان ع را ببرد!! دقت کنید:2588- حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُ بْنُ مُوسَى قَالَ أَخْبَرَنَا هِشَامُ بْنُ یُوسُفَ عَنْ مَعْمَرٍ عَنِ الزُّهْرِىِّ قَالَ أَخْبَرَنِى عُبَیْدُ اللَّهِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ قَالَتْ عَائِشَةُ لَمَّا ثَقُلَ النَّبِىُّ - صلى الله علیه وسلم - وَاشْتَدَّ وَجَعُهُ اسْتَأْذَنَ أَزْوَاجَهُ أَنْ یُمَرَّضَ فِى بَیْتِى فَأَذِنَّ لَهُ، فَخَرَجَ بَیْنَ رَجُلَیْنِ تَخُطُّ رِجْلاَهُ الأَرْضَ، وَکَانَ بَیْنَ الْعَبَّاسِ وَرَجُلٍ آخَرَ. قَالَ عُبَیْدُ اللَّهِ فَذَکَرْتُ ذَلِکَ لاِبْنِ عَبَّاسٍ مَا قَالَتْ عَائِشَةُ فَقَالَ لِى وَهَلْ تَدْرِى مَنِ الرَّجُلُ الَّذِى لَمْ تُسَمِّ عَائِشَةُ قُلْتُ لاَ. قَالَ هُوَ عَلِىُّ بْنُ أَبِى طَالِبٍ.عبید الله بن عباس از عائشه نقل کرده است که: وقتى بیمارى رسول خدا (ص) شدت گرفت، از همسرانش اجازه گرفت که در خانه من دوران نقاهت را بگذراند و آنها اجازه دادند؛ پس در حالى که پاهاى حضرت بر زمین کشیده مىشد، و دو مرد که یکى از آنها عباس و دیگرى مردى دیگرى بود، خارج شد..عبید الله گفت: من سخن عائشه را براى ابن عباس نقل کردم؛ پس ابن عباس گفت: آیا مىدانى آن مردى که عائشه نامش را نبرد چه کسى بود؟ گفتم خیر. گفت: او على بن أبى طالب بود.صحیح بخاری ج2 ص234 المطبعه السلفیه


همچنین رجوع شود به صحیح مسلم، ج 1 ص 312، ح418، کِتَاب الصَّلَاةِ، بَاب اسْتِخْلَافِ الْإِمَامِ إذا عَرَضَ له عُذْرٌ من مَرَضٍ وَسَفَرٍ، دار إحیاء التراث العربی و...
ابن حجر عسقلانى در فتح البارى و بدر الدین در عمدة القارى در شرح این روایت مىگویند:قوله قال هو على بن أبى طالب زاد الإسماعیلى من روایة عبد الرزاق عن معمر ولکن عائشة لا تطیب نفسا له بخیر ولابن إسحاق فی المغازی عن الزهری ولکنها لا تقدر على أن تذکره بخیر.این جمله بخارى «قال هو على بن أبىطالب» اسماعیلى به از عبد الرزاق از معمر نقل کرده است که:چون عایشه از على دل خوشى نداشت.و ابن اسحاق در مغازى از زهرى نقل کرده است که:چون عائشه نمىتوانست از على (علیه السلام) به نیکى یاد کند.فتح الباری شرح بخاری ج2ص156 المکتبه السلفیه و عمده القاری عینی ج5ص281 دارالکتب العلمیه

عمده القاری عینی ج5ص281 دارالکتب العلمیه
احمد بن حنبل نیز ادامه روایت را این گونه نقل کرده است:وَلَکِنَّ عَائِشَةَ لاَ تَطِیبُ له نَفْساً.چرا که عائشه، دلش نسبت به او پاک نبود (از او خوشش نمىآمد).مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج 6، ص 228، ح25956
3- کینه و نفرت شدید عایشه از امیرمومنان علی ع!
در منابع متعدد اهل سنت چنین آمده که: عایشه می گفت: به خدا قسم همچون زنى که از هووى خویش نفرت دارد، از على نفرت داشتم.«واللّه ما کان بینی و بین علیّ فی القدیم إلاّ ما یکون بین المرأة و أحمائها». ابن کثیر، البدایة و النهایة: ج 10 ص 472،مرکز البحوث و الداراسات العربیه حوادث سال 36 هجرى قمرى، مسیر علی بن أبیطالب من المدینة إلى البصرة بدلاً من الشام.

دیگر منابع اهل سنت که این مطلب را نقل کرده اند:طبرى، تاریخ الأمم و الملوک: ج 3، ص 60 ـ 61، حوادث سال 36 هجرى قمرى، تجهیز علیّ رضىاللهعنه عائشة من البصرة؛ عکس مقدمه کتاب عکس صفحه مورد نظر و ابن اثیر جزرى، الکامل فی التاریخ: ج 2، ص 348، حوادث سال 36 هجرى قمرى، ذکر مسیر علیّ إلى البصرة و الوقعة و .....
4- سجده عایشه در هنگام رسیدن خبر شهادت علی ع به او !!
ابوالفرج إصفهانى، دانشمند پرآوازه و مقبول نزد اهل سنت، در کتاب مقاتل الطالبیین با سند صحیح نقل کرده است:حدثنی محمد بن الحسین الأشنانی، قال: حدثنا أحمد بن حازم، قال: حدثنا عاصم بن عامر، وعثمان بن أبی شیبة، قالا: حدثنا جریر، عن الأعمش، عن عمرو بن مرة، عن أبی البختری، قال:لما أن جاء عائشة قتل علی علیه السلام سجدت.أبوالبخترى گفته: وقتى خبر شهادت على علیه السلام به عائشه رسید، سجده کرد.مقاتل الطالبیین، ج1، ص11، طبق برنامه الجامع الکبیر.سند این روایت کاملا صحیح و تمام راویان آن ثقه هستند.
5-حاضر نشدن عایشه در وفات حضرت فاطمه س و همچنین خوشحالی او از این خبر!
ابن ابی الحدید معتزلی هم می نویسد: ثم ماتت فاطمة ، فجاء نساء رسول الله صلى الله علیه وآله کلهن إلى بنی هاشم فی العزاء إلا عائشة ، فإنها لم تأت ، وأظهرت مرضا ونقل إلى علی علیه السلام عنها کلام یدل على السرور .پس از شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام، تمام همسران رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم به سوی بنی هاشم برای تسلیت آمدند، اما عایشه خود را به مریضی زد و حضور نیافت. به امیرالمومنین علیه السلام نیز اخباری رسید که عایشه از شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام، ابراز خوشحالی کرده است.شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج9 ص 198 مؤسسة إسماعیلیان للطباعة والنشر والتوزیع.((بنا بر مکتبه اهل البیت))
6- جلوگیری عائشه، از دفن جنازه امام مجتبى (ع) در کنار رسول خدا (ص:
ابن عبد البر قرطبى، دانشمند پرآوازه اهل سنت در کتاب بهجة المجالس مىنویسد:لما مات الحسن أرادوا أن یدفنوه فی بیت رسول الله صلى الله علیه وسلم، فأبت ذلک عائشة ورکبت بغلة وجمعت الناس، فقال لها ابن عباس: کأنک أردت أن یقال: یوم البغلة کما قیل یوم الجمل؟!.هنگامى که حسن (علیه السلام) از دنیا رفت، خواستند که او را در خانه رسول خدا (ص) دفن کنند؛ پس عایشه از این کار جلوگیرى کرد، سوار بر قاطرى شد و مردم را جمع کرد. ابن عباس به او گفت: (تو مىخواهى همان کارى را که در جمل انجام دادى انجام بدهی) تا این که مردم بگویند: «روز قاطر» همان طورى که مىگویند روز شتر ؟بهجة المجالس وأنس المجالس، الجزء الأول من قسم الأول، ص100،دار الکتب العلمیة
دیگر منابع:البلاذریأنساب الأشراف، ج1، ص389، طبق برنامه الجامع الکبیر.إبن أبیالحدید شرح نهج البلاغة، ج16، ص8، دار الکتب العلمیة - بیروت
7- آتش افروزی عایشه در جنگ جمل بر علیه امیرمومنان علی ع، که باعث کشته شدن هفتاد هزار - کم تر یا بیشتر - مسلمان بی گناه شد.(این مطلب مانند خورشید در وسط روز هست و هیج جای انکار ندارد.)
حال آن کسانی که می خواهند به زور و هر طوری که شده،رابطه بین عایشه و اهل بیت پاک و معصوم رسول خداص را خوب نشان بدهند،لطفا بیایند و نظر خودشون رو بیان کنند.
1. عظمت قرآن کریم:قال رسول اللّه:«فضل القرآن علی سائر الکلام کفضل اللّه علی خلقه» رسول خدا(ص) فرمود:«برتری قرآن کریم بر سایر سخنان،مانند برتری خداوند است بر بندگانش». 2.نگاه کردن به کلمات قرآن کریم:قال رسول الله(ص):«النّظر فی المصحف من غیر قراءةٍ عبادةُ» رسول خدا(ص) فرمود:«نگاه کردن به صفحات قرآن کریم(حتی بدون خواند آن) عبادت است». 3.تاثیر قرآن خواندن:قال رسول الله(ص):«انّ القلوب تصدء کما یصدء الحدید فقیل یا رسول اللّه ما جلاءها،قال:تلاوة القرآن و ذکر الموت». پیامبر اکرم(ص)فرمود:«به درستی که دلها زنگار می گیرند،آنچنان که آهن زنگار می گیرد،عرض شد یا رسول اللّه(ص) جلای آن با چیست؟فرمودند:تلاوت قرآن کریم و یاد کردن مرگ است». 4.تلاوت قرآن در خانه ها:قال النبی(ص):«نوروا بیوتکم بتلاوة القرآن ولاتتخذوها قبوراً کما فعلت الیهود و النصاری،طوفی الکنائس و البیع و عطّلوا بیوتهم فانّ البیت اذا کثر فیه تلاوت القرآن کثّر خیره و التسع اهله و اضاء لاهل السماء» پیامبر اکرم(ص)فرمود:«نورانی کنید خانه های خود را با تلاوت قرآن کریم و آن را قبرستان قرار ندهید کما اینکه یهود و نصارا کردند،نماز در کلیساها خواندند و خانه های خود را معطل گذاشتند،پس به درستی اگر زیاد شود تلاوت قرآن در خانه ای خیر و وسعت برای اهل آن زیاد می شود و می درخشد و به اهل آسمان نور می دهد،آنچنان که ستاره های آسمان به اهل زمین نور می دهند و می درخشند». 5.کسانی که قرآن را به زحمت یاد می گیرند:قال الصادق(ع):«ان الذی یعالج القرآن و یحفظه بمشقه منه (قلة حفظ) له اجران». امام صادق(ع) فرمودند:«کسی که کشش حافظه اش کم است و با مشقت قرآن را فرا می گیرد دو اجر دارد». 6.قرآن آموختن جوان:قال الصادق(ع):«من قرأ القرآن و هو شباب مؤمن اختلط القرآن بلحمه و دمه؛کسی که قرائت کند در حالی که جوان با ایمان باشد قرآن با گوشت و خونش آمیخته می شود». 7.عمل به دستورات قرآن:قال رسول الله(ص):«ما امن بالقرآن من استحل محارمه». پیامبر اکرم(ص)فرمود:«ایمان نیاورده است به قرآن کسی که حلال بداند چیزهایی را که قرآن حرام کرده است». |
انتشارات > کتابهمشهری
- یازدهمین پیشوای شیعیان جهان امام حسن عسکرى
(ع) در روز ربیعالاخر سال 232 هجری یعنی نزدیک به دو قرن و نیم پس از
هجرت جدش رسول الله (ص) به مدینه؛ در این شهر مقدس پا به عرصه حیات
گذاشتنددرحالی که عباسیان به اسم اسلام بر مسلمانان حکومت کرده و ظلمها بر امت اسلام روا میداشتند.
علامه
مجلسی رضوان الله تعالی علیه میفرماید: مشهور آن است که روز ولادت امام
حسن عسکرى (ع) جمعه هشتم ربیعالثانی در شهر مقدس مدینه بوده است. نام مادر
آن امام گرامی را حدیثه، سوسن و سلیل گفتهاند، او در نهایت پارسایی و
تقوی بوده و از بانوان عارفه و صالحهای بود و چنان لایق شده بود تا حجّت
حق را در دامان خود پرورش دهد. در وصف وی گفتهاند؛ هنگامی که در موطن خود
بود بسیار محترم و پس از شهادت فرزندش امام حسن عسکرى ع پناه و دادرس
شیعیان بود. این بانوی پرهیزکار در سفر امام عسکری به سامراء در کنار آن
حضرت بود و در همان جا نیز از دنیا رفت.
آن حضرت دارای القاب و کنیه
های زیادی بودند که معرفترین آنها عسکری است و چون امام حسن عسکرى (ع) در
سامرا در محلهای نظامی به نام عسکر سکونت داشت آن حضرت را عسکری نامیدند.
یکی
دیگر از القاب آن حضرت ابن الرضا میباشد اسم شریف آن بزرگوار حسن،
کنیهاش ابومحمد، القابش: الزکی، الصامت، الهادی، الرفیق، النقی و العسکری
است
دوران امامت
دوران امام حسن عسکرى (ع) همانند اجداد مطهرشان شاهد
جنگها و ناملایمات جهان اسلام بود که نتیجة حکومت غاصبان از جمله عباسیان
بوده است.
دورة امامت آن حضرت مقارن با قدرت ظاهری دولت عباسی بود و در
این دوران خلفای عباسی به دلیل جایگاه والای ایشان از معاشرت آن حضرت با
دیگر افراد جلوگیری میکردند.
دوران امامت امام حسن عسکرى عبا سه تن از خلفای عباسی به
نامهای معتز بالله؛ مهتدی، و معتمد مقارن گردید. در این میان معتز
بیشتر از دیگران نسبت به امام حسن عسکری کینه می ورزید و دستور قتل آن
حضرت را صادر کرد، اما امام با علم امامت خود فرمودند که این واقعه روی
نمیدهد و تنها سه روز بعد معتز از خلافت عزل شد و به قتل رسید. بطور
کلی دوران عمر شریف امام حسن عسکری به سه دوره تقسیم میگردد: دورة
اول به مدت 12 سال که زندگی آن حضرت در مدینه گذشت، دورة دوم 10 سال
قبل از امامت که در سامراء بودند ودورة سوم 6 سال دورة امامت ایشان.
از
جمله مسائل دوران امامت حسن عسکرى ع این بود که از طرف خلفای عباسی
اموال شیعیان به دست افرادی میافتاد که دشمن آلمحمد بودند تا
بدینوسیله نهضتهای شیعه تقویت نشوند و خلفاى عباسى از هرگونه اعمال
فشار و محدودیت نسبت به امامان دریغ نمىکردند.
این فشارها در عصر امام جواد و امام هادى و امام عسکرىع
در سامراء به اوج خود رسید و شدت این فشارها به قدرى بود که سه پیشواى بزرگ
شیعه که در مرکز حکومت آنها (سامراء) مىزیستند، با عمر کوتاهى به شهادت
رسیدند یعنی امام جوادع در سن 25 سالگى، امام هادىع در سن 41 سالگى و امام
عسکرىع در سن 28 سالگى و این حاکى از شدت فشارها و صدمات رسیده از سوی
حاکمان وقت بر آنها بود.
