دعوت نهاد های خوزستان ازمردم برای شركت درراهپیمایی روزقدس



دعوت نهاد های خوزستان ازمردم برای شركت درراهپیمایی روزقدس

اهواز- نهادهای مختلف استان خوزستان با صدوربیانیه ای مردم را به شركت گسترده درراهپیمایی روزقدس دعوت كردند.

دعوت نهاد های خوزستان ازمردم برای  شركت درراهپیمایی روزقدس

به گزارش خبرگزاری جمهوری اسلامی ، فرمانداری شهرستان اهواز باصدوربیانیه ای اعلام كرده است : ملت ایران همواره روح آزادیخواهی و عدالت طلبی را در جهان به معرض نمایش گذاشته و دفاع از عدالت و ملت های مظلوم و ستمدیده را سرلوحه آرمانهای خود قرارداده است و روز قدس تجلی دفاع از آزادی ، عدالتخواهی و اتحاد دنیای اسلام است .

دراین بیانیه اضافه شده است : روز جهانی قدس، این یادگار شایسته بنیانگذار كبیر انقلاب اسلامی، روزی است كه بار دیگر امت اسلامی با خیزشی دوباره و با حضور یكپارچه خود ندای آزادیخواهی سرداده و با دفاع از ملت مظلوم فلسطین ندای انسجام همه مسلمانان را به گوش جهانیان می رسانند .

فرمانداری اهواز از آحاد مردم متدین و انقلابی شهرستان اهواز دعوت بعمل می آورد تا با حضور گسترده خود در راهپیمایی روز جهانی قدس ضمن بیعت با آرمانهای مقدس بنیانگذار كبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (ره) و پیروی از منویات مقام معظم رهبری حضرت آیت ا.. خامنه ای ، انزجار خود را از رژیم غاصب اسراییل و استكبار جهانی حمایتگر اهداف صهیونیستی در جهان ابراز نموده و با حمایت از حقوق مردم فلسطین روحیه عدالت خواهی و استكبار ستیزی خود را به نمایش در آورند .

دراین بیانیه زمان شروع راهپیمایی ساعت 11:30صبح روز جمعه 27مرداد ومسیرحركت راهپیمایان از مسجد آیت الله جزایری واقع در خیابان امام خمینی(ره) به سمت مصلای امام خمینی (ره) اعلام شده است.

گزارش ایرنا حاكی است كه واحد عقیدتی سیاسی نیروی انتظامی استان خوزستان طی بیانیه ای اعلام كرد ه است : نام گذاری آخرین جمعه ماه ما پركت رمضان به نام روز قدس نشانه تدبیر و دور اندیشی حكیمانه امام راحل (ره) برای حمایت از مظلومان فلسطین است تا برای همیشه مسئله فلسطین در یاد و خاطره مسلمانان عالم زنده بماند.

روز قدس نماد آزادی خواهی، ظلم ستیزی، وحدت و همدلی امت اسلامی است تا با خروش یكپارچه علیه ظلم و بیداد ، پرچم عدالت طلبی را در جهان برافراشته و ظرفیت و توان خویش را به رخ زیاده خواهان عالم بكشند.

همچنین اداره كل بنیاد شهید و امور ایثارگران استان خوزستان طی بیانیه ای با دعوت خانواده های معظم شهدا و ایثارگر در راهپیمایی روز جهانی قدس اعلام كرد : امسال نیز همچون همیشه در صحنه حاضر خواهیم شد و هم صدا با ملت مسلمان و مظلوم فلسطین فریاد خواهیم زد كه اسراییل و آمریكا هدفی جز آشوب و اختلال در نظم جهانی نداشته و ندارند و حضورشان فاقد هر گونه توجیه و دلیل منطقی و مشروع در منطقه است.

در ادامه همچنین دفترحزب موتلفه اسلامی استان خوزستان با صدوربیانیه ای مردم را به شركت گسترده درراهپیمایی روزجهانی قدس دعوت كرده است .

دراین بیانیه آمده است : روز قدس نماد مبارزه آزادگان علیه بیدادگران در همه زمان ها و رهایی قدس از چنگال صهیونیسم جهانی و آرمان همه موحدان است.

روز قدس روزی است كه به فرموده امام راحل عظیم الشان همه باید متحد شوند و متحدا در مقابل جمعیت متجاوز بایستند و عمل كنند و دست غاصب او را قطع كنند.

یکی از تلاوت های نادر مرحوم عبد البا سط


">لینک  مستقیم دانلود


">لینک مستقیم دانلود



">لینک مستقیم دانلود

جمعه اخر ماه رمضان یوم القدس





بیست و ششم رمضان المبارك ۱۴۳۳

بسم‌اللّه‌الرّحمن‌الرّحيم‌
خوشامد عرض ميكنم به شما برادران عزيز؛ گوهرهاى بازيافته‌ى از ذخيره‌ى ايمان در جمهورى اسلامى. در طول قرنهاى متوالى، يك عنصر جامدِ بى‌ارزش تبديل ميشود به الماس؛ در صورتى كه استعداد آن را داشته باشد. دوران اسارت، كوتاه شده‌ى قرنهائى است كه انسانهاى بااستعداد را تبديل كرده است به الماسهاى درخشان: آزادگان. خوشوقتم از ديدار امروز، و متأسفم از اينكه كم توفيق پيدا كرديم شما عزيزان آزاده را در جلساتى شبيه اين زيارت كنيم. به وسيله‌ى جمع شما در اين جلسه‌ى معنوى و صميمى و برادرانه، سلام عرض ميكنم به همه‌ى آزادگان سراسر كشور؛ قريب چهل هزار آزاده‌ى باارزش و رنجديده و تربيت شده در دوران سختى.

مسئله‌ى اسارت از ابعاد مختلفى قابل توجه است. يكى از ابعاد، همين خاطرات باارزشى است كه دوستان بيان كرديد. البته بنده تعدادى از كتابهاى مربوط به خاطرات آزادگان را، و همچنين آنچه كه مربوط است به سيد عزيز بزرگوار ما، سيد آزادگان، مرحوم آقاى ابوترابى، مطالعه كردم. ميتوان حدس زد كه آنچه در خلال بيانات و نوشته‌ها در مورد دوران اسارت گفته شده است، يك بخش كوچكى است از يك داستان بلند، و ما همچنان احتياج داريم كه اين داستان بلند را بشنويم.

من همين‌جا عرض بكنم كه انصافاً در طول اين بيست و دو سالى كه از بازگشت اسيران عزيز ما و آزادگان بلندآوازه‌ى ما ميگذرد، كم‌كارى صورت گرفته. ما بايد چندين برابرِ آنچه كه تاكنون كتاب نوشته شده است، در اين خصوص كتاب داشته باشيم. ما بايد فيلمهاى هنرى برجسته‌اى از وضع آزادگانمان در اردوگاه‌ها و زندانها داشته باشيم. شما ببينيد غربى‌ها و مؤسسات بزرگ فيلمسازى چقدر راجع به ماجراهاى اسارتهائى كه در جنگ دوم يا جنگ اول داشتند، فيلم تهيه كردند؛ فيلمهاى خوب، فيلمهاى برجسته؛ در حالى كه آنچه در آن فيلمها وجود دارد، نشان‌دهنده‌ى روحيات مادى آن اسيرانى است كه گرفتار شده بودند؛ كه در زندگى آنها، در حرفهاى آنها، در معاملات آنها به چشم ميخورد. همچنان كه شنيدم مأمور صليب سرخ به آزادگان ما در دوران اسارت ميگفته است كه ما وقتى به اردوگاه‌هاى اسيران جنگ در كشورهاى ديگر ميرويم، سرخوردگى و افسردگى و خودزنى و خودكشى و اينها مشاهده ميكنيم؛ چرا شما نداريد؟ او بايد اين سؤال را ميكرد. جوابش معلوم است: وقتى دل با معنويت آشنا نبود، با خدا آشنا نبود، نتيجه‌اش همان است. وقتى دل با خدا آشنا بود، وقتى احساس ارتباط كرد، وقتى احساس اعتماد كرد، وقتى خود را تنها نديد، وقتى در درون سلولهاى تنگ و شكنجه‌بار، بهشت معنوى را با خود مشاهده كرد - آنچنان كه در بيانات اين عزيزان بود و در خاطراتى كه نوشته شده، هست - ديگر افسردگى جائى ندارد، سرخوردگى جائى ندارد، خودكشى معنا ندارد. اين يك بخش از قضيه است، كه ما بايد از ذره‌ذره‌ى اين بحر عميق و وسيع - كه زندگى آزادگان است - بيشتر از اين مطلع باشيم، كه مطلع نيستيم.

فيلمهاى خوبى بايد ساخته شود، كتابهاى خوبى بايد نوشته شود، خاطره‌ها بايد گفته شود. همين خاطره‌هائى كه امروز گفته شد، يك دنيا حرف در اينها هست؛ چقدر خوب است كه اينها پخش شود. من نظرم اين است كه همين خاطراتى كه امروز گفته شد، عيناً در صدا و سيما منتشر شود، پخش شود، تا مردم بشنوند؛ اينها ذخائر ماست، اينها سرمايه‌هاى ماست؛ همين سرمايه‌هاست كه اسلام را نگه داشت، شيعه را نگه داشت، جمهورى اسلامى را به قدرت و عزت رساند، ملت ايران را در دنيا سرافراز كرد. اين يك بعد قضيه است.

بعد ديگر قضيه، مسئله‌ى عبرت و سنت الهى است. بالاخره ما در دوران زندگى كوتاه دنيوى‌مان، اين چند ده سالى كه در دنيا زندگى ميكنيم، دائم مواجه با چالشيم. هميشه چالش با استكبار و آمريكا نيست. چالشهاى گوناگونى هست؛ ليكن در وضع انقلاب اسلامى، چالشهاى درونى، چالش با شيطان، چالش با نفس امّاره، و چالش با سلطه‌گران و انحصارطلبان و زياده‌خواهان و استكبار هم هست. ما به عبرت و تأمل و تعمق در اين سنت الهى احتياج داريم. شايد آن روزى كه اسير جنگ تحميلى ايرانى، جوان مسلمان در آن اردوگاه با آن وضعيت، يا در آن سلول با آن شكنجه‌ها زندگى ميكرد، به حسب ظاهر دريچه‌ى اميدى به روى او باز نبود؛ شايد تصور ميكرد كه اين وضعيت ممكن است سالهاى بيشترى طول بكشد يا سرانجامى جز مرگ و كشته شدن نداشته باشد. امروز واقعيت را نگاه كنيد، ببينيد چه اتفاقى افتاده است؛ آنها كجايند، شما كجائيد؟ اين يك عبرت است؛ اين نشانه‌ى درستى و راستى و صدق وعده‌ى الهى است.

به وعده‌ى الهى ايمان بياوريم؛ به راست بودن وعده‌هاى الهى باور و اعتقاد عميق پيدا كنيم؛ اگر ميفرمايد: «و لينصرنّ اللّه من ينصره انّ اللّه لقوىّ عزيز»،(1) معناى اين را درك كنيم. آن روز شما در مقابل مأمور شكنجه يا رئيس زندان يا مأمور بعثى مواجه بوديد با آن فشار، امروز ملت ايران در مقابل آمريكا مواجه است با چالشهائى؛ همان قضيه است. «و لينصرنّ اللّه من ينصره انّ اللّه لقوىّ عزيز». وعده‌ى خدا راست است. آن كسانى كه وعده‌ى خدا را باور ندارند، خداوند متعال آنها را مطرود ميداند، آنها را ملعون و دورافتاده‌ى از ساحت رحمت خود به حساب مى‌آورد. وعده‌ى خدا حق است. امروز هم همين مسئله براى ملت ايران هست. اگر ما به شرائط آنچه كه خداى متعال گفته، عمل كنيم - همچنان كه شما در دوران اسارت به اين شرائط عمل كرديد - قطعاً پيروزى با ملت ايران است؛ اين يك عبرت است.

آنهائى كه به شما ميگفتند تا ابد بايد در اين زندان بمانيد، يا ميگفتند شما را اعدام خواهيم كرد، خودشان به زباله‌دان تاريخ افتادند، خودشان اعدام شدند، خودشان نابود شدند؛ شما امروز بحمداللّه در جمهورى اسلامى، سرافراز و با عزت داريد زندگى ميكنيد؛ اين درس است. يك بار ديگر هم ما در گذشته اين درس را داشتيم. بعضى‌هامان باور نميكرديم. در دوران اختناق، در دوران طاغوت، فشارها زياد بود؛ كسانى ميگفتند آقا، «مشت است و درفش»، بيخود ايستادگى ميكنيد، بيخود مقاومت ميكنيد؛ يك عده‌اى هم ميگفتند نه، «صدقوا ما عاهدوا اللّه عليه فمنهم من قضى نحبه و منهم من ينتظر».(2) خداى متعال حادثه‌اى را پيش آورد كه در دنيا هيچ كس باور نميكرد؛ نه اينكه در ايران كسى باور نميكرد، در دنيا هم كسى باور نميكرد. كسى باور نميكرد كه آنچه آمريكائى‌ها آن را جزيره‌ى ثبات ميدانند، اينجور دستخوش طوفانى بشود كه در نهايت به انزواى آمريكا، به انزواى استكبار، به انزواى انگليس و عمال و مزدورانشان منتهى شود. امروز هم همين است.
امروز هم شما دنيا را نگاه كنيد؛ نشانه‌هائى هم پيداست. مكرر عرض كرديم؛ دنيا در حال عبور از يك گذرگاه و رسيدن به يك وضع جديد و ماجراى جديدى است. رفتار ما، نيت ما، عمل ما در شكل‌گيرى اين وضعيت جديد، تعيين‌كننده است. براى اينكه دلهامان قرص شود، براى اينكه راه را گم نكنيم، زندگى شما آزادگان ميتواند براى ما يك ستاره‌ى راهنما باشد.

من عقيده دارم و تأكيد ميكنم كه حتماً ماجراهاى اسارت گفته شود، نوشته شود، به تصوير كشيده شود، كارهاى هنرى فاخر بر روى آن انجام بگيرد. اين معنايش حمايت از يك قشر، دفاع از يك حادثه نيست؛ اين معنايش امضاء كردن و محكم و قطعى كردن سند پيروزى ملت ايران است؛ و اين كار بايد انجام بگيرد. من از هنرمندان كشورمان و از مسئولان رسانه‌ها ميخواهم كه اين كار را بكنند، و شما بايد كمك كنيد. خوشبختانه آنطور كه حالا از بيانات دوستان استفاده شد و بنده هم بى‌اطلاع نيستم، سندهاى زيادى وجود دارد، بعلاوه خود شما سندهاى زنده هستيد؛ از حافظه‌ها كمك بگيريد، بدون كم و زياد، بدون افراط و تفريط؛ آنچه كه واقع شده، بگوئيد. وقتى اين با بيان هنرى همراه شود، در دلها و روحيه‌ها غوغا ميكند. اين هم يك بعد قضيه‌ى اسارت شما و آزادگى شماست.

يك بعد هم، بعد ثواب الهى است. آن روزى كه اولْ‌بار آزادگان عزيز وارد كشور شده بودند و يك جماعتى از آنها - شايد چند هزار نفر - در همين حسينيه خدمتشان رسيديم و آنها را ملاقات كرديم و سيد عزيزِ بزرگوارمان مرحوم آقاى ابوترابى سخنرانى كرد، من از ديدن اين منظره و اين جوانها و بازيافت اين ارزشهاى بزرگ كه برگشته بودند، قلبم خيلى متلاطم بود؛ گفتم كه بدانيد لحظه‌لحظه‌ى عمر شما در ديوان الهى محفوظ است. الان هم بر همان عقيده هستم: اين لحظه‌لحظه‌ها پيش خداى متعال محفوظ است؛ لحظه‌هائى كه قابل توصيف نيست، با هيچ بيانى نميتوان عمق آن را آشكار كرد، و شما سالها چنين ساعات و لحظاتى را گذرانديد. يك دانه از مجاهدتهاى شما، يك لحظه از لحظات سختى شما از ديوان الهى ساقطشده نيست. ما فراموش ميكنيم، خود شما فراموش ميكنيد، اما كرام‌الكاتبين الهى فراموش نميكنند؛ آن مجاهدتها محفوظ است. منتها سعى كنيد اينها را حفظ كنيد؛ اين ديگر، هم نصيحت به خود ماست، هم نصيحت به شما عزيزان است.

اجر آزادگان يك طرف، اجر خانواده‌ها - همسران، فرزندان، پدرها، مادرها، نزديكان - يك طرف. ما گاهى كه توفيق پيدا ميكرديم در خانه‌ى شهيدى با پدر و مادر يا كسان اسيرى ملاقات كنيم، انسان ميفهميد كه اين خانواده‌ى اسير چه حالى دارند، چه احساسى دارند؛ احساس آنها سخت‌تر و تلخ‌تر از احساس خانواده‌ى شهيد بود. برادر يك اسير مفقودالاثرى به من گفت: شما ديديد كه خانواده‌هائى كه يك جوانى در جبهه دارند، شب عمليات چه حالى دارند؟ راست ميگفت ديگر؛ شب عمليات كه ميشد و همه ميفهميدند امشب عمليات است، آن خانواده‌هائى كه يك جوانى در جبهه داشتند، دلشان متلاطم بود. اين برادرِ آن مفقودالاثر به من گفت كه براى ما هر شب، شب عمليات است؛ هر شب دلمان متلاطم است كه او در چه حالى است، در چه وضعى است و امروز چه خواهد شد. اين سختى‌هائى است كه خانواده‌ها تحمل كردند؛ لذا اجر آنها هم خيلى والا و بلند است.

