اصول حاكم بر جنگهاي پيامبر(ص)





  

muhammad 

اصول حاكم بر جنگهاي پيامبر(ص)(2)

نويسنده: محسن شريفي

بخش دوم: اصول اخلاقي

مقدمه:

پيامبر اكرم(ص) علاوه بر اينكه به اصول و ارزش‌هاي اخلاقي بسيار ارج مي‌نهادند، خود نيز در سيرة عملي‌شان مجسمة فضايل اخلاقي و ارزش‌هاي والاي انساني بودند و در همة ابعاد زندگي با چهره‌اي شادان و كلامي دلاويز با حوادث برخورد مي‌كردند.

با بررسي اقوال و افعال پيامبر اكرم(ص)، چه در دوراني كه از سوي مشركان مورد آزارو اذيت بودند و چه در دوران اقتدار سياسي، روشن مي‌گردد كه آن‌حضرت به عنوان پيام‌آور وحي الهي و رهبر و مقتداي عالم، براي تمامي مردم مظهر واقعي رحمت و پيام‌آور راستين صلح بودند و تا حد امكان سعي مي‌كردند از جنگ بپرهيزند و با مخالفان از در مدارا و صلح وارد شوند و با آنان پيمان صلح ببندند و حتي در صورت بروز جنگ نيز، آن‌حضرت هرگز دست از مراعات اصول و ارزش‌هاي اخلاقي نمي‌كشيدند و در جنگ نيز به آنها پايبند بودند.

از اين‌رو، در اين قسمت از بحث، به برخي از اصول و ارزش‌هاي اخلاقي كه آن‌‌حضرت در جنگ‌ها مراعات مي‌كردند، به صورت تطبيقي اشاره مي‌شود.

 

۱ـ حرمت جنگ قبل از اتمام حجت:

از نظر اسلام، مسلمانان حق ندارند براي دعوتشان به حق، از زور و خشونت و سلاح كمك بگيرند و فقط در صورت توانايي مي‌توانند آنان را راهنمايي و هدايت كنند؛ زيرا جنگ هر هدف و انگيزه‌اي داشته باشد، يك نكته در آن قابل پيگيري است و آن اينكه شروع جنگ ـ هر چند جنبة تدافعي هم داشته باشد ـ در اسلام قبل از اتمام حجت حرام است. رواياتي نيز در اين باره از پيامبر اكرم(ص) نقل شده است كه به چند مورد اشاره مي‌شود:

۱ـ ۱ـ پيامبر اكرم(ص) حضرت محمد(ص) خطاب به حضرت علي(ع) مي‌فرمايند: «يا علي! لاتقاتلنّ احداَ حتي تدعوه الي الاسلام و أيم الله لان يهدي الله عزّوجلّ علي يديك رجلاً خير لك ممّا طلعت عليه الشمس و غربت (38)؛ اي علي! با هيچ‌كس جنگ مكن مگر اينكه او را به اسلام دعوت نمائي. به خدا سوگند اگر خداي عزوجل به دست تو يك نفر را هدايت كند براي تو بهتر است از آنچه كه خورشيد بر آن طلوع كرده و غروب نموده است».

۱ـ ۲ـ در روز خيبر هنگامي كه پيامبر اكرم(ص) پرچم را به امام علي(ص) سپردند، آن‌حضرت را مخاطب ساخته فرمودند: «... لئن يهدي الله بك رجلاً واحداً خير من ان يكون لك حمر النعم(39)به آرامي به سوي دشمن رهسپار شود تا به عرصه‌گاه آنان فردو آيي. سپس آنان را به اسلام دعوت كن و از حق واجبي كه خداوند بر آنها دارد، آگاهشان ساز. به خدا اگر خداوند به وسيلة تو تنها يك مرد از آنان را هدايت كند، براي تو بهتر از آن است كه شتران سرخ موي داشته باشي».

۱ـ ۳ـ در جنگ بني‌مصطلق، رسول‌خدا(ص) به يكي از اصحاب فرمودند: «با صداي بلند فرياد بزن و اعلام كن،‌ بگوئيد «لا اله الا الله» تا جان و مالتان در امان باشد». و چون آنان از پذيرش سر باز زدند و به سوي مسلمانان تيراندازي كردند، رسول‌خدا(ص) كه حجت را بر آنان تمام كرده بود، فرمان حمله را صادر كرد و توانستند ده نفر از آنان را كشته و بقيه را اسير نمايند.(40)

۱ـ ۴ـ از ابن عباس نقل است كه: «ما قاتل رسول‌الله قوماً حتي دعاهم الي الاسلام(41)؛ پيامبر اكرم(ص) با هيچ قومي نجنگيدند تا اينكه آنها را به اسلام دعوت كنند».

۲ـ نهي از كشتن زنان، اطفال و پيران:

پيامبر اكرم(ص) مي‌كوشيدند تا جنگ‌ها كمترين تلفات مالي و جاني را داشته باشند. از اين‌رو، تعرض به غير نظاميان و ويران ساختن مزارع، نخلستان‌ها و آباديها را روا نمي‌شمردند و به رزمندگان پيروز اسلام اجازه غارت و چپاول نمي‌دادند. به عنوان به دو مورد اشاره مي‌شود:

۲ـ ۱ـ از امام صادق(ع) منقول است كه فرمودند: «هر گاه پيامبر اكرم(ص) سپاهي را به جايي اعزام مي‌داشتند فرماندة سپاه و نيز افراد سپاه را در برابر خويش مي‌نشاند و مي‌فرمود: از اينجا كه رهسپار مي‌شويد مي‌بايد كه حركتتان به نام خدا و  براي خدا و طبق دستور پيغمبر خدا بوده باشد، زنهار غدر و خدعه مكنيد، خيانت نورزيد و تا ناچار نگرديد درختي قطع مكنيد، پير و افتاده و كودك و زن را مكشيد.))(42).

۲ـ ۲ـ در جريان سريه عبدالله بن عتيك، به او يارانش توصيه كرد كه به زنان و كودكان هيچ‌گونه تعرضي نكنند.(43)

۳ـ عفو و بخشش پس از پيروزي:

سعة صدر و شرح صدري كه خداوند به پيامبر اكرم(ص) عطا كرده بود، ظرفيت و تحمل ايشان را به حدي بالا برده بود كه به راحتي مي‌توانستند از دشمنان سرسخت خود كه سال‌ها او و يارانش را شكنجه و آزار داده بودند، بگذرد و مورد عفو و بخشش قرار دهد. و به تعبيري مي‌توان گفت اصل اولي در پيامبر اكرم(ص) هنگام قدرت و اقتدار، عفو و بخشش بود تا انتقام و تلافي كردن و به ندرت اتفاق مي‌افتاد كه حضرت پس از پيروزي درصدد انتقام برآيد بلكه دشمن شكست خورده را مي‌بخشيد. از همين‌رو نمونه‌هاي زيبا و فراواني از عفو بخشش ايشان در تاريخ ثبت است كه نظير آن وجود ندارد، من جمله:

۳ـ ۱ـ در زمان صلح حديبيه، يك دسته هشتاد نفري از دشمن در تاريكي شب از «جبل تنعيم» مخفيانه وارد شدند و قصد كشتن آن‌حضرت را داشتند. تمام آنان دستگير شدند، ليكن رسول‌خدا(ص) هيچ‌گونه تعرضي نسبت به آنان روا نداشتند و رهايشان كردند.(44)

۳ـ ۲ـ در روز فتح مكه و به هنگام ورود سپاه اسلام به مكه، يكي از فرماندهان مسلمان مسلمان به نام «سعد بن عباده» كه پرچم به دست، پيشاپيش لشكر حركت مي‌كرد، فرياد مي‌زد: «اليوم يوم الملحمة، اليوم تستحلّ الحرمة، اليوم أذلّ الله قريشاً؛ امروز روز خون ريختن است، امروز حرمت و احترامي نگه داشته نمي‌شود. امروز روزي است كه خداوند قريش را ذليل و خوار نمود». پيامبر اكرم(ص) پس از آگاهي اين موضوع، پرچم را به دست شخص ديگري داد و فرمود: «اليوم يوم الرحمة، اليوم أعزّ الله قريشاً؛(45) امروز روز لطف و  رحمت است. امروز روزي است كه خداوند قريش را عزّت بخشيده است».

و با وجود اينكه مكيان و به خصوص اشراف قريش، او و پيروانش را از شهر خويش رانده و بسياري از پيروان او را كشته بودند، اعلان «عفو عمومي» كرد و خطاب به قريش و فرزندان اميه فرمودند: «إذهبوا فأنتم الطّلقاء(46)؛ برويد شما از آزادشدگان و رها شدگانيد».

۳ـ ۳ـ صفوان بن اميه از سران مشرك مكه و از آتش‌افروزان جنگ‌هاي متعدد عليه پيامبر اكرم(ص) در فهرست كساني بود كه آن‌حضرت نام آنها را از عفو عمومي استثناء نموده بودند. اما وقتي وي با وساطت يكي از اقوامش از سوي پيامبر(ص) مورد بخشش قرار گرفت، از حضرت دو ماه فرصت خواست تا در مورد اسلام تحقيق كند. اگر در اين مدت اسلام آورد، در مكه مي‌ماند و گر نه از همان راهي كه آمده باز مي‌گردد. پيامبر(ص) به او فرمود: «دو ماه كه چيزي نيست، تو چهار ماه فرصت داري كه به تحقيق دربارة اسلام بپردازي». چيزي نگذشت كه صفوان پيش از دو ماه اسلام آورد و حتي در جنگ طائف و هوازن، صد نفر از مسلمانان را تجهيز و به نبرد با دشمن فرستاد.(47)

از تمامي اين شواهد تاريخي روشن مي‌شود كه وجود مقدس پيامبر اعظم(ص) براي تمام جهانيان مظهر لطف و رحمت الهي بودند و حاضر نبودند در حق كسي بدي كنند.

۴ـ برخورد شايسته با اسيران:

اسلام امر به حسن معاشرت با اسيران را نموده است، گر چه قبل از اسارت، نهايت تعدّي و تجاوز و ظلم را كرده باشند. و اين در راستاي اهداف خاص اسلام است كه همان هدايت مردم مي‌باشد. به عنوان مثال به چند نمونه از حسن معاشرت پيامبر اكرم(ص) با اسيران اشاره مي‌شودك

۴ـ ۱ـ در جنگ خيبر كه با حضور شخص پيامبر(ص) در سال هفتم هجرت رخ داد، پس از پيروزي سپاه اسلام بر سپاه كفر، جمعي از يهوديان به اسارت سپاه اسلام درآمدند. يكي از اسيران،‌صفيه دختر حي بن اخطب (دانشمند سرشناس يهود) بود. بلال حبشي، صفيه را به همراه زني ديگر به اسارت گرفت و آنان را به حضور پيامبر(ص) آورد، ولي هنگام آوردن آنان اصول اخلاقي را رعايت نكرد، و آنان را از كنار جنازه‌هاي كشته‌شدگان يهود خبر حركت داد. صفيه وقيتي پيكرهاي پاره پارة يهوديان را ديد بسيار ناراحت شد و صورتش را خراشيد، خاك بر سر خود ريخت و سخت گريه كرد.

هنگامي كه بلال آنان را نزد پيامبر(ص) آورد، آن‌حضرت از صفيه پرسيد: «چرا صورتت را خراشيده‌اي و اين‌گونه خا‌ك‌آلود و افسرده هستي؟» صفيه ماجراي عبورش از كنار جنازه‌ها را بيان كرد. رسول‌الله(ص) از اين رفتار غير انساني و خلاف اخلاق اسلامي بلال حبشي ناراحت شد و او را سرزنش كرده و فرمودند: اي بلال! آيا مهر و محبت و عاطفه از وجود تو رخت بربسته كه آنان را از كنار كشته‌شدگانشان عبور مي‌دهي؟ چرا بي‌رحمي كردي؟))(48)

و جالب اينكه رسول‌الله(ص) براي جبران رنج‌ها و ناراحتي‌هاي صفيه، با او ازدواج كردند و سپس او را آزاد و بار ديگر با پيشنهاد خود صفيه با او ازدواج نمودند و به اين ترتيب، نارحتي‌هاي او را به طور كلي از قلبش زدودند.(49)

۴ـ ۲ـ در ماجراي جنگ حنين كه در سال هشتم هجرت رخ داد، شيماء (دختر حليمه) كه خواهر رضاعي پيامبر بود، با جمعي از دودمانش به اسارت سپاه اسلام درآمدند. پيامبر اكرم(ص) هنگامي كه شيماء را در ميان اسيران ديدند، به ياد محبت‌هاي او و مادرش در دوران شيرخوارگي، احترام و محبت فراواني به شيماء كردند. پيش روي او برخاستند و عباي خود را بر زمين گستراندند و شيماء را روي آن نشاندند، و با مهرباني مخصوصي از او احوال‌پرسي كرده و فرمودند: «تو هما هستي كه در روزگار شيرخوارگي به من محبت كردي...» (با اينكه از آن زمان حدود شصت سال گذشته بود) شيماء از پيامبر(ص) تقاضا كرد تا اسيران طايفه‌اش را آزاد سازند. پيامبر(ص) به او فرمودندك «من سهميه خودم را بخشيدم، و در مورد سهميه ساير مسلمانان، به تو پيشنهاد مي‌كنم كه بعد از نماز ظهر برخيز و در حضور مسلمانان، بخشش مرا وسيلة خود قرار بده تا آنها نيز سهميه خود را ببخشند. شيماء همين كار را انجام داد، مسلمانان گفتند: ما نيز به پيروي از پيامبر(ص) سهميه خود را بخشيديم.(50)

ابن هشام مي‌نويسد: «پيامبر(ص) به شيماء فرمود: اگر بخواهي با كمال محبت و احترام، در نزد ما بمان و زندگي كن، و اگر دوست داري تو را از نعمت‌ها بهره‌مند مي‌سازم و به سلامتي به سوي قوم باز گرد؟» شيماء گفت: مي‌خواهم به سوي قوم خود باز گردم. پيامبر(ص) يك غلام و يك كنيز به او بخشيد و اين دو با هم ازدواج كردند و به عنوان خدمتكار در خانه شيماء به زندگي خود ادامه دادند.(51).

اينها چند نمونه از سلوك اخلاقي پيامبر اكرم(ص) بود كه هر كدام چون آئينه‌اي شفاف ما را به تماشاي جمال زيباي اخلاق نيك آن‌حضرت دعوت مي‌كند و يكي از راز و  رمزهاي مهم پشرفت اسلام در صدر اسلام را كه بسيار چشمگير بود به ما نشان مي‌دهد.

۵ـ امانتداري حتي با دشمن:

پيامبر اكرم(ص) به امانت‌داري معروف بودند. اين ويژگي از دوران قبل از رسالت در ايشان بود به گونه‌اي كه مردم مكه حضرت را محمد امين لقب داده بودند؛ و در آن زمان كه مردم نمي‌توانستند به كسي اعتماد كنند، آن‌حضرت مورد اعتماد همگان بود. در دوران رسالت اين ويژگي قوي‌تر شد، به حدي كه رسول‌خدا(ص) حتي در قبال دشمنان نيز امانت‌داري مي‌كردند. به عنوان به يك مورد اشاره مي‌شود:

در جنگ خيبر، يكي از بردگان سياه‌پوست حبشي كه گوسفندان آقاي خود را مي‌چراند، هنگامي كه مشاهده كرد يهوديان خيبر خود را براي جنگ آماده مي‌كنند، از آنان پرسيد: قصد چه كاري داريد؟ گفتند: به جنگ با مردي مي‌رويم كه مدعي پيامبري است. نام رسول‌خدا(ص) در دل چوپان جاي گرفت و با گوسفندان به سوي آن حضرت حركت كرد و خود را به ايشان رساند و گفت: مردم را به چه چيز فرا مي‌خواني؟ حضرت فرمود: «تو را به اسلام فرا مي‌خوانم و نيز به اينكه گواهي دهي خدايي جز الله نيست و من رسول خدايم و نيز به اينكه جز خدا را نپرستي». وي پرسيد: اگر به چنين چيزي گواهي دهم و ايمان آوردم چه چيزي نصيب من خواهد شد؟ فرمود: «اگر با همين عقيده بميري، بهشت». آن‌گاه آن چوپان اسلام آورد و گفت: اين گوسفندها نزد من امانت است، حضرت فرمودك «گوسفندان را از اردوي ما بيرون فرست و مشتي ريگ به سوي آنها پرتاب كن كه خداوند اين امانت را براي تو ادا خواهد كرد. او نيز اين كار را انجام داد و گله گوسفندان به قلعه يهوديان برگشت.(52).

۶ـ پناه دادن به دشمنان:

از مهمترين اهداف شريعت اسلام، حفظ خون انسان‌هاست. لذا اسلام تمام وسايل و مقدمات را بر اين هدف فراهم كرده است. خداوند متعال در اين باره در قرآن كريم مي‌فرمايد: «وَإِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَه(53)؛ اگر يكي از مشركين از تو پناهندگي بخواهد، به او پناه بده تا سخن خدا را بشنود]و در آن بينديشد[ سپس او را به محل امنش برسان».

پيامبر اكرم(ص) نيز اين اصل قرآني را در جنگ‌ها رعايت مي‌كردند و از همين‌رو به لشكريان خود چنين توصيه مي‌فرمودند: «... و أيّما رجل من أدني المسلمين او افضلهم نظر الي رجل من المشركين فهو جار حتي يسمع كلام الله فإن تبعكم فأخوكم في الدين و إن أبي فابلغوه مأمنه و استعينوا بالله عليه(54)؛ و هر يك از افراد سپاه خواه وضيع و خواه شريف، اگر با يكي از مشركين دوستي پيشنهادي داشت و به وي به نظر دوستي نگريست آن مشرك در پناه آن مسلمان خواهد بود، وي را به كلام خدا بخوانيد اگر پذيرفت كه برادر شما است و گر نه او را با كمال مواظبت به جايگاه امن خويش برسانيد».

۷ـ جلوگيري از پاشيدن سمّ:

امام علي(ع) مي‌فرمايد: «نهي رسول‌الله(ص) أن يلقي السمّ في بلاد المشركين(55)؛ رسول‌خدا(ص) از ريختن سم در شهرهاي مشركين نهي كرده است».

 

جمع‌بندي و نتيجة‌ بحث:

به عنوان نتيجة بحث بايد بگوئيم: با توجه به صفات و فضائل حضرت محمد(ص) كه سرشتش تركيبي از همه مواهب عالي انساني بود، مي‌توان پي برد كه صرفاً تعميم اسلام مورد نظر او بود نه نفع مادي و كسب قدرت دنيوي، آن‌حضرت نه جوياي سلطنت بود، نه مال و منال و ثروت و مكنت. و اگر با دعوت اسلام معارضه نمي‌شد، ايشان ناگزير به جنگ ـ كه با روح اسلام سازگار نبود ـ نمي‌شد، و راه و روشي كه اقتضاي طبع نرم و ملايمش بود اختيار مي‌كرد و روشي غير از آنچه به ناچار در پيش گرفت.

و با توجه به تمام اطراف و جوانب امر بايد گفت: كساني كه از تاريخ و حقايق آن بي‌خبرند يا تحت تأثير القائات كشيش‌ها و امثال آنها قرار گرفته‌اند، حق دارند دچار اشكال شده باشند و از آن گذشته شايد انتظار دارند كه شخص رسول‌الله(ص) كه مأموريت دارد جهاني را اصلاح كند، مانند فلان زاهد صومعه‌نشين در گوشه‌اي بنشيند و با بيان اذكار و اوراد به سر برد و هر چه مخالفان بي‌رحم بر پيروانش ستم كنند نديده بگيرد و زور را با زور جواب ندهد و از حق الهي و طبيعي خود دفاع نكند و نيز انتظار دارند فرستادة خدا، خصلت جنگجوئي بشر را از نظر دور بدارد و حس جنگجوئي شديد عرب را از نظر دور داشته و آن حس را در راه دفاع از حق و خدمت به حق و اصلاح نوع بشر به كار نبرد و بگذارد سراسر جهان در هرج و مرج بماند و هر چه مي‌شود بشود! و استعدادها را در راه خير و بركت به كار نيندازد و از عرب جنگجوي آدم‌كش، مردان غييور حق‌پرست و خيرخواه و مصلح و واعظ و زاهد و رهبر و راهنما و متفكر نسازد!

و آنان که مي‏گويند اسلام دينِ شمشير است، اگر مقصودشان از دينِ شمشير آن است که اين دين، جهاد را واجب کرده است، سخن درستي گفته‌اند؛ ولي اگر مقصودشان آن باشد که اسلام با تيزي شمشير و زور منتشر شده است در يک اشتباه آشکار به سر مي‏برند؛ زيرا اسلام با عقل و منطق و از راه فعاليت‏هاي فرهنگي عالمگير شده است. و به گواهي تاريخ در بيشتر كشورها مسلمين با غزوات به اسلام فراخوانده نشدند، و بلادي را كه مردمش با غزوه به آئين اسلام درآمدند، در برابر بلادي كه مردم آن با دعوت، اسلام را پذيرفتند بسيار اندك است؛ از جمله ميليونها مسلمان در آفريقا و جنوب آسيا هستند كه هرگز پاي سپاهيان اسلام بدانجا نرسيد، بلكه تنها مبلغين اسلام بدانجا راه يافته بودند.

و بالاخر اينكه آيا هيچ‌گاه به انديشة اين كين‌توزان متعصب گذشته است تا شمار كشته‌شدگان نبردهاي پيامبر اكرم(ص) را در خلال بيست و سه سال دوران رسالت ايشان، تعيين كنند؟ و هيچ‌گاه از خود پرسيده‌اند كه اسلام چگونه با نيروي شمشير رواج يافته كه در خلال بيست و سه سال از اوان بعثت تا هنگام وفات رسول‌خدا(ص) در آن همه غزوات، تنها سيصد و پنجاه و هفت تن كشته شدند؟ آيا هيچ دعوتي در جهان بوده كه در چنين مدت اندكي به پيروزيهائي همچون پيروزيهاي پيامبر اكرم(ص) دست يافته باشد؟ و يا با اين چنين خسارت بس اندك نوع انساني؟

 

پي‌نوشتها

 

1. لغت دهخدا، علي‌ اكبر دهخدا، تهران، سازمان چاپ سازمان لغت‌نامه، .

2. فرهنگ فلسفي، ص ۵۳۳.

3. فرهنگ فارسي معين، محمد معين، تهران، انتشارات اميركبير، چ ۱، ۱۳۴۲، ج ۱،‌ص ۱۲۵۷.

4. لغت‌نامه دهخدا، ج ۱۱۸، ص ۱۶۹.

5. لغات القرآن، ميرزا ابوالحسن شعراني،(به ضميمه مجلد آخر تفسير شيخ ابوالفتوح رازي)، تهران، انتشارات اسلاميه،ص ۱۴۷.

6. فرهنگ حقوقي، محمد جفعر جعفري لنگرودي، تهران، انتشارات معرفت، ۱۳۳۴، ص ۸۲.

7. نظريه دانشمندان جهان درباره قرآن و محمد، تهران، مؤسسه مطبوعاتي عطائي، ۱۳۶۲، ص ۸۱ـ۸۲.

