اصول حاكم بر جنگهاي پيامبر(ص)(2)
نويسنده: محسن شريفي
بخش دوم: اصول اخلاقي
مقدمه:
پيامبر اكرم(ص) علاوه بر اينكه به اصول و ارزشهاي اخلاقي بسيار ارج
مينهادند، خود نيز در سيرة عمليشان مجسمة فضايل اخلاقي و ارزشهاي والاي
انساني بودند و در همة ابعاد زندگي با چهرهاي شادان و كلامي دلاويز با
حوادث برخورد ميكردند.
با بررسي اقوال و افعال پيامبر اكرم(ص)، چه در دوراني كه از سوي مشركان
مورد آزارو اذيت بودند و چه در دوران اقتدار سياسي، روشن ميگردد كه
آنحضرت به عنوان پيامآور وحي الهي و رهبر و مقتداي عالم، براي تمامي مردم
مظهر واقعي رحمت و پيامآور راستين صلح بودند و تا حد امكان سعي ميكردند
از جنگ بپرهيزند و با مخالفان از در مدارا و صلح وارد شوند و با آنان پيمان
صلح ببندند و حتي در صورت بروز جنگ نيز، آنحضرت هرگز دست از مراعات اصول و
ارزشهاي اخلاقي نميكشيدند و در جنگ نيز به آنها پايبند بودند.
از اينرو، در اين قسمت از بحث، به برخي از اصول و ارزشهاي اخلاقي كه
آنحضرت در جنگها مراعات ميكردند، به صورت تطبيقي اشاره ميشود.
۱ـ حرمت جنگ قبل از اتمام حجت:
از نظر اسلام، مسلمانان حق ندارند براي دعوتشان به حق، از زور و خشونت و
سلاح كمك بگيرند و فقط در صورت توانايي ميتوانند آنان را راهنمايي و هدايت
كنند؛ زيرا جنگ هر هدف و انگيزهاي داشته باشد، يك نكته در آن قابل پيگيري
است و آن اينكه شروع جنگ ـ هر چند جنبة تدافعي هم داشته باشد ـ در اسلام
قبل از اتمام حجت حرام است. رواياتي نيز در اين باره از پيامبر اكرم(ص) نقل
شده است كه به چند مورد اشاره ميشود:
۱ـ ۱ـ پيامبر اكرم(ص) حضرت محمد(ص) خطاب به حضرت علي(ع) ميفرمايند: «يا علي! لاتقاتلنّ احداَ حتي تدعوه الي الاسلام و أيم الله لان يهدي الله عزّوجلّ علي يديك رجلاً خير لك ممّا طلعت عليه الشمس و غربت
(38)؛ اي علي! با هيچكس جنگ مكن مگر اينكه او را به اسلام دعوت نمائي. به
خدا سوگند اگر خداي عزوجل به دست تو يك نفر را هدايت كند براي تو بهتر است
از آنچه كه خورشيد بر آن طلوع كرده و غروب نموده است».
۱ـ ۲ـ در روز خيبر هنگامي كه پيامبر اكرم(ص) پرچم را به امام علي(ص) سپردند، آنحضرت را مخاطب ساخته فرمودند: «... لئن يهدي الله بك رجلاً واحداً خير من ان يكون لك حمر النعم(39)به
آرامي به سوي دشمن رهسپار شود تا به عرصهگاه آنان فردو آيي. سپس آنان را
به اسلام دعوت كن و از حق واجبي كه خداوند بر آنها دارد، آگاهشان ساز. به
خدا اگر خداوند به وسيلة تو تنها يك مرد از آنان را هدايت كند، براي تو
بهتر از آن است كه شتران سرخ موي داشته باشي».
۱ـ ۳ـ در جنگ بنيمصطلق، رسولخدا(ص) به يكي از اصحاب فرمودند: «با صداي
بلند فرياد بزن و اعلام كن، بگوئيد «لا اله الا الله» تا جان و مالتان در
امان باشد». و چون آنان از پذيرش سر باز زدند و به سوي مسلمانان تيراندازي
كردند، رسولخدا(ص) كه حجت را بر آنان تمام كرده بود، فرمان حمله را صادر
كرد و توانستند ده نفر از آنان را كشته و بقيه را اسير نمايند.(40)
۱ـ ۴ـ از ابن عباس نقل است كه: «ما قاتل رسولالله قوماً حتي دعاهم الي الاسلام(41)؛ پيامبر اكرم(ص) با هيچ قومي نجنگيدند تا اينكه آنها را به اسلام دعوت كنند».