خب، اين فصل از ماجرا در زندگى ملت ايران گذشت و ملت ايران سود برد. يك ملت عزتش، قدرتش، صدرنشينى‌اش در تاريخ، به مجاهدت فرزندانش بستگى دارد. اين مجاهدت گاهى در جبهه است، گاهى در ميدان اسارت است؛ با اين قهرمانى‌هائى كه شماها در ميدان اسارت نشان داديد؛ اين استقامتها، اين ايستادگى‌ها. خب، كسانى در همان دوران شهيد شدند؛ شهيد تندگويان و بسيارى از شهداى ديگرى كه از اسارت برنگشتند؛ اكثر هم با سرافرازى برگشتند. اميدواريم خداى متعال اجر شما را محفوظ بدارد و آن كسانى كه در اين دوران تأثيرگذار بودند، خدمتگزار بودند، ديگران را هدايت كردند، و در رأس همه، سيد بزرگوار عزيز ما مرحوم آقاى ابوترابى، ان‌شاءاللّه خداوند درجاتشان را عالى كند.
 خب، ما امروز يك مسئله‌ى اساسى در دنياى اسلام داريم و آن، مسئله‌ى قدس است. چرا عرض ميكنيم مسئله‌ى اساسى؟ چون ماجراى تقسيم غلط و مهندسى معيوب خاورميانه - اين منطقه‌ى زندگى ما و كشورهاى ما - بر اساس توطئه‌ى اسكان صهيونيستها در اينجا به وجود آمد. اگر چنانچه اين توطئه وجود نميداشت، شايد امروز وضعيت اين منطقه وضعيت ديگرى بود. اين جدائى‌ها، اين جنگهائى كه در اين منطقه اتفاق افتاد، اين دخالتهائى كه قدرتهاى سلطه‌گر و زورگو در اين منطقه كردند، ناشى از اين قضيه بود؛ كه اين، داستان طولانى و مفصلى دارد. سعى آنها اين است كه امروز اين مسئله را به حاشيه برانند. دنياى اسلام نبايد بگذارد. در طول سالهاى متمادى سعى كردند كارى كنند كه ماجراى فلسطين از يادها برود؛ تا حدودى هم موفق شدند. ماجراى كمپ ديويد و دنباله‌هاى آن - كه يكى از نقاط تاريك تاريخ معاصر ماست - براى اين بود كه مردم منطقه فراموش كنند كه يك كشورى به نام فلسطين وجود داشته. آنچه كه توى دهن آنها زد، انقلاب اسلامى بود، امام بزرگوار بود. از روز اوّلى كه اين انقلاب به پيروزى رسيد، بلكه از قبل از پيروزى، از اوائل نهضت، مسئله‌ى فلسطين يكى از مسائل اصلى اين انقلاب بود؛ و يكى از عوامل توجه دنياى اسلام به اين انقلاب هم همين مسئله بود؛ اگرچه جهات ديگر هم بود. امروز سعيشان اين است كه اين را خنثى كنند. دنياى اسلام نبايد اجازه بدهد.

دنياى اسلام را به مسائل حاشيه‌اى سرگرم و مشغول كردند. يك نفر در مى‌آيد مسئله‌ى شيعه و سنى را مطرح ميكند، هلال شيعى را مطرح ميكند. زير گوش شما، صهيونيستها چند ميليون فلسطينى را شصت سال است كه زير فشار قرار داده‌اند، آن را نمى‌بينيد؛ حكومت جمهورى اسلامى را كه اين پرچم را بلند كرده است و اين حماسه را در دنيا بازسازى كرده، به عنوان خطر معرفى ميكنيد؟! خيانت از اين بالاتر؟ ملت ايران نگذاشته و نخواهد گذاشت. ملت ايران امسال هم به توفيق الهى، به خواست الهى، روز قدس آنچنان حركتى خواهد كرد كه مشتى بر دهان دشمنان اسلام و دشمنان فلسطين باشد.

طرح مسئله‌ى فلسطين براى جمهورى اسلامى يك امر تاكتيكى نيست؛ يك امر بنيانى است، از اعتقاد اسلامى ناشى ميشود. وظيفه‌ى ماست كه اين كشور اسلامى را از سلطه و چنگ قدرت غاصب و پشتيبانهاى بين‌المللى‌اش در بياوريم، به دست مردم فلسطين بسپاريم؛ اين وظيفه‌ى دينى است، وظيفه‌ى همه‌ى مسلمانهاست؛ همه‌ى ملتهاى اسلامى، همه‌ى دولتهاى اسلامى وظيفه دارند كه اين كار را انجام بدهند؛ اين يك وظيفه‌ى اسلامى است. ما با اين چشم به قضيه‌ى فلسطين نگاه ميكنيم، ديگران هم بايد با همين ديد نگاه كنند. اين قضيه را در بازى‌هاى سياسى، در تبادلات سياسى، در بده‌بستانهاى سياسى و احياناً خائنانه قرار ندهند؛ قضيه، قضيه‌ى دينى است، قضيه‌ى اعتقادى است و بايستى دنبال شود.

و من به شما عرض كنم؛ همچنان كه ستاره‌ى صبح اميد درخشيد، يك بار در انقلاب اسلامى، يك بار در جنگ تحميلى، يك بار در زندگى شما آزادگان، در اين قضيه هم قطعاً شفق اميد خواهد درخشيد و قطعاً فلسطين به دست مردم فلسطين برخواهد گشت و اين زائده‌ى دروغى و جعلى از صحنه‌ى جغرافيا محو خواهد شد؛ در اين ترديدى نيست.

مسئله‌ى غم‌انگيز اين روزهاى ما، مسئله‌ى زلزله است؛ كه من لازم است نسبت به اين قضيه تذكر بدهم و تأكيد كنم. همه‌ى ملت ايران در اين مسئله قطعاً داغدار و دردمندند؛ چون جمعى از عزيزان و هم‌ميهنان ما دچار حادثه شدند. حادثه‌ى تلخى هم هست؛ در روزهاى ماه رمضان اتفاق افتاده است. اميدواريم ان‌شاءاللّه خداى متعال با كمك خود، با الطاف خود، به مسئولين كشور و به مردم عزيزمان كمك كند كه بتوانند از رنجهاى مردم زلزله‌زده‌ى آذربايجان كم كنند و بكاهند و ان‌شاءاللّه آنها را در پيشرفت كارهاشان كمك كنند. خداوند ان‌شاءاللّه به آنها صبر بدهد و دلهاى آنها را آرام كند. اميدواريم خداوند متعال بركات خودش را بر ملت عزيز ما نازل كند و اين ماه رمضان را براى ملت ما و جمهورى اسلامى ان‌شاءاللّه ماهِ به معناى حقيقى مباركى قرار بدهد.

پروردگارا! اين رنجديدگان راهِ خودت را مشمول رحمت و بركت خود قرار بده. پروردگارا! همه‌ى كسانى كه قدمى در راه اعلاى كلمه‌ى حق برداشتند، آنها را مثاب و مأجور بفرما. پروردگارا! امام بزرگوار ما را كه اين راه را در مقابل ما باز كرد، با اوليائت محشور كن. پروردگارا! شهداى دوران اسارت و درگذشتگان دوران اسارت و مرحوم مغفور آقاى ابوترابى، عالم مجاهد و صبور و مدبر و بنده‌ى صالح خودت را با اوليائت محشور كن؛ پدر بزرگوار ايشان را هم با اوليائت محشور كن. پروردگارا! ما را در خدمتگزارى به كسانى كه استحقاق خدمت صادقانه‌ى ما را دارند، موفق بگردان.
والسّلام عليكم و رحمةاللّه و بركاته‌

۱۳۹۱/۰۵/۱۹ ذكر مصائب امیرالمؤمنین علیه السلام





لینک مستقیم دانلود

غبارروبی مضجع مطهر حضرت امام رضا(ع) با حضور رهبر انقلاب






">لینک مستقیم فیلم دانلود

دانلود دعای  جوشن کبیر با صدای محمد رضا مطهری




لینک مستقیم دانلود

دانلود مداحی شب شهادت امیر المومنین حضرت علی (ع) با صدای حاج محمود کریمی

لینک دانلود

1لینک دانلود

2لینک دانلود



کرامات امیر مومنان علی ابن ابی طالب (ع)

> 200 داستان از معجزات و کرامات امام علي (عليه السلام)

داستان از معجزات و كرامات امام على (ع )
معجزات امام على عليه السّلام
اعجاز امام على عليه السّلام
1 - دعاى باران
2 - نشان دادن بهشت و دوزخ
3 - مسخ شدن به دست على (ع )
4 - حفظ مال و عيال
5 - در آوردن دينار از زمين
6 - استوار نگاه داشتن ديوار
7 - حجت خدا بر زمين و آسمان
8 - نيروى بدنى على (ع )
9 - تبديل سنگ به طلا
10 - پنجاه درهم سود در برابر پنج درهم
11 - يا على ، جبرئيل كجاست ؟
12 - على (ع ) و رد امانات
13 - دعاى على (ع ) در حق زاذان
14 - تعليم قرآن
15 - على (ع ) در ميان قوم عطرفه
16 - بازگو كردن كرامات و معجزات به امام حسن (ع )
17 - كشف حجاب از چشم عمر
18 - ابر، مركوب على (ع )
19 - گواهى جنيان بر وصايت على (ع )
20 - ظهور چشمه آب
21 - چشمه مريم
تكلم امام على (ع ) با خورشيد و اشياء
22 - معجزه رد شمس
23 - تكلم خورشيد با على (ع )
24 - سبب تاءخير نماز عصر
25 - بازگشت خورشيد در بابل
26 - خورشيد هفت بار با على (ع ) سخن گفت
27 - تبديل كوه به نقره
28 - شهادت سنگريزه
29 - سلام كردن ملك موكل آب
30 - گفت و گو با سنگ
31 - وقوع زلزله شديد
32 - سخن گفتن زمين با امام (ع )
33 - طى الارض نمودن على (ع )
تكلم امام على (ع ) با حيوانات
34 - تكلم با شير
35 - شهادت جامه يهوديان
36 - آشكار شدن توطئه
37 - آگاهى از بطن شتر
38 - مسخ شدن ماهى جرى
39 - تكلم با فيل
40 - تكلم اژدها با على (ع )
41 - گفت و گوى على (ع ) با افعى
42 - شهادت فرات بر وصايت على (ع )
43 - گفت وگو با ماهيان
44 - سلام پرندگان
45- پرندگان على (ع ) را مى شناختند
46 - شهادت شتر
47 - سليمان بنى هاشم
تكلم امام على (ع ) با مردگان
48 - تكلم على (ع ) با كشتگان جمل
49 - گفت وگوى على (ع ) با جمجمه انوشيروان
50 - تكلم على با مردگان يهود
51 - گفتگوى على (ع ) با اصحاب كهف
52 - ارواح مؤ منين در وادى السلام
53 - گفت وگو با وصى موسى (ع )
54 - ملاقات راهب با اميرالمؤ منين (ع ) در راه صفين
55 - مخاض كجاست ؟
56 - تكلم با ارواح
احياى اموات
57 - زنده شدن ام فروه
58 - رد كننده على مانند رد كننده خدا
59 - زنده كردن پرندگان
60 - احياى كشته
61 - على سام بن نوح را زنده مى كند
62- نشان دادن عالم قبر
63- زنده كردن مردگان
64 - احضار ابليس ابليسيان و فرعون فراعنه
65 - على (ع ) مرده را زنده مى كند.
66 - جزاى دشمنان على (ع )
معجزات امام على (ع ) براى اهل كتاب
67 - مسلمان شدن برخى نصارا
68 - همچو كوهى سخت
69 - وصى محمد
70 - راهب شهيد
71 - مسلمان شدن هرمزان
72 - اسلام يونانى
73 - غش كردن طبيب يونانى
طعام هاى غيبى
74 - نعمت هاى بهشتى از آن شيعيان على (ع )
75 - دريافت آذوقه غيبى در صفين
76 - تبديل نان خشك به مرغ بريان
77 - سبز شدن درخت گلابى
78 - ديوار به سبب على (ع ) طلا مى شود
79- يارى دهندگان على (ع )
80 - طغيان فرات و انار بهشتى
81- سلمان و تقاضاى معجزه
82 - سبز شدن درخت خشكيده
83 - در طلب انار براى زهرا(س )
اخبار غيبى امام على (ع )
خبر دادن امام على (ع ) از شهادت ياران
84 - توسل على (ع )
85 - شهادت عمرو بن حمق
86 - خبر شهادت رشيد هجرى
87 - صدق گفتار امام در مورد شهادت رشيد هجرى
88 - پيش گويى شهادت قنبر
89 - شهادت كميل
90 - شهادت مزرع
91 - خبر دادن على (ع ) از شهادت ميثم تمار
92 - كيفيت شهادت ميثم تمار
93- پيشگويى على از شهادت ميثم تمار
94 - پيش بينى على (ع )
95- ده قدم از مدينه تا مداين
96 - بيعت اويس با على (ع )
خبر دادن امام على (ع ) از واقعه كربلا
97 - نوحه حيوانات وحشى بر حسين (ع )
98 - گريه على (ع ) در نينوا
99- اشك هر مؤ من
100 - خبر شهادت حسين (ع )
101 - تعزيت على (ع ) در كربلا
102 - خبر دادن از قاتل امام حسين (ع )
103 - گذر على (ع ) از كربلا
104 - پرچم دارى حبيب بن جماز
105 - افسوس براء بن عازب
106 - گريه امام هنگام ولادت زينب
107 - گريه على (ع ) بر شهادت حسين (ع )
108 - زينب ، مفسر قرآن
109 - على (ع ) از واقعه كربلا مى گويد
110 - بوسيدن دست هاى عباس (ع )
111 - گريه بر دست هاى عباس
112- سفارش على (ع ) به عباس (ع ) در واقعه كربلا
113- خبر از آينده عباس (ع )
114 - مهتر شهيدان
115 - على از كربلا گذر مى كند
116- زوّار امام حسين (ع )
117- پيش بينى شهادت امام رضا(ع )
118- بشارت تولد زين العابدين (ع )
119- شايعه مرگ معاويه
120- پيشگويى از مصايب اهل بيت (ع ) در كتاب اميرالمؤ منين (ع )
121- سوسمار امامشان است
122- جنگ نهروان
123- پيشگويى قتل مرد خثعمى
124- خبر از مردى شكم پاره
125- احاطه به علوم غيبى
126- تبعيد قاضى باسابقه
127 - على (ع ) و مروان
128 - مسلمان شدن جوان يهودى
129 - پيش بينى از بين رفتن خوارج
130 - برخورد على (ع ) با اشعث
131 - پيش بينى هفتاد سال بلا
132 - وحشت يكى از ياران در جنگ صفين
133 - خبر على (ع ) از آينده
134 - توجه به دوستى با اولادش
135 - على (ع ) در ذى قار
136 - حديث حبابه
137 - چشم بيناى خداوند
138 - سلام شير به على (ع )
139 - كشف راز مسجد عدن
140 - مسلمان شدن راهب
141- مرگ جاسوس خوارج
142- آنجا را بشكافيد
143- ادعاى دوستى با على (ع )
144 - آشكار نمودن مال مخفى
145 - رام شدن شتران
146 - نفرين على (ع ) بر عبدالرحمن عوف
147 - خبر از علم غيب
148 - هزاران باب علم اميرالمؤ منين (ع )
149 - نام اهل سعادت و شقاوت نزد اميرالمؤ منين (ع )
150- خبر از باطن افراد
151- آگاهى بر دل زن بى تقوا
152- خبر از باطن خزانه دار معاويه
153- على (ع ) در رحبه
154- مالك قوى تر است يا على (ع )؟
155- وقوف بر ضمير افراد
156- اژدها شدن قوس
157- آگاهى از نام افراد
158- وقوف بر ضمير افراد
159- ناميدن غلام به اسم واقعيش
160- خبر على (ع ) از غيب
161- اعراف كيست ؟
162- ماجراى حرقوص بن زهير
163- آگاهى على (ع ) از نيت مردم
164- اتصال معنوى شيعيان با على (ع )
165- يافتن بار يهودى
166- رهنمود امام (ع ) به خدّاش
167- اسلام آوردن نصرانى
168- سكرات مرگ به حق آمد
169 - اگر مى دانستم تو قاتل منى تو را نمى كشتم
170 - خبر دادن على (ع ) از شهادت خود
171 - بيچارگى ابن ملجم
172 - قاتل من ، شخصى بى نسب و نام
173 - قاتل على (ع ) از يهود
174 - قاتل من هموست !
175 - نظر كنيد به قاتل من
176 - مرگ در كمين من است
177 - قاتل من ، ابن ملجم فاجر و ملعون
178 - شقى ترين اشقيا
179 - آگاهى على (ع ) از شهادت خود
180 - بدبخت ترين مردم
181 - خبر دادن از آخرين پليد
182 - شكايت از سستى ياوران
183 - شناختن قاتل خود
184 - نزديك شدن امر الهى
185 - دادن خبر شهادت
186 - بستن پيمان شهادت با خدا
187 - خبر على (ع ) از شهادت جويريه
188 - خبر دادن از شهادت به دخترش
189 - خبر از نوحه گرى ها
190 - (( رجال صدقوا )) كيانند؟
191 - شايعه قتل على (ع )
192 - لطف على (ع )
193 - عاقبت ترك بسم الله
194 - شفاى مريضان
195 - خط مشى دوستان على (ع )
196 - شفاى فلج
197 - ترحم على (ع )
198 - شفاى زهرا(س ) به دست على (ع )
199 - انار بهشتى
200- شفاى زخم
201- بينا كردن كور
202- بينايى چشم
نفرين امام (ع )
203- سزاى دشمن على (ع )
204- نفرين على (ع ) بر زيد بن ارقم
205- مجازات منكر وصى پيامبر (ص )
206 - نفرين بنده صالح
207 - نفرين على (ع ) بر انس بن مالك
208 - مجازات منكر غدير خم
209 - سزاى كتمان كنندگان حق
210 - نفرين على (ع )
211 - كور شدن غيزار
212- عاقبت تكذيب كردن اميرالمؤ منين (ع )
213- ديوانه شدن مرد عبسى
214- آه از كينه و مخالفت با على (ع )
215- ديوانگى بسر بن ارطات
216- دوستدار حقيقى
217- فروشنده جبرييل ، خريدار ميكاييل
كرامات امام على (ع ) پس از شهادت
شفا يافتگان على (ع )
218 - توسل شيفته على (ع ) به آن حضرت
219- افتخار دوستى على (ع )
220 - مشاهدات در عالم مردن
221- بيدار على (ع ) باش
222- شفا به بركت دست على (ع )
223- خضر(ع ) يار على (ع )
224- ضريح على (ع )
225- شفاى چشم درد
226- دوستى با اميرالمؤ منين (ع )
227- خادم مسجد على (ع ) و دنيا دوستى
228- شفاى شير
229- نادرشاه و كور درب صحن
230 - على (ع )، شفا دهنده حصبه
231- شفاى دختر
232- تلقين (( بسم الله )) و نجات از كندفهمى
233- گرفتن لقب (( علم الهدى )) از على (ع )
234- بينايى مرد كور
235- سفر نجف و شفاى فرزند
كرامات على (ع ) در برزخ و قيامت
236- على (ع ) در پل صراط
237- على فريادرس است .
238- بهشتى شدن به بركت نام على (ع )
239- حب على (ع )
240- دست بوسى
241- عتاب مداح حسين (ع )
242- انتقام از قاتلان حسين (ع )
243- ذكر يا على (ع )
كرامات على (ع ) نسبت به علماء
244- الهامى از اميرالمؤ منين (ع )
245- يك فنجان عسل
246- جواب صحيح
247- پيغام على (ع )
248- باطن ولايت و محبت على (ع )
249- رابطه مقدس اردبيلى با حضرت على (ع ) و امام زمان (عج )
250- كرامتى عجيب
251- مرا به اين و آن محتاج مكن
252- اخلاص در تاءليف
253- توسل به اميرالمؤ منين (ع )
254- كرامت على (ع ) بر امام خمينى (ره )
255- على (ع ) سراغ از علماء مى گيرد
256- فضيلت اميرالمؤ منين (ع )
257- تولد ميرداماد از كرامات على (ع )
258- عتاب اميرالمؤ منين (ع )
259- الهام غيبى
260- اداى قرض
261- پرداخت اجاره خانه
262- اعطاى طعام غيبى
263- كرامت على (ع ) به شيخ ابوالقاسم قمى
264- شاعر مشمول رحمت
265- عتاب شاعر
266- قصيده حميرى در مدح على (ع )
267- حق ميهمان
268- على اى هماى رحمت !...
269- شاعر اهل بيت
انتقام على (ع ) از دشنام دهندگانش
270- نبش قبر على (ع )
271- كيفر مرة قيس
272- فرجام سوء لعن على (ع )
273- مجازات در عالم رؤ يا
274- جزاى تخطئه به على (ع )
275- سب على (ع )
276- مجازات سب كنندگان على (ع )
277- انتقام علوى
278- سزاى دشمنى با على (ع )
279- داستان حاج موصلى
280 - وادى مقدس
281- تقليد از على (ع )
282- كيفر مخالف على (ع )
283 - على (ع ) چشمم را كور كرد
284 - زنجير برگردن جنازه
285 - عذاب دشمن على (ع )
286 - با آل على (ع ) هر كه درافتاد ور افتاد
287 - كشف راز
288 - پناهنده به قبر على (ع )
289 - عشق و محبت مولاى متقيان
290 - اداى وام على (ع )
291 - وفاى به نذر
292 - لطف على (ع )
293 - حلال مشكلات
294 - حمايت از پناهندگان
295 - مسلمان شدن مرد نصرانى
296 - لاشه مردار و جيفه دنيا
297 - الهام على (ع )
298 - على (ع ) جاودانه قرون
299 - قبه منوره على (ع )
300 - حق بودن على (ع )
301 - اداى قرض
302 - شاهد على (ع ) است
303 - شيعه على (ع ) شدن
304 - آگاهى امام (ع ) بر وضع شيعيانش
305 - باز كننده درب ها
306 - كشف كيسه
307 - سپردن امامت به على (ع )
308 - رؤ ياى صادقانه
309 - نتيجه توسل به على (ع )
310- نورافشانى ضريح حضرت امير(ع ) و باز شدن دروازه نجف
311- شفاعت على (ع ) از غاصب
312- نورانى شدن شب از وجود على (ع )
313- قباى گلگون
314- شفاعت على (ع )
315- مدح على (ع )
316- وضو بر نام على (ع )
317- لطف على (ع ) به مرد مسيحى