8. زندگانى محمد پيامبر اسلام، ابن هشام، ترجمه: سيد هاشم رسولى، تهران، انتشارات كتابچى، چ ۵، 1375ش، ج ۲، ص ۲۴.

9. همان، ص ۲۶.

10. السيرة النبويه، عبد الملك بن هشام حميرى، تحقيق: مصطفى سقا و ابراهيم ابيارى و عبد الحفيظ شلبى، بيروت، دار المعرفه، بى تا، ج ۲، ص ۶۵.

11. نهايه الارب، نويري، شهاب الدين احمد، ترجمه: محمود دامغاني،‌انتشارات اميركبير، چ ۱، ۱۳۶۵، ج ۲، ص 240.

12. سيره ابن هشام، ج ۱، ص ۵۹۵.

13. همان، ج ۲، ص ۲۷۴.

14. سيره ابن هشام، ج ۲، ص ۳۷۴؛ تاريخ يعقوبي، ابن واضح يعقوبي، بيروت، دار الصادر، ۱۳۷۹، ج ۲، ص ۶۵؛ مروج الذهب، علي بن حسين مسعودي، تحقيق: محمد محي الدين عبدالحميد، بيروت، دارالمعرفه، بي‌تا، ج ۲، ص ۲۹۶.

15. سيره ابن هشام، ج ۱، ص ۶۱۶.

16. همان، ج ۲، ص 218.

17. سيره‌ابن‌هشام، ج۲،‌ص۴۰۰؛ السيره‌النبويه، اسماعيل‌بن كثير، تحقيق: مصطفي عبدالواحد، بيروت، دارالمعرفه، ۱۳۹۳، ج‌۳،‌ص۳۹۷؛ تاريخ طبري، محمد‌بن‌جرير‌طبري، تحقيق: محمد ابوالفضل‌ابراهيم، بيروت، دارالتراث، چ۲، ۱۳۷۸ق، ج۲،‌ ص۵۷۰.

18. سيره ابن هشام، ج ۲، ص ۶۶؛ تاريخ طبري، ج ۲، ص ۵۰۵.

19. سيره ابن كثير، ج ۳، ص ۳۰.

20. همان، ج ۲، ص ۴۰۲.

21. سيره ابن هشام، ج ۲، ص ۶۵.

22. همان، ص ۳۳۰.

23. سيره ابن هشام، ج ۲،‌ ص ۴۰۰؛ سيره ابن كثير، ج ۳،‌ص ۳۹۷؛ تاريخ طبري، ج ۲، ص ۵۷۰.

24. سيره ابن كثير، ج ۳،‌ ص 146.

25. همان، ص ۲۳۱.

26. سيره ابن كثير، ج ۳، ص ۶۵؛ مغازي، محمد بن عمر واقدي، تحقيق: مارسدن جونس، بيروت، مؤسسة الأعلمى، چ ۳، 1409ق، ج ۲، ص 458ـ459.

27. سيره ابن هشام، ج ۲، ص ۲۳۰؛ مغازي واقدي، ج ۲، ص ۴۸۱ـ۴۸۲.

28. سيره ابن هشام، ج ۱،‌ص ۶۱۴؛ تاريخ طبري، ج ۲، ص ۴۳۴.

29. سيره ابن هشام، همان. ص ۶۲۰؛ تاريخ طبري، همان، ص ۴۴۰.

30. سيره ابن هشام، ج ۲، ص ۶۳ـ۶۴؛ تاريخ طبري، همان، ص ۵۰۲ـ۵۰۳.

31. سيره ابن هشام، همان، ص ۲۱۶؛ تاريخ طبري، همان، ص ۵۶۶.

32. سيره پيامبر در رهبري و انسان‌سازي، سالم صفار، ترجمه: غلامحسين انصاري، تهران، انتشارات اميركبير، چ ۲، ص ۳۷ به نقل از القياده و اراده الحرب، ص ۸۳.

33. سيره ابن هشام، ج ۲، ص ۶۱۵ـ۶۱۶؛ تاريخ طبري، ج ۲، ص ۴۲۵.

34. تاريخ طبري، ج ۲، ص ۵۱۸ ـ ۵۲۰.

35. سيره ابن هشام، ج ۲، ص ۳۱۶ـ۳۱۷.

36. سيره ابن كثير، ج ۳، ص ۱۹۲.

37. نهايه الارب، ج ۲، ص ۱۵۲؛ مغازي، واقدي، ج ۲، ص ۴۵۴.

38. كافي، محمد بن يعقوب كليني، تهران، دارالكتب الاسلاميه، ۱۳۶۵، ج ۵، ۳۶؛ وسائل الشيعه، شيخ حر عاملي، قم، انتشارات مؤسسه آل‌البيت(ع)، ۱۴۰۹ ق، ج ۱۵، ص ۴۳.

39. وسائل الشيعه، حر عاملي، همان، ص ۴۵.

40. سيره ابن كثير، ج ۳، ص ۲۹۸.

41. پژوهشي در تبليغ، محمد تقي رهبر، تهران، انتشارات سازمان تبليغات اسلامي، چ ۱، ۱۳۷۱،‌ ص ۴۴۲ به نقل از حيات الصحابه، محمد يوسف الكاهوندي، ج ۱، ص ۹۵.

42. كافي، كليني، ج ۵، ص ۲۷، ح ۱، بحار الانوار، محمد باقر مجلسي، بيروت، مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۴ق، ج ۲۱، ص ۱۰۹ـ۱۱۰.

43. سيره ابن هشام، ج ۲، ص ۲۷۴.

44. تاريخ طبري، ج ۲، ص ۲.

45. سيره ابن هشام، ج ۲، ص ۴۰۶ـ۴۰۷؛ بحار الانوار، ج ۲۱، ص ۱۰۹ـ۱۱۰.

46. سيره ابن‌ هشام، ج ۲، ص ۴۱۱؛ تاريخ يعقوبي، ج ۲، ص ۵۸؛ تاريخ طبري، ج ۲، ص ۶۱.

47. سيره ابن هشام، ج ۲، ص ۴۱۷ـ۴۱۸ و ۴۴۰.

48. تاريخ طبري، ج ۳، ص ۱۴.

49. همان.

50. تاريخ طبري، همان، ص ۸۰ـ۸۱.

51. سيره ابن ‌هشام، ج ۲، ص ۴۵۸.

52. نهايه الارب، ج ۲، ص ۲۳۲.

53. توبه / ۶.

54. كافي، ج ۵، ص ۲۸؛ بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۲۵.

55. كافي، ج ۵، ص ۲۸.

فهرست کتاب‌های شیعه



مجموعه احادیث

۱.الکافی، تألیف ابوجعفر محمد بن یعقوب شیخ کلینی، دارای ۱۶۱۹۹ حدیث؛
۲.من لایحضره الفقیه، تألیف ابوجعفر محمد بن علی بن بابویه قمی ملقب به شیخ صدوق شامل ۵۹۶۳ حدیث؛
۳.تهذیب الاحکام، تألیف ابوجعفر محمد بن الحسن معروف به شیخ طوسی دارای ۱۳۵۹۰ حدیث
۴.الاستبصار، که این کتاب نیز تألیف شیخ طوسی است و ۵۵۱۱ حدیث دارد.

مجموعه ادعیه

فقه

تفسیر

ردیف نام کتاب مؤلف قرن زبان مذهب موضوع
۱ البرهان فی تفسیر القرآن سید هاشم بحرانی یازدهم هجری عربی شیعه تفسیر روایی
۲ التبیان فی تفسیر القرآن شیخ طوسی پنجم هجری عربی شیعه تفسیر اجتهادی
۳ تقریب القرآن إلی الأذهان سید محمد شیرازی معاصر عربی شیعه تفسیر اعتقادی وتاریخی
۴ زبدة التفاسیر ملا فتح‌الله کاشانی دهم هجرری عربی شیعه تفسیر روایی
۵ کنز الدقائق وبحر الغرائب محمد بن محمد رضا قمی مشهدی یازدهم هجری عربی شیعه تفسیر روایی ادبی
۶ مجمع البیان فی تفسیر القرآن شیخ طبرسی ششم هجری عربی شیعه تفسیر جامع
۷ المیزان فی تفسیر القرآن سید محمد حسین طباطبایی معاصر عربی شیعه تفسیر قرآن به قرآن
۸ تفسیر نمونه [[[جمعی از علما]] معاصر فارسی شیعه تفسیر اجتماعی
۹ نور الثقلین عبد العلی بن جمعه عروسی هویزی یازدهم هجری عربی شیعه تفسیر روایی

آداب، اخلاق، اقتصاد اسلامی

کتاب‌های مهدویت

روز رهایی (الیوم الخلاص)

کتاب‌های تاریخ

مباحثه‌های بین شیعه و سنی

معرفی شیعه


جایگاه زن در مکتب اهل سنت + تصویر




تمام وجود زن ،شر است


ابوالقاسم اصفهانى این مطلب را از زبان رسول خدا ص نقل کرده‌:وقال : النساء شر کلهن وشر ما فیهن قلة الاستغناء عنهن  .پیامبر ص فرمودند: زن همه اش شر است و بدتر از آن اینکه بى‌نیازى از آنها کم است.محاضرات الأدباء ومحاورات الشعرء والبلغاء، ج2 ص 218 دارمکتبه الحیاه








امام شافعی زنان را شیطان می دانست



لغنا أن الشافعی رأى امرأة فقال :إن النساء شیاطین خلقن لنا * نعوذ بالله من شر الشیاطین/ فقالت :إن النساء ریاحین خلقن لکم * وکلکم یشتهی شم الریاحی.از شافعى چنین رسیده که زنى را دید سپس گفت : زنان شیطان هایى هستند که براى ما مردان خلق شده ، خدایا ما از شر شیاطین به تو پناه مى‌بریم .زن نیز در جواب وى گفت : زنان گل و ریحان‌اند که براى شما مردان خلق شده‌اند ، در حالیکه شما مردان همه عاشق بوى گل و ریحان هستید .الأسنوی الأموی طبقات الشافعیة، ج1 ، ص298،




زن، سگ سیاه و الاغ نماز را باطل می‌کنند 


حدثنا أبو بَکْرِ بن أبی شَیْبَةَ حدثنا إسماعیل بن عُلَیَّةَ ح قال وحدثنی زُهَیْرُ بن حَرْبٍ حدثنا إسماعیل بن إبراهیم عن یُونُسَ عن حُمَیْدِ بن هِلَالٍ عن عبد اللَّهِ بن الصَّامِتِ عن أبی ذَرٍّ قال قال رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم إذا قام أحدکم یُصَلِّی فإنه یَسْتُرُهُ إذا کان بین یَدَیْهِ مِثْلُ آخِرَةِ الرَّحْلِ فإذا لم یَکُنْ بین یَدَیْهِ مِثْلُ آخِرَةِ الرَّحْلِ فإنه یَقْطَعُ صَلَاتَهُ الْحِمَارُ وَالْمَرْأَةُ وَالْکَلْبُ الْأَسْوَدُ  .پیامبر ص فرمودند : زمانى که یکى از شما براى نماز ایستاد اگر در جلویش چیزى مثل عصا بود نمازش را مى‌پوشاند زمانى که بین او دستانش امثال عصا نبود پس در این هنگام نمازش را الاغ ، زن و سگ سیاه باطل مى‌کند  .صحیح مسلم، ج1، ص232 کتاب الصلاه باب قدر ما یستر المصلی



 


عمر ، زنان را شیطان می‌دانست



وَسَمِعَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ امْرَأَةً تَقُولُ هَذَا الْبَیْتَ : إنَّ النِّسَاءَ رَیَاحِینُ خُلِقْنَ لَکُمْ وَکُلُّکُمْ یَشْتَهِی شَمَّ الرَّیَاحِینِ فَقَالَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ : إنَّ النِّسَاءَ شَیَاطِینُ خُلِقْنَ لَنَا نَعُوذُ بِاَللَّهِ مِنْ شَرِّ الشَّیَاطِینِ.عمر شنید که زنى این شعر را مى‌خواند : زنان گل و ریحان‌اند که براى شما مردان خلق شده‌اند ، در حالیکه شما مردان همه عاشق بوى گل و ریحان هستید . عمر در جواب آن زن گفت: زنان شیطان هایى هستند که براى ما مردان خلق شده اند ، خدایا ما از شر شیاطین به تو پناه مى‌بریم .الماوردی البصری الشافعی أدب الدنیا والدین ج1، ص193، طبق برنامه الجامع الکبیر .تفسیر قرطبی ج7 ص 68، دار الشعب – القاهرة و فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج2 ص223، دار المعرفة


فتنه‌ای پر ضررتر از زن نیست



حَدَّثَنَا آدَمُ حَدَّثَنَا شُعْبَةُ عَنْ سُلَیْمَانَ التَّیْمِىِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عُثْمَانَ النَّهْدِىَّ عَنْ أُسَامَةَ بْنِ زَیْدٍ - رضى الله عنهما - عَنِ النَّبِىِّ - صلى الله علیه وسلم - قَالَ « مَا تَرَکْتُ بَعْدِى فِتْنَةً أَضَرَّ عَلَى الرِّجَالِ مِنَ النِّسَاءِ »  .پیامبر ص فرمودند: پس از من براى مردان فتنه‏ اى زیان‏ انگیزتر از زنان نخواهد بو د  صحیح البخاری، ج3، ص 361، ح5096 مکتبه السلفیه



سگ، الاغ، خوک، یهودی، مجوسی و زن، نماز را باطل می‌کنند



حدثنا محمد بن إسماعیل الْبَصْرِیُّ ثنا مُعَاذٌ ثنا هِشَامٌ عن یحیى عن عِکْرِمَةَ عن بن عَبَّاسٍ قال أَحْسَبُهُ عن رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم قال إذا صلى أحدکم إلى غَیْرِ سُتْرَةٍ فإنه یَقْطَعُ صَلَاتَهُ الْکَلْبُ وَالْحِمَارُ وَالْخِنْزِیرُ وَالْیَهُودِیُّ وَالْمَجُوسِیُّ وَالْمَرْأَةُ وَیُجْزِئُ عنه إذا مَرُّوا بین یَدَیْهِ على قَذْفَةٍ بِحَجَرٍ .پیامبر فرمودند: هنگامى که یکى از شما نماز مى‌خوانید ؛ ولى در مقابلش حائلى نباشد، همانا الاغ، خوک، یهودى، مجوسى و زن نماز را قطع مى‌کند و زمانى که آنها در مقابل نماز گزار رفت آمد کردند، انداختن یک سنگ از قظع شدن نماز کفایت مى‌کند .سنن أبی داود، سنن أبی داود ، ج1، ص187،دار الفکر.


فتنه زنان بزرگترین فتنه است



و فى حدیث أسامة أن فتنة النساء أعظم الفتن مخافة على العباد..در حدیثى از اسامه آمده است که فتنه زنان بزرگترین فتنه‌اى است که از آن بر مردم ترسیده مى‌شود.إبن بطال شرح صحیح البخاری، ج7، ص188 مکتبة الرشد




کودک ،عقلش از زن بیشتر است



ابوالقاسم اصفهانى در محاضرات الأدبا مى‌نویسد: وقیل لا تدع المرأةَ تضربُ صبیاً فإنه أعقلُ منها .اجازه ندهید که زن، کودک را بزند؛ چون کودک از خود زن عاقل‌تر است.محاضرات الأدباء ومحاورات الشعرء والبلغاء، ج2 ص 218 دارمکتبه الحیاه




زنان را بی لباس در خانه بگذارید



خْبَرَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ بَشَّارٍ السَّابُورِیُّ، بِالْبَصْرَةِقَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو بَکْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مَحْمَوَیْهِ الْعَسْکَرِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا بَکْرُ بْنُ سَهْلٍ الدِّمْیَاطِیُّ الْقُرَشِیُّ، بِدِمْیَاطَ، قَالَ: حَدَّثَنَا شُعَیْبُ بْنُ یَحْیَى، قَالَ: حَدَّثَنَا یَحْیَى بْنُ أَیُّوبَ، عَنْ عَمْرِو بْنِ الْحَارِثِ، عَنْ مُجَمِّعِ بْنِ کَعْبٍ، عَنْ مَسْلَمَةَ بْنِ مَخْلَدٍ، أَنَّ النَّبِیَّ، قَالَ: " أَعْرُوا النِّسَاءَ یَلْزَمْنَ الْحِجَالَ " زنان را بى‏ لباس بگذارید تا در خانه یا در پس پرده بمانند.تاریخ بغداد، ج12ص 315، ناشر: دار الکتب العلمیة


خوشحال شدن شیطان از خلقت زن



بدر الدین عینى در شرح صحیح بخارى مى‌نویسد:.ویروی ، أن الله عز وجل لما خلق المرأة فرح الشیطان فرحا شدیدا ، وقال : هذه حبالتی التی لا تکاد یخطینی من نصبتها له.روایت شده است که خداوند زمانى که زن را خلق کرد شیطان به شدت خوشحال شد و گفت این زن تورهاى هستند که هرکس در آن گیر کند نمى‌تواند فرار کند .عمدة القاری شرح صحیح البخاری، ج20 ، ص126 دارالکتب العلمیه




کودک، از مادرش عاقل تراست



وقیل فی مثل هذا : لا تدع أم صبیک تضربه ؛ فإنه أعقل منها وإن کان طفلاً.اجازه ندهید که مادرى بچه‌اش را بزند؛ زیرا آن کودک از مادرش عاقل‌تر است؛ اگر چه هنوز کودک است.نثر الدر فی المحاضرات، ج4، ص133،دار الکتب العلمیة


سختی و مصیبت زن‌ها، سخت‌ترین مصیبت‌ها است



ابن بطال در شرح صحیح بخارى مى‌نویسد:وقد روى عن بعض أمهات المؤمنین أنها قالت : من شقائنا قُدِّمْنا على جمیع الشهوات . فالمحنة بالنساء أعظم المحن على قدر الفتنة بهن ، وقد أخبر الله مع ذلک أن منهن لنا عدوًا ، فینبغى للمؤمن الاعتصام بالله ، والرغبة إلیه فى النجاة من فتنتهن ، والسلامة من شرهن.یکى از شقاوت‌هاى ما این است که اسم ما در قرآن قبل از همه شهوت‌ها آمده است ، پس مصیبتى که از جانب زنان وارد مى‌شود، بزرگترین مصیبت است؛ به اندازه فتنه‌اى که از جانب آن‌ها ایجاد مى‌شود .خداوند با این حال خبر داده است که برخى از زن‌ها دشمن ما هستند ؛ پس شایسته است که مؤمن به خدا پناه بیاورد، و براى نجات از فتنه آن‌ها و سالم ماندن از شر آن‌ها به خدا روى بیاورد.إبن بطال شرح صحیح البخاری، ج7، ص188، مکتبة الرشد




زن به صورت شیطان در می‌آید



حدثنا عَمْرُو بن عَلِیٍّ حدثنا عبد الأعلى حدثنا هِشَامُ بن أبی عبد اللَّهِ عن أبی الزُّبَیْرِ عن جَابِرٍ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم رَأَى امْرَأَةً فَأَتَى امْرَأَتَهُ زَیْنَبَ وَهِیَ تَمْعَسُ مَنِیئَةً لها فَقَضَى حَاجَتَهُ ثُمَّ خَرَجَ إلى أَصْحَابِهِ فقال ان الْمَرْأَةَ تُقْبِلُ فی صُورَةِ شَیْطَانٍ وَتُدْبِرُ فی صُورَةِ شَیْطَانٍ فإذا أَبْصَرَ أحدکم امْرَأَةً فَلْیَأْتِ أَهْلَهُ فإن ذلک یَرُدُّ ما فی نَفْسِهِ.از جابر نقل شده است که رسول خدا (ص) زنى را دید، سپس پیش همسرش زینب آمد؛ در حالى که او پوست دباغى مى کرد. پیامبر خدا ، نیاز خود را برآورده کرد و سپس پیش اصحاب رفت و فرمود: زن هنگام آمدن به صورت شیطان است و هنگام بازگشتش نیز به صورت شیطان است . زمانى که یکى از شما زنى را دید برود نزد زن خودش؛ زیرا این کار باعث مى‌شود تا آنچه در نفسش بوده را دور کند.صحیح مسلم ج1ص631 باب ندب من رای امراه فوقعت فی النفسه



خشم زن، اذیت و محبت او خیانت است



وقیل: المرأة إذا أبْغَضَتْک آذتْکَ وإذا أحْبَتْکَ خانَتْکَ فحبُّها أذى وبغضها داءٌ .گفته شده است زن هنگامى که خشمگین شود تورا اذیت مى‌کند و زمانى که تورا دوست داشته باشد خیانت مى‌کند پس دوست داشتن زن اذیت و خشمش مرض است .محاضرات الأدباء ومحاورات الشعرء والبلغاء ، ج2، ص239 ،دار القلم


زن از پهلوی کج خلق شده است


و باز ابوالقاسم اصفهانى مى‌نویسد:وفی الحدیث : ( خُلِقَتِ المرأةُ من ضِلْعٍ مُعوجٍ فلما أرادتْ تقویمَه انصدعر حدیث آمده است که : خلقت زن از پهلوى کج بوده است اگر بخواهى راستش کنى مى شکند..محاضرات الأدباء ومحاورات الشعرء والبلغاء، ج2 ص 218 دارمکتبه الحیاه





مطمئن ترین سلاح ابلیس، زنان هستند



و باز در شرح صحیح بخارى آمده است که رسول خدا فرمود:أوثق سلاح إبلیس النساء .کارى‌ترین سلاح ابلیس، زن‌ها هستند.عمدة القاری شرح صحیح البخاری، ج20 ، ص 89  دار إحیاء التراث العربی

بررسی رابطه عایشه با اهل بیت رسول خدا ص + تصویر کتاب



خوشحالی او از شهادت علی ع و حضرت فاطمه س و کینه او از اهل بیت ع و جلوگیری او از دفن امام حسن ع در کنار رسول الله ص و ...در ادامه مطلب



(البته دوستان بزرگوار محقق،هرچه زودتر به این منابع دسترسی پیدا کنید بهتر است،زیرا وهابیون مثل موریانه ،به جان کتاب ها افتاده اند و به احتمال 99 درصد و نیم،در چاپ های جدید از این کتاب ها،این مطالب را نخواهید دید!!!!!  این پست را بخوانید و ببنید تا متوجه عرض بنده شوید ))



1- خوشحالی و روشن شدن چشمان عایشه از شهادت علی علیه السلام


ابن سعد در الطبقات الکبرى، نقل کرده‌ که وقتى خبر شهادت امیرمؤمنان ع به عائشه رسید، براى نشان دادن شادى خود این شعر را خواند:وذهب بقتل علی علیه السلام إلى الحجاز سفیان بن أمیة بن أبی سفیان بن أمیة بن عبد شمس فبلغ ذلک عائشة فقالت:فأَلقتْ عَصاها واستقرَّ بها النَّوى **کما قرَّ عیناً بالإیابِ المُسافِرُ.سفیان بن أمیه، خبر کشته على علیه السلام را به حجاز برد، وقتى این خبر به عائشه رسید گفت:عصایش را انداخت و سرجاى خودش آرام گرفت.همچنان که چشم‌ها در هنگام بازگشت مسافر روشن مى‌شود. طبقات ابن سعد ج3ص38 مکتبه الخانجی قاهره




دیگر منابع اهل سنت که این مطلب را نقل کرده اند:تاریخ الطبری، ج3، ص159، دار الکتب العلمیة و مقاتل الطالبیین، ج1، ص11، طبق برنامه الجامع الکبیر و  الکامل فی التاریخ، ج3، ص259،دار الکتب العلمیة و ...