۲ـ نهي از كشتن زنان، اطفال و پيران:
پيامبر اكرم(ص) ميكوشيدند تا جنگها كمترين تلفات مالي و جاني را داشته
باشند. از اينرو، تعرض به غير نظاميان و ويران ساختن مزارع، نخلستانها و
آباديها را روا نميشمردند و به رزمندگان پيروز اسلام اجازه غارت و چپاول
نميدادند. به عنوان به دو مورد اشاره ميشود:
۲ـ ۱ـ از امام صادق(ع) منقول است كه فرمودند: «هر گاه پيامبر اكرم(ص) سپاهي
را به جايي اعزام ميداشتند فرماندة سپاه و نيز افراد سپاه را در برابر
خويش مينشاند و ميفرمود: از اينجا كه رهسپار ميشويد ميبايد كه حركتتان
به نام خدا و براي خدا و طبق دستور پيغمبر خدا بوده باشد، زنهار غدر و
خدعه مكنيد، خيانت نورزيد و تا ناچار نگرديد درختي قطع مكنيد، پير و افتاده
و كودك و زن را مكشيد.))(42).
۲ـ ۲ـ در جريان سريه عبدالله بن عتيك، به او يارانش توصيه كرد كه به زنان و كودكان هيچگونه تعرضي نكنند.(43)
۳ـ عفو و بخشش پس از پيروزي:
سعة صدر و شرح صدري كه خداوند به پيامبر اكرم(ص) عطا كرده بود، ظرفيت و
تحمل ايشان را به حدي بالا برده بود كه به راحتي ميتوانستند از دشمنان
سرسخت خود كه سالها او و يارانش را شكنجه و آزار داده بودند، بگذرد و مورد
عفو و بخشش قرار دهد. و به تعبيري ميتوان گفت اصل اولي در پيامبر اكرم(ص)
هنگام قدرت و اقتدار، عفو و بخشش بود تا انتقام و تلافي كردن و به ندرت
اتفاق ميافتاد كه حضرت پس از پيروزي درصدد انتقام برآيد بلكه دشمن شكست
خورده را ميبخشيد. از همينرو نمونههاي زيبا و فراواني از عفو بخشش ايشان
در تاريخ ثبت است كه نظير آن وجود ندارد، من جمله:
۳ـ ۱ـ در زمان صلح حديبيه، يك دسته هشتاد نفري از دشمن در تاريكي شب از
«جبل تنعيم» مخفيانه وارد شدند و قصد كشتن آنحضرت را داشتند. تمام آنان
دستگير شدند، ليكن رسولخدا(ص) هيچگونه تعرضي نسبت به آنان روا نداشتند و
رهايشان كردند.(44)
۳ـ ۲ـ در روز فتح مكه و به هنگام ورود سپاه اسلام به مكه، يكي از فرماندهان
مسلمان مسلمان به نام «سعد بن عباده» كه پرچم به دست، پيشاپيش لشكر حركت
ميكرد، فرياد ميزد: «اليوم يوم الملحمة، اليوم تستحلّ الحرمة، اليوم أذلّ الله قريشاً؛ امروز
روز خون ريختن است، امروز حرمت و احترامي نگه داشته نميشود. امروز روزي
است كه خداوند قريش را ذليل و خوار نمود». پيامبر اكرم(ص) پس از آگاهي اين
موضوع، پرچم را به دست شخص ديگري داد و فرمود: «اليوم يوم الرحمة، اليوم أعزّ الله قريشاً؛(45) امروز روز لطف و رحمت است. امروز روزي است كه خداوند قريش را عزّت بخشيده است».
و با وجود اينكه مكيان و به خصوص اشراف قريش، او و پيروانش را از شهر خويش
رانده و بسياري از پيروان او را كشته بودند، اعلان «عفو عمومي» كرد و خطاب
به قريش و فرزندان اميه فرمودند: «إذهبوا فأنتم الطّلقاء(46)؛ برويد شما از آزادشدگان و رها شدگانيد».