                                        شبهای قدر را گرامی بداریم


اعمال شب‌های قدر

یا علی

شب نوزدهم:

اولین شب از شب‌های قدر است و شب قدر همان شبی است که در تمام سال شبی به خوبی و فضیلت آن نمی‌رسد و عمل در آن بهتر است از عمل در هزار ماه و در آن شب تقدیر امور سال رقم می‌خورد و ملائکه و روح که اعظم ملائکه است در آن شب به اذن پروردگار به زمین نازل می‌شوند و به خدمت امام زمان علیه‌السلام مشرف می‌شوند و آنچه برای هر کس مقدر شده است بر امام علیه السلام عرض می‌کنند.

اعمال شب قدر بر دو نوع است: یکی آن که در هر سه شب انجام می‌شود و دیگر آن که مخصوص هر شبی است.

اعمالی که در هر سه شب مشترک است:

1- غسل. (مقارن غروب آفتاب، که بهتر است نماز عشاء را با غسل خواند.)

2- دو رکعت نماز وارد شده است که در هر رکعت بعد از حمد، هفت مرتبه توحید بخواند و بعد از فراغ هفتاد مرتبه اَستَغفُرِاللهَ وَ اَتوبُ اِلَیهِ و در روایتی است که از جای خود برنخیزد تا حق تعالی او و پدر و مادرش را بیامرزد.

3- قرآن مجید را بگشاید و بگذارد در مقابل خود و بگوید: اَللّهُمَّ اِنّی اَسئَلُِکَ بِکِتابِکَ المُنزَلِ وَ ما فیهِ اسمُکَ الاَکبَرُ و اَسماؤُکَ الحُسنی وَ ما یُخافُ وَ یُرجی اَن تَجعَلَنی مِن عُتَقائِکَ مِنَ النّار. پس هر حاجت که دارد بخواهد.

4- مصحف شریف را بگیرد و بر سر بگذارد و بگوید:

اَللّهمَّ بِحَقِّ هذاالقُرآنِ وَ بِحَقِّ مَن اَرسَلتَه بِه وَ بِحَقِ کُلِّ مومنٍ مَدَحتَه ُ فیهِ وَ بِحَقِّکَ عَلَیهِم فلا اَحَدَ اَعرَفُبِ بِحَقِّکَ مِنکَ.

ده مرتبه بگوید: بِکَ یا الله

ده مرتبه: بِمُحَمَّدٍ

ده مرتبه: بِعلیٍّ

ده مرتبه: بِفاطِمَةَ

ده مرتبه: بِالحَسَنِ

ده مرتبه: بِالحُسَین ِ

ده مرتبه: بِعلیّ بنِ الحُسین

ده مرتبه: بِمُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍّ

ده مرتبه: بِجَعفَر بنِ مُحَمَّدٍ

ده مرتبه: بِموُسی بنِ جَعفَر ٍ

ده مرتبه: بِعلیِّ بنِ مُوسی

ده مرتبه: بِمُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍّ

ده مرتبه: بِعَلِیِّ بنِ مُحَمَّدٍ

ده مرتبه: بِالحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ

ده مرتبه: بِالحُجَّةِ.

پس از این عمل هر حاجتی كه داری طلب کن.

5- زیارت امام حسین علیه السلام است؛ که در روایت آمده است که چون شب قدر می‌شود منادی از آسمان هفتم ندا می‌کند که حق تعالی آمرزید هر کسی را که به زیارت قبر امام حسین علیه السلام آمده است.

6- احیا داشتن این شب‌ها. در روایت آمده هر کس احیا کند شب قدر را گناهان او آمرزیده شود هر چند به عدد ستارگان آسمان و سنگینی کوه‌ها و وزن دریاها باشد.

7- صد رکعت نماز بخواند که فضیلت بسیار دارد، و افضل آنست که در هر رکعت بعد از حمد ده مرتبه توحید بخواند.

8- این دعا خوانده شود: اَللّهُمَّ اِنّی اَمسَیتُ لَکَ عَبدًا داخِرًا لا اَملِکُ لِنَفسی وَ اَعتَرِفُ...

اعمال مخصوص هر شب قدر

شب نوزدهم:

1- صد مرتبه "اَستَغفُرِاللهَ رَبی وَ اَتوبُ اِلَیه".

2- صد مرتبه " اَللّهُمَّ العَن قَتَلَةَ اَمیرَالمومنینَ".

3- دعای "یا ذَالَّذی کانَ..." خوانده شود .

4- دعای " اَللّهَمَّ اجعَل فیما تَقضی وَ..." خوانده شود.

شب بیست و یکم:

فضیلتش زیادتر از شب نوزدهم است، و باید اعمال آن شب را از غسل و احیاء و زیارت و نماز، هفت قل هو الله و قرآن بر سر گرفتن و صد رکعت نماز و دعای جوشن کبیر و غیره در این شب به عمل آورد، در روایات تاکید شده در غسل و احیاء و جدّ و جهد در عبادت در این شب و شب بیست و سوم.

دانلود دعای سحر با صدای محمد اصفهانی





لینک مستقیم دانلود

پسورد:www.farsimode.com

دعای صباح امام علی ( ع ) با صدای فرهمند






لینک مستقیم دانلود

دانلود مجموعه دعا مله باسم




http://www.sedayeshia.com/images/sound.gifدعای مجیر با صدای باسم کربلایی (دانلود) دعای مجیر با صدای باسم کربلایی (دانلود)


http://www.sedayeshia.com/images/sound.gif دعای افتتاح با صدای باسم کربلایی (دانلود)دعای افتتاح با صدای باسم کربلایی (دانلود)


http://www.sedayeshia.com/images/sound.gif دعای افتتاح با صدای باسم کربلایی (دانلود)زیارت عاشورا با صدای باسم کربلایی (دانلود)


http://www.sedayeshia.com/images/sound.gif دعای افتتاح با صدای باسم کربلایی (دانلود)دعای فرج با صدای باسم کربلایی (دانلود)

کتاب مشکلات جنسی جوانان آیت الله مکارم شیرازی

با سلام 

شما میتوانید با خواندن این مقاله مشکل جنسی خودتان را رفع کنید



لینک مستقیم دانلود

پسورد:

www.download0098.com

                           پخش زنده و مستقیم از مشهد کربلا  نجف            

                        

بسم الله الرحمن الرحیم

به این سایت بروید     التماس دعا

 

http://seyedahmad.blogfa.com

 