مقصود عایشه از گفتن این شعر آن بود که در حقیقت مى‌خواست بگوید از بابت على خیالم آسوده شد، دلم آرام گرفت، و سینه‌ام باز و فکرم راحت شد، چون همیشه منتظرچنین خبرى بود، مانند کسى که انتظار مسافرى را داشته باشد که به آمدن مسافر چشم‌هایش روشن و قلبش آرام‏ گردد؟!این بیت از شعر که از زمان جاهلیت بر جاى مانده، زمانى استفاده مى‌شود که بعد از سختى، اندوه و مشکلات زیاد، گشایش، راحتى و شادى نصیب انسان شود.خود «انداختن عصا» کنایه است از اطمینان قلب و آسودگى خاطر  که وقتى شخصى در مکان معینى قلبش آرام و فکرش آسوده شود، گفته مى‏شود «القى عصاه».


2-عایشه حتی  از بردن نام علی علیه السلام هم،بدش می آمد!


در صحیح بخارى و دیگر صحاح اهل سنت آمده است که عائشه، حتى دوست نداشت که نام امیرمؤمنان ع را ببرد!! دقت کنید:2588- حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُ بْنُ مُوسَى قَالَ أَخْبَرَنَا هِشَامُ بْنُ یُوسُفَ عَنْ مَعْمَرٍ عَنِ الزُّهْرِىِّ قَالَ أَخْبَرَنِى عُبَیْدُ اللَّهِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ قَالَتْ عَائِشَةُ لَمَّا ثَقُلَ النَّبِىُّ - صلى الله علیه وسلم - وَاشْتَدَّ وَجَعُهُ اسْتَأْذَنَ أَزْوَاجَهُ أَنْ یُمَرَّضَ فِى بَیْتِى فَأَذِنَّ لَهُ، فَخَرَجَ بَیْنَ رَجُلَیْنِ تَخُطُّ رِجْلاَهُ الأَرْضَ، وَکَانَ بَیْنَ الْعَبَّاسِ وَرَجُلٍ آخَرَ. قَالَ عُبَیْدُ اللَّهِ فَذَکَرْتُ ذَلِکَ لاِبْنِ عَبَّاسٍ مَا قَالَتْ عَائِشَةُ فَقَالَ لِى وَهَلْ تَدْرِى مَنِ الرَّجُلُ الَّذِى لَمْ تُسَمِّ عَائِشَةُ قُلْتُ لاَ. قَالَ هُوَ عَلِىُّ بْنُ أَبِى طَالِبٍ.عبید الله بن عباس از عائشه نقل کرده است که: وقتى بیمارى رسول خدا (ص) شدت گرفت، از همسرانش اجازه گرفت که در خانه من دوران نقاهت را بگذراند و آن‌ها اجازه دادند؛ پس در حالى که پاهاى حضرت بر زمین کشیده مى‌شد، و دو مرد که یکى از آن‌ها عباس و دیگرى مردى دیگرى بود، خارج شد..عبید الله گفت: من سخن عائشه را براى ابن عباس نقل کردم؛ پس ابن عباس گفت: آیا مى‌دانى آن مردى که عائشه نامش را نبرد چه کسى بود؟ گفتم خیر. گفت: او على بن أبى طالب بود.صحیح بخاری ج2 ص234 المطبعه السلفیه




همچنین رجوع شود به صحیح مسلم، ج 1   ص 312، ح418، کِتَاب الصَّلَاةِ، بَاب اسْتِخْلَافِ الْإِمَامِ إذا عَرَضَ له عُذْرٌ من مَرَضٍ وَسَفَرٍ، دار إحیاء التراث العربی و...


ابن حجر عسقلانى در فتح البارى و بدر الدین در عمدة القارى در شرح این روایت مى‌گویند:قوله قال هو على بن أبى طالب زاد الإسماعیلى من روایة عبد الرزاق عن معمر ولکن عائشة لا تطیب نفسا له بخیر ولابن إسحاق فی المغازی عن الزهری ولکنها لا تقدر على أن تذکره بخیر.این جمله بخارى «قال هو على بن أبى‌طالب» اسماعیلى به از عبد الرزاق از معمر نقل کرده است که:چون عایشه از على دل خوشى نداشت.و ابن اسحاق در مغازى از زهرى نقل کرده است که:چون عائشه نمى‌توانست از على (علیه السلام) به نیکى یاد کند.فتح الباری شرح بخاری ج2ص156 المکتبه السلفیه و عمده القاری عینی ج5ص281 دارالکتب العلمیه

















































عمده القاری عینی ج5ص281 دارالکتب العلمیه




احمد بن حنبل نیز ادامه روایت را این گونه نقل کرده است:وَلَکِنَّ عَائِشَةَ لاَ تَطِیبُ له نَفْساً.چرا که عائشه، دلش نسبت به او پاک نبود (از او خوشش نمى‌آمد).مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج 6، ص 228، ح25956


3- کینه و نفرت شدید عایشه از امیرمومنان علی ع!


 در منابع متعدد اهل سنت چنین آمده که: عایشه می گفت: به خدا قسم همچون زنى که از هووى خویش نفرت دارد، از على نفرت داشتم.«واللّه‏ ما کان بینی و بین علیّ فی القدیم إلاّ ما یکون بین المرأة و أحمائها». ابن‏ کثیر، البدایة و النهایة: ج 10 ص 472،مرکز البحوث و الداراسات العربیه حوادث سال 36 هجرى قمرى، مسیر علی بن أبیطالب من المدینة إلى البصرة بدلاً من الشام.




دیگر منابع اهل سنت که این مطلب را نقل کرده اند:طبرى، تاریخ الأمم و الملوک: ج 3، ص 60 ـ 61، حوادث سال 36 هجرى قمرى، تجهیز علیّ رضى‏الله‏عنه عائشة من البصرة؛  عکس مقدمه کتاب      عکس صفحه مورد نظر  و ابن‏ اثیر جزرى، الکامل فی التاریخ: ج  2، ص 348، حوادث سال 36 هجرى قمرى، ذکر مسیر علیّ إلى البصرة و الوقعة  و .....


4- سجده عایشه در هنگام رسیدن خبر شهادت علی ع به او !!


ابوالفرج إصفهانى، دانشمند پرآوازه و مقبول نزد اهل سنت، در کتاب مقاتل الطالبیین با سند صحیح نقل کرده است:حدثنی محمد بن الحسین الأشنانی، قال: حدثنا أحمد بن حازم، قال: حدثنا عاصم بن عامر، وعثمان بن أبی شیبة، قالا: حدثنا جریر، عن الأعمش، عن عمرو بن مرة، عن أبی البختری، قال:لما أن جاء عائشة قتل علی علیه السلام سجدت.أبوالبخترى گفته: وقتى خبر شهادت على علیه السلام به عائشه رسید، سجده کرد.مقاتل الطالبیین، ج1، ص11، طبق برنامه الجامع الکبیر.سند این روایت کاملا صحیح و تمام راویان آن ثقه هستند.


-



 5-حاضر نشدن عایشه در وفات حضرت فاطمه س و همچنین خوشحالی او از این خبر!


 ابن ابی الحدید معتزلی هم می نویسد: ثم ماتت فاطمة ، فجاء نساء رسول الله صلى الله علیه وآله کلهن إلى بنی هاشم فی العزاء إلا عائشة ، فإنها لم تأت ، وأظهرت مرضا ونقل إلى علی علیه السلام عنها کلام یدل على السرور .پس از شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام، تمام همسران رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم به سوی بنی هاشم برای تسلیت آمدند، اما عایشه خود را به مریضی زد و حضور نیافت. به امیرالمومنین علیه السلام نیز اخباری رسید که عایشه از شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام، ابراز خوشحالی کرده است.شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج9 ص 198   مؤسسة إسماعیلیان للطباعة والنشر والتوزیع.((بنا بر مکتبه اهل البیت))


6- جلوگیری عائشه، از دفن جنازه امام مجتبى (ع) در کنار رسول خدا (ص:


ابن عبد البر قرطبى، دانشمند پرآوازه اهل سنت در کتاب بهجة المجالس مى‌نویسد:لما مات الحسن أرادوا أن یدفنوه فی بیت رسول الله صلى الله علیه وسلم، فأبت ذلک عائشة ورکبت بغلة وجمعت الناس، فقال لها ابن عباس: کأنک أردت أن یقال: یوم البغلة کما قیل یوم الجمل؟!.هنگامى که حسن (علیه السلام) از دنیا رفت، خواستند که او را در خانه رسول خدا (ص) دفن کنند؛ پس عایشه از این کار جلوگیرى کرد، سوار بر قاطرى شد و مردم را جمع کرد. ابن عباس به او گفت: (تو مى‌خواهى همان کارى را که در جمل انجام دادى انجام بدهی) تا این که مردم بگویند: «روز قاطر» همان طورى که مى‌گویند روز شتر ؟بهجة المجالس وأنس المجالس، الجزء الأول من قسم الأول، ص100،دار الکتب العلمیة




دیگر منابع:البلاذریأنساب الأشراف، ج1، ص389، طبق برنامه الجامع الکبیر.إبن أبی‌الحدید شرح نهج البلاغة، ج16، ص8، دار الکتب العلمیة - بیروت



7- آتش افروزی عایشه در جنگ جمل بر علیه امیرمومنان علی ع، که باعث کشته شدن هفتاد هزار - کم تر یا بیشتر - مسلمان بی گناه شد.(این مطلب مانند خورشید در وسط روز  هست و هیج جای انکار ندارد.)


حال آن کسانی که می خواهند به زور و هر طوری که شده،رابطه بین عایشه و اهل بیت پاک و معصوم رسول خداص را خوب نشان بدهند،لطفا بیایند و نظر خودشون رو بیان کنند.

قرآن از دیدگاه معصومین(ع)


پدید آورنده : آمنه شاهنده ،

1. عظمت قرآن کریم:

قال رسول اللّه:«فضل القرآن علی سائر الکلام کفضل اللّه علی خلقه»

رسول خدا(ص) فرمود:«برتری قرآن کریم بر سایر سخنان،مانند برتری خداوند است بر بندگانش».

2.نگاه کردن به کلمات قرآن کریم:

قال رسول الله(ص):«النّظر فی المصحف من غیر قراءةٍ عبادةُ»

رسول خدا(ص) فرمود:«نگاه کردن به صفحات قرآن کریم(حتی بدون خواند آن) عبادت است».

3.تاثیر قرآن خواندن:

قال رسول الله(ص):«انّ القلوب تصدء کما یصدء الحدید فقیل یا رسول اللّه ما جلاءها،قال:تلاوة القرآن و ذکر الموت».

پیامبر اکرم(ص)فرمود:«به درستی که دلها زنگار می گیرند،آنچنان که آهن زنگار می گیرد،عرض شد یا رسول اللّه(ص) جلای آن با چیست؟فرمودند:تلاوت قرآن کریم و یاد کردن مرگ است».

4.تلاوت قرآن در خانه ها:

قال النبی(ص):«نوروا بیوتکم بتلاوة القرآن ولاتتخذوها قبوراً کما فعلت الیهود و النصاری،طوفی الکنائس و البیع و عطّلوا بیوتهم فانّ البیت اذا کثر فیه تلاوت القرآن کثّر خیره و التسع اهله و اضاء لاهل السماء»

پیامبر اکرم(ص)فرمود:«نورانی کنید خانه های خود را با تلاوت قرآن کریم و آن را قبرستان قرار ندهید کما اینکه یهود و نصارا کردند،نماز در کلیساها خواندند و خانه های خود را معطل گذاشتند،پس به درستی اگر زیاد شود تلاوت قرآن در خانه ای خیر و وسعت برای اهل آن زیاد می شود و می درخشد و به اهل آسمان نور می دهد،آنچنان که ستاره های آسمان به اهل زمین نور می دهند و می درخشند».

5.کسانی که قرآن را به زحمت یاد می گیرند:

قال الصادق(ع):«ان الذی یعالج القرآن و یحفظه بمشقه منه (قلة حفظ) له اجران».

امام صادق(ع) فرمودند:«کسی که کشش حافظه اش کم است و با مشقت قرآن را فرا می گیرد دو اجر دارد».

6.قرآن آموختن جوان:

قال الصادق(ع):«من قرأ القرآن و هو شباب مؤمن اختلط القرآن بلحمه و دمه؛کسی که قرائت کند در حالی که جوان با ایمان باشد قرآن با گوشت و خونش آمیخته می شود».

7.عمل به دستورات قرآن:

قال رسول الله(ص):«ما امن بالقرآن من استحل محارمه».

پیامبر اکرم(ص)فرمود:«ایمان نیاورده است به قرآن کسی که حلال بداند چیزهایی را که قرآن حرام کرده است».

امام حسن عسکری (ع)


امام حسن عسکری (ع) انتشارات > کتاب‌همشهری  - یازدهمین پیشوای شیعیان جهان امام حسن عسکرى (ع) در روز ربیع‏الاخر سال 232 هجری یعنی نزدیک به دو قرن و نیم پس از هجرت جدش رسول الله (ص) به مدینه؛ در این شهر مقدس پا به عرصه حیات گذاشتند

درحالی که عباسیان به اسم اسلام بر  مسلمانان حکومت کرده و  ظلم‏ها بر امت اسلام  روا می‏داشتند.
علامه مجلسی رضوان الله تعالی علیه می‏فرماید: مشهور آن است که روز ولادت امام حسن عسکرى (ع) جمعه هشتم ربیع‏الثانی در شهر مقدس مدینه بوده است. نام مادر آن  امام گرامی را حدیثه، سوسن و سلیل گفته‌اند، او در نهایت پارسایی و تقوی بوده و از بانوان عارفه و صالحه‏ای بود و چنان لایق  شده بود تا حجّت حق را در دامان خود پرورش دهد. در وصف وی گفته‏اند؛ هنگامی که در موطن خود بود بسیار محترم و پس از شهادت فرزندش امام حسن عسکرى ع پناه و دادرس شیعیان بود. این بانوی پرهیزکار در سفر امام عسکری  به سامراء در کنار آن حضرت بود و در همان جا نیز از دنیا رفت.
آن حضرت دارای القاب و کنیه های زیادی بودند که معرفترین آنها  عسکری است و چون امام حسن عسکرى (ع) در سامرا در محله‏ای نظامی به نام عسکر سکونت داشت آن حضرت را عسکری نامیدند.
یکی دیگر از القاب آن حضرت ابن الرضا می‏باشد اسم شریف آن بزرگوار حسن، کنیه‏اش ابومحمد، القابش: الزکی، الصامت، الهادی، الرفیق، النقی و العسکری است

دوران  امامت

دوران امام حسن  عسکرى (ع) همانند اجداد مطهرشان شاهد جنگ‏ها و ناملایمات جهان اسلام بود که نتیجة حکومت  غاصبان از جمله عباسیان بوده است.
دورة امامت آن حضرت مقارن با قدرت ظاهری دولت عباسی بود و در این دوران خلفای  عباسی به دلیل جایگاه والای ایشان از معاشرت آن حضرت با دیگر افراد  جلوگیری می‏کردند.

دوران امامت امام حسن عسکرى عبا سه تن از خلفای  عباسی به نام‏های  معتز بالله؛ مهتدی، و معتمد  مقارن گردید. در این میان معتز بیشتر از دیگران نسبت به امام حسن عسکری کینه می ورزید  و دستور  قتل آن حضرت را صادر کرد،  اما امام با علم امامت خود فرمودند که  این واقعه روی نمی‏دهد  و تنها سه روز بعد معتز از خلافت عزل  شد و به قتل  رسید. بطور کلی  دوران  عمر  شریف امام حسن عسکری  به سه دوره تقسیم می‏گردد: دورة اول  به مدت 12 سال  که زندگی آن حضرت  در مدینه گذشت،  دورة دوم  10 سال قبل از امامت که در سامراء بودند ودورة سوم 6 سال  دورة امامت ایشان.
از جمله مسائل دوران امامت حسن عسکرى ع  این بود که  از طرف خلفای  عباسی اموال  شیعیان به دست افرادی  می‏افتاد  که دشمن آل‏محمد بودند تا بدینوسیله  نهضت‏های  شیعه  تقویت نشوند و خلفاى عباسى از هرگونه اعمال فشار و محدودیت نسبت‏ به ‏امامان دریغ نمى‏کردند.

این فشارها در عصر امام جواد و امام هادى و امام عسکرىع در سامراء به اوج خود رسید و شدت این فشارها به قدرى بود که سه پیشواى بزرگ شیعه که در مرکز حکومت آنها (سامراء) مى‏زیستند، با عمر کوتاهى به شهادت رسیدند یعنی امام جوادع در سن 25 سالگى، امام هادىع در سن 41 سالگى و امام عسکرىع در سن 28 سالگى و این حاکى از شدت فشارها و صدمات رسیده از سوی حاکمان وقت بر آنها بود.
 ولى در این میان، فشارها و محدودیتهاى زمان امام حسن عسکرىع، به دو علت، از زمان دو پیشواى دیگر بیشتر بود  زیرا در زمان ایشان شیعه به یک قدرت عظیم در عراق و جهان اسلام تبدیل شده بود و همة مردم مى‏دانستند که این گروه به خلفاى وقت معترض بوده و حکومت هیچ‌یک از عباسیان را مشروع و قانونى نمى‏دانند، بلکه معتقد هستند امامت الهى در فرزندان علىع باقى است که در آن زمان شخصیت ممتاز خانوادة  رسول‏الله ص، امام حسن عسکرى (ع) بود

خاندان عباسى و پیروان آنان، طبق روایات و اخبار متواتر، مى‏دانستند مهدى موعود که تار و مار کننده کلیة حکومتهاى خودکامه است، از نسل حضرت عسکرى  (ع)خواهد بود، به همین جهت پیوسته مراقب وضع زندگى او بودند تا بلکه بتوانند فرزند او را به چنگ آورده و نابود کنند. فشار و اختناق در مورد پیشواى یازدهم فوق‏العاده شدید بود و از هر طرف وی را تحت کنترل و نظارت داشتند. حکومت عباسى به قدرى از نفوذ و موقعیت مهم اجتماعى امام نگران بود که امام را ناگزیر کرده بود هر هفته روزهاى دوشنبه و پنجشنبه در دربار حاضر شود. دربار عباسى به قدرى از امام وحشت داشت که به این مقدار کفایت نکرد، بلکه معتز امام را بازداشت و زندانى کرد و حتى به «سعید حاجب‏» دستور داد امام را به سمت کوفه حرکت داده و در راه او را به قتل برساند، ولى پس از سه روز، ترکان، خود او را به هلاکت رساندند پس از او مهتدى‏ نیز امام را بازداشت و زندانى کرد و تصمیم به قتل حضرت داشت که خداوند مهلت نداد و ترکان بر ضد او شوریدند و وى را به قتل رساندند.

«.... چون هرچه که دوران ائمه به دوره امام عصرع نزدیکتر مى‏شد کار بر آنها سخت‏تر مى‏گردید. از زمان «معتصِم» مرکز خلافت از بغداد به سامرّا منتقل شد. مدتى آنجا بود و سپس دو مرتبه به بغداد برگشت. علتش هم این بود که لشکریان معتصم خیلى به مردم ظلم مى‏کردند، و مردم شکایت کردند و ابتدا معتصم گوش نکرد ولى بالاخره هرطور بود راضى‏اش کردند و او براى اینکه سپاهیان از مردم دور باشند مرکز را به سامرّا منتقل کرد.
امام عسکرى اجباراً در سامرّا به سرمى بردند، در محلى که به نام «العسکر» یا «العسکرى» نامیده مى‏شد، یعنى محلى که محل سپاهیان و درواقع پادگان بود؛ یعنى خانه‏اى که در آن زندگى مى‏کردند برایشان انتخاب شده بود که مخصوصاً در پادگان باشند و تحت نظر.

ایشان در بیست و هشت سالگى از دنیا رفتند (پدر بزرگوارشان هم در حدود چهل و دو ساله بودند که از دنیا رفتند) و دورة‏ امامتشان فقط شش سال طول کشید. بنابر تواریخ، تمام این مدت شش سال یا در حبس بودند یا اگر هم آزاد بودند ممنوع المعاشر و ممنوع الملاقات بودند. از نظر معاشرت آزادى نداشتند، اگر هم احیانا رفت وآمدهایى مى‏شد.
امام عسکرىع به جلالت و هیبت و رُواء به اصطلاح، ممتاز بودند یعنى اساساً عظمت و هیبت و جلالت در قیافه ایشان به نحوى بود که هرکس که ایشان را ملاقات مى‏کرد تحت تأثیر آن سیما قرار مى‏گرفت قبل از اینکه سخن بگویند و او از علم ایشان چیزى بفهمد. وقتى که سخن مى‏گفتند و دریاى موّاجى شروع مى‏کرد به سخن گفتن، دیگر تکلیفش روشن است. در بسیارى از حکایات و روایات این قضیه کاملاٌ مشخص و محرز است. حتى دشمنان با اینکه ایشان را سخت تحت تعقیب داشتند و گاهى به زندان مى‏بردند وقتى که با حضرت روبرو مى‏شدند وضع عجیبى داشتند، نمى‏توانستند در مقابل ایشان خضوع نکنند...
علت عمده این که اینقدر امام شدید تحت نظر بود این بود که این مطلب شایع بود و مى‏دانستند که مهدى امت از صُلب این وجود مقدس ظهور مى‏کند. همان کارى که فرعون با بنى‌اسرائیل مى‏کرد که چون شنیده بود کسى از بنى‌اسرائیل متولد مى‏شود که زوال مُلک فرعون و فرعونیها به دست او خواهد بود پسرهاى بنى‌اسرائیل را مى‏کشت و فقط دخترها را زنده نگه مى‏داشت و زنهایى را مأمور کرده بود بروند در خانه‏هاى بنى‌اسرائیل و ببینند کدام زن حامله است و هر زنى را که حامله بود تحت نظر بگیرند، عین این کار را دستگاه خلافت با امام عسکرىع انجام مى‏داد.

چه خوب مى‏گوید مولوى:
حمله بردى سوى دربندان غیب      تا ببنـدى راه بر مـردان غیب‏

 این احمق فکر نمى‏کرد که اگر این خبر راست است مگر تو مى‏توانى جلوى امر الهى را بگیرى؟! هرچند وقت یک بار مى‏فرستادند به خانه حضرت به تفتیش، مخصوصاً وقتى که امام از دنیا رفت، چون گاهى مى‏شنیدند که حضرت مهدى متولد شده‏اند.