۳ـ ۳ـ صفوان بن اميه از سران مشرك مكه و از آتشافروزان جنگهاي متعدد عليه
پيامبر اكرم(ص) در فهرست كساني بود كه آنحضرت نام آنها را از عفو عمومي
استثناء نموده بودند. اما وقتي وي با وساطت يكي از اقوامش از سوي پيامبر(ص)
مورد بخشش قرار گرفت، از حضرت دو ماه فرصت خواست تا در مورد اسلام تحقيق
كند. اگر در اين مدت اسلام آورد، در مكه ميماند و گر نه از همان راهي كه
آمده باز ميگردد. پيامبر(ص) به او فرمود: «دو ماه كه چيزي نيست، تو چهار
ماه فرصت داري كه به تحقيق دربارة اسلام بپردازي». چيزي نگذشت كه صفوان پيش
از دو ماه اسلام آورد و حتي در جنگ طائف و هوازن، صد نفر از مسلمانان را
تجهيز و به نبرد با دشمن فرستاد.(47)
از تمامي اين شواهد تاريخي روشن ميشود كه وجود مقدس پيامبر اعظم(ص) براي
تمام جهانيان مظهر لطف و رحمت الهي بودند و حاضر نبودند در حق كسي بدي
كنند.
۴ـ برخورد شايسته با اسيران:
اسلام امر به حسن معاشرت با اسيران را نموده است، گر چه قبل از اسارت،
نهايت تعدّي و تجاوز و ظلم را كرده باشند. و اين در راستاي اهداف خاص اسلام
است كه همان هدايت مردم ميباشد. به عنوان مثال به چند نمونه از حسن
معاشرت پيامبر اكرم(ص) با اسيران اشاره ميشودك
۴ـ ۱ـ در جنگ خيبر كه با حضور شخص پيامبر(ص) در سال هفتم هجرت رخ داد، پس
از پيروزي سپاه اسلام بر سپاه كفر، جمعي از يهوديان به اسارت سپاه اسلام
درآمدند. يكي از اسيران،صفيه دختر حي بن اخطب (دانشمند سرشناس يهود) بود.
بلال حبشي، صفيه را به همراه زني ديگر به اسارت گرفت و آنان را به حضور
پيامبر(ص) آورد، ولي هنگام آوردن آنان اصول اخلاقي را رعايت نكرد، و آنان
را از كنار جنازههاي كشتهشدگان يهود خبر حركت داد. صفيه وقيتي پيكرهاي
پاره پارة يهوديان را ديد بسيار ناراحت شد و صورتش را خراشيد، خاك بر سر
خود ريخت و سخت گريه كرد.
هنگامي كه بلال آنان را نزد پيامبر(ص) آورد، آنحضرت از صفيه پرسيد: «چرا
صورتت را خراشيدهاي و اينگونه خاكآلود و افسرده هستي؟» صفيه ماجراي
عبورش از كنار جنازهها را بيان كرد. رسولالله(ص) از اين رفتار غير انساني
و خلاف اخلاق اسلامي بلال حبشي ناراحت شد و او را سرزنش كرده و فرمودند:
اي بلال! آيا مهر و محبت و عاطفه از وجود تو رخت بربسته كه آنان را از كنار
كشتهشدگانشان عبور ميدهي؟ چرا بيرحمي كردي؟))(48)
و جالب اينكه رسولالله(ص) براي جبران رنجها و ناراحتيهاي صفيه، با او
ازدواج كردند و سپس او را آزاد و بار ديگر با پيشنهاد خود صفيه با او
ازدواج نمودند و به اين ترتيب، نارحتيهاي او را به طور كلي از قلبش
زدودند.(49)
۴ـ ۲ـ در ماجراي جنگ حنين كه در سال هشتم هجرت رخ داد، شيماء (دختر حليمه)
كه خواهر رضاعي پيامبر بود، با جمعي از دودمانش به اسارت سپاه اسلام
درآمدند. پيامبر اكرم(ص) هنگامي كه شيماء را در ميان اسيران ديدند، به ياد
محبتهاي او و مادرش در دوران شيرخوارگي، احترام و محبت فراواني به شيماء
كردند. پيش روي او برخاستند و عباي خود را بر زمين گستراندند و شيماء را
روي آن نشاندند، و با مهرباني مخصوصي از او احوالپرسي كرده و فرمودند: «تو
هما هستي كه در روزگار شيرخوارگي به من محبت كردي...» (با اينكه از آن