احکام روزه

روزه گرفتن يعنی اين كه انسان براى انجام فرمان خداوند عالم، از اذان صبح تا مغرب از انجام چيزهايى كه روزه را باطل مى‌كند و شرح آنها بعدا گفته می‌شود، خوددارى نماید.نيتجاهايى كه قضا و كفاره واجب استبرخی مبطلات روزهكفاره روزهخوردن و آشاميدنجاهايى كه فقط قضاى روزه واجب استدروغ بستن به خدا و پيغمبراحكام روزه قضارساندن غبار غليظ به حلقاحكام روزه مسافرفرو بردن سر در آبكسانى كه روزه بر آنها واجب نيستباقى ماندن بر جنابت و حيض تا اذان صبحراه ثابت شدن اول ماهاماله كردنروزه‌هاى حرام و مكروهقى كردنروزه‌هاى مستحباحكام چيزهايى كه روزه را باطل می‌كندمواردى كه مستحب است انسان از كارهايى كه روزه را باطل می‌كند خوددارى نمايدآنچه براى روزه‌دار مكروه است  نيت:ا لازم نيست انسان نيت روزه را از قلب خود بگذراند يا مثلا بگويد روزه می‌گيرم بلكه همين‌قدر كه براى انجام فرمان خداوند عالم از اذان صبح تا مغرب، كارى كه روزه را باطل می‌كند انجام ندهد، كافى است و براى آن كه يقين كند تمام اين مدت را روزه بوده، بايد مقدارى پيش از اذان صبح و مقدارى هم بعد از مغرب از انجام كارى كه روزه را باطل می‌كند خوددارى نمايد. انسان می‌تواند در هر شب از ماه رمضان برای روزه‌ی فرداى آن نيت كند اما بهتر است كه شب اول ماه نيت روزه‌ی همه ماه را بنمايد. از اول شب ماه رمضان تا اذان صبح، هر وقت نيت روزه فردا را بكند اشكال ندارد. وقت نيت روزه مستحبى از اول شب است تا موقعى كه به اندازه نيت كردن به مغرب وقت مانده باشد، يعنی اگر تا آن موقع كارى كه روزه را باطل می‌كند انجام نداده باشد و نيت روزه مستحبى كند، روزه او صحيح است. كسى كه پيش از اذان صبح بدون نيت روزه خوابيده است، اگر پيش از ظهر بيدار شود و نيت كند، روزه او صحيح است چه روزه او واجب باشد چه مستحب، و اگر بعد از ظهر بيدار شود، نمی‌تواند نيت روزه واجب نمايد. اگر بخواهد غير روزه رمضان، روزه ديگرى بگيرد بايد آن را معين نمايد، مثلا نيت كند كه روزه قضا يا روزه نذر می‌گيرم، ولى در ماه رمضان لازم نيست نيت كند كه روزه ماه رمضان می‌گيرم، بلكه اگر نداند ماه رمضان است، يا فراموش نمايد و روزه ديگرى را نيت كند، روزه ماه رمضان حساب می‌شود. اگر بداند ماه رمضان است و عمدا نيت روزه غير رمضان كند، نه روزه رمضان حساب می‌شود و نه روزه‌اى كه قصد كرده است. اگر مثلا به نيّت روز اول ماه، روزه بگيرد، بعد بفهمد روز دوم يا سوم بوده، روزه او صحيح است. اگر پيش از اذان صبح نيت كند و بی‌هوش شود و در بين روز به هوش آيد، بنابر احتياط واجب بايد روزه آن روز را تمام نمايد و اگر تمام نكرد،قضاى آن را بجا آورد. اگر پيش از اذان صبح نيت كند و بخوابد و بعد از مغرب بيدار شود، روزه‌اش صحيح است. اگر نداند يا فراموش كند كه ماه رمضان است و پيش از ظهر متوجه شود، چنانچه كارى كه روزه را باطل می‌كند انجام نداده باشد، بايد نيت كند و روزه او صحيح است و اگر كارى كه روزه را باطل می‌كند انجام داده باشد، يا بعدازظهر متوجه شود كه ماه رمضان است، روزه او باطل می‏باشد ولى بايد تا مغرب كارى كه روزه را باطل می‌كند انجام ندهد و بعد از ماه رمضان هم روزه آن روز را قضا نمايد. اگر بچه پيش از اذان صبح ماه رمضان بالغ شود، بايد روزه بگيرد، واگر بعد از اذان بالغ شود، روزه آن روز بر او واجب نيست. كسى كه روزه قضا يا روزه واجب ديگرى برعهده‌ی خويش دارد، نمی‌تواند روزه مستحبى بگيرد و چنانچه فراموش كند و روزه مستحب بگيرد، در صورتى كه پيش از ظهر يادش بيايد، روزه مستحبى او به هم می‌خورد و می‌تواند نيت خود را به روزه واجب برگرداند و اگر بعد از ظهر متوجه شود، روزه او باطل است و اگر بعد از مغرب يادش بيايد روزه‏اش صحيح است، اگر چه بی‌اشكال نيست. اگر غير از روزه ماه رمضان، روزه معين ديگرى بر انسان واجب باشد، مثلا نذر كرده باشد كه روز معينى را روزه بگيرد، چنانچه عمدا تا اذان صبح نيت نكند روزه‏اش باطل است و اگر نداند كه روزه آن روز بر او واجب است يا فراموش كند و پيش از ظهر يادش بيايد، چنانچه كارى كه روزه را باطل می‌كند انجام نداده باشد، روزه او صحيح و گرنه باطل می‌باشد. اگر براى روزه واجب غيرمعينى مثل روزه كفاره عمدا تا نزديك ظهر نيت نكند، اشكال ندارد بلكه اگر پيش از نيت تصميم داشته باشد كه روزه نگيرد يا ترديد داشته باشد كه بگيرد يا نه، چنانچه كارى كه روزه را باطل می‌كند انجام نداده باشد، و پيش از ظهر نيت كند، روزه او صحيح است. اگر كافری پيش از ظهر ماه رمضان مسلمان شود و حتی از اذان صبح تا آن وقت كارى كه روزه را باطل می‌كند انجام نداده باشد نمی‌تواند روزه بگيرد و قضا هم ندارد. اگر مريض پيش از ظهر ماه رمضان خوب شود و از اذان صبح تا آن وقت كارى كه روزه را باطل می‌كند انجام نداده باشد، بايد نيت روزه كند و آن روز را روزه بگيرد، و چنانچه بعد از ظهر خوب شود، روزه آن روز بر او واجب نيست. روزى را كه انسان شك دارد آخر شعبان است يا اول رمضان، واجب نيست روزه بگيرد و اگر بخواهد روزه بگيرد می‌تواند نيت روزه رمضان كند ولى اگر نيت روزه قضا و مانند آن بنمايد و چنانچه بعد معلوم شود ماه رمضان بوده، روزه‌ی آن روز جزئی از روزه‌های ماه رمضان حساب می‌شود. اگر روزى را كه شك دارد آخر شعبان است يا اول رمضان، به نيت روزه قضا يا روزه مستحبى و مانند آن روزه بگيرد و در بين روز بفهمد كه ماه رمضان است، بايد نيت روزه رمضان كند. اگر در روزه واجب معينى مثل روزه رمضان از نيت روزه گرفتن برگردد، روزه‌اش باطل است ولى چنانچه نيت كند كه چيزى را كه روزه را باطل می‌كند بجا آورد، در صورتى كه آن را انجام ندهد روزه‌اش باطل نمی‌شود. در روزه مستحب و روزه واجبى كه وقت آن معين نيست مثل روزه كفاره، اگر قصد كند كارى كه روزه را باطل می‌كند انجام دهد، يا مردد شود كه به جا آورد يا نه، چنانچه به جا نياورد و پيش از ظهر دوباره نيت روزه كند، روزه او صحيح است.برخی چيزهايى كه روزه را باطل می‌كند نه چيز روزه را باطل می‌كند كه برخی از آن‌ها عبارتند از:۱- خوردن و آشاميدن۲- دروغ بستن به خدا و پيغمبر(ص) و جانشينان پيغمبر(ع)۳- رساندن غبار غليظ به حلق۴- فرو بردن تمام سر در آب۵- باقى ماندن بر جنابت و حيض تا اذان صبح۶- اماله كردن با چيزهاى روان۷- قى كردنخوردن و آشاميدن: اگر روزه‌دار عمدا چيزى بخورد يا بیاشامد، روزه او باطل می‌شود، چه خوردن و آشاميدن آن چيز معمول باشد مثل نان و آب، چه معمول نباشد مثل خاك و شيره درخت، چه كم باشد يا زياد. حتى اگر مسواك را از دهان بيرون آورد و دوباره به دهان ببرد و رطوبت آن را فرو برد، روزه او باطل می‌شود مگر آنكه رطوبت مسواك در آب دهان طورى از بين برود كه رطوبت خارج به آن گفته نشود. اگر موقعى كه مشغول غذا خوردن است بفهمد صبح شده بايد لقمه را از دهان بيرون آورد و چنانچه عمدا فرو برد روزه‌اش باطل است و به دستورى كه بعدا گفته خواهد شد كفاره هم بر او واجب می‌شود. اگر روزه‌دار سهوا (غيرعمدی) چيزى بخورد يا بياشامد، روزه‌اش باطل نمی‌شود. احتياط واجب آن است كه روزه‏دار از استعمال آمپولى كه به جاى غذا به كار مى رود خوددارى كند ولى تزريق آمپولى كه عضو را بى حس می‌كند يا به جاى دوا استعمال می‌شود اشكال ندارد. اگر روزه‏دار چيزى را كه لاى دندان مانده است عمدا فرو ببرد، روزه‌اش باطل می‌شود. كسى كه می‌خواهد روزه بگيرد، لازم نيست پيش از اذان دندانهايش را خلال كند، ولى اگر بداند غذايى كه لاى دندان مانده در روز فرو مى رود، چنانچه خلال نكند و چيزى از آن فرو رود روزه‌اش باطل می‌شود، بلكه اگر فرو هم نرود، بنابر احتياط واجب بايد قضاى آن روز را بگيرد. فرو بردن آب دهان، اگر چه به‌ واسطه‌ی خيال كردن ترشى و مانند آن در دهان جمع شده باشد، روزه را باطل نمی‌كند. فرو بردن اخلاط سر و سينه، تا به فضاى دهان نرسيده اشكال ندارد ولى اگر داخل فضاى دهان شود، احتياط واجب آن است كه آن را فرو نبرد. اگر روزه دار به قدرى تشنه شود كه بترسد از تشنگى بميرد، می‌تواند به اندازه‌اى كه از مردن نجات پيدا كند آب بياشامد، ولى روزه او باطل می‌شود و اگر ماه رمضان باشد بايد در بقيه روز از انجام دادن كارى كه روزه را باطل می‌كند خوددارى نمايد. جويدن غذا براى بچه يا پرنده و چشيدن غذا و مانند اينها كه معمولا به حلق نمی‌رسد، اگر چه اتفاقا به حلق برسد روزه را باطل نمی‌كند ولى اگر انسان از اول بداند كه به حلق مى رسد چنانچه فرو رود روزه‌اش باطل می‌شود و بايد قضاى آن را بگيرد و كفاره هم بر او واجب است. انسان نمی‌تواند براى ضعف روزه را بخورد، ولى اگر ضعف او به قدرى است كه معمولا نمی‌شود آن را تحمل كرد خوردن روزه اشكال ندارد.دروغ بستن به خدا و پيغمبر(ص): اگر روز‏ه دار به گفتن يا به نوشتن يا به اشاره و مانند اينها، به خدا و پيغمبر(ص) و جانشينان آن حضرت(ع) عمدا نسبت دروغ بدهد اگر چه فورا بگويد دروغ گفتم يا توبه كند روزه او باطل است و احتياط واجب آن است كه حضرت زهرا(سلام الله عليها) و ساير پيغمبران و جانشينان آنان هم در اين حكم فرقى ندارند. اگر بخواهد خبرى را كه نمی‌داند راست است يا دروغ، نقل كند، بنابر احتياط واجب بايد از كسى كه آن خبر را گفته يا از كتابى كه آن خبر در آن نوشته شده، نقل نمايد ليكن اگر خودش هم خبر بدهد روزه‏اش باطل نمی‌شود. اگر چيزى را به اعتقاد اين كه راست است از قول خدا يا پيغمبر(ص) نقل كند و بعد بفهمد دروغ بوده، روزه اش باطل نمی‌شود. اگر بداند دروغ بستن به خدا و پيغمبر(ص) روزه را باطل می‌كند و چيزى را كه می‌داند دروغ است به آنان نسبت دهد و بعدا بفهمد آن چه را كه گفته راست ‏بوده، روزه اش صحيح است. اگر دروغى را كه ديگرى ساخته عمدا به خدا و پيغمبر(ص) و جانشينان پيغمبر(ع) نسبت دهد، روزه اش باطل می‌شود، ولى اگر از قول كسى كه آن دروغ را ساخته نقل كند، اشكال ندارد. اگر از روزه ‏دار بپرسند كه آيا پيغمبر(صلى الله عليه و آله و سلم) چنين مطلبى فرموده اند و او جايى كه در جواب بايد بگويد نه، عمدا بگويد بلى، يا جايى كه بايد بگويد بلى، عمدا بگويد نه، روزه اش باطل می‌شود. اگر از قول خدا يا پيغمبر(ص) حرف راستى را بگويد، بعد بگويد دروغ گفتم يا در شب دروغى را به آنان نسبت دهد و فرداى آن روز كه روزه می‌باشد بگويد آنچه ديشب گفتم راست است، روزه اش باطل می‌شود.رساندن غبار غليظ به حلق:با رساندن غبار غليظ به حلق روزه را باطل می‌كند، چه غبار چيزى باشد كه خوردن آن حلال است، مثل آرد، يا غبار چيزى باشد كه خوردن آن حرام است. اگر به واسطه باد، غبار غليظی پيدا شود و انسان با اين كه متوجه است مواظبت نكند و به حلق برسد، روزه اش باطل می‌شود. اگر روزه دار مواظبت نكند و غبار يا بخار يا دود و مانند اينها داخل حلق شود، چنانچه يقين داشته كه به حلق نمی‌رسيده روزه‏اش صحيح است. اگر به واسطه باد، غبار غليظی پيدا شود و انسان با اين كه متوجه است مواظبت نكند و به حلق برسد، روزه اش باطل می‌شود. اگر فراموش كند كه روزه است و مواظبت نكند يا بی‌اختيار غبار و مانند آن به حلق او برسد روزه‏اش باطل نمی‌شود و چنانچه ممكن است بايد آن را بيرون آورد. فرو بردن سر در آب: اگر روزه‌دار عمدا تمام سر را در آب فرو ببرد، اگرچه باقى بدن او از آب بيرون باشد، بنا بر احتياط واجب بايد قضاى آن روزه را بگيرد ولى اگر تمام بدن را آب بگيرد و مقدارى از سر بيرون باشد روزه او باطل نمی‌شود. اگر نصف سر را يك دفعه و نصف ديگر آن را دفعه ديگر در آب فرو برد روزه‏اش باطل نمی‌شود. اگر شك كند كه تمام سر زير آب رفته يا نه، روزه‏اش صحيح است. اگر سر زير آب برود ولى مقدارى از موها بيرون بماند روزه باطل می‌شود. احتياط واجب آن است كه سر را در گلاب هم فرو نبرد ولى در آبهاى مضاف ديگر يا چيزهاى ديگر كه روان است، اشكال ندارد. اگر روزه‌دار بی‌اختيار در آب بيفتد و تمام سر او را آب بگيرد يا فراموش كند كه روزه است و سر در آب فرو برد، روزه او باطل نمی‌شود. اگر برحسب عادت، با افتادن در آب، سرش زير آب مى رود؛ چنانچه با توجه به اين مطلب خود را در آب بيندازد و سرش زير آب برود روزه‏اش باطل می‌شود. اگر فراموش كند كه روزه است و سر را در آب فرو برد يا ديگرى به زور سر او را در آب فرو برد، چنانچه در زير آب يادش بيايد كه روزه است يا آن كس دست خود را بردارد، بايد فورا سر را بيرون آورد و چنانچه بيرون نياورد، روزه‏اش باطل می‌شود. اگر فراموش كند كه روزه است و به نيت غسل سر را در آب فرو برد، روزه و غسل او صحيح است. اگر بداند كه روزه است و عمدا براى غسل سر را در آب فرو برد، چنانچه روزه او روزه واجبى باشد مثل روزه كفاره كه وقت معينى ندارد، غسل صحيح و روزه باطل می‌باشد ولى اگر مثل روزه‌ی نذری در روز معين واجب در زمان معين باشد، اگر با فرو بردن سر در آب قصد غسل كند روزه او باطل است و بنابر احتياط واجب غسل او هم باطل است، مگر آن كه در زير آب يا در حال خارج شدن از آب نيت غسل كند كه در اين صورت غسل او صحيح است و اما اگر روزه ماه رمضان باشد، هم غسل و هم روزه باطل است مگر آن كه در همان زير آب توبه نمايد و در حال خارج شدن از آب نيت غسل كند كه در اين صورت غسل او صحيح است. اگر براى آنكه كسى را از غرق شدن نجات دهد، سر را در آب فرو برد، اگرچه نجات دادن او واجب باشد، روزه‏اش باطل است.باقى ماندن بر جنابت و حيض تا اذان صبح: اگر جنب عمداً، تا اذان صبح غسل نكند يا اگر وظيفه او تيمم است عمدا تيمم ننمايد، روزه‏اش باطل است. اگر كسى در غير از روزه‌های ماه رمضان و قضاى آن (از اقسام روزه هاى واجب و مستحب) عمداً تا اذان صبح غسل نكند و تيمّم هم ننمايد، روزه اش صحيح است. كسى كه جنب است و می‌خواهد روزه واجبى بگيرد كه مثل روزه‌ی رمضان وقت آن معين است، چنانچه عمدا غسل نكند تا وقت تنگ شود، می‌تواند با تيمم روزه بگيرد و صحيح است. اگر جنب در ماه رمضان غسل را فراموش كند و بعد از يك روز يادش بيايد، بايد روزه آن روز را قضا نمايد و اگر بعد از چند روز يادش بيايد، بايد روزه هر چند روزى را كه يقين دارد جنب بوده قضا نمايد. مثلا اگر نمی‌داند سه روز جنب بوده يا چهار روز، بايد روزه سه روز را قضا كند. كسى كه در شب ماه رمضان جنب است و می‌داند كه اگر بخوابد تا صبح بيدار نمی‌شود، نبايد بخوابد و چنانچه بخوابد و تا صبح بيدار نشود روزه‏اش باطل است و قضا و كفاره بر او واجب می‌شود. هرگاه جنب در شب ماه رمضان بخوابد و بيدار شود، اگر احتمال بدهد كه اگر دوباره بخوابد براى غسل بيدار می‌شود، می‌تواند بخوابد. كسى كه در شب ماه رمضان جنب است و می‌داند يا احتمال می‌دهد كه اگر بخوابد پيش از اذان صبح بيدار می‌شود، چنانچه تصميم داشته باشد كه بعد از بيدار شدن غسل كند و با اين تصميم بخوابد و تا اذان خواب بماند، روزه‏اش صحيح است. كسى كه در شب ماه رمضان جنب است و می‌داند يا احتمال می‌دهد كه اگر بخوابد پيش از اذان صبح بيدار می‌شود، چنانچه غفلت داشته باشد كه بعد از بيدار شدن بايد غسل كند، در صورتى كه بخوابد و تا اذان صبح خواب بماند، روزه‏اش صحيح است. كسى كه در شب ماه رمضان جنب است و می‌داند يا احتمال می‌دهد كه اگر بخوابد پيش از اذان صبح بيدار می‌شود، چنانچه نخواهد بعد از بيدار شدن غسل كند، يا ترديد داشته باشد كه غسل كند يا نه، در صورتى كه بخوابد و بيدار نشود، روزه‏اش باطل است. اگر جنب در شب ماه رمضان بخوابد و بيدار شود و بداند يا احتمال دهد كه اگر دوباره بخوابد پيش از اذان صبح بيدار می‌شود و تصميم هم داشته باشد كه بعد از بيدار شدن غسل كند، چنانچه دوباره بخوابد و تا اذان صبح بيدار نشود بايد روزه‌ی آن روز را قضا كند و همچنين است اگر از خواب دوم بيدار شود و براى مرتبه سوم بخوابد، كفاره بر او واجب نمی‌شود. خوابى را كه در آن محتلم شده نبايد خواب اول حساب كرد، بلكه اگراز آن خواب بيدار شود و دوباره بخوابد، خواب اول حساب می‌شود. اگر روزه‏دار در روز محتلم شود، واجب نيست فورا غسل كند. هرگاه در ماه رمضان بعد از اذان صبح بيدار شود و ببيند محتلم شده، اگرچه بداند پيش از اذان محتلم شده، روزه او صحيح است. كسى كه می‌خواهد قضاى روزه رمضان را بگيرد، هرگاه تا اذان صبح جنب بماند، اگر چه از روى عمد نباشد، روزه او باطل است. كسى كه مى خواهد قضاى روزه رمضان را بگيرد اگر بعد از اذان صبح بيدار شود و ببيند محتلم شده و بداند پيش از اذان محتلم شده است، چنانچه وقت قضاى روزه تنگ است ـ مثلا پنج روز روزه قضاى رمضان دارد و پنج روز هم به رمضان مانده است ـ بايد بنا بر احتياط واجب، هم آن روز را روزه بگيرد و هم بعد از رمضان آن را قضا كند و اگر وقت قضاى روزه تنگ نيست، بايد روز ديگر روزه بگيرد و روزه آن روز صحيح نيست. اگر در روزه واجبى غير روزه رمضان و قضاى آن، تا اذان صبح جنب بماند، روزه‌اش صحيح است، چه وقت آن معين باشد و چه نباشد. اگر زن پيش از اذان صبح از حيض پاك شود و عمدا غسل نكند يا اگر وظيفه او تيمم است تيمم نكند، روزه اش باطل است. اگر زن پيش از اذان صبح از حيض پاك شود و براى غسل وقت نداشته باشد، چنانچه بخواهد روزه ماه رمضان يا قضاى آن را بگيرد، بايد تيمم نمايد و روزه‏اش صحيح است، و اگر بخواهد روزه مستحب يا روزه واجب مثل روزه كفاره و روزه نذرى بگيرد، اگرچه بدون تيمم هم روزه‏اش صحيح است، ولى احتياط مستحب آن است كه تيمم كند. اگر زن نزديك اذان صبح از حيض پاك شود و براى هيچ كدام از غسل و تيمم وقت نداشته باشد، يا بعد از اذان بفهمد كه پيش از اذان پاك شده، روزه او صحيح است. اگر زن بعد از اذان صبح از خون حيض پاك شود يا در بين روز خون حيض ببيند، اگر چه نزديك مغرب باشد، روزه او باطل است. اگر زن غسل حيض را فراموش كند و بعد از يك روز يا چند روز يادش بيايد، روزه‏هايى كه گرفته صحيح است. اگر زن پيش از اذان صبح در ماه رمضان از حيض پاك شود ودر غسل كردن كوتاهى كند و تا اذان غسل نكند و در تنگى وقت تيمم هم نكند، روزه‏اش باطل است. ولى چنانچه كوتاهى نكند، مثلا منتظر باشد كه حمام زنانه شود، اگرچه سه مرتبه بخوابد و تا اذان غسل نكند، در صورتى كه تيمم كند روزه او صحيح است. اگر زنى كه در حال استحاضه است، غسلهاى خود را به تفصيلى كه در احكام استحاضه گفته شده به جا آورد، روزه او صحيح است. كسى كه مس ميت كرده، يعنى جايى از بدن خود را به بدن ميت رسانده می‌تواند بدون غسل مس ميت روزه بگيرد و اگر در حال روزه هم ميت را مس نمايد، روزه او باطل نمی‌شود.اماله كردن: اماله كردن با چيز روان اگرچه از روى ناچارى و براى معالجه باشد، روزه را باطل می‌كند، ولى استعمال شيافهايى كه براى معالجه است اشكال ندارد و احتياط واجب آن است كه از استعمال شيافهايى كه براى كيف كردن است، مثل شياف مورد استفاده برای تغذيه، خوددارى نمايند. قي كردن: هرگاه روزه‏دار عمدا قى كند - اگر چه به واسطه مرض و مانند آن ناچار باشد - روزه‏اش باطل می‌شود، ولى اگر سهوا يا بی‌اختيار قى كند، اشكال ندارد. اگر در شب چيزى بخورد كه می‌داند به واسطه خوردن آن در روز بی‌اختيار قى می‌كند، احتياط واجب آن است كه روزه آن روز را قضا نمايد. اگر روزه‏دار بتواند از قى كردن خوددارى كند، چنانچه براى او ضرر و مشقت نداشته باشد، بايد خوددارى نمايد. اگر سهوا چيزى را فرو ببرد و پيش از رسيدن به شكم يادش بيايد كه روزه است، چنانچه به قدرى پايين رفته باشد كه اگر آن را داخل شكم كند خوردن نمی‌گويند، لازم نيست آن را بيرون آورد و روزه او صحيح است. اگر يقين داشته باشد كه به واسطه آروغ زدن چيزى از گلو بيرون می‌آيد، نبايد عمدا آروغ بزند، ولى اگر يقين نداشته باشد اشكال ندارد. اگر آروغ بزند و بدون اختيار چيزى در گلو يا دهانش بيايد، بايد آن را بيرون بريزد و اگر بى‌اختيار فرو رود، روزه‏اش صحيح است. احكام چيزهايى كه روزه را باطل می‌كند: اگر انسان عمدا و از روى اختيار كارى كه روزه را باطل می‌كند انجام دهد، روزه او باطل می‌شود و چنانچه از روى عمد نباشد اشكال ندارد، ولى جنب اگر بخوابد و به تفصيلى كه در مساله گفته شد تا اذان صبح غسل نكند، روزه او باطل است. اگر روزه‏دار سهوا يكى از كارهايى كه روزه را باطل می‌كند انجام دهد و به خيال اين كه روزه‏اش باطل شده، عمدا دوباره يكى از آنها را بجا آورد، روزه او باطل می‌شود. اگر چيزى به زور در گلوى روزه‌دار بريزند يا سر او را به زور در آب فرو ببرند، روزه او باطل نمی‌شود، ولى اگر مجبورش كنند كه روزه خود را باطل كند مثلا به او بگويند اگر غذا نخورى ضرر مالى يا جانى به تو مى زنيم و خودش براى جلوگيرى از ضرر، چيزى بخورد، روزه او باطل می‌شود. روزه‌دار نبايد جايى برود كه می‌داند چيزى در گلويش می‌ريزند يا مجبورش می‌كنند كه خودش روزه خود را باطل كند، اما اگر قصد رفتن كند و نرود يا بعد از رفتن چيزى به خوردش ندهند، روزه او صحيح است و چنانچه از روى ناچارى كارى كه روزه را باطل می‌كند انجام دهد، روزه او باطل می‌شود ولى اگرچيزى در گلويش بريزند، باطل شدن روزه او محل اشكال است. آنچه براى روزه‌دار مكروه است: برخی چيزهایی كه براى روزه دار مكروه است: ريختن دارو به چشم و سرمه كشيدن، در صورتى كه مزه يا بوى آن به حلق برسد؛ انجام دادن هركارى كه مانند خون گرفتن و حمّام رفتن، باعث ضعف مى شود؛ بوكردن گياهان معطر؛ نشستن زن در آب؛ استعمال شياف؛ خيس كردن لباسى كه در بدن دارد؛ كشيدن دندان و هركارى كه به واسطه آن از دهان خون بيايد؛ مسواك كردن با چوب تَر؛ جاهايى كه قضا و كفاره واجب است: اگر در روزه ماه رمضان عمدا قى كند يا در شب جنب شود و به تفصيلى كه در بالا گفته شد سه مرتبه بيدار شود و بخوابد و تا اذان صبح بيدار نشود، فقط بايد قضاى آن روز را بگيرد و چنانچه عمدا اماله كند يا سر زير آب ببرد، بنابراحتياط واجب بايد كفاره هم بدهد، ولى اگر كار ديگرى كه روزه را باطل می‌كند عمدا انجام دهد، در صورتى كه می‌دانسته آن كار روزه