ولى در این میان، فشارها و محدودیتهاى زمان
امام حسن عسکرىع، به دو علت، از زمان دو پیشواى دیگر بیشتر بود زیرا در
زمان ایشان شیعه به یک قدرت عظیم در عراق و جهان اسلام تبدیل شده بود و همة
مردم مىدانستند که این گروه به خلفاى وقت معترض بوده و حکومت هیچیک از
عباسیان را مشروع و قانونى نمىدانند، بلکه معتقد هستند امامت الهى در
فرزندان علىع باقى است که در آن زمان شخصیت ممتاز خانوادة رسولالله ص،
امام حسن عسکرى (ع) بود
خاندان عباسى و پیروان آنان، طبق روایات و اخبار متواتر،
مىدانستند مهدى موعود که تار و مار کننده کلیة حکومتهاى خودکامه است، از
نسل حضرت عسکرى (ع)خواهد بود، به همین جهت پیوسته مراقب وضع زندگى او
بودند تا بلکه بتوانند فرزند او را به چنگ آورده و نابود کنند. فشار و
اختناق در مورد پیشواى یازدهم فوقالعاده شدید بود و از هر طرف وی را تحت
کنترل و نظارت داشتند. حکومت عباسى به قدرى از نفوذ و موقعیت مهم اجتماعى
امام نگران بود که امام را ناگزیر کرده بود هر هفته روزهاى دوشنبه و
پنجشنبه در دربار حاضر شود. دربار عباسى به قدرى از امام وحشت داشت که به
این مقدار کفایت نکرد، بلکه معتز امام را بازداشت و زندانى کرد و حتى به
«سعید حاجب» دستور داد امام را به سمت کوفه حرکت داده و در راه او را به
قتل برساند، ولى پس از سه روز، ترکان، خود او را به هلاکت رساندند پس از او
مهتدى نیز امام را بازداشت و زندانى کرد و تصمیم به قتل حضرت داشت که
خداوند مهلت نداد و ترکان بر ضد او شوریدند و وى را به قتل رساندند.
«....
چون هرچه که دوران ائمه به دوره امام عصرع نزدیکتر مىشد کار بر آنها
سختتر مىگردید. از زمان «معتصِم» مرکز خلافت از بغداد به سامرّا منتقل
شد. مدتى آنجا بود و سپس دو مرتبه به بغداد برگشت. علتش هم این بود که
لشکریان معتصم خیلى به مردم ظلم مىکردند، و مردم شکایت کردند و ابتدا
معتصم گوش نکرد ولى بالاخره هرطور بود راضىاش کردند و او براى اینکه
سپاهیان از مردم دور باشند مرکز را به سامرّا منتقل کرد.
امام عسکرى
اجباراً در سامرّا به سرمى بردند، در محلى که به نام «العسکر» یا «العسکرى»
نامیده مىشد، یعنى محلى که محل سپاهیان و درواقع پادگان بود؛ یعنى
خانهاى که در آن زندگى مىکردند برایشان انتخاب شده بود که مخصوصاً در
پادگان باشند و تحت نظر.
ایشان در بیست و هشت سالگى از دنیا رفتند (پدر بزرگوارشان
هم در حدود چهل و دو ساله بودند که از دنیا رفتند) و دورة امامتشان فقط
شش سال طول کشید. بنابر تواریخ، تمام این مدت شش سال یا در حبس بودند یا
اگر هم آزاد بودند ممنوع المعاشر و ممنوع الملاقات بودند. از نظر معاشرت
آزادى نداشتند، اگر هم احیانا رفت وآمدهایى مىشد.
امام عسکرىع به جلالت
و هیبت و رُواء به اصطلاح، ممتاز بودند یعنى اساساً عظمت و هیبت و جلالت
در قیافه ایشان به نحوى بود که هرکس که ایشان را ملاقات مىکرد تحت تأثیر
آن سیما قرار مىگرفت قبل از اینکه سخن بگویند و او از علم ایشان چیزى
بفهمد. وقتى که سخن مىگفتند و دریاى موّاجى شروع مىکرد به سخن گفتن، دیگر
تکلیفش روشن است. در بسیارى از حکایات و روایات این قضیه کاملاٌ مشخص و
محرز است. حتى دشمنان با اینکه ایشان را سخت تحت تعقیب داشتند و گاهى به
زندان مىبردند وقتى که با حضرت روبرو مىشدند وضع عجیبى داشتند،
نمىتوانستند در مقابل ایشان خضوع نکنند...
علت عمده این که اینقدر امام
شدید تحت نظر بود این بود که این مطلب شایع بود و مىدانستند که مهدى امت
از صُلب این وجود مقدس ظهور مىکند. همان کارى که فرعون با بنىاسرائیل
مىکرد که چون شنیده بود کسى از بنىاسرائیل متولد مىشود که زوال مُلک
فرعون و فرعونیها به دست او خواهد بود پسرهاى بنىاسرائیل را مىکشت و فقط
دخترها را زنده نگه مىداشت و زنهایى را مأمور کرده بود بروند در خانههاى
بنىاسرائیل و ببینند کدام زن حامله است و هر زنى را که حامله بود تحت نظر
بگیرند، عین این کار را دستگاه خلافت با امام عسکرىع انجام مىداد.
چه خوب مىگوید مولوى:
حمله بردى سوى دربندان غیب تا ببنـدى راه بر مـردان غیب
این احمق فکر نمىکرد که اگر این خبر راست است مگر تو مىتوانى جلوى امر الهى را بگیرى؟! هرچند وقت یک بار مىفرستادند به خانه حضرت به تفتیش، مخصوصاً وقتى که امام از دنیا رفت، چون گاهى مىشنیدند که حضرت مهدى متولد شدهاند.
راجع به ولادت ایشان هم داستان را همه شنیدهاید که خداى متعال ولادت این وجود مقدس را مخفى کرد و در حین ولادت کمتر کسى متوجه شد. ایشان شش ساله بودند که پدر بزرگوارشان از دنیا رفتند. در دوران کودکى، شیعیان خاص از هرجا که مىآمدند حضرت ایشان را به آنها ارائه مىدادند، ولى عموم مردم اطلاع نداشتند، اما این خبر بالاخره پیچیده بود که پسرى براى حسن بن على عسکرى متولد شده است و او را مخفى مىکنند. گاهى مىفرستادند به خانه حضرت که این بچه را به خیال خود پیدا کنند و بکشند و از بین ببرند، ولى کارى که خدا مىخواهد مگر بنده مىتواند بر ضد آن عمل کند؟! یعنى وقتى قضاى حتمى الهى در یک جا باشد دیگر بشر نمىتواند کارى در آنجا بکند. بعد از وفات حضرت و نیز مقارن با وفات حضرت، مأمورین ریختند خانه امام را تفتیش کامل کردند و زنهاى جاسوسه خودشان را فرستادند که تمام زنها، کنیز و غیرکنیز را تحت نظر بگیرند، ببینند آیا حاملهاى وجود دارد یا نه؟
یکى از کنیزان را احتمال دادند که حامله باشد. او را بردند تا یک سال نگاه داشتند، بعد فهمیدند که اشتباه کردهاند و چنین قضیهاى نبوده است.
وجود مقدس امام عسکرى مادرى دارد به نام «حُدَیْث» که به
لقب «جدّه» معروف است. چون جدّه حضرت حجّت (عجّل اللَّه تعالى فرجه) بودند
ایشان را «جدّه» مىگفتهاند. زنهاى دیگرى هم در تاریخ هستند که به اعتبار
اینکه شهرتشان به اعتبار نوهشان است اینها را «جدّه» مىگویند... این زن
بزرگوار به نام «جدّه» معروف شد. ولى تنها جدّه بودن سبب شهرتش نشد، مقامى
دارد، عظمتى دارد، جلالتى دارد، شخصیتى دارد که نوشتهاند... بعد از امام
عسکرى مفزع الشیعه بود یعنى ملجأ شیعه این زن بزرگوار بود. قهراً در آن وقت
ـ چون امام عسکرى بیست و هشت ساله بودهاند که از دنیا رفتهاند، على
القاعده مطابق سن امام هادى هم حساب کنیم ـ زنى بین پنجاه و شصت بوده است.
اینقدر زن باجلالت و باکمالى بوده است که شیعه هر مشکلى برایش پیش مىآمد
به این زن عرضه مىداشت.
مردى مىگوید به خدمت عمّه امام عسکرى حکیمه
خاتون دختر امام جواد رفتم، با ایشان صحبت کردم راجع به عقاید و اعتقادات
مسأله امامت و غیره. ایشان عقاید خود را گفت تا رسید به امام عسکرى. بعد
گفت فعلا امام من فرزند اوست که الآن مستور و مخفى است. گفتم حال که ایشان
مخفى هستند اگر ما مشکلى داشته باشیم به چه کسى رجوع کنیم؟ گفت به جدّه
رجوع کنید. گفتم: عجب! آقا از دنیا رفت و به یک زن وصیّت کرد؟! فرمود: امام
عسکرى همان کار را کرد که حسین بن على کرد.
حضرت امام حسین وصىّ واقعىاش و وصىّ او در باطن على بن الحسین بود ولى مگر بسیارى از وصایاى خودش را در ظاهر به خواهرش زینب سلام اللَّه علیها نکرد؟ عین این کار را حسن بن على العسکرى کرد. وصىّ او در باطن این فرزندى است که مخفى است ولى در ظاهر که نمىشد بگوید وصىّ من اوست. در ظاهر وصىّ خودش را این زن باجلالت قرار داده است....»
ابعاد فعالیت امام عسکرى (ع)
امام عسکرى، با وجود همة این فشارها و کنترلها و مراقبتهاى بىوقفه حکومت عباسى، یک سلسله فعالیتهاى سیاسى و اجتماعى و علمى در جهت حفظ اسلام و مبارزه با افکار ضد اسلامى انجام مىداد که مىتوان آنها را بدینگونه خلاصه کرد:
1- کوششهاى علمى در دفاع از آیین اسلام و رد اشکالها و
شبهات مخالفان، و نیز تبیین اندیشة صحیح اسلامى و تربیت شاگردان متعهد و
عالِم.
گاهى چنان مشکلات و تنگناهایى براى مسلمانان پیش مىآمد که جز آن
حضرت کسى از عهدة حل آنها برنمىآمد. امام در اینگونه مواقع، در پرتو علم
امامت، با تدبیری فوقالعاده، بنبست را مىشکست و مشکل را حل مىکرد.
براى این مطلب مىتوان یک نمونه را ذکر کرد:
یک سال در سامراء قحطى سختى پیش آمد. «معتمد»، خلیفه وقت،
فرمان داد مردم به نماز استسقاء (طلب باران) بروند. مردم سه روز پى در پى
براى نماز به مصلا رفتند و دست به دعا برداشتند، ولى باران نیامد. روز
چهارم «جاثلیق»، بزرگ اسقفان مسیحى، همراه راهبان به صحرا رفت. یکى از
راهبان هر وقت دست خود را به سوى آسمان بلند مىکرد بارانى درشت فرو
مىبارید. روز بعد نیز جاثلیق همان کار را کرد و آنقدر باران آمد که دیگر
مردم تقاضاى باران نداشتند، و همین امر موجب شگفت مردم و نیز شک و تردید و
تمایل به مسیحیت در میان بسیارى از مسلمانان شد. این وضع بر خلیفه ناگوار
آمد و ناگزیر امام را که زندانى بود، به دربار خواست و گفت: امت جدت را
دریاب که گمراه شدند! امام فرمود: از جاثلیق و راهبان بخواه که فردا
سهشنبه به صحرا بروند.
خلیفه گفت: مردم دیگر باران نمىخواهند، چون به
قدر کافى باران آمده است، بنابراین به صحرا رفتن چه فایدهاى دارد؟ امام
فرمود: براى آنکه انشاءالله تعالى شک و شبهه را برطرف سازم.
خلیفه فرمان داد پیشواى مسیحیان همراه راهبان سه شنبه به صحرا رفتند. امام عسکرىع نیز در میان جمعیت عظیمى از مردم به صحرا آمد. آنگاه مسیحیان و راهبان براى طلب باران دست بسوى آسمان برداشتند. آسمان ابرى شد و باران آمد. امام فرمان داد دست راهب معینى را بگیرند و آنچه در میان انگشتان اوست بیرون آورند. در میان انگشتان او استخوانی از استخوانهاى آدمى یافتند. امام استخوان را گرفت، در پارچهاى پیچید و به راهب فرمود: اینک طلب باران کن! راهب این بار نیز دست به آسمان برداشت، اما ابر کنار رفت و خورشید نمایان شد! مردم شگفت زده شدند. خلیفه از امام پرسید: این استخوان چیست؟ امام فرمود: این استخوان پیامبرى از پیامبران الهى است که از قبور برخى پیامبران برداشتهاند و استخوان هیچ پیامبرى ظاهر نمىگردد جز آنکه باران نازل مىشود. خلیفه امام را تحسین کرد. استخوان را آزمودند، دیدند همان طور است که امام مىفرماید.
این حادثه باعث شد که امام از زندان آزاد شود و احترام او در افکار عمومى بالا رود. در این هنگام امام از فرصت استفاده کرده و آزادى یاران خود را که با آن حضرت در زندان بودند، از خلیفه خواست و او نیز خواسته حضرت را به جا آورد.
2- ایجاد شبکة ارتباطى با شیعیان مناطق مختلف از طریق تعیین و اعزام نمایندگان و ارسال پیامها
در زمان امام حسن عسکرىع تشیع در مناطق مختلف و شهرهاى متعدد گسترش و شیعیان در نقاط فراوانى تمرکز یافته بودند. شهرها و مناطقى مانند: کوفه، بغداد، نیشابور، قم، مدائن، خراسان، یمن، رى، آذربایجان، سامراء، جرجان و بصره از پایگاههاى شیعیان بشمار مىرفتند و در میان این مناطق، به دلائلى، سامراء، کوفه، بغداد، قم و نیشابور از اهمیت ویژهاى برخوردار بود. گستردگى و پراکندگى مراکز تجمع شیعیان، وجود سازمان ارتباطى منظمى را ایجاب مىکرد تا پیوند شیعیان را با حوزة امامت از یک سو، و ارتباط آنان را با همدیگر از سوى دیگر برقرار سازد، و از این رهگذر، آنان را از نظر دینى و سیاسى رهبرى و سازماندهى کند.
این نیاز، از زمان امام نهم احساس مىشد و شبکة ارتباطى وکالت و نصب نمایندگان در مناطق گوناگون، از آن زمان به مورد اجرا گذاشته مىشد.این برنامه در زمان امام عسکرىع نیز تعقیب گردید و به گواهى اسناد و شواهد تاریخى، امام نمایندگانى از میان چهرههاى درخشان و شخصیتهاى برجستة شیعیان، برگزیده و در مناطق متعدد منصوب کرده و با آنان در ارتباط بود و از این طریق پیروان تشیع را در همة مناطق زیر نظر داشت از میان این نمایندگان، مىتوان از «ابراهیم بن عبده»، نمایندة امام در «نیشابور»، یاد کرد.
3- فعالیتهاى سرى سیاسى با وجود تمامى کنترلها و مراقبتهاى حکومت عباسى
امام
عسکرىع بهرغم تمامى محدودیتها و کنترلهایى که از طرف دستگاه خلافت به
عمل مىآمد، یک سلسله فعالیتهاى سرى سیاسى را رهبرى مىکرد که با گزینش
شیوههاى بسیار ظریف پنهانکارى، از چشم بیدار و مراقب جاسوسان دربار، به
دور مىماند. در این زمینه نمونههاى فراوانى به چشم مىخورد که یک مورد آن
را به جهت اهمیت مطرح میشود:
1- «عثمان بن سعید عمرى» که از نزدیکترین و صمیمىترین یاران امام بود، زیر پوشش روغنفروشى فعالیت مىکرد. شیعیان و پیروان حضرت عسکرىع اموال و وجوهى را که مىخواستند به امام تحویل دهند، به او مىرساندند و او آنها را در ظرفها و مشکهاى روغن قرار داده و به حضور امام مىرساند و این یکی راههایی بود که شیعیان با امام ارتباط پیدا میکردند.