راجع به ولادت ایشان هم داستان را همه شنیده‏اید که خداى متعال ولادت این وجود مقدس را مخفى کرد و در حین ولادت کمتر کسى متوجه شد. ایشان شش ساله بودند که پدر بزرگوارشان از دنیا رفتند. در دوران کودکى، شیعیان خاص از هرجا که مى‏آمدند حضرت ایشان را به آنها ارائه مى‏دادند، ولى عموم مردم اطلاع نداشتند، اما این خبر بالاخره پیچیده بود که پسرى براى حسن بن على عسکرى متولد شده است و او را مخفى مى‏کنند. گاهى مى‏فرستادند به خانه حضرت که این بچه را به خیال خود پیدا کنند و بکشند و از بین ببرند، ولى کارى که خدا مى‏خواهد مگر بنده مى‏تواند بر ضد آن عمل کند؟! یعنى وقتى قضاى حتمى الهى در یک جا باشد دیگر بشر نمى‏تواند کارى در آنجا بکند. بعد از وفات حضرت و نیز مقارن با وفات حضرت، مأمورین ریختند خانه امام را تفتیش کامل کردند و زنهاى جاسوسه خودشان را فرستادند که تمام زنها، کنیز و غیرکنیز را تحت نظر بگیرند، ببینند آیا حامله‏اى وجود دارد یا نه؟

یکى از کنیزان را احتمال دادند که حامله باشد. او را بردند تا یک سال نگاه داشتند، بعد فهمیدند که اشتباه کرده‏اند و چنین قضیه‏اى نبوده است.

وجود مقدس امام عسکرى مادرى دارد به نام «حُدَیْث» که به لقب «جدّه» معروف است. چون جدّه حضرت حجّت (عجّل اللَّه تعالى فرجه) بودند ایشان را «جدّه» مى‏گفته‏اند. زنهاى دیگرى هم در تاریخ هستند که به اعتبار اینکه شهرتشان به اعتبار نوه‏شان است اینها را «جدّه» مى‏گویند... این زن بزرگوار به نام «جدّه» معروف شد. ولى تنها جدّه بودن سبب شهرتش نشد، مقامى دارد، عظمتى دارد، جلالتى دارد، شخصیتى دارد که نوشته‏اند... بعد از امام عسکرى مفزع الشیعه بود یعنى ملجأ شیعه این زن بزرگوار بود. قهراً در آن وقت ـ چون امام عسکرى بیست و هشت ساله بوده‏اند که از دنیا رفته‏اند، على القاعده مطابق سن امام هادى هم حساب کنیم ـ زنى بین پنجاه و شصت بوده است. اینقدر زن‏ باجلالت و باکمالى بوده است که شیعه هر مشکلى برایش پیش مى‏آمد به این زن عرضه مى‏داشت.
مردى مى‏گوید به خدمت عمّه امام عسکرى حکیمه خاتون دختر امام جواد رفتم، با ایشان صحبت کردم راجع به عقاید و اعتقادات مسأله امامت و غیره. ایشان عقاید خود را گفت تا رسید به امام عسکرى. بعد گفت فعلا امام من فرزند اوست که الآن مستور و مخفى است. گفتم حال که ایشان مخفى هستند اگر ما مشکلى داشته باشیم به چه کسى رجوع کنیم؟ گفت به جدّه رجوع کنید. گفتم: عجب! آقا از دنیا رفت و به یک زن وصیّت کرد؟! فرمود: امام عسکرى همان کار را کرد که حسین بن على کرد.

حضرت امام حسین وصىّ واقعى‏اش و وصىّ او در باطن على بن الحسین بود ولى مگر بسیارى از وصایاى خودش را در ظاهر به خواهرش زینب سلام اللَّه علیها نکرد؟ عین این کار را حسن بن على العسکرى کرد. وصىّ او در باطن این فرزندى است که مخفى است ولى در ظاهر که نمى‏شد بگوید وصىّ من اوست. در ظاهر وصىّ خودش را این زن باجلالت قرار داده است....»

ابعاد فعالیت امام عسکرى (ع)

امام عسکرى، با وجود همة این فشارها و کنترلها و مراقبتهاى بى‏وقفه حکومت عباسى، یک سلسله فعالیتهاى سیاسى و اجتماعى و علمى در جهت‏ حفظ اسلام و مبارزه با افکار ضد اسلامى انجام مى‏داد که مى‏توان آنها را بدین‏گونه خلاصه کرد:

1- کوشش‌هاى علمى در دفاع از آیین اسلام و رد اشکالها و شبهات مخالفان، و نیز تبیین اندیشة صحیح اسلامى و تربیت شاگردان متعهد و عالِم.
گاهى چنان مشکلات و تنگناهایى براى مسلمانان پیش مى‏آمد که جز آن حضرت کسى از عهدة حل آنها برنمى‏آمد. امام در این‏گونه مواقع، در پرتو علم امامت، با تدبیری فوق‏العاده، بن‏بست را مى‏شکست و مشکل را حل مى‏کرد. براى این مطلب مى‏توان یک نمونه را ذکر کرد:

یک سال در سامراء قحطى سختى پیش آمد. «معتمد»، خلیفه وقت، فرمان داد مردم به نماز استسقاء (طلب باران) بروند. مردم سه روز پى در پى براى نماز به‏ مصلا رفتند و دست‏ به دعا برداشتند، ولى باران نیامد. روز چهارم «جاثلیق‏»، بزرگ اسقفان مسیحى، همراه راهبان به صحرا رفت. یکى از راهبان هر وقت دست‏ خود را به سوى آسمان بلند مى‏کرد بارانى درشت فرو مى‏بارید. روز بعد نیز جاثلیق همان کار را کرد و آنقدر باران آمد که دیگر مردم تقاضاى باران نداشتند، و همین امر موجب شگفت مردم و نیز شک و تردید و تمایل به مسیحیت در میان بسیارى از مسلمانان شد. این وضع بر خلیفه ناگوار آمد و ناگزیر امام را که زندانى بود، به دربار خواست و گفت: امت جدت را دریاب که گمراه شدند! امام فرمود: از جاثلیق و راهبان بخواه که فردا سه‏شنبه به صحرا بروند.
خلیفه گفت: مردم دیگر باران نمى‏خواهند، چون به قدر کافى باران آمده است، بنابراین به صحرا رفتن چه فایده‏اى دارد؟ امام فرمود: براى آنکه ان‌شاءالله تعالى شک و شبهه را برطرف سازم.

خلیفه فرمان داد پیشواى مسیحیان همراه راهبان سه شنبه به صحرا رفتند. امام عسکرىع نیز در میان جمعیت عظیمى از مردم به صحرا آمد. آنگاه مسیحیان و راهبان براى طلب باران دست‏ بسوى آسمان برداشتند. آسمان ابرى شد و باران آمد. امام فرمان داد دست راهب معینى را بگیرند و آنچه در میان انگشتان اوست ‏بیرون آورند. در میان انگشتان او استخوانی از استخوانهاى آدمى یافتند. امام استخوان را گرفت، در پارچه‏اى پیچید و به راهب فرمود: اینک طلب باران کن! راهب این بار نیز دست‏ به آسمان برداشت، اما ابر کنار رفت و خورشید نمایان شد! مردم شگفت زده شدند. خلیفه از امام پرسید: این استخوان چیست؟ امام فرمود: این استخوان پیامبرى از پیامبران الهى است که از قبور برخى پیامبران برداشته‏اند و استخوان هیچ پیامبرى ظاهر نمى‏گردد جز آنکه باران نازل‏ مى‏شود. خلیفه امام را تحسین کرد. استخوان را آزمودند، دیدند همان طور است که امام مى‏فرماید.

این حادثه باعث ‏شد که امام از زندان آزاد شود و احترام او در افکار عمومى بالا رود. در این هنگام امام از فرصت استفاده کرده و آزادى یاران خود را که با آن حضرت در زندان بودند، از خلیفه خواست و او نیز خواسته حضرت را به جا آورد.

2- ایجاد شبکة ارتباطى با شیعیان مناطق مختلف از طریق تعیین و اعزام نمایندگان و ارسال پیامها

در زمان امام حسن عسکرىع تشیع در مناطق مختلف و شهرهاى متعدد گسترش و شیعیان در نقاط فراوانى تمرکز یافته بودند. شهرها و مناطقى مانند: کوفه، بغداد، نیشابور، قم، مدائن، خراسان، یمن، رى، آذربایجان، سامراء، جرجان و بصره از پایگاههاى شیعیان بشمار مى‏رفتند و در میان این مناطق، به دلائلى، سامراء، کوفه، بغداد، قم و نیشابور از اهمیت ویژه‏اى برخوردار بود. گستردگى و پراکندگى مراکز تجمع شیعیان، وجود سازمان ارتباطى منظمى را ایجاب مى‏کرد تا پیوند شیعیان را با حوزة امامت از یک سو، و ارتباط آنان را با همدیگر از سوى دیگر برقرار سازد، و از این رهگذر، آنان را از نظر دینى و سیاسى رهبرى و سازماندهى کند.

این نیاز، از زمان امام نهم احساس مى‏شد و شبکة ارتباطى وکالت و نصب نمایندگان در مناطق گوناگون، از آن زمان به مورد اجرا گذاشته مى‏شد.این برنامه در زمان امام عسکرىع نیز تعقیب گردید و به گواهى اسناد و شواهد تاریخى، امام نمایندگانى از میان چهره‏هاى درخشان و شخصیتهاى برجستة شیعیان، برگزیده و در مناطق متعدد منصوب کرده و با آنان در ارتباط بود و از این طریق پیروان تشیع را در همة مناطق زیر نظر داشت از میان این نمایندگان، مى‏توان از «ابراهیم بن عبده‏»، نمایندة امام در «نیشابور»، یاد کرد.

3- فعالیتهاى سرى سیاسى با وجود تمامى کنترلها و مراقبتهاى حکومت عباسى
امام عسکرىع به‏رغم تمامى محدودیتها و کنترلهایى که از طرف دستگاه خلافت ‏به عمل مى‏آمد، یک سلسله فعالیتهاى سرى سیاسى را رهبرى مى‏کرد که با گزینش شیوه‏هاى بسیار ظریف پنهانکارى، از چشم بیدار و مراقب جاسوسان دربار، به دور مى‏ماند. در این زمینه نمونه‏هاى فراوانى به چشم مى‏خورد که یک مورد آن را به جهت اهمیت مطرح می‏شود:

1- «عثمان بن سعید عمرى‏» که از نزدیکترین و صمیمى‏ترین یاران امام بود، زیر پوشش روغن‌فروشى فعالیت مى‏کرد. شیعیان و پیروان حضرت عسکرىع اموال و وجوهى را که مى‏خواستند به امام تحویل دهند، به او مى‏رساندند و او آنها را در ظرفها و مشکهاى روغن قرار داده و به حضور امام مى‏رساند و این یکی راههایی  بود که  شیعیان با امام ارتباط پیدا می‏کردند.

4- حمایت و پشتیبانى مالى از شیعیان، بویژه یاران خاص خود
یکى دیگر از موضعگیری‏هاى امام عسکرىع حمایت و پشتیبانى مالى از شیعیان، بویژه از یاران خاص و نزدیک آن حضرت، بود و با مطالعه در زندگانى آن حضرت، این مطلب بخوبى آشکار مى‏شود که گاهى برخى از یاران امام، از تنگناى مالى، در محضر امام شکوه مى‏کردند و حضرت، گرفتارى مالى آنان را برطرف مى‏ساخت و گاه حتى پیش از آنکه اظهار کنند، امام مشکل آنان را برطرف مى‏کرد. این اقدام امام مانع از آن مى‏شد که آنان زیر فشار مالى، جذب دستگاه حکومت‏ ستمگر عباسى شوند.

در این زمینه مى‏توان به این نمونه اشاره نمود: «ابوهاشم جعفرى‏»  مى‏گوید: از نظر مالى در مضیقه بودم. خواستم وضع خود را طى نامه‏اى به امام عسکرىع بنویسم، ولى خجالت کشیدم و صرفنظر کردم. وقتى که وارد منزل شدم، امام صد دینار براى من فرستاد و طى نامه‏اى نوشت: هر وقت احتیاج داشتى، خجالت نکش، و پروا مکن، و از ما بخواه که به خواست‏ خدا به مقصود خود مى‏رسى.

5- تقویت و توجیه سیاسى رجال و عناصر مهم شیعه در برابر مشکلات
یکی از مهمترین  فعالیتهاى سیاسى امام عسکرىع تقویت سیاسى رجال مهم شیعه در برابر فشارها و سختیهاى مبارزات سیاسى، در جهت‏ حمایت از آرمانهاى بلند اهل‏بیت:  بود واز آنجا که شخصیتهاى بزرگ شیعه در فشار بیشترى بودند، امام به تناسب مورد، هر یک از آنان را به نحوى دلگرم و راهنمایى مى‏کرد و روحیه آنان را بالا مى‏برد تا میزان تحمل و صبر و آگاهى آنان در برابر فشارها، تنگناها و فقر و تنگدستیها فزونى یابد و بتوانند مسئولیت ‏بزرگ اجتماعى و سیاسى و وظایف دینى خود را بخوبى انجام دهند.
نمونة دیگر در این زمینه نامه‏اى است که امام به «على بن حسین بن بابویه قمى‏»، یکى از فقهاى بزرگ شیعه نوشته است. امام در این نامه پس از ذکر یک سلسله توصیه‏ها و رهنمودهاى لازم، چنین یادآورى مى‏کند: صبر کن و منتظر فرج باش که پیامبرص فرموده است: برترین اعمال امت من انتظار فرج است. شیعیان ما پیوسته در غم و اندوه خواهند بود تا فرزندم (امام دوازدهم) ظاهر شود؛ همان کسى که پیامبرص بشارت داده که زمین را از قسط و عدل پُر خواهد ساخت، همچنانکه از ظلم و جور پر شده باشد. اى بزرگمرد و مورد اعتماد من! صبر کن و شیعیان مرا به صبر فرمان بده! زمین از آن خداست و هر کسى از بندگانش را که بخواهد، وارث (حاکم) آن قرار مى‏دهد. فرجام نیکو، تنها از آن پرهیزگاران است. سلام و رحمت‏ خدا و برکات او بر تو و بر همه شیعیان باد!

6- استفادة گسترده از آگاهى غیبى براى جلب منکران امامت و دلگرمى شیعیان
 بر اساس عقیدة شیعیان، امامان در پرتو ارتباط با پروردگار جهان، از آگاهى غیبى ‏برخوردار می‌یاشد و در مواردى که اساس حقانیت اسلام یا مصالح عالى امت اسلامى (همچون مشروعیت امامت آنان) در معرض خطر قرار مى‏گیرد، از این آگاهى به صورت «ابزار» هدایت استفاده مى‏کنند.

پیشگوییها و گزارشهاى غیبى امامان، بخش مهمى از زندگینامه آنان را تشکیل مى‏دهد، اما مطالعه در زندگانى امام عسکرى چنین به نظر مى‏رسد که آن حضرت بیش از امامان دیگر آگاهى غیبى خود را آشکار مى‏ساخته است.
بر اساس تحقیق یکى از دانشمندان معاصر، از کرامات و گزارشهاى غیبى و اقدامات خارق العاده امام عسکرىع، «قطب راوندى‏» در کتاب «خرائج‏» جمعاً چهل مورد، «سید بحرانى‏» در «مدینة المعاجز» صد و سى و چهار مورد، «شیخ حرّ عاملى‏» در «اثبات الهداة‏» صد و سى و شش مورد، و «علامه مجلسى‏» در «بحارالانوار» هشتاد و یک مورد را ثبت کرده‏اند و این، بخوبى روشنگر فزونى بروز کرامات و گزارشهاى غیبى از ناحیه آن حضرت مى‏باشد. به نظر مى‏رسد علت این امر شرائط نامساعد و جو پراختناقى بود که امام یازدهم و پدرش امام هادىع در آن زندگى مى‏کردند؛ زیرا از وقتى که امام هادىع از سر اجبار به سامراء منتقل گردید بشدت تحت مراقبت و کنترل بود، از این‏رو امکان معرفى فرزندش «حسن‏» به عموم شیعیان به عنوان امام بعدى وجود نداشت و اصولا این کار، حیات او را از ناحیه حکومت وقت در معرض خطر جدى قرار مى‏داد.

به همین جهت کار معرفى امام عسکرى (ع) به شیعیان و گواه گرفتن آنان در این باب، در ماههاى پایانى عمر امام هادىع صورت گرفت،  به طورى که هنگام رحلت آن حضرت هنوز بسیارى از شیعیان‏ از امامت‏ حضرت «حسن عسکرى‏» آگاهى نداشتند.  گویا عامل دیگرى نیز در این زمینه بى‏تاثیر نبوده و آن اعتقاد گروهى از شیعیان به امامت «محمد بن على‏»، برادر حضرت عسکرى، در زمان حیات امام هادىع بوده است. این گروه بر اساس همین پندار او را در محضر امام هادىع احترام مى‏کردند، ولى حضرت با این پندار مبارزه مى‏کرد و آنان را به امامت فرزندش حسن راهنمایى مى‏نمود.
پس از شهادت حضرت هادىع گروهى از خیانتکاران و نادانان، همچون «ابن ماهویه‏»، این پندار را دستاویز قرار داده و به اغواى مردم و منحرف ساختن افکار از امامت ‏حضرت عسکرىع پرداختند.

این عوامل دست ‏به دست هم داده و موجب شک و تردید گروهى از شیعیان در امامت آن حضرت در آغاز کار گردیده بود، چنانکه برخى از آنان در صدد آزمایش امام بر مى‏آمدند  و برخى دیگر در این زمینه با امام مکاتبه مى‏کردند. این تزلزلها و تردیدها به حدى بود که امام در پاسخ گروهى از شیعیان در این زمینه با آزردگى و رنجش فراوانى نوشت: «هیچ یک از پدرانم، مانند من، گرفتار شک و تزلزل شیعیان در امر امامت نشده‏اند... » امام براى زدودن زنگار این شکها و تردیدها، و نیز گاه براى حفظ یاران خود از خطر، و یا دلگرمى آنان، و یا هدایت گمراهان، ناگزیر مى‏شد پرده‏هاى حجاب را کنار زده، از آن سوى جهان ظاهر، خبر دهد، و این، از مؤثرترین شیوه‏هاى جلب مخالفان و تقویت ایمان شیعیان بود.

7ـ آماده‏سازى شیعیان براى دوران غیبت فرزند خود امام دوازدهم.
«احمد بن اسحاق‏»، یکى از یاران خاص و گرانقدر امام عسکرى (ع) مى‏گوید: به حضور امام رسیدم مى‏خواستم درباره امام بعد از او بپرسم، حضرت پیش از سؤال من فرمود:
اى «احمد بن اسحاق‏»! خداوند از زمانى که آدم را آفریده تا روز رستاخیز، هرگز زمین را از «حجّت‏» خالى نگذاشته و نمى‏گذارد. خداوند از برکت ‏وجود «حجّت‏» خود در زمین، بلا را از مردم جهان دفع مى‏کند و باران مى‏فرستد و برکات نهفته در دل زمین را آشکار مى‏سازد. عرض کردم: پیشوا و امام بعد از شما کیست؟ حضرت بسرعت ‏برخاست و به اطاق دیگر رفت و طولى نکشید که برگشت، در حالى که پسر بچه‏اى را که حدود سه سال داشت و رخسارش همچون ماه شب چهارده مى‏درخشید به دوش گرفته بود.

فرمود: «احمد بن اسحاق‏» ! اگر پیش خدا و امامان محترم نبودى، این پسرم را به تو نشان نمى‏دادم، او همنام و هم‏کنیة رسول خداست، زمین را پر از عدل و داد مى‏کند چنانکه از ظلم و جور پر شده باشد. او در میان این امت (از نظر طول غیبت) همچون «خضر» و «ذوالقرنین‏» است، او غیبتى خواهد داشت که (در اثر طولانى بودن آن) بسیارى به شک خواهند افتاد و تنها کسانى که خداوند آنان را در اعتقاد به امامت او ثابت نگه داشته و توفیق دعا جهت تعجیل قیام و ظهور او مى‏بخشد، از گمراهى نجات مى‏یابند...

آنچه مهم است این که همانطور که در تاریخ آمده است از ملاقات  امام حسن عسکرى ع  با مردم  جلوگیری می‏شد  و ایشان جز با یاران خاص  و کسانی که برای  مراقبت و یا حل  مشکلات  مادی  و شرعی خود  به آنها مراجعه می‏کردند  کمتر  معاشرت می‏نمودند،  که شاید  یکی از دلائل آن؛ نزدیک بودن  دوران غیبت امام مهدی(عج) بوده و می‏بایست  شیعیان با این  سنت الهی  آشنا می‏گردیدند 

کوشش‌هاى علمى
اگرچه امام عسکرى به حکم شرایط نامساعد و محدودیت‏ بسیار شدیدى که حکومت عباسى برقرار کرده بود، موفق به گسترش دانش دامنه‏دار خود در سطح جامعه نشد، اما در عین حال، با همان فشار و خفقان شاگردانى تربیت کرد که هر کدام به سهم خود در نشر و گسترش معارف اسلام و رفع شبهات دشمنان نقش مؤثرى داشتند.  «شیخ طوسى‏» - ره- تعداد شاگردان حضرت را متجاوز از صد نفر ثبت کرده است  که در میان آنان چهره‏هاى روشن، شخصیتهاى برجسته و مردان وارسته‏اى مانند: احمد بن اسحاق اشعرى قمى، ابوهاشم داود بن قاسم جعفرى، عبدالله بن جعفر حمیرى، ابو عمرو عثمان بن سعید عمرى، على بن جعفر و محمد بن حسن صفار به چشم مى‏خورند که شرح خدمات و کوششهاى آنان در این مختصر نمى‏گنجد و زندگینامة پُر افتخار و آموزندة آنان را مى‏توان در کتب رجال خواند.

اما نکتة اساسی آن است در دوران عمر  کوتاه اما  با برکت  امام تعالیم  عالیة قرآنی  و نشر کلام احکام الهی  و مناظرات کلامی  بصورت جنبش  علمی  در جهان اسلام ظهور پیدا نمود.

سیرة عملی امام حسن عسکرى (ع)

ردی به نام کامل مدنی جهت پرسش مسائلی به محضر امامع شرفیاب شد: همو می‏گوید: وقتی به خدمت حضرت رسیدم دیدم لباس سفید و نرمی بر تن دارند، نزد خود گفتم: ولیّ خدا و حجت او لباس نرم و لطیف می‏پوشد، و ما را به مواسات و برادرای فرمان می‏دهد و از پوشیدن چنین لباسی باز می‏دارد! امام تبسم نمودند و آستینهای خود را بالا زدند دیدم پلاسی سیاه و خشن در زیر لباس بر تن دارند، و فرمودند: ای کامل! (هذا لله و هذا لکم) این پلاس خشن برای خدا و این لباس نرم که روی آن پوشیده‏ام برای شماست.

کرامت امام

چند نفر از بنی‏عباس بر صالح بن وصیف وارد شدند در حالیکه وی امام حسن عسکرى ع را زندانی کرده بود. به او گفتند که بر آن حضرت سخت بگیر و هرچه می‏توانی او را در تنگنا  قرار بده! صالح در پاسخ گفت: من دو نفر از بدترین اشخاص را مأمور امام کرده‏ام ولی هم اکنون آن دو اهل نماز و روزه شده‏اند و در عبادت به مقامی بزرگ نائل گشته‏اند.
آل‏عباس از صالح خواستند که آن دو را بیاورند پس از حضور آن دو، آنها را تهدید و توبیخ کردند که چرا بر امام سختگیری نمی‏کنید؟ گفتند چه بگوییم در حق کسی که روزها را روزه می‏گیرد و شبها را تا به صبح مشغول به عبادت است، با کسی حرف نمی‏زند و به چیزی جز عبادت مشغول نیست و هر وقت بر ما چشم می‏اندازد بدن ما می‏لرزد و چنان می‏شویم که مالک نفس خویش نیستیم. آل عباسی پس از شنیدن این مسائل دچار خجلت و ذلت شدند.