را باطل می‌كند، قضا و كفاره براو واجب می‌شود. اگر به واسطه‌ی ندانستن مساله و احكام، كارى انجام دهد كه روزه را باطل می‌كند، چنانچه می‌توانسته مساله را ياد بگيرد، بنابر احتياط واجب كفاره بر او ثابت می‌شود، و اگر نمی‌توانسته مساله را ياد بگيرد يا اصلا ملتفت مساله نبوده يا يقين داشته كه فلان چيز روزه را باطل نمی‌كند، كفاره بر او واجب نيست. كفاره روزه: كسى كه كفاره روزه رمضان بر او واجب است، بايد يك بنده آزاد كند يا به دستورى كه در پايين گفته می‌شود، دو ماه روزه بگيرد يا شصت فقير را سير كند يا به هر كدام، يك مد كه تقريبا ده سير است، طعام يعنى گندم يا جو و مانند اينها بدهد، و چنانچه اينها برايش ممكن نباشد، هر چند مد كه می‌تواند به فقرا طعام بدهد و اگر نتواند طعام بدهد بايد استغفار كند، اگر چه مثلا يك مرتبه بگويد: "استغفرالله"، و احتياط واجب در فرض اخير آن است كه هر وقت بتواند، كفاره را بدهد. كسى كه می‌خواهد دو ماه كفاره روزه رمضان را بگيرد، بايد سى و يك روز آن را پى در پى بگيرد، و اگر بقيه آن پى در پى نباشد، اشكال ندارد. كسى كه می‌خواهد دو ماه كفاره روزه رمضان را بگيرد، نبايد موقعى شروع كند كه در بين سى و يك روز، روزى باشد كه مانند عيد قربان روزه آن حرام است. كسى كه بايد پى در پى روزه بگيرد، اگر در بين آن بدون عذر يك روز روزه نگيرد، يا وقتى شروع كند كه در بين آن به روزى برسد كه روزه آن واجب است، مثلا به روزى برسد كه نذر كرده آن روز را روزه بگيرد، بايد روزه‏ها را از سر بگيرد. اگر در بين روزهايى كه بايد پى در پى روزه بگيرد، عذرى مثل حيض يا سفرى كه در رفتن آن مجبور است، براى او پيش آيد، بعد از برطرف شدن عذر واجب نيست روزه‌ها را از سر بگيرد، بلكه بقيه را بعد از برطرف شدن عذر به جا می‌آورد. اگر به چيز حرامى روزه خود را باطل كند، چه آن چيز اصلا حرام باشد مثل شراب و زنا يا به جهتى حرام شده باشد، بنا بر احتياط كفاره جمع بر او واجب می‌شود، يعنى بايد يك بنده آزاد كند و دو ماه روزه بگيرد و شصت فقير را سير كند يا به هر كدام آنها يك مد كه تقريبا ده سير است گندم يا جو يا نان و مانند اينها بدهد، و چنانچه هر سه برايش ممكن نباشد، هر كدام آنها را كه ممكن است بايد انجام دهد. اگر روزه‌دار دروغى را به خدا و پيغمبر(صلى الله عليه و آله و سلم) نسبت دهد، كفاره جمع كه تفصيل آن در بالا گفته شد، بنابر احتياط بر او واجب می‌شود. اگر روزه‌دار در يك روز ماه رمضان چند مرتبه كار ديگرى غير از جماع كه روزه را باطل می‌كند انجام دهد، براى همه آنها يك كفاره كافى است. اگر روزه‌دار كارى كه حلال است و روزه را باطل می‌كند، انجام دهد، مثلا آب بياشامد و بعد كار ديگرى كه حرام است و روزه را باطل می‌كند انجام دهد، مثلا غذاى حرامى بخورد يك كفاره كافى است. اگر روزه‌دار آروغ بزند و چيزى در دهانش بيايد، چنانچه عمدا آن را فرو ببرد، روزه‏اش باطل است و بايد قضاى آن را بگيرد و كفاره هم بر او واجب می‌شود، و اگر خوردن آن چيز حرام باشد، مثلا موقع آروغ زدن خون يا غذايى كه از صورت غذا بودن خارج شده به دهان او بيايد و عمدا آن را فرو برد، بايد قضاى آن روزه را بگيرد و بنابراحتياط كفاره جمع هم بر او واجب می‌شود. اگر نذر كند كه روز معينى را روزه بگيرد، چنانچه در آن روز عمدا روزه خود را باطل كند، بايد يك بنده آزاد نمايد، يا دو ماه پى در پى روزه بگيرد يا به شصت فقير طعام دهد. اگر به گفته كسى كه می‌گويد مغرب شده افطار كند، و بعد بفهمد مغرب نبوده است، قضا و كفاره بر او واجب می‌شود. ولى اگر خبر دهنده عادل بوده، فقط قضاى آن روزه واجب است. كسى كه عمدا روزه خود را باطل كرده، اگر بعد از ظهر مسافرت كند، يا پيش از ظهر براى فرار از كفاره سفر نمايد، كفاره از او ساقط نمی‌شود، بلكه اگر قبل از ظهر مسافرتى براى او پيش آمد كند، بنابر احتياط كفاره بر او واجب است. اگر كسی عمدا روزه خود را باطل كند و بعد عذرى مانند حيض يا مرض براى او پيدا شود، كفاره بر او واجب نيست. اگر يقين كند كه روز اول ماه رمضان است و عمدا روزه خود را باطل كند، بعد معلوم شود كه آخر شعبان بوده، كفاره بر او واجب نيست. اگر انسان شك كند كه آخر رمضان است يا اول شوال و عمدا روزه خود را باطل كند، بعد معلوم شود اول شوال بوده، كفاره بر او واجب نيست. انسان نبايد در بجا آوردن كفاره كوتاهى كند، ولى لازم نيست فورا آن را انجام دهد. اگر كفاره بر انسان واجب شود و چند سال آن را بجا نياورد، چيزى بر آن اضافه نمی‌شود. كسى كه بايد براى كفاره يك روز شصت فقير را طعام بدهد، اگر به شصت فقير دسترسى دارد، نبايد به هر كدام از آنها بيشتر از يك مد كه تقريبا ده سير است طعام بدهد، يا يك فقير را بيشتر از يك مرتبه سير نمايد، ولى چنانچه انسان اطمينان داشته باشد كه فقير طعام را به عيالات خود می‌دهد يا به آنها می‌خوراند، می‌تواند براى هر يك از عيالات فقير اگرچه صغير باشند يك مد به آن فقير بدهد. كسى كه قضاى روزه رمضان را گرفته، اگر بعد از ظهر عمدا كارى كه روزه را باطل می‌كند انجام دهد، بايد به ده فقير هر كدام يك مد كه تقريبا ده سير است طعام بدهد، و اگر نمی‌تواند بنابر احتياط واجب بايد سه روز پى در پى روزه بگيرد. جاهايى كه فقط قضاى روزه واجب است: در چند صورت فقط قضاى روزه بر انسان واجب است و كفاره واجب نيست: اول: آنكه روزه‌دار در روز ماه رمضان عمدا قى كند. دوم: آنكه در شب ماه رمضان جنب باشد و به تفصيلى كه در بالا گفته شد تا اذان صبح از خواب سوم بيدار نشود. سوم: عملى كه روزه را باطل مى كند بجا نياورد، ولى نيت روزه نكند يا ريا كند يا قصد كند كه روزه نباشد. چهارم: آنكه در ماه رمضان غسل جنابت را فراموش كند و با حال جنابت يك روز يا چند روز روزه بگيرد. پنجم: آنكه در ماه رمضان بدون اين كه تحقيق كند صبح شده يا نه، كارى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده و نيز اگر بعد از تحقيق با اين كه گمان دارد صبح شده، كارى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد بعد معلوم شود صبح بوده قضاى آن روزه بر او واجب است. ولى اگر بعد از تحقيق گمان يا يقين كند كه صبح شده و چيزى بخورد، و بعد معلوم شود صبح بوده، قضا واجب نيست، بلكه اگر بعد از تحقيق شك كند كه صبح شده يا نه و كارى كه روزه را باطل می‌كند انجام دهد بعد معلوم شود صبح بوده، قضا واجب نيست. ششم: آنكه كسى بگويد صبح نشده و انسان به گفته او كارى كه روزه را باطل می‌كند انجام هد، بعد معلوم شود صبح بوده است. هفتم: آنكه كسى بگويد صبح شده و انسان به گفته او يقين نكند، يا خيال كند شوخى می‌كند و كارى كه روزه را باطل می‌كند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده است. هشتم: آنكه به گفته كس ديگر كه عادل باشد افطار كند، بعد معلوم شود مغرب نبوده است. نهم: آنكه در هواى صاف به واسطه تاريكى يقين كند كه مغرب شده و افطار كند، بعد معلوم شود مغرب نبوده است ولى اگر در هواى ابر به گمان اين كه مغرب شده افطار كند، بعد معلوم شود مغرب نبوده، قضا لازم نيست. دهم: آنكه براى خنك شدن يا بى جهت مضمضه كند، يعنى آب در دهان بگرداند و بی‌اختيار فرو رود، ولى اگر فراموش كند كه روزه است و آب را فرو دهد، يا براى وضو مضمضه كند و بی‌اختيار فرو رود، قضا بر او واجب نيست. اگر غير آب چيز ديگرى را در دهان ببرد و بی‌اختيار فرو رود، يا آب داخل بينى كند و بی‌اختيار فرو رود، قضا بر او واجب نيست. مضمضه زياد براى روزه‏دار مكروه است، و اگر بعد از مضمضه بخواهد آب دهان را فرو برد، بهتر است‏سه مرتبه آب دهان را بيرون بريزد. اگر انسان بداند كه به واسطه مضمضه، بی‌اختيار يا از روى فراموشى آب وارد گلويش می‌شود، نبايد مضمضه كند. اگر در ماه رمضان بعد از تحقيق يقين كند كه صبح نشده و كارى كه روزه را باطل می‌كند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده، قضا لازم نيست. اگر انسان شك كند كه مغرب شده يا نه، نمی‌تواند افطار كند، ولى اگر شك كند كه صبح شده يا نه، پيش از تحقيق هم می‌تواند كارى كه روزه را باطل می‌كند انجام دهد. احكام روزه قضا: اگر كافر مسلمان شود، واجب نيست روزه‏هاى وقتى را كه كافر بوده قضا نمايد، ولى اگر مسلمانى كافر شود و دوباره مسلمان گردد، روزه‏هاى وقتى را كه كافر بوده بايد قضا نمايد. روزه‏اى كه از انسان به واسطه مستى فوت شده بايد قضا نمايد، اگرچه چيزى را كه به واسطه آن مست‏شده براى معالجه خورده باشد، بلكه اگر نيت روزه كرده و مست‏شده و در حال مستى روزه را ادامه داده تا از مستى خارج شده باشد، بنا بر احتياط واجب بايد روزه آن روز را تمام كند و بعدا قضا نمايد. اگر براى عذرى چند روز روزه نگيرد و بعد شك كند كه چه وقت عذر او برطرف شده، می‌تواند مقدار كمتر را كه احتمال می‌دهد روزه نگرفته قضا نمايد، مثلا كسى كه پيش از ماه رمضان مسافرت كرده و نمی‌داند پنجم رمضان از سفر برگشته يا ششم، می‌تواند پنج روز روزه بگيرد. و نيز كسى هم كه نمی‌داند چه وقت عذر برايش پيدا شده، می‌تواند مقدار كمتر را قضا نمايد، مثلا اگر در آخرهاى ماه رمضان مسافرت كند و بعد از رمضان برگردد و نداند كه بيست و پنجم رمضان مسافرت كرده يا بيست‏و ششم، می‌تواند مقدار كمتر يعنى پنج روز را قضا كند. اگر از چند ماه رمضان روزه قضا داشته باشد، قضاى هر كدام را كه اول بگيرد مانعى ندارد، ولى اگر وقت قضاى رمضان آخر تنگ باشد، مثلا پنج روز از رمضان آخر قضا داشته باشد و پنج روز هم به رمضان مانده باشد، بايد اول، قضاى رمضان آخر را بگيرد. اگر قضاى روزه چند رمضان بر او واجب باشد، و در نيت معين نكند روزه‏اى را كه می‌گيرد قضاى كدام رمضان است، قضاى سال اول حساب می‌شود. كسى كه قضاى روزه رمضان را گرفته، اگر وقت قضاى روزه او تنگ نباشد، می‌تواند پيش از ظهر روزه خود را باطل نمايد. اگر قضاى روزه ماه رمضان شخص ديگرى را گرفته باشد، مى تواند بعد از ظهر روزه را باطل كند، اگرچه احتياط آن است كه باطل نكند. اگر به واسطه مرض يا حيض، روزه رمضان را نگيرد و پيش از تمام شدن رمضان بميرد، لازم نيست روزه‏هايى را كه نگرفته، براى او قضا كنند، اگر چه مستحب است. اگر به واسطه مرضى روزه رمضان را نگيرد و مرض او تا رمضان سال بعد طول بكشد، قضاى روزه‏هايى را كه نگرفته بر او واجب نيست، و بايد براى هر روز يك مدكه تقريبا ده سير است طعام، يعنى گندم يا جو و مانند اينها به فقير بدهد. ولى اگر به واسطه عذر ديگرى، مثلا براى مسافرت روزه نگرفته باشد و عذر او تا رمضان بعد باقى بماند، روزه‌هايى را كه نگرفته بايد قضا كند و احتياط مستحب آن است كه براى هر روز يك مد طعام هم به فقير بدهد. اگر به واسطه مرضى روزه رمضان را نگيرد و بعد از رمضان مرض او برطرف شود ولى عذر ديگرى پيدا كند كه نتواند تا رمضان بعد قضاى روزه را بگيرد، بايد روزه‏هايى را كه نگرفته، قضا نمايد. و نيز اگر در ماه رمضان غير مرض، عذر ديگرى داشته باشد و بعد از رمضان آن عذر برطرف شود و تا رمضان سال بعد به واسطه مرض نتواند روزه بگيرد، روزه‏هايى را كه نگرفته، بايد قضا كند. اگر در ماه رمضان به واسطه عذرى روزه نگيرد و بعد از رمضان عذر او برطرف شود و تا رمضان آينده عمدا قضاى روزه را نگيرد، بايد روزه را قضا كند و براى هر روز يك مد گندم يا جو و مانند اينها هم به فقير بدهد. اگر در قضاى روزه كوتاهى كند تا وقت تنگ شود و در تنگى وقت عذرى پيدا كند، بايد قضا را بگيرد و براى هر روز يك مد گندم يا جو و مانند اينها به فقير بدهد، بلكه اگر موقعى كه عذر دارد، تصميم داشته باشد كه بعد از برطرف شدن عذر روزه‌هاى خود را قضا كند، و پيش از آن كه قضا نمايد در تنگى وقت عذر پيدا كند، بايد قضاى آن را بگيرد، و احتياط واجب آن است كه براى هر روز هم يك مد غذا به فقير بدهد. اگر مرض انسان چند سال طول بكشد، بعد از آن كه خوب شد اگر تا رمضان آينده به مقدار قضا وقت داشته باشد، بايد قضاى رمضان آخر را بگيرد و براى هر روز از سالهاى پيش يك مد كه تقريبا ده سير است، طعام يعنى گندم يا جو و مانند اينها به فقير بدهد. كسى كه بايد براى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد، می‌تواند كفاره چند روز را به يك فقير بدهد. اگر قضاى روزه رمضان را چند سال تاخير بيندازد، بايد قضا را بگيرد و براى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد. اگر روزه رمضان را عمدا نگيرد، بايد قضاى آن را به جا آورد و براى هر روز دو ماه روزه بگيرد يا به شصت فقير طعام بدهد، يا يك بنده آزاد كند و چنانچه تا رمضان آينده قضاى آن روزه را به جا نياورد، براى هر روز نيز دادن يك مد طعام لازم است. اگر روزه رمضان را عمدا نگيرد و در روز كارى كه روزه را باطل می‌كند انجام دهد، يك كفاره كافى است. بعد از مرگ پدر، پسر بزرگتر بايد قضاى نماز و روزه او را به تفصيلى كه در رساله گفته شده بجا آورد، ولى قضاى روزه مادر بر پسر واجب نيست. اگر پدر غير از روزه رمضان، روزه واجب ديگرى را مانند روزه نذر نگرفته باشد، بايد پسر بزرگتر قضا نمايد. احكام روزه مسافر: مسافرى كه بايد نمازهاى چهار ركعتى را در سفر دو ركعت بخواند، نبايد روزه بگيرد و مسافرى كه نمازش را تمام می‌خواند، مثل كسى كه شغلش مسافرت يا سفر او سفر معصيت است، بايد در سفر روزه بگيرد. مسافرت در ماه رمضان اشكال ندارد، ولى اگر براى فرار از روزه باشد، مكروه است. اگر غير روزه رمضان روزه معين ديگرى بر انسان واجب باشد، بنابراحتياط واجب نبايد در آن روز مسافرت كند و اگر در سفر باشد، بايد قصد كند كه ده روز در جايى بماند و آن روز را روزه بگيرد، ولى اگر نذر كرده باشد روز معينى را روزه بگيرد، می‌تواند در آن روز مسافرت نمايد. اگر نذر كند روزه بگيرد و روز آن را معين نكند، نمی‌تواند آن را در سفر بجا آورد ولى چنانچه نذر كند كه روز معينى را در سفر روزه بگيرد، بايد آن را در سفر بجا آورد و نيز اگر نذر كند روز معينى را چه مسافر باشد يا نباشد روزه بگيرد، بايد آن روز را اگرچه مسافر باشد روزه بگيرد. مسافر می‌تواند براى خواستن حاجت، سه روز در مدينه طيبه روزه مستحبى بگيرد. كسى كه نمی‌داند روزه مسافر باطل است، اگر در سفر روزه بگيرد و در بين روز مساله را بفهمد، روزه‏اش باطل می‌شود و اگر تا مغرب نفهمد، روزه‏اش صحيح است. اگر فراموش كند كه مسافر است يا فراموش كند كه روزه مسافر باطل می‌باشد و در سفر روزه بگيرد، روزه او باطل است. اگر روزه‏دار بعد از ظهر مسافرت نمايد، بايد روزه خود را تمام كند، و اگر پيش از ظهر مسافرت كند، وقتى به حد ترخص برسد، يعنى به جايى برسد كه ديوار شهر را نبيند و صداى اذان آن را نشنود، بايد روزه خود را باطل كند و اگر پيش از آن روزه را باطل كند، بنابر احتياط كفاره نيز بر او واجب است. اگر مسافر پيش از ظهر به وطنش برسد، يا به جايى برسد كه می‌خواهد ده روز در آن جا بماند، چنانچه كارى كه روزه را باطل می‌كند انجام نداده، بايد آن روز را روزه بگيرد، و اگر انجام داده روزه آن روز بر او واجب نيست. اگر مسافر بعد از ظهر به وطنش برسد، يا به جايى برسد كه می‌خواهد ده روز در آن جا بماند، نبايد آن روز را روزه بگيرد. مسافر و كسى كه از روزه گرفتن عذر دارد، مكروه است در روز ماه رمضان در خوردن و آشاميدن كاملا خود را سير كند. كسانى كه روزه بر آنها واجب نيست: كسى كه به واسطه پيرى نمی‌تواند روزه بگيرد، يا براى او مشقت دارد، روزه بر او واجب نيست ولى در صورت دوم بايد براى هر روز يك مد كه تقريبا ده سير است گندم يا جو و مانند اينها به فقير بدهد. كسى كه به واسطه پيرى روزه نگرفته، اگر بعد از ماه رمضان بتواند روزه بگيرد، بنابر احتياط واجب بايد قضاى روزهايى را كه نگرفته بجا آورد. اگر انسان مرضى دارد كه زياد تشنه می‌شود و نمی‌تواند تشنگى را تحمل كند يا براى او مشقت دارد، روزه بر او واجب نيست ولى در صورت دوم بايد براى هر روز يك مد گندم يا جو و مانند اينها به فقير بدهد و احتياط واجب آن است كه بيشتر از مقدارى كه ناچار است آب نياشامد و چنانچه بعد بتواند روزه بگيرد، بنابر احتياط واجب بايد روزه‏هايى را كه نگرفته قضا نمايد. راه ثابت شدن اول ماه: اول ماه به چند چيز ثابت می‌شود: اول: آنكه خود انسان ماه را ببيند. دوم: عده‏اى كه از گفته آنان يقين پيدا می‌شود بگويند ماه را ديده‏ايم و همچنين است هر چيزى كه به واسطه آن يقين پيدا شود. سوم: دو مرد عادل بگويند كه در شب ماه را ديده‏ايم، ولى اگر صفت ماه را بر خلاف يكديگر بگويند، يا شهادتشان خلاف واقع باشد، مثل اين كه بگويند داخل دايره ماه طرف افق بود، اول ماه ثابت نمی‌شود. اما اگر در تشخيص بعضى خصوصيات اختلاف داشته باشند، مثل آن كه يكى بگويد ماه بلند بود و ديگرى بگويد نبود، به گفته آنان اول ماه ثابت می‌شود. چهارم: سى روز از اول ماه شعبان بگذرد كه بواسطه آن اول ماه رمضان ثابت می‌شود، و سى روز از اول رمضان بگذرد كه بواسطه آن اول ماه شوال ثابت می‌شود. اول ماه با پيشگويى منجمين ثابت نمی‌شود، ولى اگر انسان از گفته آنان يقين پيدا كند، بايد به آن عمل نمايد. بلند بودن ماه يا دير غروب كردن آن، دليل نمی‌شود كه شب پيش، شب اول ماه بوده است. اگر اول ماه رمضان براى كسى ثابت نشود و روزه نگيرد، چنانچه دو مرد عادل بگويند كه شب پيش ماه را ديده‏ايم، بايد روزه آن روز را قضا نمايد. اگر در شهرى اول ماه ثابت شود، براى مردم شهر ديگر فايده ندارد، مگر آن دو شهر با هم نزديك باشند، يا انسان بداند كه افق آنها يكى است. اول ماه به تلگراف ثابت نمی‌شود، مگر دو شهرى كه از يكى به ديگرى تلگراف كرده‏اند نزديك يا هم افق باشند و انسان بداند تلگراف از روى شهادت دو مرد عادل بوده است. روزى را كه انسان نمی‌داند آخر رمضان است يا اول شوال، بايد روزه بگيرد ولى اگر پيش از مغرب بفهمد كه اول شوال است، بايد افطار كند. اگر زندانى نتواند به ماه رمضان يقين كند بايد به گمان عمل نمايد و اگر آن هم ممكن نباشد، هر ماهى را كه روزه بگيرد صحيح است و بنابراحتياط واجب بايد بعد از گذشتن يازده ماه از ماهى كه روزه گرفته، دوباره يك ماه روزه بگيرد ولى اگر بعد گمان پيدا كرد، بايد به آن عمل نمايد. روزه‌هاى حرام و مكروه: روزه عيد فطر و قربان حرام است و نيز روزى را كه انسان نمی‌داند آخر شعبان است يا اول رمضان، اگر به نيت اول رمضان روزه بگيرد، حرام می‌باشد. روزه مستحبى اولاد اگر اسباب اذيت پدر و مادر يا جد شود، جايز نيست، بلكه اگر اسباب اذيت آنان نشود، ولى او را از گرفتن روزه مستحبى جلوگيرى كنند، احتياط واجب آن است كه روزه نگيرد. اگر پسر بدون اجازه پدر روزه مستحبى بگيرد و در بين روز پدر او را نهى كند، بايد افطار كند. كسى كه می‌داند روزه براى او ضرر ندارد، اگرچه دكتر بگويد ضرر دارد بايد روزه بگيرد و كسى كه يقين يا گمان دارد كه روزه برايش ضرر دارد اگرچه دكتر بگويد ضرر ندارد بايد روزه نگيرد و اگر روزه بگيرد، صحيح نيست، مگر آن كه به قصد قربت بگيرد و بعد معلوم شود ضرر نداشته. اگر انسان احتمال بدهد كه روزه برايش ضرر دارد و از آن احتمال ترس براى او پيدا شود، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد، نبايد روزه بگيرد و اگر روزه بگيرد صحيح نيست، مگر آن كه به قصد قربت گرفته باشد و بعد معلوم شود ضرر نداشته. كسى كه عقيده‏اش اين است كه روزه براى او ضرر ندارد، اگر روزه بگيرد و بعد از مغرب بفهمد روزه براى او ضرر داشته، بايد قضاى آن را بجا آورد. غير از روزه‏هايى كه گفته شد، روزه‏هاى حرام ديگرى هم هست كه در كتابهاى مفصل گفته شده است. روزه روز عاشورا و روزى كه انسان شك دارد روز عرفه است يا عيد قربان مكروه است. روزه‌هاى مستحب: روزه تمام روزهاى سال غير از روزه‌هاى حرام و مكروه كه گفته شد مستحب است و براى بعضى از روزها بيشتر سفارش شده است كه از آن جمله است: 1- پنجشنبه اول و پنجشنبه آخر هر ماه، و چهارشنبه اولى كه بعد از روز دهم ماه است و اگر كسى اينها را بجا نياورد مستحب است قضا نمايد و چنانچه اصلا نتواند روزه بگيرد مستحب است براى هر روز يك مد طعام يا 6/12 نخود نقره به فقير بدهد. 2- سيزدهم و چهاردهم و پانزدهم هر ماه. 3- تمام ماه رجب و شعبان و بعضى از اين دو ماه اگر چه يك روز باشد. 4- روز عيد نوروز، روز بيست و پنجم و بيست و نهم ذی‌قعده، روز اول تا روز نهم ذی‌حجه، روز عرفه ولى اگر بواسطه ضعف روزه، نتواند دعاهاى روز عرفه را بخواند، روزه آن روز مكروه است، عيد سعيد غدير،18 ذی‌حجه، روز اول و سوم محرم، ميلاد مسعود پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم، 17 ربيع الاول روز مبعث ‏حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم، 27 رجب و اگر كسى روزه مستحبى بگيرد واجب نيست آن را به آخر برساند بلكه اگر برادر مؤمنش او را به غذا دعوت كند، مستحب است دعوت او را قبول كند و در بين روز افطار نمايد. مواردى كه مستحب است انسان از كارهايى كه روزه را باطل می‌كند خوددارى نمايد: براى شش نفر مستحب است در ماه رمضان اگر چه روزه نيستند از كارهاى كه روزه را باطل می‌كند خودارى نمايند: اول: مسافرى كه در سفر، كارى كه روزه را باطل می‌كند انجام داده باشد و پيش از ظهر به وطنش يا به جايى كه می‌خواهد ده روز بماند، برسد. دوم: مسافرى كه بعد از ظهر به وطنش يا به جايى كه می‌خواهد ده روز در آن جا بماند برسد. سوم: مريضى كه پيش از ظهر خوب شود و كارى كه روزه را باطل می‌كند انجام داده باشد. چهارم: مريضى كه بعد از ظهر خوب شود. پنجم: زنى كه در بين روز از خون حيض پاك شود. ششم: كافرى كه در روز ماه رمضان مسلمان شود. مستحب است روزه‏دار نماز مغرب و عشا را پيش از افطار كردن بخواند ولى اگر كسى منتظر اوست يا ميل زيادى به غذا دارد كه نمی‌تواند با حضور قلب نماز بخواند بهتر است اول افطار كند ولى به قدرى كه ممكن است نماز را در وقت فضيلت آن بجا آورد.