4- حمایت و پشتیبانى مالى از شیعیان، بویژه یاران خاص خود
یکى
دیگر از موضعگیریهاى امام عسکرىع حمایت و پشتیبانى مالى از شیعیان، بویژه
از یاران خاص و نزدیک آن حضرت، بود و با مطالعه در زندگانى آن حضرت، این
مطلب بخوبى آشکار مىشود که گاهى برخى از یاران امام، از تنگناى مالى، در
محضر امام شکوه مىکردند و حضرت، گرفتارى مالى آنان را برطرف مىساخت و گاه
حتى پیش از آنکه اظهار کنند، امام مشکل آنان را برطرف مىکرد. این اقدام
امام مانع از آن مىشد که آنان زیر فشار مالى، جذب دستگاه حکومت ستمگر
عباسى شوند.
در این زمینه مىتوان به این نمونه اشاره نمود: «ابوهاشم جعفرى» مىگوید: از نظر مالى در مضیقه بودم. خواستم وضع خود را طى نامهاى به امام عسکرىع بنویسم، ولى خجالت کشیدم و صرفنظر کردم. وقتى که وارد منزل شدم، امام صد دینار براى من فرستاد و طى نامهاى نوشت: هر وقت احتیاج داشتى، خجالت نکش، و پروا مکن، و از ما بخواه که به خواست خدا به مقصود خود مىرسى.
5- تقویت و توجیه سیاسى رجال و عناصر مهم شیعه در برابر مشکلات
یکی
از مهمترین فعالیتهاى سیاسى امام عسکرىع تقویت سیاسى رجال مهم شیعه در
برابر فشارها و سختیهاى مبارزات سیاسى، در جهت حمایت از آرمانهاى بلند
اهلبیت: بود واز آنجا که شخصیتهاى بزرگ شیعه در فشار بیشترى بودند، امام
به تناسب مورد، هر یک از آنان را به نحوى دلگرم و راهنمایى مىکرد و روحیه
آنان را بالا مىبرد تا میزان تحمل و صبر و آگاهى آنان در برابر فشارها،
تنگناها و فقر و تنگدستیها فزونى یابد و بتوانند مسئولیت بزرگ اجتماعى و
سیاسى و وظایف دینى خود را بخوبى انجام دهند.
نمونة دیگر در این زمینه
نامهاى است که امام به «على بن حسین بن بابویه قمى»، یکى از فقهاى بزرگ
شیعه نوشته است. امام در این نامه پس از ذکر یک سلسله توصیهها و رهنمودهاى
لازم، چنین یادآورى مىکند: صبر کن و منتظر فرج باش که پیامبرص فرموده
است: برترین اعمال امت من انتظار فرج است. شیعیان ما پیوسته در غم و اندوه
خواهند بود تا فرزندم (امام دوازدهم) ظاهر شود؛ همان کسى که پیامبرص بشارت
داده که زمین را از قسط و عدل پُر خواهد ساخت، همچنانکه از ظلم و جور پر
شده باشد. اى بزرگمرد و مورد اعتماد من! صبر کن و شیعیان مرا به صبر فرمان
بده! زمین از آن خداست و هر کسى از بندگانش را که بخواهد، وارث (حاکم) آن
قرار مىدهد. فرجام نیکو، تنها از آن پرهیزگاران است. سلام و رحمت خدا و
برکات او بر تو و بر همه شیعیان باد!
6- استفادة گسترده از آگاهى غیبى براى جلب منکران امامت و دلگرمى شیعیان
بر
اساس عقیدة شیعیان، امامان در پرتو ارتباط با پروردگار جهان، از آگاهى
غیبى برخوردار مییاشد و در مواردى که اساس حقانیت اسلام یا مصالح عالى
امت اسلامى (همچون مشروعیت امامت آنان) در معرض خطر قرار مىگیرد، از این
آگاهى به صورت «ابزار» هدایت استفاده مىکنند.
پیشگوییها و گزارشهاى غیبى امامان، بخش مهمى از زندگینامه
آنان را تشکیل مىدهد، اما مطالعه در زندگانى امام عسکرى چنین به نظر
مىرسد که آن حضرت بیش از امامان دیگر آگاهى غیبى خود را آشکار مىساخته
است.
بر اساس تحقیق یکى از دانشمندان معاصر، از کرامات و گزارشهاى غیبى
و اقدامات خارق العاده امام عسکرىع، «قطب راوندى» در کتاب «خرائج» جمعاً
چهل مورد، «سید بحرانى» در «مدینة المعاجز» صد و سى و چهار مورد، «شیخ
حرّ عاملى» در «اثبات الهداة» صد و سى و شش مورد، و «علامه مجلسى» در
«بحارالانوار» هشتاد و یک مورد را ثبت کردهاند و این، بخوبى روشنگر فزونى
بروز کرامات و گزارشهاى غیبى از ناحیه آن حضرت مىباشد. به نظر مىرسد علت
این امر شرائط نامساعد و جو پراختناقى بود که امام یازدهم و پدرش امام
هادىع در آن زندگى مىکردند؛ زیرا از وقتى که امام هادىع از سر اجبار به
سامراء منتقل گردید بشدت تحت مراقبت و کنترل بود، از اینرو امکان معرفى
فرزندش «حسن» به عموم شیعیان به عنوان امام بعدى وجود نداشت و اصولا این
کار، حیات او را از ناحیه حکومت وقت در معرض خطر جدى قرار مىداد.
به همین جهت کار معرفى امام عسکرى (ع) به شیعیان و گواه
گرفتن آنان در این باب، در ماههاى پایانى عمر امام هادىع صورت گرفت، به
طورى که هنگام رحلت آن حضرت هنوز بسیارى از شیعیان از امامت حضرت «حسن
عسکرى» آگاهى نداشتند. گویا عامل دیگرى نیز در این زمینه بىتاثیر نبوده و
آن اعتقاد گروهى از شیعیان به امامت «محمد بن على»، برادر حضرت عسکرى، در
زمان حیات امام هادىع بوده است. این گروه بر اساس همین پندار او را در
محضر امام هادىع احترام مىکردند، ولى حضرت با این پندار مبارزه مىکرد و
آنان را به امامت فرزندش حسن راهنمایى مىنمود.
پس از شهادت حضرت هادىع
گروهى از خیانتکاران و نادانان، همچون «ابن ماهویه»، این پندار را
دستاویز قرار داده و به اغواى مردم و منحرف ساختن افکار از امامت حضرت
عسکرىع پرداختند.
این عوامل دست به دست هم داده و موجب شک و تردید گروهى از شیعیان در امامت آن حضرت در آغاز کار گردیده بود، چنانکه برخى از آنان در صدد آزمایش امام بر مىآمدند و برخى دیگر در این زمینه با امام مکاتبه مىکردند. این تزلزلها و تردیدها به حدى بود که امام در پاسخ گروهى از شیعیان در این زمینه با آزردگى و رنجش فراوانى نوشت: «هیچ یک از پدرانم، مانند من، گرفتار شک و تزلزل شیعیان در امر امامت نشدهاند... » امام براى زدودن زنگار این شکها و تردیدها، و نیز گاه براى حفظ یاران خود از خطر، و یا دلگرمى آنان، و یا هدایت گمراهان، ناگزیر مىشد پردههاى حجاب را کنار زده، از آن سوى جهان ظاهر، خبر دهد، و این، از مؤثرترین شیوههاى جلب مخالفان و تقویت ایمان شیعیان بود.
7ـ آمادهسازى شیعیان براى دوران غیبت فرزند خود امام دوازدهم.
«احمد
بن اسحاق»، یکى از یاران خاص و گرانقدر امام عسکرى (ع) مىگوید: به حضور
امام رسیدم مىخواستم درباره امام بعد از او بپرسم، حضرت پیش از سؤال من
فرمود:
اى «احمد بن اسحاق»! خداوند از زمانى که آدم را آفریده تا روز
رستاخیز، هرگز زمین را از «حجّت» خالى نگذاشته و نمىگذارد. خداوند از
برکت وجود «حجّت» خود در زمین، بلا را از مردم جهان دفع مىکند و باران
مىفرستد و برکات نهفته در دل زمین را آشکار مىسازد. عرض کردم: پیشوا و
امام بعد از شما کیست؟ حضرت بسرعت برخاست و به اطاق دیگر رفت و طولى نکشید
که برگشت، در حالى که پسر بچهاى را که حدود سه سال داشت و رخسارش همچون
ماه شب چهارده مىدرخشید به دوش گرفته بود.
فرمود: «احمد بن اسحاق» ! اگر پیش خدا و امامان محترم نبودى، این پسرم را به تو نشان نمىدادم، او همنام و همکنیة رسول خداست، زمین را پر از عدل و داد مىکند چنانکه از ظلم و جور پر شده باشد. او در میان این امت (از نظر طول غیبت) همچون «خضر» و «ذوالقرنین» است، او غیبتى خواهد داشت که (در اثر طولانى بودن آن) بسیارى به شک خواهند افتاد و تنها کسانى که خداوند آنان را در اعتقاد به امامت او ثابت نگه داشته و توفیق دعا جهت تعجیل قیام و ظهور او مىبخشد، از گمراهى نجات مىیابند...
آنچه مهم است این که همانطور که در تاریخ آمده است از ملاقات امام حسن عسکرى ع با مردم جلوگیری میشد و ایشان جز با یاران خاص و کسانی که برای مراقبت و یا حل مشکلات مادی و شرعی خود به آنها مراجعه میکردند کمتر معاشرت مینمودند، که شاید یکی از دلائل آن؛ نزدیک بودن دوران غیبت امام مهدی(عج) بوده و میبایست شیعیان با این سنت الهی آشنا میگردیدند
کوششهاى علمى
اگرچه
امام عسکرى به حکم شرایط نامساعد و محدودیت بسیار شدیدى که حکومت عباسى
برقرار کرده بود، موفق به گسترش دانش دامنهدار خود در سطح جامعه نشد، اما
در عین حال، با همان فشار و خفقان شاگردانى تربیت کرد که هر کدام به سهم
خود در نشر و گسترش معارف اسلام و رفع شبهات دشمنان نقش مؤثرى داشتند.
«شیخ طوسى» - ره- تعداد شاگردان حضرت را متجاوز از صد نفر ثبت کرده است
که در میان آنان چهرههاى روشن، شخصیتهاى برجسته و مردان وارستهاى مانند:
احمد بن اسحاق اشعرى قمى، ابوهاشم داود بن قاسم جعفرى، عبدالله بن جعفر
حمیرى، ابو عمرو عثمان بن سعید عمرى، على بن جعفر و محمد بن حسن صفار به
چشم مىخورند که شرح خدمات و کوششهاى آنان در این مختصر نمىگنجد و
زندگینامة پُر افتخار و آموزندة آنان را مىتوان در کتب رجال خواند.
اما نکتة اساسی آن است در دوران عمر کوتاه اما با برکت امام تعالیم عالیة قرآنی و نشر کلام احکام الهی و مناظرات کلامی بصورت جنبش علمی در جهان اسلام ظهور پیدا نمود.
سیرة عملی امام حسن عسکرى (ع)
ردی به نام کامل مدنی جهت پرسش مسائلی به محضر امامع شرفیاب شد: همو میگوید: وقتی به خدمت حضرت رسیدم دیدم لباس سفید و نرمی بر تن دارند، نزد خود گفتم: ولیّ خدا و حجت او لباس نرم و لطیف میپوشد، و ما را به مواسات و برادرای فرمان میدهد و از پوشیدن چنین لباسی باز میدارد! امام تبسم نمودند و آستینهای خود را بالا زدند دیدم پلاسی سیاه و خشن در زیر لباس بر تن دارند، و فرمودند: ای کامل! (هذا لله و هذا لکم) این پلاس خشن برای خدا و این لباس نرم که روی آن پوشیدهام برای شماست.
کرامت امام
چند نفر از بنیعباس بر صالح بن وصیف وارد شدند در حالیکه
وی امام حسن عسکرى ع را زندانی کرده بود. به او گفتند که بر آن حضرت سخت
بگیر و هرچه میتوانی او را در تنگنا قرار بده! صالح در پاسخ گفت: من دو
نفر از بدترین اشخاص را مأمور امام کردهام ولی هم اکنون آن دو اهل نماز و
روزه شدهاند و در عبادت به مقامی بزرگ نائل گشتهاند.
آلعباس از صالح
خواستند که آن دو را بیاورند پس از حضور آن دو، آنها را تهدید و توبیخ
کردند که چرا بر امام سختگیری نمیکنید؟ گفتند چه بگوییم در حق کسی که
روزها را روزه میگیرد و شبها را تا به صبح مشغول به عبادت است، با کسی حرف
نمیزند و به چیزی جز عبادت مشغول نیست و هر وقت بر ما چشم میاندازد بدن
ما میلرزد و چنان میشویم که مالک نفس خویش نیستیم. آل عباسی پس از شنیدن
این مسائل دچار خجلت و ذلت شدند.
مبارزة علمی
یعقوب بن اسحاقِ کندی یکی از فیلسوفان عراق بود او شروع به تألیف کتابی کرد که میخواست اثبات نماید که قرآن دارای تناقض است و برای نوشتن این کتاب چنان مشغول مطالعه و تحقیق شد که از مردم کناره گرفت و روزها به تنهایی در خانه خویش به این کار مبادرت میورزید در همین ایام یکی از شاگردان او به محضر امام حسن عسکرى ع شرفیاب شد، امام به او فرمودند: آیا در میان شما یک مرد رشید و جوانمرد پیدا نمیشود که استاد شما را از این کاری که شروع کرده منصرف سازد؟!
شاگرد با ناراحتی عرض کرد: ما از شاگردان او هستیم، چگونه میتوانیم در این کار یا کارهای دیگر بر او اعتراض نماییم! امامع فرمود: آیا آنچه بگویم به او میرسانی؟ گفت: آری. امامع فرمودند: نزد او برو و با او انس بگیر و او را در کاری که میخواهد انجام دهد یاری نما، آنگاه بگو سؤالی دارم آیا میتوانم از شما بپرسم؟ به تو اجازه سؤال میدهد، بگو: اگر گوینده قرآن نزد تو آید، آیا احتمال میدهی که منظور او از گفتارش معانی دیگری غیر آن باشد که تو پنداشتهای؟ خواهد گفت: امکان دارد، چون او اگر به مطلبی توجه کند میفهمد و درک میکند. هنگامی که جواب مثبت داد بگو: از کجا اطمینان پیدا کردهای که مراد و منظور قرآن همان است که تو میگویی؟! شاید گویندة قرآن منظوری غیر از آنچه تو به آن رسیدهای داشته باشد، و تو الفاظ و عبارات را در غیر معانی و مراد آن بکار میبری!
آن شاگرد به نزد کندی رفت، و به همان ترتیب که امام دستور داده بودند با او مهربانی کرد تا سرانجام فرصت آن رسید تا سؤال را مطرح نمود، کندی با شنیدن این سئوال کمی جا خورد به همین خاطر از شاگردش خواست که سؤال خود را تکرار کند، و سپس مجدداً به فکر فرو رفت، و آن را بنا بر لغت محتمل و برحسب اندیشه ممکن دانست پس از لحظاتی سرش را بلند کرد و شاگردش را سوگند داد و گفت: این سؤال از کجا برای تو مطرح شد؟ شاگرد گفت: چیزی بود که به خاطرم رسید و سؤال کردم! کندی گفت: ممکن نیست تو و افرادی مانند تو به چنین سؤالی راه یابند، بگو این سؤال را از کجا آوردی؟ شاگرد گفت: ابومحمد امام حسن عسکرى ع به من چنین فرمان داد.