مبارزة علمی

یعقوب بن اسحاقِ کندی یکی از فیلسوفان  عراق بود او شروع به تألیف کتابی کرد که می‏خواست اثبات نماید  که قرآن دارای تناقض است و برای نوشتن این کتاب چنان مشغول  مطالعه و تحقیق شد که از مردم کناره گرفت و روزها به تنهایی در خانه خویش به این کار مبادرت می‏ورزید  در همین ایام یکی از شاگردان او به محضر امام حسن عسکرى ع شرفیاب شد، امام به او فرمودند: آیا در میان شما یک مرد رشید و جوانمرد پیدا نمی‏شود که استاد شما را از این کاری که شروع کرده منصرف سازد؟!

شاگرد با ناراحتی عرض کرد: ما از شاگردان او هستیم، چگونه می‏توانیم در این کار یا کارهای دیگر بر او اعتراض نماییم! امامع فرمود: آیا آنچه بگویم به او می‏رسانی؟ گفت: آری. امامع فرمودند: نزد او برو و با او انس بگیر و او را در کاری که می‏خواهد انجام دهد یاری نما، آنگاه بگو سؤالی دارم آیا می‏توانم از شما بپرسم؟ به تو اجازه سؤال می‏دهد، بگو: اگر گوینده قرآن نزد تو آید، آیا احتمال می‏دهی که منظور او از گفتارش معانی دیگری غیر آن باشد که تو پنداشته‏ای؟ خواهد گفت: امکان دارد، چون او اگر به مطلبی توجه کند می‏فهمد و درک می‏کند. هنگامی که جواب مثبت داد بگو: از کجا اطمینان پیدا کرده‏ای که مراد و منظور قرآن همان است که تو می‏گویی؟! شاید گویندة قرآن منظوری غیر از آنچه تو به آن رسیده‏ای داشته باشد،‌ و تو الفاظ و عبارات را در غیر معانی و مراد آن بکار می‏بری!

آن شاگرد به  نزد کندی رفت، و به همان ترتیب که  امام  دستور داده بودند با او مهربانی کرد تا سرانجام فرصت آن رسید تا سؤال را مطرح نمود، کندی با شنیدن این سئوال کمی جا خورد به همین خاطر از  شاگردش خواست که سؤال خود را تکرار کند، و سپس مجدداً به فکر فرو رفت، و آن را بنا بر لغت محتمل و برحسب اندیشه ممکن دانست پس از لحظاتی  سرش را بلند کرد و شاگردش را سوگند داد و گفت:  این سؤال از کجا برای تو مطرح شد؟ شاگرد گفت: چیزی بود که به خاطرم رسید و سؤال کردم!  کندی گفت: ممکن نیست تو و افرادی مانند تو به چنین سؤالی راه یابند، بگو این سؤال را از کجا آوردی؟ شاگرد گفت: ابومحمد امام حسن عسکرى ع به من چنین فرمان داد.

کندی لبخندی زد و به آرامی گفت: اینک درست گفتی، چنین سؤالی جز از آن خاندان نمی‏تواند باشد آنگاه آنچه در آن زمینه نوشته بود در آتش ریخت و سوزاند.

احترام به سادات

یکی از نوادگان امام صادق  (ع) به نام حسین ساکن قم و مبتلا به شرابخواری بود یک بار برای درخواست حاجتی به در خانه احمد بن اسحق که وکیل اوقاف قم بود رفت و اجازه خواست تا با احمد بن اسحق ملاقات کند اما احمد به او راه نداد.

سید با حال غم و اندوه به خانه خود برگشت، در همان سال احمد بن اسحق به حج مشرف شده همین که در بین راه به سامراء رسید اجازه خواست که با امام حسن عسکرى ع ملاقات کند ولی  بر خلاف انتظارش امام به او اجازه نداد، احمد گریة طولانی و تضرع نمود تا امام به او اجازه حضور دادند، همین که خدمت آن حضرت رسید عرض کرد ای پسر رسول خدا برای چه مرا از زیارت خود منع نمودی و حال آنکه من از شیعیان و پیروان تو هستم؟!
امام فرمودند: برای آنکه تو پسر عموی ما را از در منزل خود راندی. احمد با شنیدن این جمله گریه کرد و گفت به خداوند متعال قسم که او را رد نکردم مگر به خاطر آنکه از گناهانش  و شرابخواری توبه کند.

امام فرمودند: راست گفتی ولکن چاره‏ای نیست جز آنکه به سادات احترام بگذاری و در هر حالی آنها را حقیر نشماری و به آنها اهانت نکنی که در غیر این صورت از زیانکاران خواهی بود زیرا که آنها منتسب به ما هستند.

احمد بن موسی به قم برگشت، طبقات مختلف مردم به دیدن او آمدند و حسین نیز با ایشان بود. همین که چشم احمد به او افتاد از جای خود برخاست او را در آغوش گرفت و بالای مجلس نشانید. حسین با توجه به رفتار سابق احمد این کار را از او بعید می‏دانست به همین جهت پرسید: چه شد که روش تو عوض شده است؟  و احمد به تفصیل داستان خود را با امام عسکرى ع  و فرمایشات ایشان را شرح داد. حسین با شنیدن  این  سخنان  و توجه به مقام معنوی سادات از کرده خود پشیمان شد و در همان جا از کارهای زشت خویش توبه کرد و به خانه آمد و آنچه از آثار گناه وجود داشت نابود کرد و پرهیزکاری و ورع را پیشه نمود و معتکف در مساجد بود تا وفات نمود و در نزدیکی قبر مطهر حضرت فاطمه معصومه س به خاک سپرده شد. به عبارت دیگر حضرت از توصیة به روش مدارا با سادات اصلاح رویة آن فرد گنهکار را درنظر داشت.

وصف شیعیان

امام حسن عسکرى  (ع) فرمودند:  شیعیان ما کسانی  هستند که از  آثار ما پیروی  می‏کنند؛ دستورات  ما را به کار می‏بندند و از آنچه نهی کرده‏ایم  اجتناب می‏ورزند  و اما کسانی  که در بسیاری  از آنچه  خداوند بر آنها واجب کرده  با ما مخالفت می‏کنند  از شیعیان ما نیستند....
 شیعیان علی (ع) کسانی  هستند که در راه خدا هیچ باکی ندارند که مرگ سراغ آنها  آید؛ یا در دام  مرگ قرار گیرند و آنها هستند  که برادرشان را بر خود ترجیح می‏دهند  گرچه در حال نیاز  و حاجت باشند و آنها کسانی  هستند که  خداوند  در جایی که نهی فرموده [یعنی در مواضع گناه] آنها را نمی‏بیند.

مقام اهل‏بیت

ابوحمزه  یکی از  اصحاب  امام حسن عسکرى ع می‏گوید: مکرر دیدم امام  با غلامان  خودش که از ملل مختلف بودند و ترک و رومی و دیلمی و روسی در میان آنان بود به زبان خودشان سخن می‏گوید، من از دیدن این صحنه‏ها شگفت زده شدم، پیش خود گفتم امام در مدینه متولد شده  و با غیرعرب‏زبان‏ها نیز معاشرتی  نداشته است  پس چگونه به زبانهای مختلف تکلم می‏کند؟، در همان حال امام  به من رو آورد و فرمودند: همانا خدای عزیز و جلیل حجت خود را از سایر آفریدگان ممتاز نموده و به او معرفت هر چیز را عطا فرموده، امام لغتهای گوناگون و نسب‏ها و پیشامدها را می‏داند و اگر چنین نباشد تفاوتی میان امام و مردم نخواهد بود.


ابی‏هاشم یکی از صحابی امام می‏گوید: از امام دربارة این آیة شریفه پرسیدم:
«ثمّ أورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخیرات باذن الله» .
«آنگاه این کتاب را به آن کسان از بندگانمان که انتخاب نمودیم به میراث دادیم و بعضی ایشان ستمگر خویشند و بعضی معتدلند و بعضی به اذن خدا به سوی نعمتها می‏شتابند.»
امامع فرمود: هر سه دسته مربوط به آل محمدص می‏باشند. آن که بر خود ظلم روا داشته کسی است که اقرار به امام ننموده، و مقتصد کسی است که عارف به مقام امام است، و گروه سوم اشخاص هستند که سبقت در گرفتن فیض و خیرات از امام دارند. ابی‏هاشم می‏گوید: من در فکر فرو رفتم که این چه عظمتی است که نصیب امامان: شده. و مقداری هم اشک ریختم که امام عسکرى ع نگاهی به من انداخت و فرمود: مسئله بالاتر از آن است که تو فکر می‏کنی و تو شکر خدا را بجا آور و از او بخواه که توفیق تمسّک جستن به ریسمان ولایتشان را به تو عنایت فرماید زیرا در روز قیامت به همان خوانده خواهی شد چرا که فردای قیامت هر انسانی را با امامش محشور می‏کنند، امیدوارم که به راه خیر سیر کنی.

سفارش به شیعیان

امام حسن عسکرى  (ع) برای علی بن حسین بن بابویه قمی که از بزرگان فقهای شیعه محسوب می‏شود نوشت:

به نام خداوند بخشنده مهربان، ستایش خدای را که پروردگار جهانیان است، سرانجام نیکو برای پرهیزکاران و بهشت برای یکتاپرستان و آتش برای کافران خواهد بود، و ستیزه و تجاوز جز بر ستمکاران نیست، و خدایی جز الله که بهترین آفرینندگان است نمی‏باشد، و درود و رحمت خدا بر بهترین آفریدگانش محمد و خاندان پاک او باد.

بعد از حمد و ثنای الهی، ترا ای بزرگمرد و مورد اعتماد و فقیه پیرامون من، ابوالحسن علی بن حسین قمی، که خدایت به آنچه رضای اوست موفق فرماید و از نسلت فرزندان شایسته برآورد، سفارش می‏کنم به پرهیزکاری در پیشگاه خدا و بر پا داشتن نماز و پرداخت زکات زیرا نماز کسی که زکات نمی‏پردازد پذیرفته نمی‏شود و به تو سفارش می‏کنم که از خطای مردم درگذری، و خشم خویش فرو بری، و به خویشاوند صله و رسیدگی نمایی‌،  و با برادران مواسات کنی، و در رفع نیازهای آنان در سختی و آسایش بکوشی، و در برابر نادانی و بی‏خردی افراد بردبار باشی و در دین ژرف‏نگر و در کارها استوار و با قرآن آشنا باشی، و اخلاق نیکو پیشه‏ سازی و امر به معروف و نهی از منکر کنی، خدای متعال می‏فرماید:

«لا خیر فی کثیر من نجواهم الاّ من امر بصدقة او معروف او اصلاح بین الناس»  در بسیاری از سخنانشان با هم خیری نیست مگر کسی که به صدقه دادن یا نیکی کردن یا اصلاح میان مردم فرمان دهد. از همه بدیها و زشتیها خودداری کن، و بر تو باد که نماز شب بخوانی، همانا پیامبرص به علیع سفارش کرد و فرمود: ای علی بر تو باد نماز شب، بر تو باد نماز شب، بر تو باد نماز شب، و کسی که نماز شب را سبک بشمارد از ما نیست و به سیرة ما عمل نکرده است. پس به سفارش من عمل کن و به شیعیان من نیز دستور بده آنچه به تو فرمان دادم همانطور عمل کنند، و به تو باد که صبر و شکیبایی ورزی و منتظر فرج باشی، همانا پیامبر ص فرمود:

افضل اعمال امت من انتظار فرج است. شیعیان ما پیوسته در حزن  و اندوه خواهند بود تا فرزندم امام قائم(عج) ظاهر شود، همان که پیامبرص بشارت داد که زمین را از قسط و عدل پر می‏کند همچنانکه از ظلم و جور پُر شده است. ای بزرگمرد و مورد اعتماد من اباالحسن، صبر کن و شیعه مرا به صبر فرمان ده، همانا زمین از آن خداست  که بندگانش را وارث آن می‏سازد، و سرانجام نیکو برای پرهیزکاران است و سلام و رحمت خدا و برکات او بر تو و بر همه شیعیانم باد و خدا ما را کافی است و چه خوب وکیل و مولی و یاوری است.
حسن بن طریف گفت: برای امام نامه نوشتم که معنای بیان رسول خداص که دربارة امیرالمؤمنینع (من کنت مولاه فعلی مولاه) هرکس من مولی و سرپرست اویم علیع نیز مولی و سرپرست اوست فرموده چیست؟ امامع فرمود: پیامبر با این گفتار خواسته است او را در هنگام تفرقه و نفاق به عنوان رهبر و راهنمای حزب الله قرار دهد.

دعای امام حسن عسکرى (ع)

ابی‏هاشم می‏گوید: بعضی از دوستان امام برای حضرت نوشتند تا دعایی به آنها بیاموزد. آن گرامی نوشت که اینگونه دعا کنید:

«یا اسمع السّامعین، و یا أبصر المبصرین، یا عزّ الناظرین، و یا أسرع الحاسبین و یا ارحم الراحمین، و یا احکم الحاکمین، صلّ علی محمّد و آل‏محمّد، و اوسع لی فی رزقی، و مد لی فی عمری، و امنن علیّ برحمتک و اجعلنی ممّن تنتصر به لدینک تستبدل بی غیری»؛
«ای شنواترین شنوندگان، و ای بیناترین بینندگان، ای عزت ناظرین، ای سریعترین حسابرس بندگان، ای رحیم‏ترین رحم‏کنندگان، ای محکمترین حاکمان، درود بر محمد و آلش بفرست و روزیم را توسعه بده، عمرم را طولانی کن و بر من منت بگذار و رحمتت را شامل حالم فرما و مرا از جمله کسانی قرار ده که یاری دینت کنم و مرا از در خانه‌ات نران.

پند به یکی از اصحاب

محمد بن حسن  یکی از اصحاب امام مى‏گوید: نامه‏اى به امام عسکرى (ع) نوشتم و از فقر و تنگدستى شکوه کردم، ولى بعداً پیش خود گفتم: مگر امام صادقع نفرموده که: فقر با ما بهتر از توانگرى با دیگران است، و کشته شدن با ما بهتر از زنده ماندن با دشمنان ما است.
امام در پاسخ نوشت: هرگاه گناهان دوستان ما زیاد شود، خداوند آنها را به فقر گرفتار مى‏کند و گاهى از بسیارى از گناهان آنان در مى‏گذرد.

 همچنان که پیش خود گفته‏اى، فقر با ما بهتر از توانگرى با دیگران است. ما براى کسانى که به ما پناهنده شوند، پناهگاهیم، و براى کسانى که از ما هدایت‏ بجویند، نوریم. ما نگهدار کسانى هستیم که (براى نجات از گمراهى) به ما متوسل مى‏شوند. هر کس ما را دوست‏بدارد، در رتبة بلند (تقرّب به خدا) با ماست، و کسى که پیرو راه ما نباشد، به سوى آتش خواهد رفت.

مقام امام در کودکی

در ایام کودکی امام  حسن عسکرى  (ع) شخصی آن حضرت را دید که می‏گرید و دیگر کودکان به بازی مشغولند، پنداشت گریة آن گرامی برای اسباب بازی است که سایر کودکان دارند و او ندارد به امام عرض کرد: برایتان اسباب بازی بخرم؟ امام فرمود: یا قلیل العقل ما للعب خلقنا، یعنی ای کم‏خرد، ما برای بازی آفریده نشده‏ایم. آن فرد پرسید: پس برای چه آفریده شده‏ایم؟ امام فرمود: للعلم و العباده برای علم و عبادت؛ آن فرد پرسید: از کجا چنین می‏گویی؟ امام فرمود: از کلام خدای عزیز و جلیل، که در قرآن می‏فرماید: «افحسبتم انّما خلقناکم عبثاً و انّکم الینا لا ترجعون»  آیا می‏پندارید شما را بیهوده آفریدیم و به سوی ما باز نمی‏گردید؟!
صلوات بر حسن بن علی امام عسکرى (ع)

(اللهمّ صلّ علی الحسن بن علی بن محمّد البرّ التّقیّ الصّادق الوفیّ النّور المضیی خازن علمک و المذکّر بتوحیدک و ولیّ امرک و خلف ائمه الدّین الهداة الراشدین و الحجّة علی اهل الدّنیا فصلّ علیه یارب افضل ما صلّیت علی احدٍ ‌من اصفیائک و حججک و اولاد رسلک یا اله العالمین.)
ای خدا درود فرست بر حضرت امام حسن عسکری فرزند علی بن محمدع که آن بزرگوار نیکوکار و پرهیزکار و صادق و وفادار بود، نور فروزنده و خزینه‏دار علم تو و یاد آورندة مقام توحید و یکتایی و صاحب فرمان تو و جانشین پیشوایان دین و هادیان و رهبران خلق و حجت خدا بر اهل دنیا بود. پس خدایا بر او درودی فرست بهتر از هر درودی که بر احدی از خاصان و بندگان خالص حجت‏های هادی خود بر خلق و فرزندان رسولانت فرستادی ای خدای تمام عوالم وجود.

احادیثی از امام حسن عسکرى(ع)

1- نزاع و جدال مکن که آبرویت می‏رود، و شوخی مکن که بر تو جرأت می‏یابند.
2- هرکس به نشستن در پائین مجلس (از روی تواضع و فروتنی) راضی باشد تا مادامی که برمی خیزد خداوند تبارک و تعالی و فرشتگان به او درود می‏فرستند.
3- سلام کردن به هر که با او برخورد می‏کنی از نشانه‏های تواضع است.
4- پرهیزکارترین مردم کسی است که در برابر مسائل شبهه انگیز توقف کند و انجام ندهد.
5- قلب انسان احمق در دهان اوست و دهان انسان حکیم و فهمیده در قلب اوست.
6- هیچگاه روزی نامشروع تو را از انجام واجبات باز ندارد.
7ـ  همنشینی با نادان رنج‏آور است.
8- شادمانی نزد اندوهگین دور از ادب است.
9ـ  آنکه برادر خود را پنهانی اندرز می‏دهد او را آراسته است، و آنکه آشکار و در حضور دیگران اندرز دهد او را بدنام ساخته است.
10- نادان را دانا ساختن و معتاد [به بدی] را ترک عادت دادن همانند معجزه است.
11- فروتنی نعمتی است که مورد رشک قرار نمی‏گیرد.
12- بر تو باد به میانه روی در زندگی، و از اسراف و زیاده روی بپرهیز.
13 ـ دو صفتى که برتر از آن چیزى نیست :ایمان به خداوند عالم و کمک و نفع رساندن به برادران دینى‏ات .
 14ـ هیچ عزیز و صاحب اقتدارى حق را ترک نکرد مگر آنکه ذلیل و خوار شد و هیچ ذلیلى به حق تمسک نکرد مگر آنکه عزیز شد.
 15ـ چه بد بنده اى است آنکه دو رو باشد، و نسبت به برادران دینى خود دو زبان داشته باشد. در حضور، آنها را بستاید و از آنها تعریف کند و در غیاب از آنها مذمت و نکوهش نماید و غیبت نماید. اگر همان برادر دینى به او بخشش کند حسد ورزد، و اگر مبتلا شود خیانت نماید.
16ـ خشم و غضب کلید همة زشتى هاست .
17ـ  پارساترین و پرهیزکارترین مردم آن کسى است که حرام را ترک کند.
18ـ شرک به خدا در مردم مخفى تر است از راه رفتن مورچه بر سنگ سیاه در شب تاریک .
19ـ خدا و مرگ را پیوسته به یاد آورید و بر تلاوت قرآن و درود بر پیغمبرصمواظبت کنید.
20ـ عبادت تنها به روزه گرفتن و نماز گزاردن نیست بلکه در این است که دربارة آثار عظمت حق و عالم خلقت تفکر کنید.
معرفی امامِ پس از خود
ابوالادیان یکی از  صحابة امام حسن عسکرى (ع)  می‏گوید  روزی  به آن حضرت  عرض کردم: ای  سید  هرگاه این واقعه (وفات شما) روی  دهد  امر امامت با کیست؟ امام فرمودند: هر که جواب نامه‏های مرا از تو طلب کند او امام  است بعد از من، گفتم:  دیگر علامتی بفرما، فرمودند: هر که بر من  نماز کند او جانشین من خواهد بود...
 ابوالادیان گفت که مهابت حضرت مانع شد که بپرسم که کدام همیان، پس  بیرون آمدم  و نامه‏ها  را  به اهل  مدائن رسانیدم  و جوابها  را گرفته و بر گشتم  و چناچه آن حضرت فرموده بود  در  روز  پانزدهم داخل  سامره  شدم  و صدای نوحه  و شیون  از  منزل  آن امام  مطهر  بلند  شده بود.چون به در خانه آمدم  جعفر کذّاب  را  دیدم که  بر  در خانه  نشسته و شیعیان  بر گِرد  او  درآمده اند  و او را تعزیت  به وفات  برادر  و تهنیت به امامت خود می‏گویند.

پس  من در خاطر خود گفتم که اگر این امام  است پس امامت نوع دیگر  شده است  این شخص کی اهلیت امامت دارد زیرا که پیشتر او را می‏شناختم  که  شباهتی به ائمه اطهار نداشت  و من تعزیت و تهنیت گفتم و هیچ سئوال  از من نکرد  در این حال  به جعفر گفتند  که برادرت را کفن کرده‏اند  بیا  و بر او  نماز بکن  جعفر برخاست  و شیعیان همراه او  شدند  چون  به صحن خانه  رسیدیم  دیدم که پیکر مطهر امام حسن عسکرى (ع)  را در کفن پیچانده و در حیاط  گذاشته‏اند  و جعفر پیش ایستاد  که بر برادر خود نماز بگذارد.
 چون خواست  تکبیر  بگوید  طفلی گندم‏گون  با موی گشاده  بیرون آمد و ردای جعفر  را کشید و فرمود: ای عمو پس بایست که من سزاوارترم  به نماز  بر پدر خود  از تو؛ پس جعفر عقب  ایستاد و رنگش  متغیر  شد آن طفل  پیش ایستاد  و بر پدر  بزرگوار خود نماز کرد  و آن جناب  را در  کنار امام علی‏نقیع  دفن کرد و متوجه من  شد  و فرمود  ای بصری بده جواب  نامه را که با توست  پس  تسلیم کردم  و در خاطر خود گفتم  دو نشان از آن نشانه که حضرت امام حسن عسکرى ع فرموده بودند ظاهر گشت  و یک علامت مانده  بیرون آمدم  پس یکی از اصحاب  به جعفر گفت: کی بود آن طفل؟ جعفر گفت: والله من او را هرگز ندیده بودم  و نمی‏شناختم...