                                       با نام و یاد خدا مهربان

 مدیر وبلاگ : حلول ماه مبارک رمضان برهمه عزیزان مبارک می گویم











رمضان ماه نزول قرآن است

"شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن هدی"

ماه رمضان نهمین ماه از ماههای سال قمری و عربی است، که بین ماه شعبان و شوال واقع است، و در قرآن کریم از ماههای دوازده گانه غیر از ماه رمضان نام هیچ ماه دیگری نیامده.

فرق بین"انزال"و"تنزیل"و اشاره به وجه تسمیه قرآن

و کلمه نزول به معنای پائین آمدن و وارد شدن از نقطه بلند است، و فرق میان انزال و تنزیل این است که انزال به معنای نازل کردن دفعی و یک پارچه است، و تنزیل به معنای نازل کردن تدریجی است، و کلمه(قرآن)اسم کتابی است که خدای تعالی آنرا بر پیامبر گرامیش محمد ص نازل کرده، و به این جهت آن را قرآن نامیده که(قبلا از جنس خواندنیها نبود، و به منظور اینکه درخور فهم بشر شود نازلش کرد و در نتیجه کتابی) خواندنی شد، چنانکه فرمود: "انا جعلناه قرآنا عربیا لعلکم تعقلون" (1) و این کلمه هم بر مجموع قرآن اطلاق می شود و هم بر اجزای آن.

مراد از نزول قرآن در ماه رمضان و نقد و بررسی اقوال مختلف در باره تدر


یجی یا دفعی بودن نزول آن

و این آیه شریفه دلالت دارد بر اینکه قرآن یک پارچه در ماه رمضان نازل شده، از سوی دیگر ظاهر آیه شریفه: "و قرآنا فرقناه لتقراه علی الناس علی مکث، و نزلناه تنزیلا" (2) دلالت دارد بر اینکه قرآن کریم به تدریج و در مجموع مدت دعوت رسولخدا ص یعنی در مدت تقریبا بیست و سه سال نازل شده، تاریخ هم مؤید این معنا است، و از همین جهت بعضی گمان کرده اند که آیه مورد بحث با این آیه منافات دارد.

و بعضی دیگر در پاسخ گفته اند: قرآن کریم دو بار نازل شده، یک بار در ماه رمضان بطور یک پارچه به آسمان دنیا نازل شد و بار دیگر از آسمان دنیا به تدریج بر زمین نازل شده، و این پاسخی است که مفسرین نامبرده آنرا از روایات گرفته اند که بعضی از آنها را در بحث روایتی آینده نقل خواهیم کرد.ان شاء الله ولی بعضی دیگر به این مفسرین اشکال کرده اند، که در آیه مورد بحث که تعبیر به انزال - یعنی نازل شدن یک پارچه - فرموده دنبالش فرموده: "هدی للناس و بینات من الهدی و الفرقان" به این منظور نازل شده که باید هدایتگر مردم و فارق میان حق و باطل باشد، و دلائلی روشن از هدایت ارائه دهد، و این معنا با نازل شدن به آسمان دنیا نمی سازد، چون بنا بر این

تفسیر قرآن کریم سالها در آسمان دنیا بود، در حالی که هدایتگر برای مردم نبود.

بعضی دیگر از این ایراد پاسخ داده اند به اینکه هدایت بودن قرآن البته به این معنا که می تواند هادی مردم باشد و مردم را از ضلالت نجات دهد و فارق میان حق و باطل باشد، معنائی است که منافات ندارد با اینکه چند سالی در آسمان دنیا بدون هدایت فعلی و خلاصه راکد مانده باشد، تا وقتی زمان به کار افتادنش رسید از آسمان به زمین نازل گردد، و نظائر آن بسیار است، مانند قوانینی که از مجلس قانونگذاری گذشته تا هر وقت زمان بکار بردن فلان ماده اش رسید آنرا به کار ببرند، و از قوه به فعلیت در آورند.

این بود پرسش و پاسخهائی که پیرامون آیه کرده اند، و لیکن حق مطلب این است که حکم قوانین و دستورات با حکم خطاباتی که متوجه اشخاص می شود فرق دارد، در خطابات باید قبل از صدور خطاب مخاطبی باشد، هر چند به مدتی اندک آنگاه به او خطاب کنند، و معنا ندارد خطاب از مقام تخاطب جلوتر باشد، و در قرآن کریم از این خطابها بسیار است، مانند خطاب در آیه: "قد سمع الله قول التی تجادلک فی زوجها و تشتکی الی الله و الله یسمع تحاورکما" (3).

و خطاب در آیه: "و اذا راوا تجارة او لهوا انفضوا الیها و ترکوک قائما". (4) و آیه: "رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه، فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر، و ما بدلوا تبدیلا". (5) که در این سه آیه و امثال آن خطابها متوجه مخاطبینی است که قبل از خطاب وجود داشته اند.

علاوه بر اینکه در قرآن کریم ناسخ و منسوخ هست و معنا ندارد که ناسخ و منسوخ هر دو در یک زمان نازل شوند.

بعضی از مفسرین پاسخ داده اند که مراد از نزول قرآن در ماه رمضان نزول آن قسمتی از قرآن است که در رمضان نازل شده.

ولی این جواب هم درست نیست، برای اینکه مشهور در نزد مفسرین این است که رسولخدا ص که مبعوث به قرآن بوده در روز بیست و هفتم از ماه رجب مبعوث

شده، و بین رجب تا رمضان بیش از یک ماه فاصله است، آن وقت چگونه ممکن است در این مدت بعثت آن جناب از نزول قرآن خالی باشد.

از اینهم که بگذریم آیه های اول سوره"علق"شهادت می دهد که این سوره اولین سوره ای بوده که نازل شده، و در اولین روز بعثت نازل شده، و همچنین سوره"مدثر"شهادت می دهد که در روزهای اول دعوت نازل شده، و به هر حال بسیار بعید است که اولین آیه نازل، در ماه رمضان باشد علاوه بر اینکه جمله مورد بحث که می فرماید: "شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن"دلالت صریحی ندارد بر اینکه مراد از قرآن اولین قسمت نازل آن باشد، پس حمل آیه بر اولین جزء نازل آن حملی است بدون دلیل.