کندی لبخندی زد و به آرامی گفت: اینک درست گفتی، چنین سؤالی جز از آن خاندان نمیتواند باشد آنگاه آنچه در آن زمینه نوشته بود در آتش ریخت و سوزاند.
احترام به سادات
یکی از نوادگان امام صادق (ع) به نام حسین ساکن قم و مبتلا به شرابخواری بود یک بار برای درخواست حاجتی به در خانه احمد بن اسحق که وکیل اوقاف قم بود رفت و اجازه خواست تا با احمد بن اسحق ملاقات کند اما احمد به او راه نداد.
سید با حال غم و اندوه به خانه خود برگشت، در همان سال
احمد بن اسحق به حج مشرف شده همین که در بین راه به سامراء رسید اجازه
خواست که با امام حسن عسکرى ع ملاقات کند ولی بر خلاف انتظارش امام به او
اجازه نداد، احمد گریة طولانی و تضرع نمود تا امام به او اجازه حضور دادند،
همین که خدمت آن حضرت رسید عرض کرد ای پسر رسول خدا برای چه مرا از زیارت
خود منع نمودی و حال آنکه من از شیعیان و پیروان تو هستم؟!
امام
فرمودند: برای آنکه تو پسر عموی ما را از در منزل خود راندی. احمد با شنیدن
این جمله گریه کرد و گفت به خداوند متعال قسم که او را رد نکردم مگر به
خاطر آنکه از گناهانش و شرابخواری توبه کند.
امام فرمودند: راست گفتی ولکن چارهای نیست جز آنکه به سادات احترام بگذاری و در هر حالی آنها را حقیر نشماری و به آنها اهانت نکنی که در غیر این صورت از زیانکاران خواهی بود زیرا که آنها منتسب به ما هستند.
احمد بن موسی به قم برگشت، طبقات مختلف مردم به دیدن او آمدند و حسین نیز با ایشان بود. همین که چشم احمد به او افتاد از جای خود برخاست او را در آغوش گرفت و بالای مجلس نشانید. حسین با توجه به رفتار سابق احمد این کار را از او بعید میدانست به همین جهت پرسید: چه شد که روش تو عوض شده است؟ و احمد به تفصیل داستان خود را با امام عسکرى ع و فرمایشات ایشان را شرح داد. حسین با شنیدن این سخنان و توجه به مقام معنوی سادات از کرده خود پشیمان شد و در همان جا از کارهای زشت خویش توبه کرد و به خانه آمد و آنچه از آثار گناه وجود داشت نابود کرد و پرهیزکاری و ورع را پیشه نمود و معتکف در مساجد بود تا وفات نمود و در نزدیکی قبر مطهر حضرت فاطمه معصومه س به خاک سپرده شد. به عبارت دیگر حضرت از توصیة به روش مدارا با سادات اصلاح رویة آن فرد گنهکار را درنظر داشت.
وصف شیعیان
امام حسن عسکرى (ع) فرمودند: شیعیان ما کسانی هستند که
از آثار ما پیروی میکنند؛ دستورات ما را به کار میبندند و از آنچه
نهی کردهایم اجتناب میورزند و اما کسانی که در بسیاری از آنچه
خداوند بر آنها واجب کرده با ما مخالفت میکنند از شیعیان ما نیستند....
شیعیان
علی (ع) کسانی هستند که در راه خدا هیچ باکی ندارند که مرگ سراغ آنها
آید؛ یا در دام مرگ قرار گیرند و آنها هستند که برادرشان را بر خود ترجیح
میدهند گرچه در حال نیاز و حاجت باشند و آنها کسانی هستند که خداوند
در جایی که نهی فرموده [یعنی در مواضع گناه] آنها را نمیبیند.
مقام اهلبیت
ابوحمزه یکی از اصحاب امام حسن عسکرى ع میگوید: مکرر دیدم امام با غلامان خودش که از ملل مختلف بودند و ترک و رومی و دیلمی و روسی در میان آنان بود به زبان خودشان سخن میگوید، من از دیدن این صحنهها شگفت زده شدم، پیش خود گفتم امام در مدینه متولد شده و با غیرعربزبانها نیز معاشرتی نداشته است پس چگونه به زبانهای مختلف تکلم میکند؟، در همان حال امام به من رو آورد و فرمودند: همانا خدای عزیز و جلیل حجت خود را از سایر آفریدگان ممتاز نموده و به او معرفت هر چیز را عطا فرموده، امام لغتهای گوناگون و نسبها و پیشامدها را میداند و اگر چنین نباشد تفاوتی میان امام و مردم نخواهد بود.
ابیهاشم یکی از صحابی امام میگوید: از امام دربارة این آیة شریفه پرسیدم:
«ثمّ أورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخیرات باذن الله» .
«آنگاه
این کتاب را به آن کسان از بندگانمان که انتخاب نمودیم به میراث دادیم و
بعضی ایشان ستمگر خویشند و بعضی معتدلند و بعضی به اذن خدا به سوی نعمتها
میشتابند.»
امامع فرمود: هر سه دسته مربوط به آل محمدص میباشند. آن که
بر خود ظلم روا داشته کسی است که اقرار به امام ننموده، و مقتصد کسی است
که عارف به مقام امام است، و گروه سوم اشخاص هستند که سبقت در گرفتن فیض و
خیرات از امام دارند. ابیهاشم میگوید: من در فکر فرو رفتم که این چه
عظمتی است که نصیب امامان: شده. و مقداری هم اشک ریختم که امام عسکرى ع
نگاهی به من انداخت و فرمود: مسئله بالاتر از آن است که تو فکر میکنی و تو
شکر خدا را بجا آور و از او بخواه که توفیق تمسّک جستن به ریسمان ولایتشان
را به تو عنایت فرماید زیرا در روز قیامت به همان خوانده خواهی شد چرا که
فردای قیامت هر انسانی را با امامش محشور میکنند، امیدوارم که به راه خیر
سیر کنی.
سفارش به شیعیان
امام حسن عسکرى (ع) برای علی بن حسین بن بابویه قمی که از بزرگان فقهای شیعه محسوب میشود نوشت:
به نام خداوند بخشنده مهربان، ستایش خدای را که پروردگار جهانیان است، سرانجام نیکو برای پرهیزکاران و بهشت برای یکتاپرستان و آتش برای کافران خواهد بود، و ستیزه و تجاوز جز بر ستمکاران نیست، و خدایی جز الله که بهترین آفرینندگان است نمیباشد، و درود و رحمت خدا بر بهترین آفریدگانش محمد و خاندان پاک او باد.
بعد از حمد و ثنای الهی، ترا ای بزرگمرد و مورد اعتماد و فقیه پیرامون من، ابوالحسن علی بن حسین قمی، که خدایت به آنچه رضای اوست موفق فرماید و از نسلت فرزندان شایسته برآورد، سفارش میکنم به پرهیزکاری در پیشگاه خدا و بر پا داشتن نماز و پرداخت زکات زیرا نماز کسی که زکات نمیپردازد پذیرفته نمیشود و به تو سفارش میکنم که از خطای مردم درگذری، و خشم خویش فرو بری، و به خویشاوند صله و رسیدگی نمایی، و با برادران مواسات کنی، و در رفع نیازهای آنان در سختی و آسایش بکوشی، و در برابر نادانی و بیخردی افراد بردبار باشی و در دین ژرفنگر و در کارها استوار و با قرآن آشنا باشی، و اخلاق نیکو پیشه سازی و امر به معروف و نهی از منکر کنی، خدای متعال میفرماید:
«لا خیر فی کثیر من نجواهم الاّ من امر بصدقة او معروف او اصلاح بین الناس» در بسیاری از سخنانشان با هم خیری نیست مگر کسی که به صدقه دادن یا نیکی کردن یا اصلاح میان مردم فرمان دهد. از همه بدیها و زشتیها خودداری کن، و بر تو باد که نماز شب بخوانی، همانا پیامبرص به علیع سفارش کرد و فرمود: ای علی بر تو باد نماز شب، بر تو باد نماز شب، بر تو باد نماز شب، و کسی که نماز شب را سبک بشمارد از ما نیست و به سیرة ما عمل نکرده است. پس به سفارش من عمل کن و به شیعیان من نیز دستور بده آنچه به تو فرمان دادم همانطور عمل کنند، و به تو باد که صبر و شکیبایی ورزی و منتظر فرج باشی، همانا پیامبر ص فرمود:
افضل اعمال امت من انتظار فرج است. شیعیان ما پیوسته در
حزن و اندوه خواهند بود تا فرزندم امام قائم(عج) ظاهر شود، همان که
پیامبرص بشارت داد که زمین را از قسط و عدل پر میکند همچنانکه از ظلم و
جور پُر شده است. ای بزرگمرد و مورد اعتماد من اباالحسن، صبر کن و شیعه مرا
به صبر فرمان ده، همانا زمین از آن خداست که بندگانش را وارث آن میسازد،
و سرانجام نیکو برای پرهیزکاران است و سلام و رحمت خدا و برکات او بر تو و
بر همه شیعیانم باد و خدا ما را کافی است و چه خوب وکیل و مولی و یاوری
است.
حسن بن طریف گفت: برای امام نامه نوشتم که معنای بیان رسول خداص که
دربارة امیرالمؤمنینع (من کنت مولاه فعلی مولاه) هرکس من مولی و سرپرست
اویم علیع نیز مولی و سرپرست اوست فرموده چیست؟ امامع فرمود: پیامبر با این
گفتار خواسته است او را در هنگام تفرقه و نفاق به عنوان رهبر و راهنمای
حزب الله قرار دهد.
دعای امام حسن عسکرى (ع)
ابیهاشم میگوید: بعضی از دوستان امام برای حضرت نوشتند تا دعایی به آنها بیاموزد. آن گرامی نوشت که اینگونه دعا کنید:
«یا اسمع السّامعین، و یا أبصر المبصرین، یا عزّ
الناظرین، و یا أسرع الحاسبین و یا ارحم الراحمین، و یا احکم الحاکمین، صلّ
علی محمّد و آلمحمّد، و اوسع لی فی رزقی، و مد لی فی عمری، و امنن علیّ
برحمتک و اجعلنی ممّن تنتصر به لدینک تستبدل بی غیری»؛
«ای شنواترین
شنوندگان، و ای بیناترین بینندگان، ای عزت ناظرین، ای سریعترین حسابرس
بندگان، ای رحیمترین رحمکنندگان، ای محکمترین حاکمان، درود بر محمد و آلش
بفرست و روزیم را توسعه بده، عمرم را طولانی کن و بر من منت بگذار و رحمتت
را شامل حالم فرما و مرا از جمله کسانی قرار ده که یاری دینت کنم و مرا از
در خانهات نران.
پند به یکی از اصحاب
محمد بن حسن یکی از اصحاب امام مىگوید: نامهاى به امام
عسکرى (ع) نوشتم و از فقر و تنگدستى شکوه کردم، ولى بعداً پیش خود گفتم:
مگر امام صادقع نفرموده که: فقر با ما بهتر از توانگرى با دیگران است، و
کشته شدن با ما بهتر از زنده ماندن با دشمنان ما است.
امام در پاسخ
نوشت: هرگاه گناهان دوستان ما زیاد شود، خداوند آنها را به فقر گرفتار
مىکند و گاهى از بسیارى از گناهان آنان در مىگذرد.
همچنان که پیش خود گفتهاى، فقر با ما بهتر از توانگرى با دیگران است. ما براى کسانى که به ما پناهنده شوند، پناهگاهیم، و براى کسانى که از ما هدایت بجویند، نوریم. ما نگهدار کسانى هستیم که (براى نجات از گمراهى) به ما متوسل مىشوند. هر کس ما را دوستبدارد، در رتبة بلند (تقرّب به خدا) با ماست، و کسى که پیرو راه ما نباشد، به سوى آتش خواهد رفت.
مقام امام در کودکی
در ایام کودکی امام حسن عسکرى (ع) شخصی آن حضرت را دید
که میگرید و دیگر کودکان به بازی مشغولند، پنداشت گریة آن گرامی برای
اسباب بازی است که سایر کودکان دارند و او ندارد به امام عرض کرد: برایتان
اسباب بازی بخرم؟ امام فرمود: یا قلیل العقل ما للعب خلقنا، یعنی ای
کمخرد، ما برای بازی آفریده نشدهایم. آن فرد پرسید: پس برای چه آفریده
شدهایم؟ امام فرمود: للعلم و العباده برای علم و عبادت؛ آن فرد پرسید: از
کجا چنین میگویی؟ امام فرمود: از کلام خدای عزیز و جلیل، که در قرآن
میفرماید: «افحسبتم انّما خلقناکم عبثاً و انّکم الینا لا ترجعون» آیا
میپندارید شما را بیهوده آفریدیم و به سوی ما باز نمیگردید؟!
صلوات بر حسن بن علی امام عسکرى (ع)
(اللهمّ صلّ علی الحسن بن علی بن محمّد البرّ التّقیّ
الصّادق الوفیّ النّور المضیی خازن علمک و المذکّر بتوحیدک و ولیّ امرک و
خلف ائمه الدّین الهداة الراشدین و الحجّة علی اهل الدّنیا فصلّ علیه یارب
افضل ما صلّیت علی احدٍ من اصفیائک و حججک و اولاد رسلک یا اله العالمین.)
ای
خدا درود فرست بر حضرت امام حسن عسکری فرزند علی بن محمدع که آن بزرگوار
نیکوکار و پرهیزکار و صادق و وفادار بود، نور فروزنده و خزینهدار علم تو و
یاد آورندة مقام توحید و یکتایی و صاحب فرمان تو و جانشین پیشوایان دین و
هادیان و رهبران خلق و حجت خدا بر اهل دنیا بود. پس خدایا بر او درودی فرست
بهتر از هر درودی که بر احدی از خاصان و بندگان خالص حجتهای هادی خود بر
خلق و فرزندان رسولانت فرستادی ای خدای تمام عوالم وجود.
احادیثی از امام حسن عسکرى(ع)
1- نزاع و جدال مکن که آبرویت میرود، و شوخی مکن که بر تو جرأت مییابند.
2-
هرکس به نشستن در پائین مجلس (از روی تواضع و فروتنی) راضی باشد تا مادامی
که برمی خیزد خداوند تبارک و تعالی و فرشتگان به او درود میفرستند.
3- سلام کردن به هر که با او برخورد میکنی از نشانههای تواضع است.
4- پرهیزکارترین مردم کسی است که در برابر مسائل شبهه انگیز توقف کند و انجام ندهد.
5- قلب انسان احمق در دهان اوست و دهان انسان حکیم و فهمیده در قلب اوست.
6- هیچگاه روزی نامشروع تو را از انجام واجبات باز ندارد.
7ـ همنشینی با نادان رنجآور است.
8- شادمانی نزد اندوهگین دور از ادب است.
9ـ آنکه برادر خود را پنهانی اندرز میدهد او را آراسته است، و آنکه آشکار و در حضور دیگران اندرز دهد او را بدنام ساخته است.
10- نادان را دانا ساختن و معتاد [به بدی] را ترک عادت دادن همانند معجزه است.
11- فروتنی نعمتی است که مورد رشک قرار نمیگیرد.