شهادت امام حسن عسکرى (ع)

امام روز جمعه هشتم ماه ربیع‏الاول سال دویست و شصت از هجرت هنگام نماز صبح به شهادت رسید. ابن بابویه و دیگران گفته‏اند که معتمد عباسی آن بزرگوار را به زهر شهید نمود. پس از  انتشار  خبر درگذشت امام شهر سامراء  را غم و اندوه  فراگرفت .
ابوسهل می‏گوید: در محضر امام عسکرى ع بودم که امام به خادم خود فرمود مقداری آب بجوشاند پس از آنکه آماده شد مادر حضرت حجت(عج) آن را برای امامع آورد، همین که خواست قدح را به دست آنجناب بدهد و حضرت بیاشامد دست مبارکش لرزید و قدح به دندانهای نازنینش خورد و قدح را بر زمین گذاشت و به خادم خود فرمود: داخل آن اتاق می‏شوی و کودکی را به حال سجده می‏بینی، او را نزد من بیاور.
ابوسهل می‏گوید که خادم گفت: من وارد اتاق شدم ناگاه چشمم به کودکی افتاد که سر به سجده نهاده بود و انگشت سبابه را به سوی آسمان بلند کرده بود به آن گرامی سلام کردم آن حضرت نماز و سجده را مختصر کرد. پس از پایان نماز عرض کردم که آقای من می‏فرماید شما نزد او بروید. در همین هنگام مادر بزرگش آمد و دستش را گرفت و نزد پدر برد.
ابوسهل می‏گوید چون آن کودک به محضر امام حسن عسکرى ع رسید سلام کرد، بر چهره‏اش نگاه کردم دیدم که رنگ چهره مبارکش روشنایی و تلألؤ دارد و موی سرش به هم پیچیده و مجعد است و ما بین دندانهایش گشاده است. همین که امام حسنع نگاهش به فرزندش افتاد بگریست و فرمود: ای سید اهل‏بیت خود مرا آب بده، همانا من به سوی پروردگار خویش می‏روم. آن کودک قدح آب جوشانیده را به دست خویش گرفت و بر دهان پدر گذاشت و او را سیراب کرد. آنگاه فرمود: مرا آماده کنید که می‏خواهم نماز بخوانم، سپس روی به فرزند کرد و فرمود: پسرم بشارت باد تو را که تویی مهدی و حجّت خدا  بر روی زمین و تویی پسر من و منم پدر تو و تویی (محمد) بن الحسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن ابیطالب و پدر توست رسول‏خدا (ص)و تویی خاتم ائمة طاهرین و نام تو همنام رسول خدا است و این عهدی است به من از پدرم و پدران طاهرین تو صلّی الله علی اهل البیت ربّنا، انّه حمیدٌ مجید و در همان هنگام به شهادت رسید.
پس از  شهادت امام حسن عسکری، جعفر کذاب  به قصر خلیفه رفته  و واقعة  روی  داده را  برای وی تعریف کرد و خلیفة وقت عباسی که از  طریق  اخبار بارها شنیده بود که از  نسل این امام  مهدی  این امت بدنیا خواهد آمد و تخت و تاج  ستمکاران را نابود خواهد گردانید دستور داد تا مأموران به بهانه‏های مختلف به خانه امام حسن عسکری مراجعه ‏کنند تا از  فرزند ایشان اثری پیدا نمایند و او را نابود سازند امّا  ارادة خداوند  بر این قرار  گرفته بود تا همانند دوران حضرت موسی و حضرت ابراهیمع دشمنان خدا  در نابودی  حجّت او ناکام باقی  بمانند.
 
منابع و مآخذ
1. احمد حمدی بیرجندی، چهارده اختر تابناک،  انتشارات آستان قدس رضوی
2. على بن عیسى الاربلى، کشف الغمة، تبریز، مکتبة بنى‏اشمى، 1381 هـ ق.
3. شیخ طوسى، الغیبة، تهران.
4. شیخ عباس قمى، سفینة البحار، تهران، کتابخانه سنائى، ج 2.
5. شیخ مفید، الارشاد، قم، مکتبة بصیرتی.
6. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابیطالب، قم.
7 حاج شیخ عباس قمى، الانوار البهیة، مشهد.
8. طبسی، شیخ محمد جواد، حیاة الامام العسکری، الطبعة الاولى، قم، دفتر تبلیغات اسلامى، 1413 هـ. ق.
9 مسعودى، اثبات الوصیة، الطبعة الرابعة، نجف، المطبعة الحیدریة.
10. حسن بن على بن شعبة، تحف العقول، الطبعة الثانیة، 1363 هـ . ش، قم، مؤسسة النشر الاسلامی (التابعة) لجماعة المدرسین بقم المشرفة.
11. صدوق، کمال‏الدین، قم، مؤسسة النشر الاسلامی (التابعة) لجماعة المدرسین، 1405 هـ. ق.
12. منابع  ابن شهر آشوب در کتاب «مناقب‏»، ج 4.
13. شریف القرشى، باقر، حیاة الامام الحسن العسکری، بیروت، دارالکتاب الاسلامی.
14. مجلسى، بحار الانوار، ط 2، تهران، المکتبة الاسلامیة.
15. علامه مجلسی، تاریخ چهارده معصوم،  انتشارات سرو.
16. مرتضی مطهری، مجموعه آثار، جلد 18، انتشارات صدرا.

امام زمان (عج)


امام زمان (عج) اندیشه > اهل بیت  - مهدى پیشوایى:
دوازدهمین پیشواى معصوم، حضرت حجة بن الحسن المهدى، امام زمان - عجل الله تعالى فرجه - در نیمه شعبان سال 255 هجرى در شهر سامراء دیده به جهان گشود.(1)

او همنام پیامبر اسلام (م‌ح‌م‌د) و همکنیه آن حضرت (ابو القاسم) است. (2) ولى پیشوایان معصوم از ذکر نام اصلى او نهى فرموده‏اند. (3)

از جمله القاب آن حضرت، حجت، قائم، خلف صالح، صاحب الزمان (4)، بقیة الله است (5) و مشهورترین آنها «مهدى‏» مى‏باشد. (6)

پدرش، پیشواى یازدهم حضرت امام حسن عسکرى-علیه السلام-و مادرش، بانوى گرامى «نرجس‏» است (7) که بنام «ریحانه‏» ، «سوسن‏» و «صقیل‏» نیز از او یاد شده است. (8)

میزان فضیلت و معنویت نرجس خاتون تا آن حد، والا بود که «حکیمه‏» خواهر امام هادى-علیه السلام-که خود از بانوان عالیقدر خاندان امامت‏بود، او را سرآمد و سرور خاندان خویش، و خود را خدمتگزار او مى‏نامید. (9)

حضرت مهدى دو دوره غیبت داشت: یکى کوتاه مدت (غیبت صغرى) و دیگرى دراز مدت (غیبت کبرى) . اولى، از هنگام تولد تا پایان دوران نیابت‏خاصه ادامه داشته و دومى، با پایان دوره نخست آغاز شد و تا هنگام ظهور و قیام آن حضرت طول خواهد کشید. (10)

تولد حضرت مهدى علیه السلام از دیدگاه علماى اهل سنت

اعتقاد به موضوع مهدویت اختصاص به شیعه ندارد، بلکه بر اساس روایات فراوانى که از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم رسیده، علماى اهل سنت نیز این موضوع را قبول دارند.

منتها آنان نوعا تولد حضرت مهدى را انکار مى‏کنند و مى‏گویند: شخصیتى که پیامبر اسلام از قیام او (پس از غیبت) خبر داده، هنوز متولد نشده است و در آینده تولد خواهد یافت! (11)

با این حال تعداد قابل توجهى از مورخان و محدثان اهل سنت، تولد آن حضرت را در کتب خود ذکر کرده و آن را یک واقعیت دانسته‏اند. بعضى از پژوهشگران بیش از صد نفر از آنان را معرفى کرده‏اند. (12)

دیدار حضرت مهدى علیه السلام

از آنجا که حکومت‏ستمگر عباسى، به منظور دستیابى به فرزند امام حسن عسکری(ع) و کشتن او، خانه امام را سخت تحت کنترل و مراقبت قرار داده بود، تولد حضرت مهدى-علیه السلام-بر اساس طرح دقیق و منظمى که پیشاپیش، از سوى امام در این مورد ریخته شده بود، کاملا به صورت مخفى و دور از چشم مردم (و حتى شیعیان) صورت گرفت.

مستندترین گزارش در این زمینه، از طرف «حکیمه‏» عمه حضرت عسکرى-علیه السلام-رسیده که از نزدیک شاهد تولد حضرت مهدى-علیه السلام-بوده است.

اما باید توجه داشت که این پنهانکارى به آن معنا نیست که بعدها یعنى در مدت 5-6 سال آغاز عمر او، که امام یازدهم در حال حیات بود، کسى آن بزرگوار را ندیده بود، بلکه-چنانکه یک نمونه از آن را در زندگانى حضرت عسکرى نوشتیم-افراد خاصى از شیعیان در فرصتهاى مناسب و گوناگون به دیدار آن حضرت نائل مى‏شدند تا به تولد و وجود وى یقین حاصل کنند و در موقع لزوم به شیعیان دیگر اطلاع دهند.

دانشمندان ما جریان این دیدارها را به صورت گسترده گزارش کرده‏اند (13) ، ولى شاید مهمترین آنها دیدار چهل تن از اصحاب امام عسکرى-علیه السلام-با آن حضرت باشد که تفصیل آن بدین قرار بوده است:

«حسن بن ایوب بن نوح‏» (14) مى‏گوید:

ما براى پرسش درباره امام بعدى، به محضر امام عسکرى-علیه السلام-رفتیم. در مجلس آن حضرت چهل نفر حضور داشتند. عثمان بن سعید عمرى[یکى از وکلاى بعدى امام زمان]بپاخاست و عرض کرد: مى‏خواهم از موضوعى سؤال کنم که درباره آن از من داناترى. امام فرمود: بنشین. عثمان با ناراحتى خواست از مجلس خارج شود. حضرت فرمود: هیچ کس از مجلس بیرون نرود. کسى بیرون نرفت و مدتى گذشت. در این هنگام، امام، عثمان را صدا کرد. او بپاخاست. حضرت فرمود: مى‏خواهید به شما بگویم که براى چه به اینجا آمده‏اید؟ همه گفتند: بفرمایید. فرمود: براى این به اینجا آمده‏اید که از حجت و امام پس از من بپرسید. گفتند: بلى. در این هنگام پسرى نورانى همچون پاره ماه که شبیه‏ترین مردم به امام عسکرى-علیه السلام-بود، وارد مجلس شد. حضرت با اشاره به او فرمود:

«این، امام شما بعد از من و جانشین من در میان شما است. فرمان او را اطاعت کنید و پس از من اختلاف نکنید که در این صورت هلاک مى‏شوید و دینتان تباه مى‏گردد... » . (15)

علل سیاسى-اجتماعى غیبت

شکى نیست که رهبرى پیشوایان الهى به منظور هدایت مردم به سر منزل کمال مطلوب است و این امر در صورتى میسر است که آنها آمادگى بهره بردارى از این هدایت الهى را داشته باشند. اگر چنین زمینه مساعدى در مردم وجود نداشته باشد، حضور پیشوایان آسمانى در بین مردم ثمرى نخواهد داشت.

متاسفانه فشارها و تضییقاتى که بویژه از زمان امام جواد-علیه السلام-به بعد بر امامان وارد شد، و محدودیتهاى فوق العاده‏اى که برقرار گردید-به طورى که فعالیتهاى امام یازدهم و دوازدهم را به حداقل رسانید-نشان داد که زمینه‏مساعد جهت‏بهره‏مندى از هدایتها و راهبریهاى امامان در جامعه (در حد نصاب لازم) وجود ندارد. از اینرو حکمت الهى اقتضا کرد که پیشواى دوازدهم، بتفصیلى که خواهیم گفت، غیبت اختیار کند تا موقعى که آمادگى لازم در جامعه به وجود آید.

البته همه اسرار غیبت‏بر ما روشن نیست ولى شاید نکته‏اى که گفتیم رمز اساسى غیبت‏باشد. در روایات ما، در زمینه علل و اسباب غیبت، روى سه موضوع تکیه شده است:

الف) آزمایش مردم
چنانکه مى‏دانیم یکى از سنتهاى ثابت الهى، آزمایش بندگان و انتخاب صالحان و گزینش پاکان است. صحنه زندگى همواره صحنه آزمایش است تا بندگان از این راه در پرتو ایمان و صبر و تسلیم خویش در پیروى از اوامر خداوند تربیت‏یافته و به کمال برسند و استعدادهاى نهفته آنان شکوفا گردد.

در اثر غیبت‏حضرت مهدى، مردم آزمایش مى‏شوند: گروهى که ایمان استوارى ندارند، باطنشان ظاهر مى‏شود و دستخوش شک و تردید مى‏گردند و کسانى که ایمان در اعماق قلبشان ریشه دوانده است، به سبب انتظار ظهور آن حضرت و ایستادگى در برابر شدائد، پخته‏تر و شایسته‏تر مى‏گردند و به درجات بلندى از اجر و پاداش الهى نائل مى‏گردند.

امام موسى بن جعفر-علیه السلام-فرمود: هنگامى که پنجمین فرزندم غایب شد، مواظب دین خود باشید، مبادا کسى شما را از دین خارج کند. او ناگزیر غیبتى خواهد داشت، به طورى که گروهى از مؤمنان از عقیده خویش بر مى‏گردند. خداوند به وسیله غیبت، بندگان خویش را آزمایش‏مى‏کند... (16)

از سخنان پیشوایان اسلام بر مى‏آید که آزمایش به وسیله غیبت‏حضرت مهدى، از سخت‏ترین آزمایشهاى الهى است (17) . و این سختى از دو جهت است:

1-از جهت اصل غیبت، که چون بسیار طولانى مى‏شود بسیارى از مردم دستخوش شک و تردید مى‏گردند. برخى در اصل تولد و برخى دیگر در دوام عمر آن حضرت شک مى‏کنند و جز افراد آزموده و مخلص و داراى شناخت عمیق، کسى بر ایمان و عقیده به امامت آن حضرت باقى نمى‏ماند. پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم ضمن حدیث مفصلى مى‏فرماید: مهدى از دیده شیعیان و پیروانش غایب مى‏شود و جز کسانى که خداوند دلهاى آنان را جهت ایمان، شایسته قرار داده، در اعتقاد به امامت او استوار نمى‏مانند. (18)

2-از نظر سختیها و فشارها و پیشامدهاى ناگوار که در دوران غیبت رخ مى‏دهد و مردم را دگرگون مى‏سازد، به طورى که حفظ ایمان و استقامت در دین، کارى سخت دشوار مى‏گردد و ایمان مردم در معرض مخاطرات شدید قرار مى‏گیرد. (19)

ب) حفظ جان امام خداوند، به وسیله غیبت، امام دوازدهم را از قتل حفظ کرده است، زیرا اگر آن حضرت از همان آغاز زندگى در میان مردم ظاهر مى‏شد، او رامى‏کشتند (چنانکه تفصیل آن را نوشتیم) . بر این اساس اگر پیش از موعد مناسب نیز ظاهر شود، باز جان او به خطر مى‏افتد و به انجام ماموریت الهى و اهداف بلند اصلاحى خود موفق نمى‏گردد.

«زراره‏» ، یکى از یاران امام صادق-علیه السلام-مى‏گوید: امام صادق-علیه السلام-فرمود: امام منتظر، پیش از قیام خویش مدتى از چشمها غایب خواهد شد.

عرض کردم: چرا؟

فرمود: بر جان خویش بیمناک خواهد بود. (20)

ج) آزادى از یوغ بیعت‏با طاغوت‌هاى زمانپیشواى دوازدهم، هیچ رژیمى را، حتى از روى تقیه، به رسمیت نشناخته و نمى‏شناسد. او مامور به تقیه از هیچ حاکم و سلطانى نیست و تحت‏حکومت و سلطنت هیچ ستمگرى در نیامده و در نخواهد آمد، چرا که مطابق وظیفه خود عمل مى‏کند و دین خدا را به طور کامل و بى هیچ پرده پوشى و بیم و ملاحظه‏اى اجرا مى‏کند. بنابراین جاى هیچ عهد و میثاق و بیعت‏با کسى و مراعات و ملاحظه نسبت‏به دیگران باقى نمى‏ماند.

«حسن بن فضال‏» مى‏گوید: امام هشتم فرمود: گویى شیعیانم را مى‏بینم که هنگام مرگ سومین فرزندم[امام حسن عسکرى]در جستجوى امام خود، همه جا را مى‏گردند اما او را نمى‏یابند.

عرض کردم: چرا غایب مى‏شود؟

فرمود: براى اینکه وقتى با شمشیر قیام مى‏کند، بیعت کسى در گردن وى‏نباشد. (21)

غیبت صغرى و کبرى

غیبت امام مهدى به دو دوره تقسیم مى‏شود: «غیبت صغرى‏» و «غیبت کبرى‏».

غیبت صغرى از سال 260 هجرى (سال شهادت امام یازدهم) تا سال 329 (سال در گذشت آخرین نایب خاص امام) یعنى حدود 69 سال بود. (22) در دوران غیبت صغرى، ارتباط شیعیان با امام بکلى قطع نبود و آنان، به گونه‏اى خاص و محدود، با امام ارتباط داشتند.

توضیح آنکه: در طول این مدت، افراد مشخصى (که ذکرشان خواهد آمد) به عنوان «نایب خاص‏» با حضرت در تماس بودند و شیعیان مى‏توانستند به وسیله آنان مسائل و مشکلات خویش را به عرض امام برسانند و توسط آنان پاسخ دریافت دارند و حتى گاه به دیدار امام نائل شوند. از اینرو مى‏توان گفت در این مدت، امام، هم غایب بود و هم نبود.

این دوره را مى‏توان دوران آماده سازى شیعیان براى غیبت کبرى دانست که‏طى آن، ارتباط شیعیان با امام، حتى در همین حد نیز قطع شد و مسلمانان موظف شدند در امور خود به نایبان عام آن حضرت، یعنى فقهاى واجد شرائط و آشنایان به احکام اسلام، رجوع کنند.

اگر غیبت کبرى یکباره و ناگهان رخ مى‏داد، ممکن بود موجب انحراف افکار شود و ذهنها آماده پذیرش آن نباشد. اما گذشته از زمینه سازیهاى مدبرانه امامان پیشین، در طول غیبت صغرى، بتدریج ذهنها آماده شد و بعد، مرحله غیبت کامل آغاز گردید. همچنین امکان ارتباط نایبان خاص با امام در دوران غیبت صغرى، و نیز شرفیابى برخى از شیعیان به محضر آن حضرت در این دوره، مسئله ولادت و حیات آن حضرت را بیشتر تثبیت کرد. (23)

با سپرى شدن دوره غیبت صغرى، غیبت کبرى و دراز مدت امام آغاز گردید که تا کنون نیز ادامه دارد و پس از این نیز تا زمانى که خداوند اذن ظهور و قیام به آن حضرت بدهد، ادامه خواهد داشت.

غیبت دو گانه امام دوازدهم، سالها پیش از تولد او توسط امامان قبلى، پیشگویى شده و از همان زمان توسط راویان و محدثان، حفظ و نقل و در کتابهاى حدیث ضبط شده است که به عنوان نمونه به نقل چند حدیث در این زمینه اکتفا مى‏کنیم:

1-امیر مؤمنان-علیه السلام-فرمود:

[امام]غایب ما، دو غیبت‏خواهد داشت که یکى طولانى‏تر از دیگرى خواهد بود. در دوران غیبت او، تنها کسانى در اعتقاد به امامتش پایدار مى‏مانند که داراى یقینى استوار و معرفتى کامل باشند. (24) -امام باقر-علیه السلام-فرمود:

[امام]قائم دو غیبت‏خواهد داشت که در یکى از آن دو، خواهند گفت: او مرده است... (25)

3-ابو بصیر مى‏گوید: به امام صادق-علیه السلام-عرض کردم: امام باقر مى‏فرمود: قائم آل محمد صلى الله علیه و آله و سلم دو غیبت‏خواهد داشت که یکى طولانى‏تر از دیگرى خواهد بود.

امام صادق-علیه السلام-فرمود: بلى، چنین است... (26)

4-حضرت صادق-علیه السلام-فرمود:

امام قائم دو غیبت‏خواهد داشت: یکى کوتاه مدت و دیگرى دراز مدت... (27)

سیر تاریخ، صحت این پیشگوییها را تایید کرد و همچنانکه پیشوایان قبلى فرموده بودند، غیبتهاى دوگانه امام عینیت‏یافت.

نواب خاص (28)

نایبان خاص حضرت مهدى در دوران غیبت صغرى، چهار تن از اصحاب با سابقه امامان پیشین و از علماى پارسا و بزرگ شیعه بودند که «نواب اربعه‏» نامیده شده‏اند. اینان به ترتیب زمانى عبارت بودند از:

1-ابو عمرو عثمان بن سعید عمرى، 2-ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعید عمرى، 3-ابو القاسم حسین بن روح نوبختى، 4-ابو الحسن على بن محمد سمرى.

البته امام زمان-علیه السلام-وکلاى دیگرى نیز در مناطق مختلف مانند: بغداد، کوفه، اهواز، همدان، قم، رى، آذربایجان، نیشابور و... داشت که یا به وسیله این چهار نفر، که در راس سلسله مراتب وکلاى امام قرار داشتند، امور مردم را به عرض حضرت مى‏رساندند (29) و از سوى امام در مورد آنان «توقیع‏» هایى (30) صادر مى‏شده است. (31) و یا-آن گونه که بعضى از محققان احتمال داده‏اند-سفارت و وکالت این چهار نفر، وکالتى عام و مطلق بوده ولى دیگران در موارد خاصى وکالت و نیابت داشته‏اند (32) . مانند:

محمد بن جعفر اسدى، احمد بن اسحاق اشعرى قمى، ابراهیم بن محمد همدانى، احمد بن حمزة بن الیسع (33) ، محمد بن ابراهیم بن مهزیار (34) ، حاجز بن یزید، محمد بن صالح (35) ، ابو هاشم داود بن قاسم جعفرى، محمد بن على بن بلال، عمر اهوازى، و ابو محمد وجنائى (36) .

1-ابو عمرو عثمان بن سعید عمرى عثمان بن سعید از قبیله بنى اسد بود و به مناسبت‏سکونت در شهر سامراء، «عسکرى‏» نیز نامیده مى‏شد. در محافل شیعه از او به نام «سمان‏» (-روغن فروش) یاد مى‏شد، زیرا به منظور استتار فعالیتهاى سیاسى، روغن فروشى مى‏کرد و اموال متعلق به امام را، که شیعیان به وى تحویل مى‏دادند، در ظرفهاى روغن قرار داده به محضر امام عسکرى مى‏رساند. (37) او مورد اعتماد و احترام عموم شیعیان بود. (38)

گفتنى است که عثمان بن سعید قبلا نیز از وکلا و یاران مورد اعتماد حضرت هادى و حضرت عسکرى-علیهما السلام-بوده است. «احمد بن اسحاق‏» که خود از بزرگان شیعه مى‏باشد، مى‏گوید:

روزى به محضر امام هادى رسیدم و عرض کردم: من گاهى غایب و گاهى (در اینجا) حاضرم و وقتى هم که حاضرم همیشه نمى‏توانم به حضور شما برسم. سخن چه کسى را بپذیرم و از چه کسى فرمان ببرم؟

امام فرمود: «این ابو عمرو (عثمان بن سعید عمرى) ، فردى امین و مورد اطمینان من است، آنچه به شما بگوید، از جانب من مى‏گوید و آنچه به شما برساند، از طرف من مى‏رساند» .