زمان حدود شصت سال گذشته بود) شيماء از پيامبر(ص) تقاضا كرد تا اسيران
طايفهاش را آزاد سازند. پيامبر(ص) به او فرمودندك «من سهميه خودم را
بخشيدم، و در مورد سهميه ساير مسلمانان، به تو پيشنهاد ميكنم كه بعد از
نماز ظهر برخيز و در حضور مسلمانان، بخشش مرا وسيلة خود قرار بده تا آنها
نيز سهميه خود را ببخشند. شيماء همين كار را انجام داد، مسلمانان گفتند: ما
نيز به پيروي از پيامبر(ص) سهميه خود را بخشيديم.(50)
ابن هشام مينويسد: «پيامبر(ص) به شيماء فرمود: اگر بخواهي با كمال محبت و
احترام، در نزد ما بمان و زندگي كن، و اگر دوست داري تو را از نعمتها
بهرهمند ميسازم و به سلامتي به سوي قوم باز گرد؟» شيماء گفت: ميخواهم به
سوي قوم خود باز گردم. پيامبر(ص) يك غلام و يك كنيز به او بخشيد و اين دو
با هم ازدواج كردند و به عنوان خدمتكار در خانه شيماء به زندگي خود ادامه
دادند.(51).
اينها چند نمونه از سلوك اخلاقي پيامبر اكرم(ص) بود كه هر كدام چون
آئينهاي شفاف ما را به تماشاي جمال زيباي اخلاق نيك آنحضرت دعوت ميكند و
يكي از راز و رمزهاي مهم پشرفت اسلام در صدر اسلام را كه بسيار چشمگير
بود به ما نشان ميدهد.
۵ـ امانتداري حتي با دشمن:
پيامبر اكرم(ص) به امانتداري معروف بودند. اين ويژگي از دوران قبل از
رسالت در ايشان بود به گونهاي كه مردم مكه حضرت را محمد امين لقب داده
بودند؛ و در آن زمان كه مردم نميتوانستند به كسي اعتماد كنند، آنحضرت
مورد اعتماد همگان بود. در دوران رسالت اين ويژگي قويتر شد، به حدي كه
رسولخدا(ص) حتي در قبال دشمنان نيز امانتداري ميكردند. به عنوان به يك
مورد اشاره ميشود:
در جنگ خيبر، يكي از بردگان سياهپوست حبشي كه گوسفندان آقاي خود را
ميچراند، هنگامي كه مشاهده كرد يهوديان خيبر خود را براي جنگ آماده
ميكنند، از آنان پرسيد: قصد چه كاري داريد؟ گفتند: به جنگ با مردي ميرويم
كه مدعي پيامبري است. نام رسولخدا(ص) در دل چوپان جاي گرفت و با گوسفندان
به سوي آن حضرت حركت كرد و خود را به ايشان رساند و گفت: مردم را به چه
چيز فرا ميخواني؟ حضرت فرمود: «تو را به اسلام فرا ميخوانم و نيز به
اينكه گواهي دهي خدايي جز الله نيست و من رسول خدايم و نيز به اينكه جز خدا
را نپرستي». وي پرسيد: اگر به چنين چيزي گواهي دهم و ايمان آوردم چه چيزي
نصيب من خواهد شد؟ فرمود: «اگر با همين عقيده بميري، بهشت». آنگاه آن
چوپان اسلام آورد و گفت: اين گوسفندها نزد من امانت است، حضرت فرمودك
«گوسفندان را از اردوي ما بيرون فرست و مشتي ريگ به سوي آنها پرتاب كن كه
خداوند اين امانت را براي تو ادا خواهد كرد. او نيز اين كار را انجام داد و
گله گوسفندان به قلعه يهوديان برگشت.(52).
۶ـ پناه دادن به دشمنان:
از مهمترين اهداف شريعت اسلام، حفظ خون انسانهاست. لذا اسلام تمام وسايل و
مقدمات را بر اين هدف فراهم كرده است. خداوند متعال در اين باره در قرآن
كريم ميفرمايد: «وَإِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَه(53)؛
اگر يكي از مشركين از تو پناهندگي بخواهد، به او پناه بده تا سخن خدا را
بشنود]و در آن بينديشد[ سپس او را به محل امنش برسان».