12- بر تو باد به میانه روی در زندگی، و از اسراف و زیاده روی بپرهیز.
13 ـ دو صفتى که برتر از آن چیزى نیست :ایمان به خداوند عالم و کمک و نفع رساندن به برادران دینىات .
14ـ هیچ عزیز و صاحب اقتدارى حق را ترک نکرد مگر آنکه ذلیل و خوار شد و هیچ ذلیلى به حق تمسک نکرد مگر آنکه عزیز شد.
15ـ
چه بد بنده اى است آنکه دو رو باشد، و نسبت به برادران دینى خود دو زبان
داشته باشد. در حضور، آنها را بستاید و از آنها تعریف کند و در غیاب از
آنها مذمت و نکوهش نماید و غیبت نماید. اگر همان برادر دینى به او بخشش کند
حسد ورزد، و اگر مبتلا شود خیانت نماید.
16ـ خشم و غضب کلید همة زشتى هاست .
17ـ پارساترین و پرهیزکارترین مردم آن کسى است که حرام را ترک کند.
18ـ شرک به خدا در مردم مخفى تر است از راه رفتن مورچه بر سنگ سیاه در شب تاریک .
19ـ خدا و مرگ را پیوسته به یاد آورید و بر تلاوت قرآن و درود بر پیغمبرصمواظبت کنید.
20ـ عبادت تنها به روزه گرفتن و نماز گزاردن نیست بلکه در این است که دربارة آثار عظمت حق و عالم خلقت تفکر کنید.
معرفی امامِ پس از خود
ابوالادیان
یکی از صحابة امام حسن عسکرى (ع) میگوید روزی به آن حضرت عرض کردم:
ای سید هرگاه این واقعه (وفات شما) روی دهد امر امامت با کیست؟ امام
فرمودند: هر که جواب نامههای مرا از تو طلب کند او امام است بعد از من،
گفتم: دیگر علامتی بفرما، فرمودند: هر که بر من نماز کند او جانشین من
خواهد بود...
ابوالادیان گفت که مهابت حضرت مانع شد که بپرسم که کدام
همیان، پس بیرون آمدم و نامهها را به اهل مدائن رسانیدم و جوابها
را گرفته و بر گشتم و چناچه آن حضرت فرموده بود در روز پانزدهم داخل
سامره شدم و صدای نوحه و شیون از منزل آن امام مطهر بلند شده
بود.چون به در خانه آمدم جعفر کذّاب را دیدم که بر در خانه نشسته و
شیعیان بر گِرد او درآمده اند و او را تعزیت به وفات برادر و تهنیت
به امامت خود میگویند.
پس من در خاطر خود گفتم که اگر این امام است پس امامت
نوع دیگر شده است این شخص کی اهلیت امامت دارد زیرا که پیشتر او را
میشناختم که شباهتی به ائمه اطهار نداشت و من تعزیت و تهنیت گفتم و هیچ
سئوال از من نکرد در این حال به جعفر گفتند که برادرت را کفن
کردهاند بیا و بر او نماز بکن جعفر برخاست و شیعیان همراه او شدند
چون به صحن خانه رسیدیم دیدم که پیکر مطهر امام حسن عسکرى (ع) را در
کفن پیچانده و در حیاط گذاشتهاند و جعفر پیش ایستاد که بر برادر خود
نماز بگذارد.
چون خواست تکبیر بگوید طفلی گندمگون با موی گشاده
بیرون آمد و ردای جعفر را کشید و فرمود: ای عمو پس بایست که من سزاوارترم
به نماز بر پدر خود از تو؛ پس جعفر عقب ایستاد و رنگش متغیر شد آن
طفل پیش ایستاد و بر پدر بزرگوار خود نماز کرد و آن جناب را در کنار
امام علینقیع دفن کرد و متوجه من شد و فرمود ای بصری بده جواب نامه
را که با توست پس تسلیم کردم و در خاطر خود گفتم دو نشان از آن نشانه
که حضرت امام حسن عسکرى ع فرموده بودند ظاهر گشت و یک علامت مانده بیرون
آمدم پس یکی از اصحاب به جعفر گفت: کی بود آن طفل؟ جعفر گفت: والله من او
را هرگز ندیده بودم و نمیشناختم...
شهادت امام حسن عسکرى (ع)
امام روز جمعه هشتم ماه ربیعالاول سال دویست و شصت از
هجرت هنگام نماز صبح به شهادت رسید. ابن بابویه و دیگران گفتهاند که معتمد
عباسی آن بزرگوار را به زهر شهید نمود. پس از انتشار خبر درگذشت امام
شهر سامراء را غم و اندوه فراگرفت .
ابوسهل میگوید: در محضر امام
عسکرى ع بودم که امام به خادم خود فرمود مقداری آب بجوشاند پس از آنکه
آماده شد مادر حضرت حجت(عج) آن را برای امامع آورد، همین که خواست قدح را
به دست آنجناب بدهد و حضرت بیاشامد دست مبارکش لرزید و قدح به دندانهای
نازنینش خورد و قدح را بر زمین گذاشت و به خادم خود فرمود: داخل آن اتاق
میشوی و کودکی را به حال سجده میبینی، او را نزد من بیاور.
ابوسهل
میگوید که خادم گفت: من وارد اتاق شدم ناگاه چشمم به کودکی افتاد که سر به
سجده نهاده بود و انگشت سبابه را به سوی آسمان بلند کرده بود به آن گرامی
سلام کردم آن حضرت نماز و سجده را مختصر کرد. پس از پایان نماز عرض کردم که
آقای من میفرماید شما نزد او بروید. در همین هنگام مادر بزرگش آمد و دستش
را گرفت و نزد پدر برد.
ابوسهل میگوید چون آن کودک به محضر امام حسن
عسکرى ع رسید سلام کرد، بر چهرهاش نگاه کردم دیدم که رنگ چهره مبارکش
روشنایی و تلألؤ دارد و موی سرش به هم پیچیده و مجعد است و ما بین
دندانهایش گشاده است. همین که امام حسنع نگاهش به فرزندش افتاد بگریست و
فرمود: ای سید اهلبیت خود مرا آب بده، همانا من به سوی پروردگار خویش
میروم. آن کودک قدح آب جوشانیده را به دست خویش گرفت و بر دهان پدر گذاشت و
او را سیراب کرد. آنگاه فرمود: مرا آماده کنید که میخواهم نماز بخوانم،
سپس روی به فرزند کرد و فرمود: پسرم بشارت باد تو را که تویی مهدی و حجّت
خدا بر روی زمین و تویی پسر من و منم پدر تو و تویی (محمد) بن الحسن بن
علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن ابیطالب و پدر توست
رسولخدا (ص)و تویی خاتم ائمة طاهرین و نام تو همنام رسول خدا است و این
عهدی است به من از پدرم و پدران طاهرین تو صلّی الله علی اهل البیت ربّنا،
انّه حمیدٌ مجید و در همان هنگام به شهادت رسید.
پس از شهادت امام حسن
عسکری، جعفر کذاب به قصر خلیفه رفته و واقعة روی داده را برای وی
تعریف کرد و خلیفة وقت عباسی که از طریق اخبار بارها شنیده بود که از
نسل این امام مهدی این امت بدنیا خواهد آمد و تخت و تاج ستمکاران را
نابود خواهد گردانید دستور داد تا مأموران به بهانههای مختلف به خانه امام
حسن عسکری مراجعه کنند تا از فرزند ایشان اثری پیدا نمایند و او را
نابود سازند امّا ارادة خداوند بر این قرار گرفته بود تا همانند دوران
حضرت موسی و حضرت ابراهیمع دشمنان خدا در نابودی حجّت او ناکام باقی
بمانند.
منابع و مآخذ
1. احمد حمدی بیرجندی، چهارده اختر تابناک، انتشارات آستان قدس رضوی
2. على بن عیسى الاربلى، کشف الغمة، تبریز، مکتبة بنىاشمى، 1381 هـ ق.
3. شیخ طوسى، الغیبة، تهران.
4. شیخ عباس قمى، سفینة البحار، تهران، کتابخانه سنائى، ج 2.
5. شیخ مفید، الارشاد، قم، مکتبة بصیرتی.
6. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابیطالب، قم.
7 حاج شیخ عباس قمى، الانوار البهیة، مشهد.
8. طبسی، شیخ محمد جواد، حیاة الامام العسکری، الطبعة الاولى، قم، دفتر تبلیغات اسلامى، 1413 هـ. ق.
9 مسعودى، اثبات الوصیة، الطبعة الرابعة، نجف، المطبعة الحیدریة.
10.
حسن بن على بن شعبة، تحف العقول، الطبعة الثانیة، 1363 هـ . ش، قم، مؤسسة
النشر الاسلامی (التابعة) لجماعة المدرسین بقم المشرفة.
11. صدوق، کمالالدین، قم، مؤسسة النشر الاسلامی (التابعة) لجماعة المدرسین، 1405 هـ. ق.
12. منابع ابن شهر آشوب در کتاب «مناقب»، ج 4.
13. شریف القرشى، باقر، حیاة الامام الحسن العسکری، بیروت، دارالکتاب الاسلامی.
14. مجلسى، بحار الانوار، ط 2، تهران، المکتبة الاسلامیة.
15. علامه مجلسی، تاریخ چهارده معصوم، انتشارات سرو.
16. مرتضی مطهری، مجموعه آثار، جلد 18، انتشارات صدرا.
اندیشه > اهل بیت
- مهدى پیشوایى:او همنام پیامبر اسلام (محمد) و همکنیه آن حضرت (ابو القاسم) است. (2) ولى پیشوایان معصوم از ذکر نام اصلى او نهى فرمودهاند. (3)
از جمله القاب آن حضرت، حجت، قائم، خلف صالح، صاحب الزمان (4)، بقیة الله است (5) و مشهورترین آنها «مهدى» مىباشد. (6)
پدرش، پیشواى یازدهم حضرت امام حسن عسکرى-علیه السلام-و مادرش، بانوى گرامى «نرجس» است (7) که بنام «ریحانه» ، «سوسن» و «صقیل» نیز از او یاد شده است. (8)
میزان فضیلت و معنویت نرجس خاتون تا آن حد، والا بود که «حکیمه» خواهر امام هادى-علیه السلام-که خود از بانوان عالیقدر خاندان امامتبود، او را سرآمد و سرور خاندان خویش، و خود را خدمتگزار او مىنامید. (9)
حضرت مهدى دو دوره غیبت داشت: یکى کوتاه مدت (غیبت صغرى) و دیگرى دراز مدت (غیبت کبرى) . اولى، از هنگام تولد تا پایان دوران نیابتخاصه ادامه داشته و دومى، با پایان دوره نخست آغاز شد و تا هنگام ظهور و قیام آن حضرت طول خواهد کشید. (10)
تولد حضرت مهدى علیه السلام از دیدگاه علماى اهل سنت
اعتقاد به موضوع مهدویت اختصاص به شیعه ندارد، بلکه بر اساس روایات فراوانى که از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم رسیده، علماى اهل سنت نیز این موضوع را قبول دارند.
منتها آنان نوعا تولد حضرت مهدى را انکار مىکنند و مىگویند: شخصیتى که پیامبر اسلام از قیام او (پس از غیبت) خبر داده، هنوز متولد نشده است و در آینده تولد خواهد یافت! (11)
با این حال تعداد قابل توجهى از مورخان و محدثان اهل سنت، تولد آن حضرت را در کتب خود ذکر کرده و آن را یک واقعیت دانستهاند. بعضى از پژوهشگران بیش از صد نفر از آنان را معرفى کردهاند. (12)
دیدار حضرت مهدى علیه السلام
از آنجا که حکومتستمگر عباسى، به منظور دستیابى به فرزند امام حسن عسکری(ع) و کشتن او، خانه امام را سخت تحت کنترل و مراقبت قرار داده بود، تولد حضرت مهدى-علیه السلام-بر اساس طرح دقیق و منظمى که پیشاپیش، از سوى امام در این مورد ریخته شده بود، کاملا به صورت مخفى و دور از چشم مردم (و حتى شیعیان) صورت گرفت.
مستندترین گزارش در این زمینه، از طرف «حکیمه» عمه حضرت عسکرى-علیه السلام-رسیده که از نزدیک شاهد تولد حضرت مهدى-علیه السلام-بوده است.
اما باید توجه داشت که این پنهانکارى به آن معنا نیست که بعدها یعنى در مدت 5-6 سال آغاز عمر او، که امام یازدهم در حال حیات بود، کسى آن بزرگوار را ندیده بود، بلکه-چنانکه یک نمونه از آن را در زندگانى حضرت عسکرى نوشتیم-افراد خاصى از شیعیان در فرصتهاى مناسب و گوناگون به دیدار آن حضرت نائل مىشدند تا به تولد و وجود وى یقین حاصل کنند و در موقع لزوم به شیعیان دیگر اطلاع دهند.
دانشمندان ما جریان این دیدارها را به صورت گسترده گزارش کردهاند (13) ، ولى شاید مهمترین آنها دیدار چهل تن از اصحاب امام عسکرى-علیه السلام-با آن حضرت باشد که تفصیل آن بدین قرار بوده است:
«حسن بن ایوب بن نوح» (14) مىگوید:
ما براى پرسش درباره امام بعدى، به محضر امام عسکرى-علیه السلام-رفتیم. در مجلس آن حضرت چهل نفر حضور داشتند. عثمان بن سعید عمرى[یکى از وکلاى بعدى امام زمان]بپاخاست و عرض کرد: مىخواهم از موضوعى سؤال کنم که درباره آن از من داناترى. امام فرمود: بنشین. عثمان با ناراحتى خواست از مجلس خارج شود. حضرت فرمود: هیچ کس از مجلس بیرون نرود. کسى بیرون نرفت و مدتى گذشت. در این هنگام، امام، عثمان را صدا کرد. او بپاخاست. حضرت فرمود: مىخواهید به شما بگویم که براى چه به اینجا آمدهاید؟ همه گفتند: بفرمایید. فرمود: براى این به اینجا آمدهاید که از حجت و امام پس از من بپرسید. گفتند: بلى. در این هنگام پسرى نورانى همچون پاره ماه که شبیهترین مردم به امام عسکرى-علیه السلام-بود، وارد مجلس شد. حضرت با اشاره به او فرمود:
«این، امام شما بعد از من و جانشین من در میان شما است. فرمان او را اطاعت کنید و پس از من اختلاف نکنید که در این صورت هلاک مىشوید و دینتان تباه مىگردد... » . (15)
علل سیاسى-اجتماعى غیبت
شکى نیست که رهبرى پیشوایان الهى به منظور هدایت مردم به سر منزل کمال مطلوب است و این امر در صورتى میسر است که آنها آمادگى بهره بردارى از این هدایت الهى را داشته باشند. اگر چنین زمینه مساعدى در مردم وجود نداشته باشد، حضور پیشوایان آسمانى در بین مردم ثمرى نخواهد داشت.
متاسفانه فشارها و تضییقاتى که بویژه از زمان امام جواد-علیه السلام-به بعد بر امامان وارد شد، و محدودیتهاى فوق العادهاى که برقرار گردید-به طورى که فعالیتهاى امام یازدهم و دوازدهم را به حداقل رسانید-نشان داد که زمینهمساعد جهتبهرهمندى از هدایتها و راهبریهاى امامان در جامعه (در حد نصاب لازم) وجود ندارد. از اینرو حکمت الهى اقتضا کرد که پیشواى دوازدهم، بتفصیلى که خواهیم گفت، غیبت اختیار کند تا موقعى که آمادگى لازم در جامعه به وجود آید.