احمد بن اسحاق مى‏گوید: پس از رحلت امام هادى-علیه السلام-روزى به حضور امام عسکرى-علیه السلام-شرفیاب شدم و همان سؤال را تکرار کردم.

حضرت مانند پدرش فرمود: این ابو عمرو مورد اعتماد و اطمینان امام پیشین، و نیز طرف اطمینان من در زندگى و پس از مرگ من است. آنچه به شما بگوید از جانب من مى‏گوید و آنچه به شما برساند از طرف من مى‏رساند. (39)

پس از رحلت امام عسکرى، مراسم تغسیل و تکفین و خاکسپارى آن حضرت‏را، در ظاهر، عثمان بن سعید انجام داد. (40) نیز همو بود که روزى در حضور جمعى از شیعیان به فرمان امام عسکرى-علیه السلام-و به نمایندگى از طرف آن حضرت، اموالى را که گروهى از شیعیان یمن آورده بودند، از آنان تحویل گرفت و امام در برابر اظهارات حاضران مبنى بر اینکه با این اقدام حضرت، اعتماد و احترامشان نسبت‏به عثمان بن سعید افزایش یافته است، فرمود: گواه باشید که عثمان بن سعید وکیل من است، و پسرش محمد نیز، وکیل پسرم مهدى خواهد بود. (41) همچنین، در پایان دیدار چهل نفر از شیعیان با حضرت مهدى-که شرح آن در اوائل این بخش گذشت-حضرت خطاب به حاضران فرمود:

آنچه عثمان[بن سعید]مى‏گوید، از او بپذیرید، مطیع فرمان او باشید، سخنان او را بپذیرید، او نماینده امام شماست و اختیار با اوست. (42)

تاریخ وفات عثمان بن سعید روشن نیست. برخى احتمال داده‏اند او بین سالهاى 260-267 درگذشته باشد و برخى دیگر فوت او را در سال 280 دانسته‏اند. (43)

پى‏نوشتها:

1) شیخ مفید، الارشاد، قم، مکتبة بصیرتی، ص 346-فتال نیشابورى، روضة الواعظین، الطبعة الاولى، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، 1406 ه. ق، ص 292-کلینی، اصول کافى، تهران، مکتبة الصدوق، 1381 ه. ق، ج 1، ص 514-طوسی، الغیبة، تهران، مکتبة نینوى الحدیثة، ص 141-طبرسی، اعلام الورى، الطبعة الثالثة، تهران، دار الکتب الاسلامیة، ص 418-ابن صباغ مالکى، الفصول المهمة، ط قدیم (بى تا) ، ص 310.

در بعضى از مآخذ، تاریخ تولد حضرت، سال 256 هجرى ضبط شده است (صدوق، کمال الدین، قم، مؤسسة النشر الاسلامی (التابعة) لجماعة المدرسین بقم المشرفة، 1405 ه. ق، ص 432-طوسی، الغیبة، ص 139 و 147) و در برخى دیگر، سال 258 (على بن عیسى الاربلى، کشف الغمة، تبریز، مکتبة بنى هاشمى، 1381 ه. ق، ج 3، ص 227-ابن ابی الثلج‏بغدادی، تاریخ الائمة، قم، مکتبة بصیرتی (ضمن مجموعه نفیسه) ، ص 15) ذکر شده است و ابو جعفر محمد بن جریر بن رستم طبری آن را در سال 257 مى‏داند (دلائل الامامة، الطبعة الثالثة، قم، منشورات الرضی، ص 271 و 272) .

2) شیخ مفید، همان کتاب، ص 346-طبرسى، همان کتاب، ص 417-اربلی، همان کتاب، ص 227-ابن صباغ، همان کتاب، ص 310.

3) صدوق، همان کتاب، ص 648-کلینی، همان کتاب، ص 332-مجلسی، بحار الانوار، تهران، المکتبة الاسلامیة، 1393 ه. ق، ج 51، ص 31-34. ولى آیا نهى ائمه از ذکر نام مخصوص آن حضرت، یک اقدام سیاسى مقطعى و مربوط به دوران غیبت صغرى بوده یا اینکه حرمت ذکر نام آن حضرت تا هنگام ظهور و قیامش باقى است؟ در میان علماى شیعه مورد اختلاف است (ر. ک به: حاج میرزا حسین طبرسی نورى، النجم الثاقب، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه، باب 2، ص 48 و 49) .

4) طبرسى، همان کتاب، ص 418-ابن صباغ، همان کتاب، ص 310.

5) مسعودى، اثبات الوصیة، الطبعة الرابعة، نجف، المطبعة الحیدریة، 1374 ه. ق، ص 248.

6) ابن صباغ، همان کتاب، ص 310.

7) شیخ مفید، همان کتاب، ص 346-صدوق، همان کتاب، ص 432-طبرسی، همان کتاب، ص 418-مسعودى، همان کتاب، ص 248-فتال نیشابورى، همان کتاب، ص 283-طوسى، همان کتاب، ص 143-محمد بن جریر بن رستم طبرى، همان کتاب، ص 268-ابن صباغ، همان کتاب، ص 310.

8) صدوق، همان کتاب، ص 432 و ر. ک به: روضة الواعظین، ص 292. برخى از محققان معاصر، احتمال داده‏اند که نام او همان نرجس باشد، و اسامى دیگر به جز صقیل را بانوى پیشین او حکیمه دختر امام جواد-علیه السلام-به وى داده باشد (بنا بر روایاتى، او قبلا کنیز حکیمه بوده است).

مردم آن زمان کنیزان خویش را براى خوشامدگویى، به اسامى گوناگون مى‏خواندند و نرجس، ریحانه و سوسن همه اسامى گلها هستند (دکتر حسین جاسم، تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم، ترجمه دکتر سید محمد تقى آیت اللهى، چاپ اول، تهران، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، 1367 ه. ش، ص 114) .

9) فتال نیشابورى، همان کتاب، ص 283-صدوق، همان کتاب، ص 427-مجلسى، همان کتاب، ج 51، ص 12.

10) شیخ مفید، همان کتاب، ص 346.

11) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة، قاهره، دار احیاء الکتب العربیة، 1960 م، ج 7، ص 94 و ج 10، ص 96.

12) فقیه ایمانى، مهدى، مهدى منتظر در نهج البلاغه، اصفهان، کتابخانه عمومى امیر المؤمنین على-علیه السلام-، ص 23، 39.

تعدادى از این منابع که در دسترس نگارنده است و تولد حضرت مهدى به صراحت در آنها بیان شده، به قرار زیر است:

ابن حجر هیتمى، الصواعق المحرقة، ط 2، قاهره، 1385 ه. ق، ص 208-شبراوى، الاتحاف بحب الاشراف، ط 2، قم، منشورات الرضی، 1363 ه. ش، ص 179-محمد امین بغدادى سویدى، سبائک الذهب فی معرفة قبائل العرب، بیروت دار صعب، ص 78-مؤمن شبلنجى، نور الابصار، قاهره، مکتبة المشهد الحسینی، ص 168-شیخ محمد صبان، اسعاف الراغبین، (در حاشیه نور الابصار) ، ص 141-ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر، ج 7، ص 274 (حوادث سال 260) -حمد الله مستوفى، تاریخ گزیده، چاپ دوم، تهران، انتشارات امیر کبیر، 1362 ه. ش، ص 207-ابن طولون، الائمة الاثنى عشر، قم، منشورات الرضی، ص 117-ابن صباغ مالکى، الفصول المهمة، (بى تا) ، ص 310-شیخ سلیمان قندوزى، ینابیع المودة، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، ج 3، ص 36.

13) صدوق، همان کتاب، ص 434-478. شیخ مفید، همان کتاب، ص 350 و 351-شیخ سلیمان قندوزى، ینابیع المودة، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، ج 3، ص 123-125.

14) چنانکه در سیره امام هادى-علیه السلام-نوشتیم،ایوب بن نوح یکى از وکلاى آن حضرت بوده است.

15) طوسى،همان کتاب،ص 204 و ر.ک به:صدوق،همان کتاب،ص 435-مجلسى،همان کتاب،ج 51، ص 346-شیخ سلیمان قندوزى،همان کتاب،ج 3،ص 123-(آیت الله)صافى،لطف الله،منتخب الاثر،تهران،مرکز نشر کتاب،1373 ه.ق،ص 355.

16) شیخ طوسى،همان کتاب،ص 204-نعمانى،الغیبة،تهران،مکتبة الصدوق،ص 154-مجلسى، بحار الانوار،تهران،المکتبة الاسلامیة،1393 ه.ق،ج 51،ص 150 و ر.ک به:اصول کافى، تهران،مکتبة الصدوق،1381 ه.ق،ج 1،ص 337.

17) طوسى،همان کتاب،ص 203-207-صافى،همان کتاب،باب 47،ص 314 و 315.

18) صافى،همان کتاب،فصل 1،باب 8،ص 101،ح 4.

19) (آیت الله)صافى،لطف الله،نوید امن و امان،تهران،دار الکتب الاسلامیة،ص 177 و 178.

20) کلینى،همان کتاب،ج 1،ص 337-طوسى،همان کتاب،ص 202-صدوق،همان کتاب،ص 481-صافى،منتخب الاثر،فصل 2،باب 28،ص 269-نعمانى،همان کتاب،ص 166.

21) صدوق،کمال الدین،باب 44،ص 480،ح 4-مجلسى،همان کتاب،ج 51،ص 152-صافى،منتخب الاثر،فصل 2،باب 25،ص 268،ح 3.

22) مرحوم شیخ مفید آغاز غیبت صغرى را از سال تولد آن حضرت(سال 255)حساب کرده است(الارشاد،ص 346)و با این محاسبه،دوران غیبت صغرى،75 سال مى‏شود.طبعا نظریه مرحوم مفید از این لحاظ بوده است که حضرت مهدى در زمان حیات پدر نیز حضور و معاشرت چندانى با دیگران نداشته و از نظر کلى غایب محسوب مى‏شده است.

گویا بر اساس همین ملاحظه است که محققانى مانند:طبرسى،سید محسن امین،و آیت الله سید صدر الدین صدر نیز آغاز غیبت صغرى را از سال میلاد آن حضرت،و مدت آن را 74 سال دانسته‏اند(اعلام الورى،ص 444-اعیان الشیعة،بیروت،دار التعارف للمطبوعات،ج 2،ص 46-المهدی،بیروت،دار الزهراء،1398 ه.ق،ص 181).

23) صدر،سید صدر الدین،المهدی،بیروت،دار الزهراء،1398 ه.ق،ص 183-پیشواى دوازدهم امام زمان،نشریه مؤسسه در راه حق،ص 38.

24) شیخ سلیمان قندوزى،ینابیع المودة،بیروت،مؤسسة الاعلمی للمطبوعات،ج 3،باب 71، ص 82.

25) نعمانى،همان کتاب،ص 173.

26) نعمانى،همان کتاب،ص 173.

27) نعمانى،همان کتاب،ص 170.نیز ر.ک به:منتخب الاثر،فصل 2،باب 26،ص 251-253.

28) در آن روزگار،به جاى‏«نیابت‏»و«نواب‏»بیشتر تعبیر«سفارت‏»و«سفراء»به کار برده مى‏شد.

29) چنانکه طبق نقل شیخ طوسى،حدود ده نفر در بغداد به نمایندگى از طرف محمد بن عثمان فعالیت مى‏کردند(الغیبة،ص 225).

30) توقیع به معناى حاشیه نویسى است و در اصطلاح علماى شیعه به نامه‏ها و فرمانهایى که در زمان غیبت صغرى از طرف امام به شیعیان مى‏رسیده توقیع گفته مى‏شود.

31) صدر،المهدی،ص 189.

32) امین،سید محسن،اعیان الشیعة،ج 2،ص 48.

33) طوسی،الغیبة،ص 257،258.

34) کلینی،اصول کافی،ج 1،ص 518،ح 5.

35) کلینى،همان کتاب،ص 521،ح 14 و 15.

36) طبرسی،اعلام الورى،ص 444.

37) طوسی،الغیبة،تهران،مکتبة نینوى الحدیثة،ص 214.

38) طوسی،همان کتاب،ص 216.

39) طوسی،الغیبة،ص 215.

40) طوسی،همان کتاب،ص 216.

41) طوسى،همان کتاب،ص 216.

42) طوسی،همان کتاب،ص 217.

43) دکتر حسین،جاسم،تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم،ترجمه دکتر سیدمحمد تقى آیت اللهی،چاپ اول،تهران،مؤسسه انتشارات امیر کبیر،1367 ه.ش،ص 155 و 156.

فاطمه زهرا (س)


فاطمه زهرا (س) اندیشه > دین  - همشهری آنلاین:
حضرت فاطمه زهرا (س) دختر پیامبر (ص)، همسر حضرت علی (ع) و مادر امام حسن (ع) و امام حسین (ع) در بیستم جمادی الثانی سال پنجم هجری به دنیا آمد.

سال چهارم بعثت بود که خداوند اراده فرمود به پیامبر گرامی‏اش هدیه‏ای بهشتی و تحفه‏ای گرانبها عطا فرماید؛ دختری که نسل پاک رسول خدا از طریق او تکثیر گردد.

برای دریافت این هدیه الهی، مقدماتی لازم بود. لذا از جانب حضرت حق دستورات لازم برای آمادگی رسول خدا و خدیجه داده شد و سپس فاطمه علیهاسلام در بیستم جمادی الثانی سال پنجم بعثت، در سرزمین توحید، مکه معظمه، متولد شد و دنیا را به نور وجود خود منوّر ساخت.

او دختری بود به سیمای خاکیان، ولی برتر از ملائک، چرا که خلقتش از نور بود و بویش بوی بهشت. فاطمه (س) نام‌های بسیاری دارد که هر کدام دارای معانی و مفاهیم بلند و ملکوتی است.

حضرت فاطمه (س) در خانه رسول خدا بزرگ شد و با مجاهدات و تلاش پیگیرش، تحت تربیت رسول مکرم، به مقامات بلند معنوی دست یافت؛ به‌طوری که در ستایش او چندین آیه قرآنی نازل شد.

پیامبر اکرم بارها در سخنانش مقام و موقعیت والای فاطمه را برای مسلمان‏ها بیان می‏کرد و می‏فرمود: فاطمه سبب خلقت افلاک است و ملائکه الهی در خدمت او هستند. او را اذیت نکنید که اذیت او اذیت من است.  فاطمه‌ من، اهل بهشت است و در قیامت از شیعیانش شفاعت می‌کند.

فاطمه (س) چنان جایگاه بلندی در قلب پیامبر اکرم پیدا کرد که محبت و شیفتگی رسول خدا نسبت به او زبانزد خاص و عام شد و تعبیرات بسیار بلند و لطیفی از زبان رسول خدا نسبت به آن گوهر تابناک تراوش می‌کرد.

سرانجام حضرت علی (ع)، یگانه شخصیتی که صلاحیت همسری و هم‌شانی با فاطمه‌(س) را داشت، به خواستگاری او آمد. رسول خدا هم به اذن خداوند، و رضایت فاطمه با ازدواج آنها موافقت فرمود.

مهریه فاطمه تعیین شد و پس از عقد آسمانی و شادباشی بهشتی، آن وصلت فرخنده به اطلاع عموم مسلمانان مدینه رسید و رسول خدا صیغه عقد را جاری فرمود.

از این قضیه حدود یک ماه گذشت تا مقدمات عروسی فراهم شد و پس از ولیمه عروسی، فاطمه با مهریه‏ای به ظاهر کم‌ارزش و جهیزیه‌ای ساده به خانه بخت رفت. رسول خدا هم آداب خاصی را در شب زفاف برای آنها اجرا کرد و سفارش‌های لازم را به عمل آورد و از خانه‌ آنها خارج شد.

فردا صبح به خانه آنها تشریف‏فرما شد و از آنان احوالپرسی کرد و برایشان دعا فرمود. روز چهارم هم برنامه‌ ویژه‏ای برای آنها ترتیب داد و کارها را تقسیم فرمود. به این ترتیب ازدواج شیرین و شاد آنها با همکاری و تفاهم شروع شد. رسول خدا نیز همواره آنها را زیر نظر داشت و هر دو را به رعایت یکدیگر سفارش می‌فرمود.

فاطمه زهرا و امیرالمؤمنین دو همسری بودند که هیچگاه در زندگی خود به تجمل و دنیاپرستی نیندیشیدند و با کمال صفا یکدیگر را در پیمودن راه خدا کمک کردند و کوچکترین اختلافی بین آنها صورت نگرفت. خداوند به آنها دو پسر به نام حسن و حسین و دو دختر به نام زینب و ام کلثوم عنایت فرمود.

رسول اکرم فرزندان فاطمه (س) را بسیار دوست می‏داشت و آنها را فرزندان خود می‌دانست و می‏فرمود:

« آتش جهنم بر فرزندان فاطمه حرام است.» و در فرصت‏های مناسب مسلمین را به رعایت احترام و خدمت سفارش می‌کرد و لذا فاطمه اطهر و فرزندانش در زمان حیات رسول خدا بسیار محترم و عزیز بودند ولی آن حضرت مکرراً از ظلم‏هایی که پس از او بر آنان روا داشته می‏شود، خبر می‏داد واظهار ناراحتی می‏نمود و امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا را دلداری می‏داد و افسوس و صد افسوس که این دوران، بسیار کوتاه بود و بیش از 9 سال طول نکشید که دست پر مهر رسول خدا از سر آنها برداشته شد و سایه پربرکتش از این جهان رخت بر بست.

فاطمه زهرا (س) در سوگ پدر بزرگوارش بسیار اندوهگین بود و شب و روز به یاد پدر می‏گریست، اما در این هنگامه، مسأله غصب خلافت توسط گروهی پیش آمد، که برای تثبیت خلافت خویش، علی‌رغم سفارشات اکید رسول خدا در مورد دخترش، به خانه‌ فاطمه هجوم آوردند و با تازیانه دست مبارکش را آزردند و پهلوی او را که برای دفاع از حریم ولایت بپا خواسته بود، شکستند، بر گردن شیر خدا ریسمان بستند و او را به مسجد کشاندند.

اما فاطمه پس از این جنایات هولناک که باعث سقط جنین او شد، باز دست از فداکاری و حمایت خود بر نداشت و با همان حال به دنبال امیرالمؤمنین به مسجد رفت و با استفاده از مقام و شخصیت خود، علی (ع) را از دست غاصبین نجات داد و سپس به خانه آمد و در بستر بیماری افتاد.

غاصبین حق امیرالمومنین و زهرا به این هم بسنده نکردند و فدک را که حق مسلم حضرت زهرا بود، غصب کردند تا دست آنها را از مال دنیا هم کوتاه کرده باشند. در این جریان، فاطمه (س) بارها با ابوبکر و عمر  احتجاجاتی داشت و امیرالمؤمنین نامه تندی به ابوبکر نوشت و حق مسلم فاطمه را اثبات کرد. فاطمه (س) هم خطبه تاریخی فدک را در حضور جمع بسیاری از مسلمین ایراد فرمود و مدعیان دروغین خلافت و غاصبین فدک را رسوا نمود، اما اّنان بر اجرای مقاصد خویش همچنان پافشاری و به دادخواهی آن مظلومان تاریخ، پاسخ صحیح نگفتند بلکه افکارعمومی را علیه آنان شوراندند و با نسبت‌های ناروا و زشت به ساحت قدس امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا، مقصود و منظور خود را برملا ساختند.

اما امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا با سربلندی و افتخار از این آزمایش بزرگ الهی خارج شدند و برای بقاء اسلام، در مقابل این همه ظلم و ستم از حقوق مسلم خود چشم بستند و دم نزدند. حتی وقتی امیرالمؤمنین (ع) به خلافت دست‌یافت، باز هم به فدک که سرمایه هنگفتی بود،اعتنایی نکرد و فدک در طول تاریخ به تاراج رفت.

به هر حال فاطمه (س) هر روز رنجورتر می‏شد و کم کم حالش رو به وخامت می‏رفت. همه مسلمین از این پیش آمدها ناراحت بودند. زنان مدینه به عیادت آن حضرت آمدند و حضرت خطبه‏ای برای آنها ایراد فرمود که چرا شوهران‌شان امیرالمؤمنین را یاری نکردند.

فاطمه علیهاسلام روزهای آخر عمر خود را سپری می‏کرد و به شدت از ابوبکر و عمر ناراضی بود، اما آنها که نارضایتی فاطمه را به صلاح حکومت خود نمی‌دیدند، آمدند تا به عنوان عیادت، رضایت وی را جلب کنند. فاطمه زهرا ابتدا نپذیرفت اما آنها پس از چند بار، امیرالمؤمنین (ع) را واسطه کردند و بالاخره با اصرار زیاد به عیادت او آمدند. در همین ملاقات بود که فاطمه (س) رسماً نارضایتی خود را به گوش آنها رساند.

کم کم فاطمه (س) آستانه شهادت قرار گرفت. دستور داد برایش تابوت ساختند و سپس به امیرالمؤمنین وصیت نمود. روح پاکش در عصر یک روز غم‏انگیز از خانه دلتنگ دنیا پر کشید و به درجه رفیع شهادت نایل شد.

خبر شهادت آن حضرت فوراً در بین مردم انتشار یافت و مدینه یک‌پارچه عزا و گریه شد. سیل جمعیت برای دلداری و تسلیت امیرالمؤمنین و فرزندان خردسال فاطمه به طرف آن خانه کوچک سرازیر بود تا کم‌کم خورشید غروب کرد.

مردم متفرق شدند و علی تنها شد. شب بود؛ او شخصاً برای تغسیل و تدفین اقدام فرمود. شبانه آن بدن آزرده را همراه باران اشک خود غسل داد و کفن نمود و با عده کمی از شیعیان خاص خود بر او نماز خواند و بدن بی‌جان فاطمه را در گوشه‏ای دور از چشم بیگانگان به‌خاک سپرد ؛ سپس با دستی خالی و سینه‏ای پردرد به سوی قبر مطهر رسول خدا رو کرد و با کلماتی دلسوز خاطر خود را تسلی داد.

صبح شد و مسلمان‌ها که از تدفین فاطمه (س) خبر نداشتند جمع شدند. وقتی که از دفن حضرت زهرا مطلع شدند با کمال جسارت خواستار نبش قبرش شدند که ناگهان با غرش شیر خدا، نفس‌ها در سینه‏ها حبس شد و از تصمیم خود منصرف شدند.

قبر مطهر فاطمه (س) باید تا قیامت، تا قیام فرزند عزیزش حجه بن الحسن عجل‌الله تعالی فرجه مخفی بماند تا سندی زنده بر مظلومیت آن بانو و گواهی بر ظلم و ستم قاتلین او باشد. اما راویان نکته‌سنج و عاشقان هوشمند که بوی تربت فاطمه را می‌شناسند از لابه‏لای کلمات ائمه اطهار و صفحات تاریخ به جستجوی قبر مطهر آن بانوی مظلومه برآمدند و به گمانی قریب به یقین، آن را در خانه خودش یافتند.