پيامبر اكرم(ص) نيز اين اصل قرآني را در جنگها رعايت ميكردند و از همينرو به لشكريان خود چنين توصيه ميفرمودند: «... و
أيّما رجل من أدني المسلمين او افضلهم نظر الي رجل من المشركين فهو جار
حتي يسمع كلام الله فإن تبعكم فأخوكم في الدين و إن أبي فابلغوه مأمنه و
استعينوا بالله عليه(54)؛ و هر يك از افراد سپاه خواه وضيع و خواه
شريف، اگر با يكي از مشركين دوستي پيشنهادي داشت و به وي به نظر دوستي
نگريست آن مشرك در پناه آن مسلمان خواهد بود، وي را به كلام خدا بخوانيد
اگر پذيرفت كه برادر شما است و گر نه او را با كمال مواظبت به جايگاه امن
خويش برسانيد».
۷ـ جلوگيري از پاشيدن سمّ:
امام علي(ع) ميفرمايد: «نهي رسولالله(ص) أن يلقي السمّ في بلاد المشركين(55)؛ رسولخدا(ص) از ريختن سم در شهرهاي مشركين نهي كرده است».
جمعبندي و نتيجة بحث:
به عنوان نتيجة بحث بايد بگوئيم: با توجه به صفات و فضائل حضرت محمد(ص) كه
سرشتش تركيبي از همه مواهب عالي انساني بود، ميتوان پي برد كه صرفاً تعميم
اسلام مورد نظر او بود نه نفع مادي و كسب قدرت دنيوي، آنحضرت نه جوياي
سلطنت بود، نه مال و منال و ثروت و مكنت. و اگر با دعوت اسلام معارضه
نميشد، ايشان ناگزير به جنگ ـ كه با روح اسلام سازگار نبود ـ نميشد، و
راه و روشي كه اقتضاي طبع نرم و ملايمش بود اختيار ميكرد و روشي غير از
آنچه به ناچار در پيش گرفت.
و با توجه به تمام اطراف و جوانب امر بايد گفت: كساني كه از تاريخ و حقايق
آن بيخبرند يا تحت تأثير القائات كشيشها و امثال آنها قرار گرفتهاند، حق
دارند دچار اشكال شده باشند و از آن گذشته شايد انتظار دارند كه شخص
رسولالله(ص) كه مأموريت دارد جهاني را اصلاح كند، مانند فلان زاهد
صومعهنشين در گوشهاي بنشيند و با بيان اذكار و اوراد به سر برد و هر چه
مخالفان بيرحم بر پيروانش ستم كنند نديده بگيرد و زور را با زور جواب ندهد
و از حق الهي و طبيعي خود دفاع نكند و نيز انتظار دارند فرستادة خدا، خصلت
جنگجوئي بشر را از نظر دور بدارد و حس جنگجوئي شديد عرب را از نظر دور
داشته و آن حس را در راه دفاع از حق و خدمت به حق و اصلاح نوع بشر به كار
نبرد و بگذارد سراسر جهان در هرج و مرج بماند و هر چه ميشود بشود! و
استعدادها را در راه خير و بركت به كار نيندازد و از عرب جنگجوي آدمكش،
مردان غييور حقپرست و خيرخواه و مصلح و واعظ و زاهد و رهبر و راهنما و
متفكر نسازد!
و آنان که ميگويند اسلام دينِ شمشير است، اگر مقصودشان از دينِ شمشير آن
است که اين دين، جهاد را واجب کرده است، سخن درستي گفتهاند؛ ولي اگر
مقصودشان آن باشد که اسلام با تيزي شمشير و زور منتشر شده است در يک اشتباه
آشکار به سر ميبرند؛ زيرا اسلام با عقل و منطق و از راه فعاليتهاي
فرهنگي عالمگير شده است. و به گواهي تاريخ در بيشتر كشورها مسلمين با غزوات
به اسلام فراخوانده نشدند، و بلادي را كه مردمش با غزوه به آئين اسلام
درآمدند، در برابر بلادي كه مردم آن با دعوت، اسلام را پذيرفتند بسيار اندك
است؛ از جمله ميليونها مسلمان در آفريقا و جنوب آسيا هستند كه هرگز پاي
سپاهيان اسلام بدانجا نرسيد، بلكه تنها مبلغين اسلام بدانجا راه يافته
بودند.