البته همه اسرار غیبتبر ما روشن نیست ولى شاید نکتهاى که گفتیم رمز اساسى غیبتباشد. در روایات ما، در زمینه علل و اسباب غیبت، روى سه موضوع تکیه شده است:
الف) آزمایش مردم
چنانکه
مىدانیم یکى از سنتهاى ثابت الهى، آزمایش بندگان و انتخاب صالحان و گزینش
پاکان است. صحنه زندگى همواره صحنه آزمایش است تا بندگان از این راه در
پرتو ایمان و صبر و تسلیم خویش در پیروى از اوامر خداوند تربیتیافته و به
کمال برسند و استعدادهاى نهفته آنان شکوفا گردد.
در اثر غیبتحضرت مهدى، مردم آزمایش مىشوند: گروهى که ایمان استوارى ندارند، باطنشان ظاهر مىشود و دستخوش شک و تردید مىگردند و کسانى که ایمان در اعماق قلبشان ریشه دوانده است، به سبب انتظار ظهور آن حضرت و ایستادگى در برابر شدائد، پختهتر و شایستهتر مىگردند و به درجات بلندى از اجر و پاداش الهى نائل مىگردند.
امام موسى بن جعفر-علیه السلام-فرمود: هنگامى که پنجمین فرزندم غایب شد، مواظب دین خود باشید، مبادا کسى شما را از دین خارج کند. او ناگزیر غیبتى خواهد داشت، به طورى که گروهى از مؤمنان از عقیده خویش بر مىگردند. خداوند به وسیله غیبت، بندگان خویش را آزمایشمىکند... (16)
از سخنان پیشوایان اسلام بر مىآید که آزمایش به وسیله غیبتحضرت مهدى، از سختترین آزمایشهاى الهى است (17) . و این سختى از دو جهت است:
1-از جهت اصل غیبت، که چون بسیار طولانى مىشود بسیارى از مردم دستخوش شک و تردید مىگردند. برخى در اصل تولد و برخى دیگر در دوام عمر آن حضرت شک مىکنند و جز افراد آزموده و مخلص و داراى شناخت عمیق، کسى بر ایمان و عقیده به امامت آن حضرت باقى نمىماند. پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم ضمن حدیث مفصلى مىفرماید: مهدى از دیده شیعیان و پیروانش غایب مىشود و جز کسانى که خداوند دلهاى آنان را جهت ایمان، شایسته قرار داده، در اعتقاد به امامت او استوار نمىمانند. (18)
2-از نظر سختیها و فشارها و پیشامدهاى ناگوار که در دوران غیبت رخ مىدهد و مردم را دگرگون مىسازد، به طورى که حفظ ایمان و استقامت در دین، کارى سخت دشوار مىگردد و ایمان مردم در معرض مخاطرات شدید قرار مىگیرد. (19)
ب) حفظ جان امام خداوند، به وسیله غیبت، امام دوازدهم را از قتل حفظ کرده است، زیرا اگر آن حضرت از همان آغاز زندگى در میان مردم ظاهر مىشد، او رامىکشتند (چنانکه تفصیل آن را نوشتیم) . بر این اساس اگر پیش از موعد مناسب نیز ظاهر شود، باز جان او به خطر مىافتد و به انجام ماموریت الهى و اهداف بلند اصلاحى خود موفق نمىگردد.
«زراره» ، یکى از یاران امام صادق-علیه السلام-مىگوید: امام صادق-علیه السلام-فرمود: امام منتظر، پیش از قیام خویش مدتى از چشمها غایب خواهد شد.
عرض کردم: چرا؟
فرمود: بر جان خویش بیمناک خواهد بود. (20)
ج) آزادى از یوغ بیعتبا طاغوتهاى زمانپیشواى دوازدهم، هیچ رژیمى را، حتى از روى تقیه، به رسمیت نشناخته و نمىشناسد. او مامور به تقیه از هیچ حاکم و سلطانى نیست و تحتحکومت و سلطنت هیچ ستمگرى در نیامده و در نخواهد آمد، چرا که مطابق وظیفه خود عمل مىکند و دین خدا را به طور کامل و بى هیچ پرده پوشى و بیم و ملاحظهاى اجرا مىکند. بنابراین جاى هیچ عهد و میثاق و بیعتبا کسى و مراعات و ملاحظه نسبتبه دیگران باقى نمىماند.
«حسن بن فضال» مىگوید: امام هشتم فرمود: گویى شیعیانم را مىبینم که هنگام مرگ سومین فرزندم[امام حسن عسکرى]در جستجوى امام خود، همه جا را مىگردند اما او را نمىیابند.
عرض کردم: چرا غایب مىشود؟
فرمود: براى اینکه وقتى با شمشیر قیام مىکند، بیعت کسى در گردن وىنباشد. (21)
غیبت صغرى و کبرى
غیبت امام مهدى به دو دوره تقسیم مىشود: «غیبت صغرى» و «غیبت کبرى».
غیبت صغرى از سال 260 هجرى (سال شهادت امام یازدهم) تا سال 329 (سال در گذشت آخرین نایب خاص امام) یعنى حدود 69 سال بود. (22) در دوران غیبت صغرى، ارتباط شیعیان با امام بکلى قطع نبود و آنان، به گونهاى خاص و محدود، با امام ارتباط داشتند.
توضیح آنکه: در طول این مدت، افراد مشخصى (که ذکرشان خواهد آمد) به عنوان «نایب خاص» با حضرت در تماس بودند و شیعیان مىتوانستند به وسیله آنان مسائل و مشکلات خویش را به عرض امام برسانند و توسط آنان پاسخ دریافت دارند و حتى گاه به دیدار امام نائل شوند. از اینرو مىتوان گفت در این مدت، امام، هم غایب بود و هم نبود.
این دوره را مىتوان دوران آماده سازى شیعیان براى غیبت کبرى دانست کهطى آن، ارتباط شیعیان با امام، حتى در همین حد نیز قطع شد و مسلمانان موظف شدند در امور خود به نایبان عام آن حضرت، یعنى فقهاى واجد شرائط و آشنایان به احکام اسلام، رجوع کنند.
اگر غیبت کبرى یکباره و ناگهان رخ مىداد، ممکن بود موجب انحراف افکار شود و ذهنها آماده پذیرش آن نباشد. اما گذشته از زمینه سازیهاى مدبرانه امامان پیشین، در طول غیبت صغرى، بتدریج ذهنها آماده شد و بعد، مرحله غیبت کامل آغاز گردید. همچنین امکان ارتباط نایبان خاص با امام در دوران غیبت صغرى، و نیز شرفیابى برخى از شیعیان به محضر آن حضرت در این دوره، مسئله ولادت و حیات آن حضرت را بیشتر تثبیت کرد. (23)
با سپرى شدن دوره غیبت صغرى، غیبت کبرى و دراز مدت امام آغاز گردید که تا کنون نیز ادامه دارد و پس از این نیز تا زمانى که خداوند اذن ظهور و قیام به آن حضرت بدهد، ادامه خواهد داشت.
غیبت دو گانه امام دوازدهم، سالها پیش از تولد او توسط امامان قبلى، پیشگویى شده و از همان زمان توسط راویان و محدثان، حفظ و نقل و در کتابهاى حدیث ضبط شده است که به عنوان نمونه به نقل چند حدیث در این زمینه اکتفا مىکنیم:
1-امیر مؤمنان-علیه السلام-فرمود:
[امام]غایب ما، دو غیبتخواهد داشت که یکى طولانىتر از دیگرى خواهد بود. در دوران غیبت او، تنها کسانى در اعتقاد به امامتش پایدار مىمانند که داراى یقینى استوار و معرفتى کامل باشند. (24) -امام باقر-علیه السلام-فرمود:
[امام]قائم دو غیبتخواهد داشت که در یکى از آن دو، خواهند گفت: او مرده است... (25)
3-ابو بصیر مىگوید: به امام صادق-علیه السلام-عرض کردم: امام باقر مىفرمود: قائم آل محمد صلى الله علیه و آله و سلم دو غیبتخواهد داشت که یکى طولانىتر از دیگرى خواهد بود.
امام صادق-علیه السلام-فرمود: بلى، چنین است... (26)
4-حضرت صادق-علیه السلام-فرمود:
امام قائم دو غیبتخواهد داشت: یکى کوتاه مدت و دیگرى دراز مدت... (27)
سیر تاریخ، صحت این پیشگوییها را تایید کرد و همچنانکه پیشوایان قبلى فرموده بودند، غیبتهاى دوگانه امام عینیتیافت.
نواب خاص (28)
نایبان خاص حضرت مهدى در دوران غیبت صغرى، چهار تن از اصحاب با سابقه امامان پیشین و از علماى پارسا و بزرگ شیعه بودند که «نواب اربعه» نامیده شدهاند. اینان به ترتیب زمانى عبارت بودند از:
1-ابو عمرو عثمان بن سعید عمرى، 2-ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعید عمرى، 3-ابو القاسم حسین بن روح نوبختى، 4-ابو الحسن على بن محمد سمرى.
البته امام زمان-علیه السلام-وکلاى دیگرى نیز در مناطق مختلف مانند: بغداد، کوفه، اهواز، همدان، قم، رى، آذربایجان، نیشابور و... داشت که یا به وسیله این چهار نفر، که در راس سلسله مراتب وکلاى امام قرار داشتند، امور مردم را به عرض حضرت مىرساندند (29) و از سوى امام در مورد آنان «توقیع» هایى (30) صادر مىشده است. (31) و یا-آن گونه که بعضى از محققان احتمال دادهاند-سفارت و وکالت این چهار نفر، وکالتى عام و مطلق بوده ولى دیگران در موارد خاصى وکالت و نیابت داشتهاند (32) . مانند:
محمد بن جعفر اسدى، احمد بن اسحاق اشعرى قمى، ابراهیم بن محمد همدانى، احمد بن حمزة بن الیسع (33) ، محمد بن ابراهیم بن مهزیار (34) ، حاجز بن یزید، محمد بن صالح (35) ، ابو هاشم داود بن قاسم جعفرى، محمد بن على بن بلال، عمر اهوازى، و ابو محمد وجنائى (36) .
1-ابو عمرو عثمان بن سعید عمرى عثمان بن سعید از قبیله بنى اسد بود و به مناسبتسکونت در شهر سامراء، «عسکرى» نیز نامیده مىشد. در محافل شیعه از او به نام «سمان» (-روغن فروش) یاد مىشد، زیرا به منظور استتار فعالیتهاى سیاسى، روغن فروشى مىکرد و اموال متعلق به امام را، که شیعیان به وى تحویل مىدادند، در ظرفهاى روغن قرار داده به محضر امام عسکرى مىرساند. (37) او مورد اعتماد و احترام عموم شیعیان بود. (38)
گفتنى است که عثمان بن سعید قبلا نیز از وکلا و یاران مورد اعتماد حضرت هادى و حضرت عسکرى-علیهما السلام-بوده است. «احمد بن اسحاق» که خود از بزرگان شیعه مىباشد، مىگوید:
روزى به محضر امام هادى رسیدم و عرض کردم: من گاهى غایب و گاهى (در اینجا) حاضرم و وقتى هم که حاضرم همیشه نمىتوانم به حضور شما برسم. سخن چه کسى را بپذیرم و از چه کسى فرمان ببرم؟
امام فرمود: «این ابو عمرو (عثمان بن سعید عمرى) ، فردى امین و مورد اطمینان من است، آنچه به شما بگوید، از جانب من مىگوید و آنچه به شما برساند، از طرف من مىرساند» .
احمد بن اسحاق مىگوید: پس از رحلت امام هادى-علیه السلام-روزى به حضور امام عسکرى-علیه السلام-شرفیاب شدم و همان سؤال را تکرار کردم.
حضرت مانند پدرش فرمود: این ابو عمرو مورد اعتماد و اطمینان امام پیشین، و نیز طرف اطمینان من در زندگى و پس از مرگ من است. آنچه به شما بگوید از جانب من مىگوید و آنچه به شما برساند از طرف من مىرساند. (39)
پس از رحلت امام عسکرى، مراسم تغسیل و تکفین و خاکسپارى آن حضرترا، در ظاهر، عثمان بن سعید انجام داد. (40) نیز همو بود که روزى در حضور جمعى از شیعیان به فرمان امام عسکرى-علیه السلام-و به نمایندگى از طرف آن حضرت، اموالى را که گروهى از شیعیان یمن آورده بودند، از آنان تحویل گرفت و امام در برابر اظهارات حاضران مبنى بر اینکه با این اقدام حضرت، اعتماد و احترامشان نسبتبه عثمان بن سعید افزایش یافته است، فرمود: گواه باشید که عثمان بن سعید وکیل من است، و پسرش محمد نیز، وکیل پسرم مهدى خواهد بود. (41) همچنین، در پایان دیدار چهل نفر از شیعیان با حضرت مهدى-که شرح آن در اوائل این بخش گذشت-حضرت خطاب به حاضران فرمود:
آنچه عثمان[بن سعید]مىگوید، از او بپذیرید، مطیع فرمان او باشید، سخنان او را بپذیرید، او نماینده امام شماست و اختیار با اوست. (42)
تاریخ وفات عثمان بن سعید روشن نیست. برخى احتمال دادهاند او بین سالهاى 260-267 درگذشته باشد و برخى دیگر فوت او را در سال 280 دانستهاند. (43)
پىنوشتها:
1) شیخ مفید، الارشاد، قم، مکتبة بصیرتی، ص 346-فتال نیشابورى، روضة الواعظین، الطبعة الاولى، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، 1406 ه. ق، ص 292-کلینی، اصول کافى، تهران، مکتبة الصدوق، 1381 ه. ق، ج 1، ص 514-طوسی، الغیبة، تهران، مکتبة نینوى الحدیثة، ص 141-طبرسی، اعلام الورى، الطبعة الثالثة، تهران، دار الکتب الاسلامیة، ص 418-ابن صباغ مالکى، الفصول المهمة، ط قدیم (بى تا) ، ص 310.
در بعضى از مآخذ، تاریخ تولد حضرت، سال 256 هجرى ضبط شده است (صدوق، کمال الدین، قم، مؤسسة النشر الاسلامی (التابعة) لجماعة المدرسین بقم المشرفة، 1405 ه. ق، ص 432-طوسی، الغیبة، ص 139 و 147) و در برخى دیگر، سال 258 (على بن عیسى الاربلى، کشف الغمة، تبریز، مکتبة بنى هاشمى، 1381 ه. ق، ج 3، ص 227-ابن ابی الثلجبغدادی، تاریخ الائمة، قم، مکتبة بصیرتی (ضمن مجموعه نفیسه) ، ص 15) ذکر شده است و ابو جعفر محمد بن جریر بن رستم طبری آن را در سال 257 مىداند (دلائل الامامة، الطبعة الثالثة، قم، منشورات الرضی، ص 271 و 272) .
2) شیخ مفید، همان کتاب، ص 346-طبرسى، همان کتاب، ص 417-اربلی، همان کتاب، ص 227-ابن صباغ، همان کتاب، ص 310.
3) صدوق، همان کتاب، ص 648-کلینی، همان کتاب، ص 332-مجلسی، بحار الانوار، تهران، المکتبة الاسلامیة، 1393 ه. ق، ج 51، ص 31-34. ولى آیا نهى ائمه از ذکر نام مخصوص آن حضرت، یک اقدام سیاسى مقطعى و مربوط به دوران غیبت صغرى بوده یا اینکه حرمت ذکر نام آن حضرت تا هنگام ظهور و قیامش باقى است؟ در میان علماى شیعه مورد اختلاف است (ر. ک به: حاج میرزا حسین طبرسی نورى، النجم الثاقب، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه، باب 2، ص 48 و 49) .