و نظیر این آیه در دلالت بر اینکه قرآن در یک زمان نازل شده آیه: "و الکتاب المبین انا انزلناه فی لیلة مبارکة انا کنا منذرین" (6) و آیه: "انا انزلناه فی لیلة القدر" (7) می باشد چونکه از این آیات بر می آید همه قرآن در یک زمان نازل شده، و ظاهر آنها نمی سازد با اینکه منظور نزول اولین قسمت نازل آن باشد، و یا منظور اولین روز انزال آن باشد، قرینه ای هم در کلام نیست که بخاطر آن قرینه بتوانیم دست از ظاهر آن برداریم.

آنچه در این باره از تدبر در آیات کتاب استفاده میشود

و آنچه از تدبر در آیات کتاب بر می آید مطلبی دیگر غیر از همه این مطالب است، چون در آیاتی که می گوید قرآن در ماه رمضان و یا در شبی از شبهای آن نازل شد تعبیر به انزال آمده، که دلالت بر نازل کردن یکپارچه قرآن دارد، و در هیچ یک از آنها تعبیر به تنزیل نیامده، مثلا یکجا فرموده: "شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن" (8) جای دیگر فرموده: "حم و الکتاب المبین انا انزلناه فی لیلة مبارکة" (9) ، و در جای دیگر فرموده: "انا انزلناه فی لیلة القدر" (10).

و این تعبیر و نازل شدن یکپارچه به دو اعتبار می تواند باشد، یکی به اعتبار اینکه مجموع و روی هم رفته قرآن و یا بعضی از آن یکپارچه و یک دفعه نازل شده هر چند که تک تک آیاتش به تدریج نازل شده باشد، همچنانکه در مورد باران با اینکه قطره قطره نازل می شود، ولی به اعتبار اینکه مجموع بارانها و قطرات مفید فائده بوده تعبیر می کند به اینکه"کماء انزلناه

من السماء" (11) و نیز بهمین اعتبار فرموده: "کتاب انزلناه الیک مبارک لیدبروا آیاته" (21).

دوم به اعتبار اینکه کتاب ماورای آنچه ما با فهم عادی خود از آن می فهمیم، که معلوم است فهم عادی ما مستلزم آن است که آیاتش را جدا جدا تدبر کنیم، و خود هم جدا جدا و به تدریج نازل شود، حقیقت دیگری دارد که به لحاظ آن حقیقت امری واحد و غیر تدریجی است، و نزولش به انزال - یک دفعه - است، نه تنزیل(نزول بتدریج).

و همین اعتبار دومی از آیات کریمه قرآن استفاده می شود مانند آیه: "کتاب احکمت آیاته ثم فصلت من لدن حکیم خبیر" (13) چون کلمه"احکمت"از احکام است و احکام در مقابل "تفصیل"است، و تفصیل عبارت است از اینکه کتاب را فصل فصل و قطعه قطعه کنند، در نتیجه احکام به معنای آن است که به نحوی باشد که جزء جزء نداشته و اجزایش از یکدیگر متمایز نباشد، چون همه اش به یک معنا بر می گردد، که آن معنا جزء و فصل ندارد و آیه شریفه صریح است در اینکه این تفصیل که ما امروز در قرآن مشاهده می کنیم تفصیلی است که بعدها به قرآن داده شده، و گرنه در آغاز محکم و بدون جزء و فصل بوده.

از این آیه روشن تر، آیه"و لقد جئناهم بکتاب فصلناه علی علم هدی و رحمة لقوم یؤمنون. هل ینظرون الا تاویله یوم یاتی تاویله یقول الذین نسوه من قبل قد جاءت رسل ربنا بالحق" (14).

و آیه"و ما کان هذا القرآن ان یفتری من دون الله، و لکن تصدیق الذی بین یدیه و تفصیل الکتاب لا ریب فیه من رب العالمین"تا آنجا که می فرماید: "بل کذبوا بما لم یحیطوا بعلمه و لما یاتهم تاویله" (15) چه از این آیات و مخصوصا آیه شریفه سوره یونس به خوبی استفاده می شود که مساله تفصیل و جداسازی امری است که بعدها بر کتاب خدا عارض شده است و قبلا به این صورت نبوده.

پس کتاب به خودی خود چیزی است، و تفصیلی که عارض بر آن شده چیزی دیگر، و کفاری که کتاب را تکذیب کردند تکذیبشان مربوط به تفصیل کتاب است، و ناشی از این است که فراموش کردند این تفصیل به چه چیز برگشت می کند و به زودی در قیامت می فهمند و جز فهمیدن چاره ای ندارند، آن وقت پشیمان می شوند در حالی که پشیمانی سودی برایشان نداشته، و راه گریزی هم ندارند، و این آیه اشعاری هم به این معنا دارد که کتاب اصلی تاویل کتاب خواندنی یعنی قرآن است.

از آیه مورد بحث روشن تر این آیه شریفه است: "حم و الکتاب المبین، انا جعلناه قرآنا عربیا لعلکم تعقلون و انه فی ام الکتاب لدینا لعلی حکیم" (16) چون این آیه ظهور در این معنا دارد که قرآن قبلا در کتاب مبینی بوده که خواندنی و عربی نبوده، و بعدها خواندنی و عربی شده، و لباس الفاظ آنهم به واژه عربیت پوشیده، تا مردم آن را بفهمند و گرنه همین کتاب قبلا در "ام الکتاب"، که نزد خدا مقامی بلند داشته است، بوده مقامی که دست خرد بدان نمی رسد، کتابی که حکیم است، یعنی مانند کتاب قرآن آیه آیه و سوره سوره نیست.

و آیات شریفه"فلا اقسم بمواقع النجوم، و انه لقسم لو تعلمون عظیم، انه لقرآن کریم، فی کتاب مکنون، لا یمسه الا المطهرون، تنزیل من رب العالمین" (17 نیز در سیاق آیه سوره زخرف است، چون از ظاهر آن به خوبی بر می آید، قرآن کریم در کتاب مکنون و پنهان از دید بشر قرار داشته، در کتابی که جز پاکان کسی با آن تماس ندارد، و از آن کتاب که نزد رب العالمین است نازل شده است، و اما قبل از نازل شدن موقعیتی در کتاب مکنون داشته، مکنون از اغیار همان که در آیه سوره زخرف ام الکتابش خوانده، و در سوره بروج لوح محفوظش نامیده و فرموده: "بل هو قرآن مجید فی لوح محفوظ" (18) بلکه این لوح از این جهت محفوظ است که دگرگونگی در آن راه ندارد، و معلوم است قرآنی که باید به تدریج نازل شود(چون به عالمی نازل می شود که زمان و تدرج بر همه آن حاکم است)هرگز از ناسخ و منسوخ و از تدریج خالی نیست و این تدرج خود نوعی تبدل است، پس کتاب مبین که اصل قرآن است و خالی از

تفصیل و تدرج است، امری است غیر این قرآن نازل شده، و قرآن به منزله لباسی ست برای آن امر.

و همین معنا یعنی اینکه قرآن، نازل شده و بشری شده کتاب مبین(که ما آن را حقیقت کتاب می نامیم)باشد، و به منزله لباسی باشد برای اندام صاحب لباس، و مثال باشد برای حقیقت و نیز به منزله مثل باشد برای غرض صاحب کلام، خود مصحح آن است که احیانا آن حقیقت را هم قرآن بنامیم همچنانکه در آیه شریفه: "بل هو قرآن مجید فی لوح محفوظ" (19) و آیاتی دیگر این تعبیر آمده، و همین نکته باعث می شود که آیه: "شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن" (20) ، و آیه"انا انزلناه فی لیلة القدر" (21) ، و آیه"انا انزلناه فی لیلة مبارکة" (22) را که دلالت دارند بر اینکه قرآن یک دفعه نازل شده حمل کنیم بر نازل شدن حقیقت قرآن، یعنی کتاب مبین، بر قلب رسولخدا ص در یک شب، همچنانکه همین قرآن بعد از آنکه بشری و خواندنی و مفصل شد، تدریجا در مدت بیست و سه سال دعوت نبویه نازل شده است.

این نزول تدریجی از آیات زیر استفاده می شود: "و لا تعجل بالقرآن من قبل ان یقضی الیک وحیه" (23) و آیات: "لا تحرک به لسانک لتعجل به، ان علینا جمعه و قرآنه، فاذا قراناه فاتبع قرآنه ثم ان علینا بیانه" (24) چون از این آیات بر می آید که رسولخدا ص می دانسته چه آیه ای بر او نازل می شود، و به همین جهت قبل از آنکه وحی آیه ای تمام شود او از پیش، آیه را می خوانده، و خدای تعالی از این کار نهیش فرمود، که ان شاء الله توضیحش در جای مناسب خواهد آمد.

و سخن کوتاه آنکه: اگر کسی در آیات قرآنی تدبر و دقت کند هیچ چاره ای جز این ندارد که اعتراف کند به اینکه آیات قرآنی دلالت دارد بر اینکه این قرآنی که تدریجا بر رسول

خدا ص نازل شده متکی بر حقیقتی است متعالی و بس بلند که عقول عامه بشر قاصر از درک آن، و دست افکار ملوث به لوث هوسها و قذارتهای ماده شان از رسیدن به آن حقیقت کوتاه است، و اینکه نخست این حقیقت بر رسولخدا ص نازل شده بود و به وی تعلیم داده بود که منظورش از کتاب(که بعدا تدریجا نازل می شود)چیست.و ما ان شاء الله در بحث پیرامون تاویل و تنزیل در تفسیر آیه شریفه: "هو الذی انزل علیک الکتاب منه آیات محکمات" (25) باز در این باره سخن خواهیم گفت.

این آن مطلبی است که گفتیم با دقت و تدبر از آیات کریمه قرآن به دست می آید بله محدثین که کارشان تنها نقل حدیث است و نیز علمای علم کلام و همچنین علمای مادی این عصر از آنجا که منکر ماورای ماده و محسوساتند ناگزیر شده اند این آیات و نظائر آن را که دلالت دارند بر اینکه مثلا قرآن هدایت و رحمت و نور و روح و مواقع نجوم و کتاب مبین است، و یا در لوح محفوظ و نازل از ناحیه خدا است، و یا در صحف مطهره است، و یا تعبیرات دیگری که از قرآن شده، همه را حمل کنند بر اقسامی از استعاره و مجازگوئی، و با این عمل خود قرآن را همپایه یک کتاب شعری کرده اند، (که به قول معروف هر چه گزافی تر و دروغ تر باشد شیرین تر و شیواتر است).

گفتار بعضی از اهل بحث در توجیه نزول قرآن در ماه رمضان

بعضی دیگر از اهل بحث و تحقیق در معنای اینکه چگونه ممکن است قرآن در ماه رمضان نازل شده باشد؟ گفتاری دارد که خلاصه اش از نظر خواننده می گذرد.

هیچ شکی نیست در اینکه بعثت رسولخدا ص قرین و توام با نزول اولین بخش آن بوده، و در آن بخش به وی دستور داده که مردم را تبلیغ و انذار کن، از سوی دیگر در این نیز هیچ شکی نیست که بعثت و نزول اولین بخش قرآن، در شب اتفاق افتاده، برای اینکه آیه شریفه:"انا انزلناه فی لیلة مبارکة انا کنا منذرین" (26) ،صریحا می فرماید: که قرآن در شب نازل شده، و باز شکی نیست که آن شب از شب های رمضان بوده، برای اینکه در سوره بقره آیه 185می فرماید:"شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن".

پس تا اینجا هیچ شکی نیست تنها گفتگو در این است که منظور این آیات تمام قرآن است یا بعضی از آن؟در پاسخ از این سؤال می گوئیم: گو اینکه همه قرآن در یک شب نازل نشده، اما همینکه سوره حمد که مشتمل بر بسیاری از معارف قرآن است در یک شب نازل شده، مثل این

است که همه قرآن در یک شب نازل شده باشد، و بهمین اعتبار می شود گفت: (ما قرآن را در فلان شب نازل کردیم).

پاسخ دیگری که می توان گفت اینکه: کلمه قرآن همانطور که بر همه آیات بین دو جلد اطلاق می شود، بر بعض از آن نیز اطلاق می گردد، همانطور که بر سایر کتب آسمانی از قبیل تورات و انجیل و زبور نیز اطلاق می گردد، و این خود اصطلاحی است از قرآن کریم.

آنگاه اضافه کرده: که اولین بخشی که نازل شده"اقرء باسم ربک الذی خلق..." (27) است که در شب بیست و پنجم رمضان نازل شد، در حالی که رسول خدا ص در وسط بیابان بود، و به طرف خانه خدیجه می آمد، همینکه این آیات به وی وحی شد به خاطرش رسید از جبرئیل بپرسد: چگونه پروردگار خود را یاد کند، دوباره جبرئیل خود را به وی نشان داد و تعلیمش داد که بگوید: "بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین"تا آخر سوره حمد، و سپس کیفیت نماز را به او یاد داد، و از نظرش غائب شد، رسول خدا ص به خود آمد در حالی که اثری از جبرئیل نیافت، تنها از آنچه دیده بود، تعبی و کوفتگی در خود احساس کرد، تعبی که همواره بعد از دیدن جبرئیل به او دست می داد، و چون اولین بار بود که به چنین منظره ای بر می خورد و نمی دانست که از طرف خدا مبعوث به نبوت و هدایت خلق شده، لذا وقتی به خانه درآمد از شدت خستگی آن شب را تا به صبح خوابید، صبح آن شب مجددا فرشته وحی نزد او برگشت و این سوره را بر او نازل کرد:

"یا ایها المدثر قم فانذر". (28)

آنگاه مفسر نامبرده می گوید پس معنای نازل شدن قرآن همین نازل شدن سوره حمد است، که در ماه رمضان و مصادف با شب قدر نازل شده، و اما آنچه در کتب شیعه دیده می شود که بعثت در روز بیست و هفتم رجب بوده، روایاتی است که علاوه بر اینکه جز در بعضی از کتب شیعه که تاریخ تالیفش جلوتر از قرن چهارم هجرت نیست، یافت نمی شود مخالف کتاب خدا نیز هست، چون متوجه شدید که کتاب خدا نزول قرآن را در ماه رمضان دانسته.

سپس اضافه می کند: که در این میان روایات دیگری هست مؤید آن روایات که می گوید معنای نزول قرآن در ماه رمضان این است که قرآن قبل از بعثت رسولخدا ص یک جا از لوح محفوظ به بیت المعمور نازل شد، و جبرئیل آن را در بیت المعمور به ملائکه املاء کرد، تا آنکه بعد از بعثت به تدریج بر رسول خدا ص نازل شد.

و این روایات اوهامی است خرافی که دست اجانب آنها را با روایات اسلام آمیخته

کرده و به چند جهت مردود است، 1 - مخالف کتاب خدا هستند 2 - لوح محفوظ را جزء ماورای طبیعت دانسته در حالی که لوح محفوظ عبارت است از عالم طبیعت و بیت المعمور عبارت است از کره زمین، که با سکونت بشر معمور و آباد گشت، این بود خلاصه گفتار آن مفسر.

توضیح بی پایگی و واهی بودن آن گفتار

مؤلف: من نمی دانم کدام یک از جملات این مفسر که سراسر آن فاسد است قابل اصلاح است تا به وجهی از وجوه با حق و حقیقت منطبق شود، چون در چنین صورتی قضیه شبیه مثل معروف می شود که می گویند وصله از خود جامه بیشتر است.

زیرا اولا این افسانه که وی از پیش خود در باره بعثت درست کرده و یا اینکه گفته اولین بخش نازل شده چیست"اقرء باسم ربک"وقتی نازل شد که رسول خدا ص در راه بود، و بعد از آن سوره حمد نازل شد، و آنگاه نماز را به آن جناب تعلیم داده و آن حضرت داخل خانه شد و از خستگی به خواب رفت، و صبح آن شب سوره مدثر نازل شده، امر به تبلیغش نمود همه اینها مطالبی است که نه آیه محکمه دلالت بر آن دارد، و نه سنت قائمه، بلکه تنها و تنها قصه ای است تخیلی که نه با کتاب موافق است و نه با حدیث، و بیان ناسازگاریش خواهد آمد.

و ثانیا وی گفته: که بطور مسلم بعثت و نزول قرآن و امر به تبلیغ هر سه مقارن هم اتفاق افتاد، و در مقام تفسیر و توضیح این سخن گفته است: نبوت با نزول قرآن آغاز شد و رسولخدا ص تنها در یک شب نبی و غیر رسول بود، و صبح همان شب به مقام رسالت هم رسید، چون سوره"مدثر"او را امر به تبلیغ نمود، ولی این مفسر هرگز نمی تواند بر طبق گفته های خود دلیلی از کتاب یا سنت بیاورد، و عجب اینجا است که مساله را از مسلمات گرفته، در حالی که چنین نیست اما از نظر سنت مسلم نیست برای اینکه کتب سنت چه آنها که علمای اهل سنت تالیف کرده اند، و چه آنها که علمای امامیه تالیف کرده اند، همه بعد از دو قرن و بیشتر از عصر رسولخدا ص تدوین شده اند، هر چند که مفسر نامبرده این اشکال را منحصرا به کتب شیعه وارد دانسته، ولی تمامی کتب عامه نیز اینطور بوده اند، اگر در روایات شیعه دسیسه شده باشد.در روایات عامه نیز شده است و اما کتب تاریخ علاوه بر اینکه متعرض این جزئیات نشده احتمال دسیسه در آنها بیشتر است، و اگر بیشتر هم نباشد حداقل مانند کتب حدیث در معرض آن بوده است.