و بالاخر اينكه آيا هيچگاه به انديشة اين كينتوزان متعصب گذشته است تا
شمار كشتهشدگان نبردهاي پيامبر اكرم(ص) را در خلال بيست و سه سال دوران
رسالت ايشان، تعيين كنند؟ و هيچگاه از خود پرسيدهاند كه اسلام چگونه با
نيروي شمشير رواج يافته كه در خلال بيست و سه سال از اوان بعثت تا هنگام
وفات رسولخدا(ص) در آن همه غزوات، تنها سيصد و پنجاه و هفت تن كشته شدند؟
آيا هيچ دعوتي در جهان بوده كه در چنين مدت اندكي به پيروزيهائي همچون
پيروزيهاي پيامبر اكرم(ص) دست يافته باشد؟ و يا با اين چنين خسارت بس اندك
نوع انساني؟
پينوشتها
1. لغت دهخدا، علي اكبر دهخدا، تهران، سازمان چاپ سازمان لغتنامه، .
2. فرهنگ فلسفي، ص ۵۳۳.
3. فرهنگ فارسي معين، محمد معين، تهران، انتشارات اميركبير، چ ۱، ۱۳۴۲، ج ۱،ص ۱۲۵۷.
4. لغتنامه دهخدا، ج ۱۱۸، ص ۱۶۹.
5. لغات القرآن، ميرزا ابوالحسن شعراني،(به ضميمه مجلد آخر تفسير شيخ ابوالفتوح رازي)، تهران، انتشارات اسلاميه،ص ۱۴۷.
6. فرهنگ حقوقي، محمد جفعر جعفري لنگرودي، تهران، انتشارات معرفت، ۱۳۳۴، ص ۸۲.
7. نظريه دانشمندان جهان درباره قرآن و محمد، تهران، مؤسسه مطبوعاتي عطائي، ۱۳۶۲، ص ۸۱ـ۸۲.
8. زندگانى محمد پيامبر اسلام، ابن هشام، ترجمه: سيد هاشم رسولى، تهران، انتشارات كتابچى، چ ۵، 1375ش، ج ۲، ص ۲۴.
9. همان، ص ۲۶.
10. السيرة النبويه، عبد الملك بن هشام حميرى، تحقيق: مصطفى سقا و ابراهيم
ابيارى و عبد الحفيظ شلبى، بيروت، دار المعرفه، بى تا، ج ۲، ص ۶۵.
11. نهايه الارب، نويري، شهاب الدين احمد، ترجمه: محمود دامغاني،انتشارات اميركبير، چ ۱، ۱۳۶۵، ج ۲، ص 240.
12. سيره ابن هشام، ج ۱، ص ۵۹۵.
13. همان، ج ۲، ص ۲۷۴.
14. سيره ابن هشام، ج ۲، ص ۳۷۴؛ تاريخ يعقوبي، ابن واضح يعقوبي، بيروت، دار
الصادر، ۱۳۷۹، ج ۲، ص ۶۵؛ مروج الذهب، علي بن حسين مسعودي، تحقيق: محمد
محي الدين عبدالحميد، بيروت، دارالمعرفه، بيتا، ج ۲، ص ۲۹۶.
15. سيره ابن هشام، ج ۱، ص ۶۱۶.
16. همان، ج ۲، ص 218.
17. سيرهابنهشام، ج۲،ص۴۰۰؛ السيرهالنبويه، اسماعيلبن كثير، تحقيق:
مصطفي عبدالواحد، بيروت، دارالمعرفه، ۱۳۹۳، ج۳،ص۳۹۷؛ تاريخ طبري،
محمدبنجريرطبري، تحقيق: محمد ابوالفضلابراهيم، بيروت، دارالتراث، چ۲،
۱۳۷۸ق، ج۲، ص۵۷۰.
18. سيره ابن هشام، ج ۲، ص ۶۶؛ تاريخ طبري، ج ۲، ص ۵۰۵.
19. سيره ابن كثير، ج ۳، ص ۳۰.
20. همان، ج ۲، ص ۴۰۲.
21. سيره ابن هشام، ج ۲، ص ۶۵.
22. همان، ص ۳۳۰.