4) طبرسى، همان کتاب، ص 418-ابن صباغ، همان کتاب، ص 310.
5) مسعودى، اثبات الوصیة، الطبعة الرابعة، نجف، المطبعة الحیدریة، 1374 ه. ق، ص 248.
6) ابن صباغ، همان کتاب، ص 310.
7) شیخ مفید، همان کتاب، ص 346-صدوق، همان کتاب، ص 432-طبرسی، همان کتاب، ص 418-مسعودى، همان کتاب، ص 248-فتال نیشابورى، همان کتاب، ص 283-طوسى، همان کتاب، ص 143-محمد بن جریر بن رستم طبرى، همان کتاب، ص 268-ابن صباغ، همان کتاب، ص 310.
8) صدوق، همان کتاب، ص 432 و ر. ک به: روضة الواعظین، ص 292. برخى از محققان معاصر، احتمال دادهاند که نام او همان نرجس باشد، و اسامى دیگر به جز صقیل را بانوى پیشین او حکیمه دختر امام جواد-علیه السلام-به وى داده باشد (بنا بر روایاتى، او قبلا کنیز حکیمه بوده است).
مردم آن زمان کنیزان خویش را براى خوشامدگویى، به اسامى گوناگون مىخواندند و نرجس، ریحانه و سوسن همه اسامى گلها هستند (دکتر حسین جاسم، تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم، ترجمه دکتر سید محمد تقى آیت اللهى، چاپ اول، تهران، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، 1367 ه. ش، ص 114) .
9) فتال نیشابورى، همان کتاب، ص 283-صدوق، همان کتاب، ص 427-مجلسى، همان کتاب، ج 51، ص 12.
10) شیخ مفید، همان کتاب، ص 346.
11) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة، قاهره، دار احیاء الکتب العربیة، 1960 م، ج 7، ص 94 و ج 10، ص 96.
12) فقیه ایمانى، مهدى، مهدى منتظر در نهج البلاغه، اصفهان، کتابخانه عمومى امیر المؤمنین على-علیه السلام-، ص 23، 39.
تعدادى از این منابع که در دسترس نگارنده است و تولد حضرت مهدى به صراحت در آنها بیان شده، به قرار زیر است:
ابن حجر هیتمى، الصواعق المحرقة، ط 2، قاهره، 1385 ه. ق، ص 208-شبراوى، الاتحاف بحب الاشراف، ط 2، قم، منشورات الرضی، 1363 ه. ش، ص 179-محمد امین بغدادى سویدى، سبائک الذهب فی معرفة قبائل العرب، بیروت دار صعب، ص 78-مؤمن شبلنجى، نور الابصار، قاهره، مکتبة المشهد الحسینی، ص 168-شیخ محمد صبان، اسعاف الراغبین، (در حاشیه نور الابصار) ، ص 141-ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر، ج 7، ص 274 (حوادث سال 260) -حمد الله مستوفى، تاریخ گزیده، چاپ دوم، تهران، انتشارات امیر کبیر، 1362 ه. ش، ص 207-ابن طولون، الائمة الاثنى عشر، قم، منشورات الرضی، ص 117-ابن صباغ مالکى، الفصول المهمة، (بى تا) ، ص 310-شیخ سلیمان قندوزى، ینابیع المودة، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، ج 3، ص 36.
13) صدوق، همان کتاب، ص 434-478. شیخ مفید، همان کتاب، ص 350 و 351-شیخ سلیمان قندوزى، ینابیع المودة، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، ج 3، ص 123-125.
14) چنانکه در سیره امام هادى-علیه السلام-نوشتیم،ایوب بن نوح یکى از وکلاى آن حضرت بوده است.
15) طوسى،همان کتاب،ص 204 و ر.ک به:صدوق،همان کتاب،ص 435-مجلسى،همان کتاب،ج 51، ص 346-شیخ سلیمان قندوزى،همان کتاب،ج 3،ص 123-(آیت الله)صافى،لطف الله،منتخب الاثر،تهران،مرکز نشر کتاب،1373 ه.ق،ص 355.
16) شیخ طوسى،همان کتاب،ص 204-نعمانى،الغیبة،تهران،مکتبة الصدوق،ص 154-مجلسى، بحار الانوار،تهران،المکتبة الاسلامیة،1393 ه.ق،ج 51،ص 150 و ر.ک به:اصول کافى، تهران،مکتبة الصدوق،1381 ه.ق،ج 1،ص 337.
17) طوسى،همان کتاب،ص 203-207-صافى،همان کتاب،باب 47،ص 314 و 315.
18) صافى،همان کتاب،فصل 1،باب 8،ص 101،ح 4.
19) (آیت الله)صافى،لطف الله،نوید امن و امان،تهران،دار الکتب الاسلامیة،ص 177 و 178.
20) کلینى،همان کتاب،ج 1،ص 337-طوسى،همان کتاب،ص 202-صدوق،همان کتاب،ص 481-صافى،منتخب الاثر،فصل 2،باب 28،ص 269-نعمانى،همان کتاب،ص 166.
21) صدوق،کمال الدین،باب 44،ص 480،ح 4-مجلسى،همان کتاب،ج 51،ص 152-صافى،منتخب الاثر،فصل 2،باب 25،ص 268،ح 3.
22) مرحوم شیخ مفید آغاز غیبت صغرى را از سال تولد آن حضرت(سال 255)حساب کرده است(الارشاد،ص 346)و با این محاسبه،دوران غیبت صغرى،75 سال مىشود.طبعا نظریه مرحوم مفید از این لحاظ بوده است که حضرت مهدى در زمان حیات پدر نیز حضور و معاشرت چندانى با دیگران نداشته و از نظر کلى غایب محسوب مىشده است.
گویا بر اساس همین ملاحظه است که محققانى مانند:طبرسى،سید محسن امین،و آیت الله سید صدر الدین صدر نیز آغاز غیبت صغرى را از سال میلاد آن حضرت،و مدت آن را 74 سال دانستهاند(اعلام الورى،ص 444-اعیان الشیعة،بیروت،دار التعارف للمطبوعات،ج 2،ص 46-المهدی،بیروت،دار الزهراء،1398 ه.ق،ص 181).
23) صدر،سید صدر الدین،المهدی،بیروت،دار الزهراء،1398 ه.ق،ص 183-پیشواى دوازدهم امام زمان،نشریه مؤسسه در راه حق،ص 38.
24) شیخ سلیمان قندوزى،ینابیع المودة،بیروت،مؤسسة الاعلمی للمطبوعات،ج 3،باب 71، ص 82.
25) نعمانى،همان کتاب،ص 173.
26) نعمانى،همان کتاب،ص 173.
27) نعمانى،همان کتاب،ص 170.نیز ر.ک به:منتخب الاثر،فصل 2،باب 26،ص 251-253.
28) در آن روزگار،به جاى«نیابت»و«نواب»بیشتر تعبیر«سفارت»و«سفراء»به کار برده مىشد.
29) چنانکه طبق نقل شیخ طوسى،حدود ده نفر در بغداد به نمایندگى از طرف محمد بن عثمان فعالیت مىکردند(الغیبة،ص 225).
30) توقیع به معناى حاشیه نویسى است و در اصطلاح علماى شیعه به نامهها و فرمانهایى که در زمان غیبت صغرى از طرف امام به شیعیان مىرسیده توقیع گفته مىشود.
31) صدر،المهدی،ص 189.
32) امین،سید محسن،اعیان الشیعة،ج 2،ص 48.
33) طوسی،الغیبة،ص 257،258.
34) کلینی،اصول کافی،ج 1،ص 518،ح 5.
35) کلینى،همان کتاب،ص 521،ح 14 و 15.
36) طبرسی،اعلام الورى،ص 444.
37) طوسی،الغیبة،تهران،مکتبة نینوى الحدیثة،ص 214.
38) طوسی،همان کتاب،ص 216.
39) طوسی،الغیبة،ص 215.
40) طوسی،همان کتاب،ص 216.
41) طوسى،همان کتاب،ص 216.
42) طوسی،همان کتاب،ص 217.
43) دکتر حسین،جاسم،تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم،ترجمه دکتر سیدمحمد تقى آیت اللهی،چاپ اول،تهران،مؤسسه انتشارات امیر کبیر،1367 ه.ش،ص 155 و 156.
اندیشه > دین
- همشهری آنلاین:سال چهارم بعثت بود که خداوند اراده فرمود به پیامبر گرامیاش هدیهای بهشتی و تحفهای گرانبها عطا فرماید؛ دختری که نسل پاک رسول خدا از طریق او تکثیر گردد.
برای دریافت این هدیه الهی، مقدماتی لازم بود. لذا از جانب حضرت حق دستورات لازم برای آمادگی رسول خدا و خدیجه داده شد و سپس فاطمه علیهاسلام در بیستم جمادی الثانی سال پنجم بعثت، در سرزمین توحید، مکه معظمه، متولد شد و دنیا را به نور وجود خود منوّر ساخت.
او دختری بود به سیمای خاکیان، ولی برتر از ملائک، چرا که خلقتش از نور بود و بویش بوی بهشت. فاطمه (س) نامهای بسیاری دارد که هر کدام دارای معانی و مفاهیم بلند و ملکوتی است.
حضرت فاطمه (س) در خانه رسول خدا بزرگ شد و با مجاهدات و تلاش پیگیرش، تحت تربیت رسول مکرم، به مقامات بلند معنوی دست یافت؛ بهطوری که در ستایش او چندین آیه قرآنی نازل شد.
پیامبر اکرم بارها در سخنانش مقام و موقعیت والای فاطمه را برای مسلمانها بیان میکرد و میفرمود: فاطمه سبب خلقت افلاک است و ملائکه الهی در خدمت او هستند. او را اذیت نکنید که اذیت او اذیت من است. فاطمه من، اهل بهشت است و در قیامت از شیعیانش شفاعت میکند.
فاطمه (س) چنان جایگاه بلندی در قلب پیامبر اکرم پیدا کرد که محبت و شیفتگی رسول خدا نسبت به او زبانزد خاص و عام شد و تعبیرات بسیار بلند و لطیفی از زبان رسول خدا نسبت به آن گوهر تابناک تراوش میکرد.
سرانجام حضرت علی (ع)، یگانه شخصیتی که صلاحیت همسری و همشانی با فاطمه(س) را داشت، به خواستگاری او آمد. رسول خدا هم به اذن خداوند، و رضایت فاطمه با ازدواج آنها موافقت فرمود.
مهریه فاطمه تعیین شد و پس از عقد آسمانی و شادباشی بهشتی، آن وصلت فرخنده به اطلاع عموم مسلمانان مدینه رسید و رسول خدا صیغه عقد را جاری فرمود.
از این قضیه حدود یک ماه گذشت تا مقدمات عروسی فراهم شد و پس از ولیمه عروسی، فاطمه با مهریهای به ظاهر کمارزش و جهیزیهای ساده به خانه بخت رفت. رسول خدا هم آداب خاصی را در شب زفاف برای آنها اجرا کرد و سفارشهای لازم را به عمل آورد و از خانه آنها خارج شد.
فردا صبح به خانه آنها تشریففرما شد و از آنان احوالپرسی کرد و برایشان دعا فرمود. روز چهارم هم برنامه ویژهای برای آنها ترتیب داد و کارها را تقسیم فرمود. به این ترتیب ازدواج شیرین و شاد آنها با همکاری و تفاهم شروع شد. رسول خدا نیز همواره آنها را زیر نظر داشت و هر دو را به رعایت یکدیگر سفارش میفرمود.
فاطمه زهرا و امیرالمؤمنین دو همسری بودند که هیچگاه در زندگی خود به تجمل و دنیاپرستی نیندیشیدند و با کمال صفا یکدیگر را در پیمودن راه خدا کمک کردند و کوچکترین اختلافی بین آنها صورت نگرفت. خداوند به آنها دو پسر به نام حسن و حسین و دو دختر به نام زینب و ام کلثوم عنایت فرمود.

رسول اکرم فرزندان فاطمه (س) را بسیار دوست میداشت و آنها را فرزندان خود میدانست و میفرمود:
« آتش جهنم بر فرزندان فاطمه حرام است.» و در فرصتهای مناسب مسلمین را به رعایت احترام و خدمت سفارش میکرد و لذا فاطمه اطهر و فرزندانش در زمان حیات رسول خدا بسیار محترم و عزیز بودند ولی آن حضرت مکرراً از ظلمهایی که پس از او بر آنان روا داشته میشود، خبر میداد واظهار ناراحتی مینمود و امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا را دلداری میداد و افسوس و صد افسوس که این دوران، بسیار کوتاه بود و بیش از 9 سال طول نکشید که دست پر مهر رسول خدا از سر آنها برداشته شد و سایه پربرکتش از این جهان رخت بر بست.
فاطمه زهرا (س) در سوگ پدر بزرگوارش بسیار اندوهگین بود و شب و روز به یاد پدر میگریست، اما در این هنگامه، مسأله غصب خلافت توسط گروهی پیش آمد، که برای تثبیت خلافت خویش، علیرغم سفارشات اکید رسول خدا در مورد دخترش، به خانه فاطمه هجوم آوردند و با تازیانه دست مبارکش را آزردند و پهلوی او را که برای دفاع از حریم ولایت بپا خواسته بود، شکستند، بر گردن شیر خدا ریسمان بستند و او را به مسجد کشاندند.
اما فاطمه پس از این جنایات هولناک که باعث سقط جنین او شد، باز دست از فداکاری و حمایت خود بر نداشت و با همان حال به دنبال امیرالمؤمنین به مسجد رفت و با استفاده از مقام و شخصیت خود، علی (ع) را از دست غاصبین نجات داد و سپس به خانه آمد و در بستر بیماری افتاد.
غاصبین حق امیرالمومنین و زهرا به این هم بسنده نکردند و فدک را که حق مسلم حضرت زهرا بود، غصب کردند تا دست آنها را از مال دنیا هم کوتاه کرده باشند. در این جریان، فاطمه (س) بارها با ابوبکر و عمر احتجاجاتی داشت و امیرالمؤمنین نامه تندی به ابوبکر نوشت و حق مسلم فاطمه را اثبات کرد. فاطمه (س) هم خطبه تاریخی فدک را در حضور جمع بسیاری از مسلمین ایراد فرمود و مدعیان دروغین خلافت و غاصبین فدک را رسوا نمود، اما اّنان بر اجرای مقاصد خویش همچنان پافشاری و به دادخواهی آن مظلومان تاریخ، پاسخ صحیح نگفتند بلکه افکارعمومی را علیه آنان شوراندند و با نسبتهای ناروا و زشت به ساحت قدس امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا، مقصود و منظور خود را برملا ساختند.
اما امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا با سربلندی و افتخار از این آزمایش بزرگ الهی خارج شدند و برای بقاء اسلام، در مقابل این همه ظلم و ستم از حقوق مسلم خود چشم بستند و دم نزدند. حتی وقتی امیرالمؤمنین (ع) به خلافت دستیافت، باز هم به فدک که سرمایه هنگفتی بود،اعتنایی نکرد و فدک در طول تاریخ به تاراج رفت.
به هر حال فاطمه (س) هر روز رنجورتر میشد و کم کم حالش رو به وخامت میرفت. همه مسلمین از این پیش آمدها ناراحت بودند. زنان مدینه به عیادت آن حضرت آمدند و حضرت خطبهای برای آنها ایراد فرمود که چرا شوهرانشان امیرالمؤمنین را یاری نکردند.