از فاطمه زهرا علیهاسلام روایاتی به جهان اسلام تقدیم شده که یکی از بهترین میراث آن حضرت در خطوط تاریخ است، ولی افسوس که دفتر روز شمار تاریخ زندگانی‌اش برای ابد بسته شده و دیگر سخنی بر آنها اضافه نشده اس

امام علی (ع)


امام علی (ع) اندیشه > اهل بیت  - همشهری آنلاین:
حضرت على (ع) در روز جمعه 13 رجب در سال 30 عام الفیل در درون کعبه یعنى خانه خدا به دنیا آمد

پدر آن حضرت ابوطالب فرزند عبدالمطلب بن‌هاشم بن‌عبد مناف و مادرش هم فاطمه دختر اسد بن هاشم بود. بنا بر این على علیه السلام از هر دو طرف هاشمى نسب است.

چنین افتخار منحصر به فردى که براى على علیه السلام در اثر ولادت در اندرون کعبه حاصل شده است بر احدى از عموم افراد بشر چه در گذشته و چه در آینده بدست نیامده است و این سخن حقیقتى است که اهل سنت نیز بدان اقرار و اعتراف دارند.

حضرت علی (ع) تا 3 سالگی نزد پدر و مادرش بسر برد و پیامبراکرم (ص) وی را از بدو تولد تحت تربیت غیرمستقیم خود قرارداد. از فضایل حضرت علی (ع) این که او نخستین فرد ایمان آورنده به پیامبر (ص) است.

حضرت علی (ع) مجری طرح‌های پیامبر (ص) در دعوت الهیش و تنها همراه و دلسوز آن حضرت در ضیافتی بود که وی برای آشناکردن خویشاوندانش با اسلام و دعوتشان به دین خدا ترتیب داد.

حضرت علی که داماد و همچنین جانشین پیامبر(ص) بود پس از رحلت رسول اکرم (ص) به علت شرایط خاصی که بوجود آمده بود، از صحنه اجتماع کناره گرفت و سکوت اختیار کرد.

در زمان خلافت حضرت علی (ع) جنگ‌های فراوانی  رخ داد از جمله صفین، جمل و نهروان که هر یک پیامدهای خاصی به دنبال داشت.

 بعد از جنگ نهروان و سرکوب خوارج برخی از خوارج از جمله عبدالرحمان بن ملجم مرادی و برک بن عبدالله تمیمی و عمروبن بکر تمیمی در یکی از شب‌ها گرد هم آمدند و اوضاع آن روز و خونریزی‌ها و جنگ‌های داخلی را بررسی کردند و از نهروان و کشتگان خود یاد کردند و سرانجام به این نتیجه رسیدند که باعث این خونریزی  و برادرکشی حضرت علی (ع) و معاویه و عمروعاص است و اگر این 3 نفر از میان برداشته شوند، مسلمانان تکلیف خود را خواهنددانست.

سرانجام  در 19 ماه رمضان در حالی  که حضرت علی (ع) هنگام نماز در سجده بودند، ابن ملجم ضربتی بر فرق مبارک علی (ع) زد و خون از سر حضرت در محراب جاری شد. در این حال آن حضرت فرمود: «فزت و رب الکعبه». به خدای کعبه سوگند که رستگار شدم.

حضرت علی (ع) در واپسین لحظات زندگی نیز به فکر صلاح و سعادت مردم بود و به فرزندان و بستگان و تمام مسلمانان چنین وصیت فرمود: شما را به پرهیزکاری  سفارش می‌کنم و به اینکه کارهای خود را منظم کنید و اینکه همواره در فکر اصلاح بین مسلمانان باشید. یتیمان را فراموش نکنید، حقوق همسایگان را مراعات کنید. قرآن را برنامه عملی خود قراردهید. نماز را بسیار گرامی بدارید که ستون دین شماست.

حضرت علی (ع) در 21ماه رمضان سال 40 هجری قمری به شهادت رسید و در نجف اشرف به خاک سپرده شد و مزارش میعادگاه عاشقان حق و حقیقت شد.

آشنایی با اهل بیت (ع)


آشنایی با اهل بیت (ع) اندیشه > دین  - همشهری آنلاین:
پیامبر اسلام، حضرت محمد(ص) و اهل بیت او، زیباترین واژه و برترین مخلوقات، نزد مسلمانان جهانند

براى معرفى این نخبگان و صاحبان کمالات انسانى، فعالیت‌هاى فراوان و گوناگونى از صـدر اسلام تا کنون از سوى شیفتگان آنان (اعم از مسلمان و غیر مسلمان) به روش‌هاى مختلف، مانند گفتارى، نوشتارى، نمایشى، فیلم‌سازى و تصویرى انجام شده است که هـمـه آنها نـشانگر عمق محبت و علاقه مردم به رهبران راستین خویش است.

بسیارى از پژوهشگران، دانشمندان و نویسندگان تلاش کرده‌اند تا پیامبر (ص) و اهل بیت وی را به هـر طریـق ممـکن بـه جـوامـع معرفى کنند.[آشنایی با بعثت پیامبر (ص)]

زیرا شناخت آن بزرگواران و آشنایى با سیره و شـیـوه زنـدگـانـى آنـان هـدایـت یـافـتـن و در مـسیـر درستى قرار گرفتن را ممکن خواهد ساخـت.

شناختن الگوهاى انسانى و شناساندن آنها به دیگران، زمینه را براى ایجاد محیطى آرام و عـارى از فـسـق و فسادو تحقق وعده‌هاى الهى در ایجاد جامعه امن اسلامى و برقرارى عدالت اجتماعى فراهم مى‌کند.

دستیابى به چنین مقصودى، راه‌هاى پرپیچ و خم و تنگناهایى را در پیش رو دارد کـه گـرچـه گذر از آنهاغیرممکن نیست، اما بسیار دشوار و توان فرسا است و مسؤولیت هـمـگـان، بـه ویـژه دانـشمندان، در رسیدن و رساندن جامعه به مقصد عالى و هدف نهایى، بسى سنگین و مرارت بار است.

خاندان عصمت

در مـیـان انسان‌ها، غیر از پیامبران و سفیران الهى که از جایگاه ویژه‌اى برخوردارند، برخى افراد یا خـانـدان‌ها به خاطر اتصال و انتساب به پیامبران و کسب فضایل و کمالات انسانى، نزد پروردگار مـتـعال به منزلت و مرتبه شایسته‌اى نایل شده و مشمول رحمت و برکت الهى قرار گرفته‌اند.

در قـرآن کـریـم نـیـز به برخى از آنان اشاره شده است، به عنوان مثال درباره اهل بیت ابراهیم خلیل الـرحمن (ع) مى‌فرماید: قالوااتعجبین من امر اللّه رحمت اللّه و برکاته علیکم اهل البیت انه حمید مجید.

امـا در میان آنان نیز اهل بیت پیامبر اسلام، حضرت محمد (ص) به مرتبه‌اى دست یافته‌اند که جز خود آن حضرت، کسى را شایستگى رسیدن به چنین فضایلى نبوده است.

اهل بیت پیامبر (ص) به مقام پاکى و پاکیزگى ناب نایل شده و سرآمد بشرگردیده‌اند.

خداوند منان با زیباترین بیان، آنان را در قرآن مجید مورد تقدیس و تکریم قرار داده و فرموده است:

همانا خداوند اراده کرده است که از شما اهل بیت هرگونه پلیدى و گناه را دور گرداند و شما را به بهترین پاکیزگی‌ پاک گرداند.

بیت پیامبر(ص)

بـراى نـبـى مکرم اسلام، حضرت محمد (ص) دو گونه بیت (خانه) وجود داشته است : یکى بیت زوجیت و دیگرى بیت نبوت و ولایت.

بـیت زوجیت آن حضرت در ارتباط با زندگى عادى ایشان با همسران و فرزندانشان بود. این بیت یـکـى نبود، بلکه به تعداد همسران مکرمه آن حضرت، متعدد بود و در قرآن مجید نیز با لفظ جمع بـیـوت آورده شـده اسـت.

هر یک از همسران مکرمه پیامبر(ص) خانه و زندگى جداگانه‌اى با آن حضرت داشتند که در ابـتـدا مـنـحـصـر در یـک خـانـه بـود، امـا در اواخر عمر آن حضرت، متعدد گردید.

در میان بـیـوت همسران پیامبر (ص) بیت خدیجه کبرى (س) مطبوع ترین و شیرین ترین محیط زندگى خانوادگى براى رسول گرامى اسلام بود.

امـا بـیـت نـبوت و ولایت منحصر بود در خانه‌اى که دختر آن حضرت، فاطمه زهرا(س) به اتفاق همسرش امام على (ع) و حسنین (ع) در آن زندگى مى‌کردند؛ یعنى بیت طهارت و عصمت.

مـخـاطـبـان آیـه تـطـهـیر نیز همین دسته‌اند، یعنى اهل بیت نبوت و ولایت و بیت عصمت و طـهـارت. بـنابراین، بیت نبوت و ولایت ساکنانى دارد که والاترین وشایسته‌ترین انسان‌ها بوده و مورد تقدیس و تطهیر الهى قرار گرفته‌اند.

آنان عبارتند از:

  • پـیـامبر اسلام، حضرت محمد (ص) که کلام و کتاب خداوند منان در بیت ایشان نازل شده و از زبان آن حضرت به دیگران ابلاغ گردیده است
  • امام على بن ابى طالب (ع) که داماد و جانشین پیامبر (ص) و ولى امر امت اسلامى است
  • فاطمه زهرا (س) دختر پیامبر اکرم (ص) که محبوب ترین فرد نزد آن حضرت بود
  • سبط اکبر پیامبر، حضرت امام حسن مجتبى (ع )
  • سبط اصغر پیامبر، حضرت امام حسین (ع )

این پنج تن، معدن وحى و مظهر پاکیزگى‌اند، زیرا پیامبر پرورش یافته خدا از طریق جبرئیل امین است و چهار نفر دیگر، پرورش یافته دامن پر مهر پیامبر اسلام (ص) هستند.

از مـیان صحابه و نزدیکان پیامبر اکرم (ص) بسیارى براین مساله گواهى داده‌اند و شان نزول این آیـه را پـنج تن آل عبا (ع) دانسته‌اند.

پیامبر اسلام (ص) و اهل بیت (ع)

از پـیامبر اکرم (ص) روایات فراوانى درباره مقام و منزلت اهل بیتش از طریق اهل سنت و شیعیان نـقـل شـده است که بیان کننده شایستگى آن حضرات براى امامت و تصدى امر خلافت اسلامى و لـزوم تـمـسـک امت به آنان است.

مـن دو چـیـز گـرانبها در میان شما به یادگار مى‌گذارم. مادامى که به آن دو متمسک باشید هرگز گمراه نخواهید بود (آن دو عبارتند از): کتاب خدا که دستاویز محکمى است که از آسمان به سوى زمین امتداد پیدا کرده است وعترت من که اهل بیت من مى‌باشند.

این دو هیچ گاه از هم جـدا نـخـواهـند شد تاآن گاه که در حوض (کوثر) به من ملحق گردند. بنگرید پس از من با این دوچگونه رفتار خواهید کرد.

کـلام پیامبر(ص) کلام خدا است، زیرا سخن او نورى است که از جانب خداوند منان بر قلب پاکش تابیده و بر زبانش جارى گردیده است.

اهل بیت و امامان معصوم (ع)

واژه اهـل بـیـت و واژه امامت یا امامان ارتباطى عینى و مفهومى مطابقى بایکدیگر دارند.

گرچه به تمام خاندان، ذریه‌ها و نسل پیامبر اکرم (ص)به ویژه اولاد و احفاد حضرت فـاطـمـه زهـرا(س) واژه اهـل بـیـت به طور عام اطلاق مى شود و مردم آنان را از زمان پیامبر اکرم (ص) تا زمان ما با چنین عنوانى خطاب مى کنند، اما منظور از اهل بیت، به طور خاص عبارت اسـت از:

حـضـرت فـاطـمـه زهـرا، امـام على بن ابى طالب و یازده امام معصوم (ع ) از نسل آن دو بزرگوار، که آخرین آنان قائم آل محمد(عج) و مهدى موعود است که جهان را پس از آن که ظلم و جـور فـرا گـرفـت، از عـدل و قسط پر خواهد کرد و حکومت الهى را در سراسر جهان برپا خواهدنمود.

این موضوع از اصول مسلم دین ما است و به اقرار فریقین، پیامبر اسلام (ص) آن را پیش بینى و از آن پیش گویى فرموده است.

آن حضرت در جایى فرموده است: من، على، حسن، حسین و نه نفر از فرزندان حسین، پاک و معصوم مى‌باشیم.

در جاى دیگر مى فرماید: جـانـشـیـنـان و اوصیاى من و حجت‌هاى خدا بر خلق، پس از من دوازده نفرند که نخستین آنان برادرم و آخرین آنها فرزندم مى‌باشد.

منظور از معصومین و خاندان عصمت (ع) عبارت است از:

محمد بن عبدالله (ص)

على بن ابى طالب (ع)

فاطمه، دختر رسول اللّه (ص)

حسن بن على (ع)

حسین بن على (ع)

على بن حسین (ع)

محمد بن على (ع)

جعفر بن محمد(ع)

موسى بن جعفر(ع)

على بن موسى (ع)

 محمد بن على (ع)

على بن محمد(ع)

حسن بن على (ع)

حجت بن الحسن، قائم آل محمد(ص)

 

عبدالرحمن فارج

«عبدالرحمن فارج» کودک سه ساله الجزایری در حال حاضر کوچک ترین حافظ قرآن کریم در سراسر جهان به شمار می‌رود.

به گزارش شیعه آنلاین، «عبدالرحمن» قرآن را از زبان مادر خود و نیز از طریق تلوزیون حفظ کرده است. لقب وی «مسرور» یعنی «خوشحال» است. او قرآن را تقریبا کاملا صحیح و بدون اشکال می‌خواند و حتی کوچکترین و ظریفترین قواعد و احکام قرائت قرآن را نیز رعایت می‌کند.

پدر و مادر وی در مورد برخی اخلاق و رفتارهای جالب او می‌گویند: بیشتر کودکان هنگام بازی شاد و خندان هستند اما «عبدالرحمن» وقتی صدای قرآن می‌شنود شاد می‌شود و لبخند می‌زند و زبان باز می‌کند.

مادر «عبدالرحمن» طي گفت‌وگویی با روزنامه الشروق الجزایر در مورد چگونگی حفظ قرآن توسط فرزند خردسالش می‌گوید: وقتی باردار بودم، قرآن تلاوت می‌کردم و هر هفته روزهای جمعه سوره مبارک «کهف» را می‌خواندم و هر روز هم دو سوره «ناس» و «فلق» و نیز سوره «ملک» را می‌خواندم.


وی در ادامه این گفت‌وگو افزود: بعد از تولد «عبدالرحمن» نیز هر روز با پخش صدای قرآن، گوش و جان او را با کلام الله مجید آشنا می‌کردم. علاوه بر آن ذکرها و دعاهایی که از پیامبر اکرم، حضرت محمد (ص) به عنوان مستحبات و یا حتی وظایف روزانه به ما رسیده را بر او می‌خواندم تا اینکه او با صدای تلاوت آیات قرآن و زمزمه‌ای ذکر «الله» به خواب می‌رفت.


در مورد زمان دقیقی که «عبدالرحمن فارج» قرآن کریم را به طور کامل حفظ کرد، مادرش افزود: در دو سالگی عمرش، هنگام بازی و سرگرمی‌های کودکانه می‌دیدم که آیات قرآن کریم را با خود زمزمه می‌کند و به جز با قرآن با هچ‌ چیز دیگر انس و الفت نمی‌گیرد و زمانی ‌که می‌خواستم برایش برنامه‌های کوکانه و یا کارتون به نمایش بگذارم، نمی‌پذیرفت و از من می‌خواست شبکه‌های قرآنی بگذارم.

در پایان گفتنی است که شاید بی‌اغراق بتوان گفت خداوند این کودک را برگزید تا یکی از معجزات عصر حاضر باشد.

معجزه‌ای از قرآن کریم + عکس


شبکه ایران: به لحاظ علمی ثابت شده ‌است که هنگام انفجار و فروپاشی ستارگان، گازها و موج‌های حاصل، ترکیبی بسیار زیبا به مانند گل رُز ایجاد می‌کنند. این مساله هرچند شاید برای آنها که با دیدگاهی مادی‌گرایانه به همه چیز می‌نگرند، اندکی عجیب باشد اما مساله‌ای است که قرنها پیش از این در کتاب آسمانی ما مسلمانان یعنی قرآن مجید به آن اشاره شده بود.

عکسی از فروپاشی ستارگان که توسط تلسکوپ هابل گرفته شده‌است


در قرآن مجید در سوره الرحمن آیه 37 بیان گردیده است: «فإذا انشقت السماء فکانت وردة کالدهان» که معنای آن چنین است: «هنگامی که آسمان از هم پاشیده شود و مانند رنگ سرخی رُز(گلگون) درآید»

اینها تنها بخشی از معجزه قرآن هستند؛ کتابی که نه فقط برنامه عملی زندگی مسلمانان است بلکه مفاهیم ارائه شده در آن حتی لائیک‌ترین دانشمندان جهان را نیز به تعظیم وامی‌دارد. برای لحظه‌ای هم که شده در این عظیم‌ترین معجزه خلقت، بیندیشیم!

عکس های قرآن کریم


آرزوی امام هادی(ع) در لحظه شهادت چه بود

آرزوی امام هادی(ع) در لحظه شهادت چه بود

 یک کارشناس علوم دینی گفت: امام هادی(ع) هنگام شهادت به فرزندشان امام حسن عسکری(ع) فرمود: سلام مرا به عزیز دلم مهدی برسان و بگو جدت در حالی شهید شد که خیلی آرزوی دیدار شما را داشت.

حجت‌الاسلام والمسلمین مرتضی ادیب یزدی از خطبای شهر تهران در گفت‌وگو با خبرنگار آیین و اندیشه فارس، با بیان اینکه خداوند بر اساس قاعده لطف به ذات مقدس خود واجب کرد که برای هدایت بشر ستارگان درخشان سر راه انسان قرار دهد، اظهار داشت: بر حسب قاعده لطف حضرت حق تعالی به ارسال رسل و انزال کتب پرداخت و بدیهی است که انبیای بزرگ الهی هر کدام دوره‌ای داشتند و در میان مردم زندگی کردند و در آلام و دردهای مردم شریک بودند.

وی با اشاره به اینکه جز سلامت نفس، عزت، تقوا مداری، گریز از تعلقات دنیایی، اعجاز و کرامات کسی از انبیای الهی چیزی ندید، افزود: در رأس همه انبیای الهی وجود مقدس رسول مکرم اسلام(ص) قرار دارد، پس از گذشت روزگاران حضرات انبیا، خدواند برای ادامه نهضت عظیم انبیا، حفظ آثار آنان و اتمام حجت به تمامی آحاد بشر، اوصیا را فرستاد که اولین آنها امیر‌الؤمنین علی علیه‌السلام و آخرین آنها وجود مبارک حضرت بقیة‌الله اعظم ارواحناه فداه قرار دارد.

حجت‌الاسلام ادیب یزدی با بیان اینکه بیش از ۵۰ روایت از ناحیه حضرت رسول (ص) برای معرفی امامان وارد شده است، ابراز داشت: به عنوان نمونه می‌توان به روایت مشهور «صحیفه جابر» اشاره کرد که پیغمبر اکرم(ص) در آن روایت، نام هر ۱۲ امام را به زبان مبارکشان جاری فرمودند و اینکه جانشینان پیغمبر ۱۲ نفر هستند، از مسلمات دین اسلام و تمامی فرقه‌های اسلامی و حتی اهل سنت است.

وی با اشاره به اینکه حضرت ابالحسن ثالث امام علی‌بن محمد الهادی‌ از برازنده‌ترین و ارجمندترین شخصتیت‌های بزرگ تاریخ بشری است، ادامه داد: حضرت هادی علیه‌السلام مناره هدایت و دروازه ورود به حقایق توحیدی و حقایق رسالت‌مداری وجود مبارک رسول اکرم (ص) بودند، ایشان نواده امام رضا علیه‌السلام هستند، در واقع به عنوان «رضا»یی دیگر در عالم اسلامی مشهور بودند، دوران امامت حضرت ۳۳ سال به طول انجامید، گرچه عمر پربرکتش کم بود، ولی چون پدبزرگوارشان در عنفوان جوانی و نزدیک سن ۲۵ سالگی به شهادت رسیدند، دوران امامت ایشان ۳۳ سال طول کشید.

این کارشناس علوم دینی با بیان اینکه امام هادی(ع) در این مدت با تمام وجود ادامه مسیر آبا و اجداد گرامیش را دیده منت خود قرار داد، اذعان داشت: از جمله برکات ایشان این بود که نرجس خاتون(س) به سامرا آورده شد و به ازدواج امام حسن عسکری علیه‌السلام در آمد که نتیجه این ازدواج مبارک تولد وجود نورانی امام مهدی(عج) بود که وقتی ایشان به دنیا آمدند، متأسفانه امام هادی علیه‌السلام به شهادت رسیده بودند و امام علی‌النقی (ع) آرزوی دیدار مهدی را در سینه خود حفظ کردند و نتوانستند فرزندشان مهدی را زیارت کنند.

وی افزود: در لحظه شهادت امام هادی(ع) به فرزندشان امام حسن عسکری(ع) فرمود که سلام مرا به عزیز دلم مهدی برسان و بگو جدت در حالی شهید شد که خیلی آرزوی دیدار شما را داشت.

حجت‌الاسلام ادیب یزدی با بیان اینکه «زیارت جامعه کبیره» در هدایت توده شیعی و توده‌های مسلمان نقش غیرقابل‌انکاری دارد، در خصوص اهانت به ساحت مفدس امام هادی علیه‌السلام، خاطرنشان کرد: یکی از دلایلش شدت اثرگذاری امام علی‌النقی(ع) در هدایت یافتن بسیاری از مردم است، خصوصاً در روزگار ما با کمال تعجب ملاحظه می‌کنیم که جمعیت‌های فراوانی به سمت حقانیت ائمه رهسپار هستند، بدون اینکه تبلیغات منسجمی داشته باشیم، لذا این حقانیت خود ائمه علیهم‌السلام است که توده‌های عظیم مردم در شرق و غرب عالم را به سمت هدایت حقه الهی سوق می‌دهند.

وی حضور بیش از ۱۳ میلیون نفر از مسلمانان در یک روز خاص و در اربعین حسینی را شاهدی بر مدعای خود بیان کرد و ادامه داد: کشورهایی که همیشه پایگاه استعمار بودند، هم اکنون پایگاه حضرات معصومین (ع) و خصوصاً امام هادی علیه‌اسلام شدند و جوان‌های بسیار پر شور و انقلابی در کشورهای اسلامی با تمام وجود به حقانیت ائمه اقرار می‌کنند، این در حالی که یک انقلاب بی‌سابقه و بازگشتی به سمت خود پیدا کردند.

عکس/ حرم امیرالمؤمنین در سال ۱۹۰۰ میلادی