و اما کتاب خدا که برای هر اهل فنی روشن است که دلالت آیات آن بر مساله بعثت قاصرتر از دلالت روایات است، بلکه می توان گفت آیات قرآن بر خلاف آنچه مفسر نامبرده در مساله بعثت گفته دلالت دارد، و رسما افسانه و بافته های او را تکذیب می کند، چون سوره علق بطوریکه اهل حدیث گفته اند و به شهادت پنج آیه اول آن اولین سوره ای بوده که بر رسولخدا

ص نازل شده، و احدی از مفسرین نگفته و حتی احتمالش را هم نداده که تکه تکه نازل شده باشد، و حداقل احتمال می دهیم که یک باره نازل شده باشد، مشتمل بر این نکته است که رسولخدا ص در انظار مردم نماز می خوانده، و بعضی از مردم او را از این کار نهی می کردند، و در مجالس قریش از او بدگوئی می کرده اند، و اگر قبل از سوره علق قرآن بر آن جناب نازل نشده بود، پس رسول خدا ص چگونه نماز می خوانده، و در نمازش چه می گفته؟سوره علق هم از نماز به غیر از امر سجده که دستوری دیگر نداده، پس معلوم می شود آن جناب قبل از سوره علق نمازی داشته و کسانی بوده اند که آن جناب را از نماز نهی می کرده اند، و از نهی خود دست بردار نبوده اند، مگر اینکه بگوئی منظور از این نمازگزار شخصی دیگر غیر از رسولخدا ص است، و این حرف بطلانش روشن است، برای اینکه در آخر سوره به خود آن جناب خطاب نموده می فرماید: "کلا لا تطعه"آن کسی را که به تو می گوید نماز مخوان اطاعت مکن، بلکه همچنان خدا را سجده کن، و به او نزدیک شو.

اینک آیاتی از همین سوره که دلالت بر بطلان قول مزبور دارد: "ارایت الذی ینهی عبدا اذا صلی ارایت ان کان علی الهدی.او امر بالتقوی.ارایت ان کذب و تولی.ا لم یعلم بان الله یری؟.کلا لئن لم ینته لنسفعا بالناصیة.ناصیة کاذبة خاطئة.فلیدع نادیه.سندع الزبانیة.

کلا لا تطعه و اسجد و اقترب." (29) پس از این سوره استفاده می شود که رسولخدا ص قبل از نازل شدن اولین سوره از قرآن هم نماز می خوانده، و خود بر طریق هدایت بوده و احیانا دیگران را هم امر به تقوا می کرده، و این همان نبوت است، ولی رسالت نیست، و بهمین جهت این وضع آن جناب را انذار ننامیده، پس آن جناب قبل از بعثت هم نبی بوده، و نماز می خوانده، با اینکه هنوز قرآن بر او نازل نشده بود، و سوره حمد که جزء نماز است نیامده، و مامور به تبلیغ نشده بود.

و اما سوره حمد، مدتها بعد از بعثت نازل شد، و اگر نزولش بلا فاصله بعد از سوره علق بود، و بقول این مفسر در قلب رسولخدا ص خطور کرده بود جا داشت بفرماید: "قل بسم الله الرحمن الرحیم، الحمد لله رب العالمین..."و یا بفرماید: "بسم الله الرحمن الرحیم قل الحمد لله رب العالمین...".

مترجم: (چون سوره علق به عبارتی آغاز شده که معنای"قل"را می دهد اگر سوره حمد هم بلا فاصله با آن سوره نازل شده بود باید کلمه"قل"و یا"اقرء"در اول آن قرار می داشت).

و نیز لازم بود که در این سوره گفتار در جمله"مالک یوم الدین"تمام شود زیرا بقیه سوره از غرض بیگانه است از طرفی ختم شدن سوره در جمله"مالک یوم الدین"از نظر بلاغت قرآن شریف مناسب تر و لایق تر بود.

بله در سوره حجر که به شهادت مضامین آیاتش از سوره های مکی است و بیانش خواهد آمد فرموده: "و لقد آتیناک سبعا من المثانی و القرآن العظیم" (30) و مراد از کلمه" سبع مثانی"سوره حمد است که در آیه شریفه در مقابل قرآن عظیم قرار گرفته و این منتها درجه تجلیل و تعظیم از سوره حمد است و لیکن با همه این احوال سوره حمد قرآن نامیده نشده بلکه هفت آیه از آیات قرآن معرفی شده به دلیل اینکه آیه: "کتابا متشابها مثانی" (31) همه قرآن مثانی خوانده شده و در آیه سوره حجر سوره حمد هفت عدد از آن مثانی خوانده شده.

و با این حال از آنجا که سوره حجر مشتمل بر نامی از سوره حمد است معلوم می شود سوره حمد قبل از سوره حجر نازل شده.

و نیز از آنجائی که سوره حجر مشتمل بر آیه"فاصدع بما تؤمروا عرض عن المشرکین انا کفیناک المستهزئین..." (32) می فهمیم که رسولخدا ص مدتی دست از انذار کشیده بود و در این آیه مجددا مامور بدان شده که می فرماید: "فاصدع"پس از سوره حجر دو چیز استفاده شد یکی ترک انذار و دیگر نزول سوره حمد قبل از آن و شما از کجا ثابت می کنید که نزول حمد قبل از ترک انذار بوده؟.

و اما سوره مدثر و مطالبی را که مشتمل است چون آیه"قم فانذر"اگر گفته شود همه آن یک باره نازل شده حال آیه: "قم فانذر"حال آیه: "فاصدع بما تؤمر"در سوره حجر است و نیز حال جمله"و اعرض عن المشرکین"در سوره حجر حال جمله"ذرنی و من خلقت وحیدا"در

سوره مدثر است و هر دو مضمونی نزدیک به هم دارند، از هر دو فهمیده می شود اولا کسانی مزاحم دعوت رسول خدا ص بوده اند و در ثانی رسول خدا ص مدتی انذار را تعطیل کرده بود.

و چنانچه سوره مدثر قطعه قطعه نازل شده باز از سیاق آن بر می آید که تنها صدر آن در آغاز رسالت نازل شده و بقیه بعد از تعطیل انذار آمده است.

و ثالثا اینکه می گوید: (روایاتی که می گوید قرآن قبل از بعثت و یکپارچه در شب قدر از لوح محفوظ به بیت المعمور نازل شده و بعد از بعثت به تدریج از بیت المعمور بر رسول خدا ص نازل می شده روایاتی است جعلی و خرافی چون مخالف کتاب است و مضمونی مستقیم ندارد، بلکه مراد از لوح محفوظ عالم طبیعت و مراد از بیت المعمور کره زمین است)گفتاری است خطا و افتراء و به دلیل اینکه اولا: ظاهر هیچ آیه ای از آیات قرآن مخالف با این روایات نیست و بیانش از نظر خواننده گذشت.

و ثانیا: در روایات نامبرده نفرموده اند: قرآن قبل از بعثت، یک جا به بیت المعمور نازل شد، و کلمه یک جا را مفسر نامبرده در اثر دقت نکردن در روایات اضافه کرده و ثالثا: تفسیر لوح محفوظ به عالم طبیعت تفسیری است بسیار زشت و خنده آور، و ما نمی دانیم بنا به گفته وی به چه مناسبت عالم طبیعت در کلام خدا لوح محفوظ خوانده شده؟، آیا از این جهت است که عالم طبیعت از تغیر و دگرگونی محفوظ است؟که عالم طبیعت جای همه دگرگونی ها است چون عالم حرکات است و ذوات موجودات سیال و صفاتشان هر لحظه در تغییر است.

و یا از این جهت لوح محفوظ خوانده شده که تکوینا و یا تشریعا از فساد و تباهی محفوظ است؟که این نیز خلاف واقع است، برای اینکه عالم طبیعت عالم کون و فساد است. و یا بدین جهت بوده که از اطلاع اغیار محفوظ است یعنی غیر اهل اطلاع کسی از اسرار آن آگاه نیست همچنانکه آیه شریفه: "انه لقرآن کریم فی کتاب مکنون لا یمسه الا المطهرون" (33) خبر می دهد؟که این نیز صحیح نیست برای اینکه ادراک هر صاحب ادراکی نسبت به عالم طبیعت یکسان است.

و بعد از همه این اشکالات اشکال مهمی که به وی وارد است این است که این مفسر در توجیه نازل شدن قرآن در ماه رمضان هیچ وجه صحیحی که هم در جای خود صحیح باشد، و هم لفظ آیه آن را بپذیرد، نیاورده، چون خلاصه گفتارش این شد که معنای جمله"انزل فیه القرآن"این است که"کانما انزل فیه القرآن"یعنی گویا قرآن در ماه رمضان نازل شده و

معنای آیه"انا انزلناه فی لیلة""کانا انزلناه فی لیلة"است، یعنی گویا ما قرآن را در یک شب نازل کردیم، و حال آنکه نه اهل لغت چنین معنائی از چنین عبارتی می فهمد، و نه اهل عرف و آشنای به سیاق کلام.

و اگر جایز باشد کسی بگوید نزول قرآن در شب قدر به خاطر نزول سوره حمد است، که مشتمل بر رؤوس مطالب قرآن است، باید جایز باشد که دیگری بگوید معنای نزول قرآن نزول همه آن، یعنی اجمال معارف آن است بر قلب رسولخدا ص، و هیچ مانعی هم ندارد که کسی این حرف را بزند و بیانش در سابق گذشت.

البته در گفتار مفسر نامبرده اشکالهای دیگری نیز هست، که چون بیرون از غرض ما بود متعرض آنها نشدیم.

"هدی للناس و بینات من الهدی و الفرقان"

مورد استعمال کلمه"ناس"

کلمه ناس - که عبارت است از طبقه پائین افراد جامعه که سطح فکرشان نازلترین سطح است، بیشتر در همین طبقه اطلاق می شود چنانکه آیه: "و لکن اکثر الناس لا یعلمون" (34) و آیه: "و تلک الامثال نضربها للناس و ما یعقلها الا العالمون" (35) اطلاق گردیده، معلوم می شود ناس معنائی اعم از علما و غیر علما دارد.

و این اکثریت همانهایند که اساس زندگیشان بر تقلید است و خود نیروی تشخیص و تمیز در امور معنوی به وسیله دلیل و برهان را ندارند، و نمی توانند از راه دلیل میان حق و باطل را تشخیص دهند، مگر آنکه کسی دیگر ایشان را هدایت نموده حق را بر ایشان روشن سازد، و قرآن کریم همان روشنگری است که می تواند برای این طبقه حق را از باطل جدا کند، و بهترین هدایت است.

اما خواصی از مردم که در ناحیه علم و عمل تکامل یافته اند، و استعداد اقتباس از انوار هدایت الهیه و اعتماد به فرقان میان حق و باطل را دارند، قرآن کریم برای آنان بینات و شواهدی از هدایت است، و نیز برای آنان جنبه فرقان را دارد، چون این طبقه را به سوی حق هدایت نموده، حق را برایشان مشخص می کند، و روشن می کند که چگونه باید میان حق و باطل فرق گذاشت، همچنانکه فرمود: "یهدی به الله من اتبع رضوانه سبل السلام، و یخرجهم من الظلمات الی النور باذنه و یهدیهم الی صراط مستقیم". (36)

از اینجا علت اینکه چرا میان"هدی"و میان"بینات من الهدی"مقابله انداخت؟روشن می گردد، چون مقابله میان آن دو مقابله میان عام و خاص است، قرآن برای بعضی افراد هدایت، و برای بعضی دیگر بیناتی از هدایت است.

"فمن شهد منکم الشهر فلیصمه"

کلمه"شهادت"به معنای حاضر بودن در جریان، و اطلاع یافتن از آن است، (وقتی می گوئیم من در وقوع فلان امر شاهد بودم، یعنی حاضر بودم، و در نتیجه حضورم از جریان اطلاع یافتم)، و شاهد ماه رمضان بودن، به این معنا است که انسان همچنان زنده و هوشیار بماند، تا ماه رمضان فرا رسد، و آدمی از فرا رسیدنش آگاه شود، و این شهادت هم نسبت به تمامی ماه صادق است، و هم نسبت به بعضی از آن، (مانند اینکه آدمی در اوائل ماه، مسافر باشد و در اواخر آن حاضر شود)و اما اینکه مراد از شهود شهر این باشد که انسان شاهد رؤیت هلال رمضان باشد در حالی که مسافر هم نباشد، صحیح نیست چون دلیلی در لفظ آیه بر آن نیست، بله از راه ملازمه آنهم در بعضی از اوقات و به کمک قرائن می توان چنین معنائی را بر آیه تحمیل کرد، و لیکن در آیه هیچ قرینه ای بر این معنا وجود ندارد.

پی نوشت ها:

1)ما آن را(قرآن را)کتابی خواندنی و عربی کردیم باشد که شما درکش کنید."سوره زخرف آیه 3"

2)و قرآنی که آن را قسمت قسمت کردیم تا کم کم بر مردمش، بخوانی و به تدریج نازلش کردیم."سوره اسراء آیه 106"

3)خدا سخن آن کس که در باره همسرش با تو مجادله می کرد و به خدا شکوه می کرد شنید، و خدا همه گفتگوی شما را می شنود."سوره مجادله آیه 1"

4)و چون تجارت یا لهوی می بینند تو را در وسط سخن در حالی که ایستاده ای رها می کنند."سوره جمعه آیه 11"

5)مردانی که عهد خود را که با خدا بسته اند وفا می کنند، بعضی از ایشان عمرشان سرآمده، و بعضی دیگر منتظر سرآمدن عمرند، و کمترین گوشه ای از عهد خود را دگرگون نمی سازند."سوره احزاب آیه 23"

6)سوگند به کتاب روشنگر که ما آن را در شبی با برکت نازل کردیم، که ما همواره کار بیم رسانی را داشته ایم."سوره دخان آیه 3"

7)ما آن را در شب قدر نازل کردیم."سوره قدر آیه 1"

8)سوره بقره آیه 185

9)سوره دخان آیه 3

10)سوره قدر آیه 1

11)مثل آبی که ما آن را از بالا نازل کرده ایم."سوره یونس آیه 24"

12)کتابی که ما نازلش کردیم بر تو کتابی پر برکت تا در آیاتش تدبر کنند."سوره ص آیه 29"

13)کتابی است که قبلا نزد حکیم خبیر، فشرده بود، و سپس آیاتش از هم جدا شد."سوره هود آیه 1"

14)محققا برای آنها کتابی آورده ایم که از روی علم تفصیل دادیم کتابی که هدایت و رحمت است برای قومی که ایمان آورند آیا جز تاویل آن را منتظرند روزی که تاویلش بیاید آنها که از پیش آن را فراموش کرده اند اقرار می کنند که رسولان پروردگار ما به حق آمده و حق گفتند."سوره اعراف آیه 52 - 53"

15)این کتابی نیست که بتوان به خدا افتراء زد، لیکن مصدق کتب آسمانی عصر خودش و تفصیل همان کتابها است کتابی است بدون شک از ناحیه رب العالمین(تا آنجا که می فرماید): بلکه اینان چیزی را تکذیب می کنند که احاطه علمی بدان ندارند، و هنوز تاویلش نیامده."سوره یونس آیه 39 - 37"

16)حم سوگند به کتاب روشنگر که ما آن را کتابی خواندنی و عربی کردیم، تا شاید شما تعقل کنید، و گرنه آن کتاب در کتابی اصلی بود، که نزد ما مقامی بلند و فرزانه دارد."سوره زخرف آیه 1 - 4"

17)سوگند به جایگاههای ستارگان نخورم، و آن اگر بدانید سوگندی بزرگ است محققا قرآنی است ارجمند در نامه ای نهفته، جز پاک شدگان به آن دسترسی نیابند نازل کردنی از پروردگار جهانیان است."سوره واقعه آیه 80"

18)آن قرآنی مجید است که در لوح محفوظ قرار دارد."سوره بروج آیه 22"

19)بلکه آن قرآنی است ارجمند در لوحی محفوظ."سوره بروج آیه 22"

20)ماه رمضان که در آن قرآن را نازل کردیم."سوره بقره آیه 185"

21)ما نازل کردیم قرآن را در شب قدر."سوره قدر آیه 1"

22)ما نازل کردیم قرآن را در شبی مبارک."سوره دخان آیه 2"

23)در قرآن قبل از تمام شدن وحیش عجله مکن."سوره طه آیه 114"

24)زبان خود را بدان حرکت مده، که به آن عجله کرده باشی، چونکه جمع آن و نیز خواندش به عهده ما است، پس همینکه آنرا خواندیم خواندنش را پیروی کن، و سپس به عهده ما است که آنرا بیان کنیم."سوره قیامت آیات 15 - 19"

25)سوره آل عمران آیه 7

26)ما نازل کردیم قرآن را در شبی مبارک و ما هستیم بیم دهندگان."سوره دخان آیه 2"

27)سوره علق آیه 1

28)ای جامه بخود پیچیده برخیز و بترسان."سوره مدثر آیه 2 - 1"

29)آیا دیدی آن کسی را که بنده ای را از اینکه نماز بخواند نهی می کرد، تو ای نهی کننده هیچ می دانی که اگر آن بنده بر راه راست باشد، و یا به پرهیزکاری دستور دهد، دیگر جا ندارد که تو او را از نمازش نهی کنی، ای پیامبر تو بگو آیا می دانی آن نهی کننده را که اگر تو را تکذیب کند، و از تو روی بگرداند چه کیفری خواهد داشت؟ راستی آیا او نمی داند که خدا رفتار او را می بیند، و از قصد او اطلاع دارد؟بداند که جریان به این سادگی ها نیست اگر از آزار پیامبر دست برندارد موی پیشانی او را که موی پیشانی مردی دروغگو و خطاکار است خواهیم گرفت، پس باید اهل مجلس و قبیله و عشیره خود را بخواند، تا او را یاری دهند ما هم به زودی زبانه دوزخ را علیه او خواهیم خواند، تا او را فراگیرد.نه چنان است فرمان او مبر و نماز را ترک مکن همچنان سجده کن و نزدیک شو."سوره علق آیه 19"

30)و همانا تو را هفت آیه و این قرآن بزرگ را دادیم."سوره حجر آیه 87"

31)سوره زمر آیه 23

32)آنچه را دستور داده ای آشکار کن و از مشرکان روی گردان."سوره حجر آیه 95"

33)سوره واقعه آیه 79.

34)ولی بیشتر مردم نمی دانند."سوره روم آیه 30"

35)و این مثلها را برای مردم می زنیم و لیکن به جز دانایان آن را نمی فهمند." سوره عنکبوت آیه 43"

36)خداوند به وسیله قرآن کسانی را که پیرو خوشنودی اویند به سوی راههای سلامت هدایت نموده از ظلمت ها به سوی نور بیرون می کند با اذن خودش و به سوی صراط مستقیمشان راه می نمایاند."سوره مائده آیه 16"