فاطمه علیهاسلام روزهای آخر عمر خود را سپری میکرد و به شدت از ابوبکر و عمر ناراضی بود، اما آنها که نارضایتی فاطمه را به صلاح حکومت خود نمیدیدند، آمدند تا به عنوان عیادت، رضایت وی را جلب کنند. فاطمه زهرا ابتدا نپذیرفت اما آنها پس از چند بار، امیرالمؤمنین (ع) را واسطه کردند و بالاخره با اصرار زیاد به عیادت او آمدند. در همین ملاقات بود که فاطمه (س) رسماً نارضایتی خود را به گوش آنها رساند.
کم کم فاطمه (س) آستانه شهادت قرار گرفت. دستور داد برایش تابوت ساختند و سپس به امیرالمؤمنین وصیت نمود. روح پاکش در عصر یک روز غمانگیز از خانه دلتنگ دنیا پر کشید و به درجه رفیع شهادت نایل شد.
خبر شهادت آن حضرت فوراً در بین مردم انتشار یافت و مدینه یکپارچه عزا و گریه شد. سیل جمعیت برای دلداری و تسلیت امیرالمؤمنین و فرزندان خردسال فاطمه به طرف آن خانه کوچک سرازیر بود تا کمکم خورشید غروب کرد.
مردم متفرق شدند و علی تنها شد. شب بود؛ او شخصاً برای تغسیل و تدفین اقدام فرمود. شبانه آن بدن آزرده را همراه باران اشک خود غسل داد و کفن نمود و با عده کمی از شیعیان خاص خود بر او نماز خواند و بدن بیجان فاطمه را در گوشهای دور از چشم بیگانگان بهخاک سپرد ؛ سپس با دستی خالی و سینهای پردرد به سوی قبر مطهر رسول خدا رو کرد و با کلماتی دلسوز خاطر خود را تسلی داد.
صبح شد و مسلمانها که از تدفین فاطمه (س) خبر نداشتند جمع شدند. وقتی که از دفن حضرت زهرا مطلع شدند با کمال جسارت خواستار نبش قبرش شدند که ناگهان با غرش شیر خدا، نفسها در سینهها حبس شد و از تصمیم خود منصرف شدند.
قبر مطهر فاطمه (س) باید تا قیامت، تا قیام فرزند عزیزش حجه بن الحسن عجلالله تعالی فرجه مخفی بماند تا سندی زنده بر مظلومیت آن بانو و گواهی بر ظلم و ستم قاتلین او باشد. اما راویان نکتهسنج و عاشقان هوشمند که بوی تربت فاطمه را میشناسند از لابهلای کلمات ائمه اطهار و صفحات تاریخ به جستجوی قبر مطهر آن بانوی مظلومه برآمدند و به گمانی قریب به یقین، آن را در خانه خودش یافتند.
از فاطمه زهرا علیهاسلام روایاتی به جهان اسلام تقدیم شده که یکی از بهترین میراث آن حضرت در خطوط تاریخ است، ولی افسوس که دفتر روز شمار تاریخ زندگانیاش برای ابد بسته شده و دیگر سخنی بر آنها اضافه نشده اس
اندیشه > اهل بیت
- همشهری آنلاین:پدر آن حضرت ابوطالب فرزند عبدالمطلب بنهاشم بنعبد مناف و مادرش هم فاطمه دختر اسد بن هاشم بود. بنا بر این على علیه السلام از هر دو طرف هاشمى نسب است.
چنین افتخار منحصر به فردى که براى على علیه السلام در اثر ولادت در اندرون کعبه حاصل شده است بر احدى از عموم افراد بشر چه در گذشته و چه در آینده بدست نیامده است و این سخن حقیقتى است که اهل سنت نیز بدان اقرار و اعتراف دارند.
حضرت علی (ع) تا 3 سالگی نزد پدر و مادرش بسر برد و پیامبراکرم (ص) وی را از بدو تولد تحت تربیت غیرمستقیم خود قرارداد. از فضایل حضرت علی (ع) این که او نخستین فرد ایمان آورنده به پیامبر (ص) است.
حضرت علی (ع) مجری طرحهای پیامبر (ص) در دعوت الهیش و تنها همراه و دلسوز آن حضرت در ضیافتی بود که وی برای آشناکردن خویشاوندانش با اسلام و دعوتشان به دین خدا ترتیب داد.
حضرت علی که داماد و همچنین جانشین پیامبر(ص) بود پس از رحلت رسول اکرم (ص) به علت شرایط خاصی که بوجود آمده بود، از صحنه اجتماع کناره گرفت و سکوت اختیار کرد.
در زمان خلافت حضرت علی (ع) جنگهای فراوانی رخ داد از جمله صفین، جمل و نهروان که هر یک پیامدهای خاصی به دنبال داشت.

بعد از جنگ نهروان و سرکوب خوارج برخی از خوارج از جمله عبدالرحمان بن ملجم مرادی و برک بن عبدالله تمیمی و عمروبن بکر تمیمی در یکی از شبها گرد هم آمدند و اوضاع آن روز و خونریزیها و جنگهای داخلی را بررسی کردند و از نهروان و کشتگان خود یاد کردند و سرانجام به این نتیجه رسیدند که باعث این خونریزی و برادرکشی حضرت علی (ع) و معاویه و عمروعاص است و اگر این 3 نفر از میان برداشته شوند، مسلمانان تکلیف خود را خواهنددانست.
سرانجام در 19 ماه رمضان در حالی که حضرت علی (ع) هنگام نماز در سجده بودند، ابن ملجم ضربتی بر فرق مبارک علی (ع) زد و خون از سر حضرت در محراب جاری شد. در این حال آن حضرت فرمود: «فزت و رب الکعبه». به خدای کعبه سوگند که رستگار شدم.
حضرت علی (ع) در واپسین لحظات زندگی نیز به فکر صلاح و سعادت مردم بود و به فرزندان و بستگان و تمام مسلمانان چنین وصیت فرمود: شما را به پرهیزکاری سفارش میکنم و به اینکه کارهای خود را منظم کنید و اینکه همواره در فکر اصلاح بین مسلمانان باشید. یتیمان را فراموش نکنید، حقوق همسایگان را مراعات کنید. قرآن را برنامه عملی خود قراردهید. نماز را بسیار گرامی بدارید که ستون دین شماست.
حضرت علی (ع) در 21ماه رمضان سال 40 هجری قمری به شهادت رسید و در نجف اشرف به خاک سپرده شد و مزارش میعادگاه عاشقان حق و حقیقت شد.
اندیشه > دین
- همشهری آنلاین:براى معرفى این نخبگان و صاحبان کمالات انسانى، فعالیتهاى فراوان و گوناگونى از صـدر اسلام تا کنون از سوى شیفتگان آنان (اعم از مسلمان و غیر مسلمان) به روشهاى مختلف، مانند گفتارى، نوشتارى، نمایشى، فیلمسازى و تصویرى انجام شده است که هـمـه آنها نـشانگر عمق محبت و علاقه مردم به رهبران راستین خویش است.
بسیارى از پژوهشگران، دانشمندان و نویسندگان تلاش کردهاند تا پیامبر (ص) و اهل بیت وی را به هـر طریـق ممـکن بـه جـوامـع معرفى کنند.[آشنایی با بعثت پیامبر (ص)]
زیرا شناخت آن بزرگواران و آشنایى با سیره و شـیـوه زنـدگـانـى آنـان هـدایـت یـافـتـن و در مـسیـر درستى قرار گرفتن را ممکن خواهد ساخـت.
شناختن الگوهاى انسانى و شناساندن آنها به دیگران، زمینه را براى ایجاد محیطى آرام و عـارى از فـسـق و فسادو تحقق وعدههاى الهى در ایجاد جامعه امن اسلامى و برقرارى عدالت اجتماعى فراهم مىکند.
دستیابى به چنین مقصودى، راههاى پرپیچ و خم و تنگناهایى را در پیش رو دارد کـه گـرچـه گذر از آنهاغیرممکن نیست، اما بسیار دشوار و توان فرسا است و مسؤولیت هـمـگـان، بـه ویـژه دانـشمندان، در رسیدن و رساندن جامعه به مقصد عالى و هدف نهایى، بسى سنگین و مرارت بار است.
خاندان عصمت
در مـیـان انسانها، غیر از پیامبران و سفیران الهى که از جایگاه ویژهاى برخوردارند، برخى افراد یا خـانـدانها به خاطر اتصال و انتساب به پیامبران و کسب فضایل و کمالات انسانى، نزد پروردگار مـتـعال به منزلت و مرتبه شایستهاى نایل شده و مشمول رحمت و برکت الهى قرار گرفتهاند.
در قـرآن کـریـم نـیـز به برخى از آنان اشاره شده است، به عنوان مثال درباره اهل بیت ابراهیم خلیل الـرحمن (ع) مىفرماید: قالوااتعجبین من امر اللّه رحمت اللّه و برکاته علیکم اهل البیت انه حمید مجید.
امـا در میان آنان نیز اهل بیت پیامبر اسلام، حضرت محمد (ص) به مرتبهاى دست یافتهاند که جز خود آن حضرت، کسى را شایستگى رسیدن به چنین فضایلى نبوده است.
اهل بیت پیامبر (ص) به مقام پاکى و پاکیزگى ناب نایل شده و سرآمد بشرگردیدهاند.
خداوند منان با زیباترین بیان، آنان را در قرآن مجید مورد تقدیس و تکریم قرار داده و فرموده است:
همانا خداوند اراده کرده است که از شما اهل بیت هرگونه پلیدى و گناه را دور گرداند و شما را به بهترین پاکیزگی پاک گرداند.
بیت پیامبر(ص)
بـراى نـبـى مکرم اسلام، حضرت محمد (ص) دو گونه بیت (خانه) وجود داشته است : یکى بیت زوجیت و دیگرى بیت نبوت و ولایت.
بـیت زوجیت آن حضرت در ارتباط با زندگى عادى ایشان با همسران و فرزندانشان بود. این بیت یـکـى نبود، بلکه به تعداد همسران مکرمه آن حضرت، متعدد بود و در قرآن مجید نیز با لفظ جمع بـیـوت آورده شـده اسـت.
هر یک از همسران مکرمه پیامبر(ص) خانه و زندگى جداگانهاى با آن حضرت داشتند که در ابـتـدا مـنـحـصـر در یـک خـانـه بـود، امـا در اواخر عمر آن حضرت، متعدد گردید.
در میان بـیـوت همسران پیامبر (ص) بیت خدیجه کبرى (س) مطبوع ترین و شیرین ترین محیط زندگى خانوادگى براى رسول گرامى اسلام بود.
امـا بـیـت نـبوت و ولایت منحصر بود در خانهاى که دختر آن حضرت، فاطمه زهرا(س) به اتفاق همسرش امام على (ع) و حسنین (ع) در آن زندگى مىکردند؛ یعنى بیت طهارت و عصمت.
مـخـاطـبـان آیـه تـطـهـیر نیز همین دستهاند، یعنى اهل بیت نبوت و ولایت و بیت عصمت و طـهـارت. بـنابراین، بیت نبوت و ولایت ساکنانى دارد که والاترین وشایستهترین انسانها بوده و مورد تقدیس و تطهیر الهى قرار گرفتهاند.
آنان عبارتند از:
این پنج تن، معدن وحى و مظهر پاکیزگىاند، زیرا پیامبر پرورش یافته خدا از طریق جبرئیل امین است و چهار نفر دیگر، پرورش یافته دامن پر مهر پیامبر اسلام (ص) هستند.
از مـیان صحابه و نزدیکان پیامبر اکرم (ص) بسیارى براین مساله گواهى دادهاند و شان نزول این آیـه را پـنج تن آل عبا (ع) دانستهاند.
پیامبر اسلام (ص) و اهل بیت (ع)
از پـیامبر اکرم (ص) روایات فراوانى درباره مقام و منزلت اهل بیتش از طریق اهل سنت و شیعیان نـقـل شـده است که بیان کننده شایستگى آن حضرات براى امامت و تصدى امر خلافت اسلامى و لـزوم تـمـسـک امت به آنان است.
مـن دو چـیـز گـرانبها در میان شما به یادگار مىگذارم. مادامى که به آن دو متمسک باشید هرگز گمراه نخواهید بود (آن دو عبارتند از): کتاب خدا که دستاویز محکمى است که از آسمان به سوى زمین امتداد پیدا کرده است وعترت من که اهل بیت من مىباشند.
این دو هیچ گاه از هم جـدا نـخـواهـند شد تاآن گاه که در حوض (کوثر) به من ملحق گردند. بنگرید پس از من با این دوچگونه رفتار خواهید کرد.
کـلام پیامبر(ص) کلام خدا است، زیرا سخن او نورى است که از جانب خداوند منان بر قلب پاکش تابیده و بر زبانش جارى گردیده است.
اهل بیت و امامان معصوم (ع)
واژه اهـل بـیـت و واژه امامت یا امامان ارتباطى عینى و مفهومى مطابقى بایکدیگر دارند.
گرچه به تمام خاندان، ذریهها و نسل پیامبر اکرم (ص)به ویژه اولاد و احفاد حضرت فـاطـمـه زهـرا(س) واژه اهـل بـیـت به طور عام اطلاق مى شود و مردم آنان را از زمان پیامبر اکرم (ص) تا زمان ما با چنین عنوانى خطاب مى کنند، اما منظور از اهل بیت، به طور خاص عبارت اسـت از:
حـضـرت فـاطـمـه زهـرا، امـام على بن ابى طالب و یازده امام معصوم (ع ) از نسل آن دو بزرگوار، که آخرین آنان قائم آل محمد(عج) و مهدى موعود است که جهان را پس از آن که ظلم و جـور فـرا گـرفـت، از عـدل و قسط پر خواهد کرد و حکومت الهى را در سراسر جهان برپا خواهدنمود.
این موضوع از اصول مسلم دین ما است و به اقرار فریقین، پیامبر اسلام (ص) آن را پیش بینى و از آن پیش گویى فرموده است.
آن حضرت در جایى فرموده است: من، على، حسن، حسین و نه نفر از فرزندان حسین، پاک و معصوم مىباشیم.
در جاى دیگر مى فرماید: جـانـشـیـنـان و اوصیاى من و حجتهاى خدا بر خلق، پس از من دوازده نفرند که نخستین آنان برادرم و آخرین آنها فرزندم مىباشد.
منظور از معصومین و خاندان عصمت (ع) عبارت است از:



شبکه ایران: به لحاظ علمی ثابت شده است که هنگام انفجار و فروپاشی ستارگان، گازها و موجهای حاصل، ترکیبی بسیار زیبا به مانند گل رُز ایجاد میکنند. این مساله هرچند شاید برای آنها که با دیدگاهی مادیگرایانه به همه چیز مینگرند، اندکی عجیب باشد اما مسالهای است که قرنها پیش از این در کتاب آسمانی ما مسلمانان یعنی قرآن مجید به آن اشاره شده بود.
عکسی از فروپاشی ستارگان که توسط تلسکوپ هابل گرفته شدهاست
در قرآن مجید در سوره الرحمن آیه 37 بیان گردیده است: «فإذا انشقت السماء
فکانت وردة کالدهان» که معنای آن چنین است: «هنگامی که آسمان از هم پاشیده
شود و مانند رنگ سرخی رُز(گلگون) درآید»
اینها تنها بخشی از معجزه قرآن هستند؛ کتابی که نه فقط برنامه عملی زندگی مسلمانان است بلکه مفاهیم ارائه شده در آن حتی لائیکترین دانشمندان جهان را نیز به تعظیم وامیدارد. برای لحظهای هم که شده در این عظیمترین معجزه خلقت، بیندیشیم!