23. سيره ابن هشام، ج ۲، ص ۴۰۰؛ سيره ابن كثير، ج ۳،ص ۳۹۷؛ تاريخ طبري، ج ۲، ص ۵۷۰.
24. سيره ابن كثير، ج ۳، ص 146.
25. همان، ص ۲۳۱.
26. سيره ابن كثير، ج ۳، ص ۶۵؛ مغازي، محمد بن عمر واقدي، تحقيق: مارسدن جونس، بيروت، مؤسسة الأعلمى، چ ۳، 1409ق، ج ۲، ص 458ـ459.
27. سيره ابن هشام، ج ۲، ص ۲۳۰؛ مغازي واقدي، ج ۲، ص ۴۸۱ـ۴۸۲.
28. سيره ابن هشام، ج ۱،ص ۶۱۴؛ تاريخ طبري، ج ۲، ص ۴۳۴.
29. سيره ابن هشام، همان. ص ۶۲۰؛ تاريخ طبري، همان، ص ۴۴۰.
30. سيره ابن هشام، ج ۲، ص ۶۳ـ۶۴؛ تاريخ طبري، همان، ص ۵۰۲ـ۵۰۳.
31. سيره ابن هشام، همان، ص ۲۱۶؛ تاريخ طبري، همان، ص ۵۶۶.
32. سيره پيامبر در رهبري و انسانسازي، سالم صفار، ترجمه: غلامحسين
انصاري، تهران، انتشارات اميركبير، چ ۲، ص ۳۷ به نقل از القياده و اراده
الحرب، ص ۸۳.
33. سيره ابن هشام، ج ۲، ص ۶۱۵ـ۶۱۶؛ تاريخ طبري، ج ۲، ص ۴۲۵.
34. تاريخ طبري، ج ۲، ص ۵۱۸ ـ ۵۲۰.
35. سيره ابن هشام، ج ۲، ص ۳۱۶ـ۳۱۷.
36. سيره ابن كثير، ج ۳، ص ۱۹۲.
37. نهايه الارب، ج ۲، ص ۱۵۲؛ مغازي، واقدي، ج ۲، ص ۴۵۴.
38. كافي، محمد بن يعقوب كليني، تهران، دارالكتب الاسلاميه، ۱۳۶۵، ج ۵، ۳۶؛
وسائل الشيعه، شيخ حر عاملي، قم، انتشارات مؤسسه آلالبيت(ع)، ۱۴۰۹ ق، ج
۱۵، ص ۴۳.
39. وسائل الشيعه، حر عاملي، همان، ص ۴۵.
40. سيره ابن كثير، ج ۳، ص ۲۹۸.
41. پژوهشي در تبليغ، محمد تقي رهبر، تهران، انتشارات سازمان تبليغات
اسلامي، چ ۱، ۱۳۷۱، ص ۴۴۲ به نقل از حيات الصحابه، محمد يوسف الكاهوندي، ج
۱، ص ۹۵.
42. كافي، كليني، ج ۵، ص ۲۷، ح ۱، بحار الانوار، محمد باقر مجلسي، بيروت، مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۴ق، ج ۲۱، ص ۱۰۹ـ۱۱۰.
43. سيره ابن هشام، ج ۲، ص ۲۷۴.
44. تاريخ طبري، ج ۲، ص ۲.
45. سيره ابن هشام، ج ۲، ص ۴۰۶ـ۴۰۷؛ بحار الانوار، ج ۲۱، ص ۱۰۹ـ۱۱۰.
46. سيره ابن هشام، ج ۲، ص ۴۱۱؛ تاريخ يعقوبي، ج ۲، ص ۵۸؛ تاريخ طبري، ج ۲، ص ۶۱.
47. سيره ابن هشام، ج ۲، ص ۴۱۷ـ۴۱۸ و ۴۴۰.
48. تاريخ طبري، ج ۳، ص ۱۴.
49. همان.
50. تاريخ طبري، همان، ص ۸۰ـ۸۱.
51. سيره ابن هشام، ج ۲، ص ۴۵۸.
52. نهايه الارب، ج ۲، ص ۲۳۲.
53. توبه / ۶.
54. كافي، ج ۵، ص ۲۸؛ بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۲۵.
55. كافي، ج ۵، ص ۲۸.
|